نگاهي به نمايش ديده بانان

سلطنت گوشت خوار بر عليه جمهوري گياه خوار

سعيد محبي

عنوان نمايش در كنار نام نويسنده و صد البته همراهي نام كارگردان كه از چهره هاي شاخص دانشگاهي در رشته نمايش محسوب مي شود،به اندازه كافي كنجكاوي تماشاگر را براي تماشاي نمايش بر مي انگيزد و اين اميد را بوجود مي آورد تا نمايشي در حد و اندازه نمايش"روال عادي"را به تماشا بنشينيم.اما با اتمام نمايش تمام اميدمان به باد مي رود و انگار سطل آب يخي است در گرماي تابستان.دكتر محمد رضا خاكي كه در اجراي نمايش روال عادي به تعبيري جفت شش آورده بود درديده بانان حرفي براي گفتن ندارد.نمايش مدعي اثري تاثيرگذار است اما در نهايت اين اتفاق نمي افتد.دليل اصلي آن هم را شايد در سوژه تكراري و عدم پرداخت مناسب صحنه يي كارگردان دانست.

درونمايه نمايش از دغدغه هاي هميشگي و ابدي بشر محسوب مي شود:جنگ و صلح.دو مفهومي كه علاوه بر تضاد هميشگي كه با يكديگر دارند،به عنوان بزرگترين دستمايه فكري بشر براي خلق آثار هنري مورد توجه هنرمندان جهان قرار گرفته است.يكي از مهمترين دستاورد چنين تفكري رمان"جنگ و صلح"اثر نويسنده مشهور روس"لئون تولستوي"است.در طول تاريخ بشري،جنگ و به تبع آن صلح و تاثيراتي كه اين دو بر زندگي بشر داشته اند،بارها و بارها آزمايش شده و گويا حافظه تاريخي بشر در اين مورد درست عمل نكرده چرا كه شواهدي براي گرفتن درس عبرت از آن در پيشاني انسان به چشم نمي خورد.هر جنگي كه آغاز مي شود،پيامدهاي منفي بسياري به بار مي آورد كه با آغازجنگ بعدي فراموش مي شود گويا حافظه بشر در هر دفعه مواجهه با اين موضوع به طرز شگفت انگيزي پاك شده است.

بررسي كارنامه صحنه اي دكتر محمد رضا خاكي نشانگر روال مشخص و خاصي در تئاتر است.كمتر كارگرداني در عرصه نمايش كشور مي توان سراغ داشت كه چنين مسير مشخصي را در پيش بگيرد.اكثر هنرمندان تئاتر،نمايش هاي گوناگوني را در ژانرها و گونه هاي مختلف به روي صحنه مي برندكه حتي در بعضي مواقع تشخيص اينكه دغدغه اصلي آنان و تعلق خاطرشان به گونه اي معين بو ضوح مشخص نيست.در اين دايره متنوع اجرايي،از نمايش هاي كمدي تا تراژدي،از روحوضي تا ابزورد و از سمبوليسم تا ناتوراليسم به چشم مي خورد.اما كارگردان روال عادي نشان داده كه علاقمند به تجربه چنين طيف متفاوتي از آثار و گونه هاي نمايشي نيست.او نمايش هايي را انتخاب مي كند كه نويسندگان آنها مسائل و معضلات روز اجتماع را در آثار خود به تصوير مي كشند.دردهاي بشري در آن فرياد زده مي شود و دغدغه هاي بشري در آنها پررنگ است.

آنچه در نگاه اول و پس از ديدن نمايش قابل تشخيص است،وجود نوعي گروتسك با مولفه هاي پررنگ ابزورد است كه از مهمترين ويژه گي آن در نمايش عدم وجود شخصيت محوري و يا به اصطلاح وجود آدم اول داستان و يا نمايش است.در نمايش مفهوم قهرمان به شكلي كه در آثار كلاسيك وجود دارد را نمي توان يافت.قهرمان در نمايش سه وظيفه اصلي بر عهده دارد:اول اينكه در اكثر صحنه هاي نمايش حضور فعال دارد،دوم بار اصلي روايت قصه نمايش بر دوش قهرمان است و سوم در نقاط بهم ريختن تعادل و باز در نقطه وجود تعادل نقش مهمي دارد.در حالي كه درام جديد چنين مسئله اي را حذف مي كند.در اين حالت وظايف قهرمان در نمايش چگونه تعبير و معين مي شود؟حقيقت آن است كه مفهوم قهرمان در نمايش جديد و مدرن تغيير كرده و ديگر در صحنه هاي نمايش قهرماناني مانند پرومته،سزار،اتللوو يا دكتر فاستوس جايي ندارند.امروزه روز صحنه هاي نمايش محل جلوه گري آدم هايي مانند ويلي لومان،ولاديمير و يا شاه آبو هستند.اشخاصي كه ديگر اعمال محير العقول از آنها سر نمي زند.آنها آدم هايي هستند كه زير چرخ دنده هاي جامعه مدرن پوست مي اندازند و باورهايشان شكسته و نابود مي شود.ديده بانان در اين مورد حتي به قهرمانان مدرن هم اكتفا نمي كند و خوانش جديدي از آن ارائه مي دهد.روحيه قهرماني در نمايش تقسيم شده و هر كدام از كاركترهاي نمايش بخشي از صفات قهرمان را در خود جا داده اند.براي همين عمل قهرمانانه هم تغيير كرده و بجاي داستاني كه در آن قهرمان از نقطه اي به نقطه ديگر برود،اين داستان است كه تغيير مي كند و شكل هاي متفاوتي به خود مي گيرد.

هر چند ديده بانان در يكي از سالن هاي حرفه اي تئاتر به روي صحنه رفته است اما نمايشي دانشگاهي محسوب مي شود.تمام نشانه هاي چنين آثاري در نمايش به وضوح ديده مي شود.تمام عوامل نمايش يا حداقل بخش عمده اي از آن از قشر دانشگاهي هستند:بازيگران،كارگردان و ديگر عوامل.ستاره يا چهره شاخص سينمايي و يا تئاتري در نمايش ديده نمي شود.در كنار همه اين مسائل درونمايه ي نمايش از دغدغه هاي قشر فرهيخته است تا عادي.اين يك حقيقت انكار ناپذير است كه اكثر نمايش هايي كه در تئاتر كشور اجرا مي شود،ساخته و پرداخته قشر دانشگاهي است از اين رو طبيعي است كه مسائل و معضلات اين گروه در آن پررنگ باشد.اين مسئله به خودي خود ايرادي محسوب نمي شود.آسيب از آنجا خود را نشان مي دهد كه فصل مشتركي بين خواسته هاي مردم و قشر دانشگاهي به چشم نمي خورد.زاويه انحراف مردم و قشر فرهيخته به تدريج بالا گرفته و در نهايت به جدايي مردم از آثار نمايشي منجر مي شود.اتفاقي كه امروز در تئاتر كشور افتاده است.ديده بانان اما از اين موضوع مستثني است و موضوعي جهاني را مد نظر گرفته كه مسئله و مشكل همه اقشار مردم است.هم قشر كارگر و هم معلم،هم كارمند هم تاجر و هم دانشمند همه و همه با آن سر و كار دارند و در باره آن نظر مي دهند.اما آنچه نمايش را از نمايش هاي عامه پسند دور مي كند ظرفيت متن است كه قابليت اجراي كمدي،تراژدي و تركيب هر دو را دارد.براي همين رويكرد كارگردان نمايش در اجرا از اهميت خاصي برخوردار است.كارگردان در شيوه اجراي نمايش طنز و جدي را با هم به كار بسته است و در طول نمايش به فراخور از آن استفاده مي كند.نمايش براي فهم بهتر مفاهيم مستتر در اثر،ساده گي در اجرا را بر مي گزيند و از پيچيده گي پرهيز مي كند.چنين مسئله اي در بازي ها هم به چشم مي خورد به طوري كه الگوي بازي بازيگران هم از همين موضوع ساده گي سر چشمه مي گيرد.

ديده بانان داستاني ساده و سر راست دارد. دو كشور خيالي"روم" و"مور"كه داراي حكومت هاي ساطنتي و جمهوري هستند بر سر ماهي هاي خال خالي وارد جنگي ناخواسته مي شوند.ديده بانان داستاني در باره جنگي و به شيوه كمدي است كه به تراژدي ختم مي شود.داستان نمايش بسيار ساده است و بار نمايش بر دوش بازيگران است.به تعبيري ديده بانان نمايش بازيگر است.نمايش طنز و جدي را در ساختار خود با هم بكار مي برد و كارگردان سعي دارد اين موضوع را در تمام اركان نمايش ساري و جاري كند.

اگر چه در رسانه هاي گروهي اعلام شده كه ديده بانان از آثار صحنه اي نويسنده محسوب مي شود اما نشانه هاي موجود در متن نشان دهنده اين است كه نمايش در رده آثار راديويي نويسنده قرار دارد.ديالوگ هاي فراوان بهمراه كمبود عمل نمايشي و تاكيد نا خواسته بر روي توصيف هاي شنيداري از مهمترين دلايلي هستند كه نمايش را به تيپ نمايش هاي راديويي نزديك مي كند.

طراحي شخصيت ها و همچنين صحنه ها طوري است كه رگه هاي فانتزي در آن قابل تشخيص است.از اين رو آدم هاي نمايش به سمت و سوي كاريكاتور پيش مي روند.اما نمايش  به سمت فانتزي  نمي رود شايد دليل اصلي نمايش تعبيري است كه كارگردان در آن گنجانده است.نمايش در ابعاد اجرايي بيشتر از آنكه كمدي و جنبه ها و ظرافت هاي فانتزي را در نظر بگيرد به زواياي تراژدي توجه كرده و از اين رو جنبه هاي فانتزي در تمهيدي كه مد نظر كارگردان بوده،به نوعي ديگر در آمده است.

بهر حال ديده بانان نتوانست رضايت اهل فن را به همراه داشته باشد و كارگردان نمايش موفقيت خود را در اجراي نمايش هاي ديگرش تكرار نكرد.اميد كه در آثار ديگر چنين اتفاقي بيفتد.