تئاتر ملی

 

نگاهی به پدیده گروه تئاتر ملی در بدنه تئاتر کشور

تیم ملی، تئاتر ملی

 

 

  ملی در لفظ یعنی مردمی. یعنی ملت. یعنی منتسب به مردم و ملت. هر چیزی که رنگ و بوی ملی بگیرد، فوایدش برای عموم مردم است. برای همین هر کجا این لفظ مطرح می شود، نفع عمومی هم به میان می آید. اما همیشه هم مسائل به این راحتی نبوده و نیست. ملی و ملی گرایی و مفاهیمی از این دست، در کشور همیشه دچار سوءتفاهم بوده است. مهمترین کاربرد این کلمه، در صنعت نفت و یادآور مبارزه مردم ایران با استعمار انگلیس است که بیان جزئیات آن در این یادداشت نمی گنجد. آنچه مد نظر نویسنده در این مقال است، به معنای اولیه آن یعنی همان نفع عموم است. البته ملی بودن تنها به معنای نفع مادی نیست. گاهی اوقات نفع معنوی هم از آن بر می آید. یکی از آشناترین معانی لفظ ملی در میان مردم، مربوط به ورزش است و معنی عالی و خیلی خوب می دهد. شاید استفاده از لفظ ملی در این معنا به این دلیل است که مردم برآورد آرزوهای خود را در آن می بینند. دل اشان می خواهد بهترین نتیجه را تیم ملی کشورشان بگیرد تا شادی و شیرینی پیروزی اش نصیب همگان شود. هر چند از بابت پیروزی تیم ملی چیزی عاید کسی نمی شود، اما نفع همگانی اش کام همه را شیرین می کند.

  گروه تئاتر ملی با چنین اندیشه ای تاسیس شد: داشتن نفع عمومی برای مردم. عباس جوانمرد در سال هایی که تئاتر قوام و ثبات امروز را نداشت، تصمیم به کاری گرفت که سود و فوایدش به عموم مردم برسد. تصمیمی که بجای مسائل مادی، نفع جمعی پشتوانه اش است. نام گروه تئاتر ملی با سالن سنگلج گره خورده است. سالنی که برای اولین بار با نام 25 شهریور در کنار باغ سنگلج افتتاح شد و تا امروز هر چند تاریخ پر فراز و نشیبی داشته، اما توانسته به عنوان نماد و سمبل تئاتر ملی در کشور جایگاه خود را همچنان حفظ کند. اهمیت چنین تفکری وقتی مشخص می شود که بدانیم نام هایی مانند عزت الله انتظامی، علی نصریان، بهرام بیضایی، رکن الدین خسروی، فخری خوروش، محمود استاد محمد، بهزاد فراهانی، هادی اسلامی و...در این گروه فعالیت می کردند. هنرمندانی که خود در ادامه فعالیت اشان هر کدام به هنرمندی شاخص تبدیل شدند. جوانمرد با تاسیس گروه تئاتر ملی بخشی از تاریخ تئاتر شد. گروه تئاتر ملی سال 1335 سال تاسیس و تا سال 1357 همچنان به فعالیت خود ادامه داد. شاید بتوان گفت مهمترین موضوعی که این گروه را از بقیه مجزا می کرد، وظیفه ای بود که توسط موسس آن بر عهده اش گذاشته شده بود: احیای نمایش های ایرانی. نگاهی به تاریخ گروه های تئاتری که تا آن زمان تاسیس شده و فعالیت می کردند، نشان می دهد که برگزیدن چنین وظیفه ای به عنوان اصلی ترین وظیفه یک گروه نمایشی، از ابتکارات گروه به حساب می آمد. گروه تئاتر ملی نمایش هایی را به روی صحنه می برد که توسط نویسندگان ایرانی نوشته شده و در اجرا هم از شیوه های نمایش های ایرانی استفاده می کرد. شیوه هایی که از نمایش های تخت حوضی، تعزیه، خیمه شب بازی و...الهام گرفته بود. جوانمرد در اوج فعالیت گروه تئاتر ملی، نمایش هایی همچون افعی طلایی، بلبل سرگشته، قصه ماه پنهان، غروب در دیار غریب، پهلوان اکبر می میرد، سگی در خرمن جا و ده ها نمایش دیگر که همگی نویسندگان ایرانی داشت را روی صحنه برد. هر چند جوانمرد سال ها ی بسیاری از اواخر عمر خود را به کانادا مهاجرت کرد و در آنجا به برگزاری کلاس و دوره های نمایشی پرداخت اما هیچ گاه از تئاتر ایران دور نماند و تمام جریان ها و برنامه های تئاتر را با اشتیاق دنبال می کرد.

  تئاتر ملی با نام عباس جوانمرد گره خورده است. مرد تکرار نشدنی تئاتر ایران که بانی و موسس تئاتر ایرانی به تمام معنا بود. به غیر از جوانمرد نمی توان کسی را در تئاتر ایران پیدا کرد که نامش همواره یادآور تئاتر ملی باشد. اما دلیل آن چیست؟ اولین دلیلش توجه همه جانبه او به تئاتر ایرانی هم در شکل و هم در محتوا بود. او متونی را برای اجرا انتخاب می کرد که نویسندگان ایرانی نوشته بودند. جوانمرد اعتقاد داشت تئاتر ملی باید از دل نوشته های ایرانی بجوشد و بیرون بیاید. نوشته های ایرانی را هم نویسندگان ایرانی دردآشنا می توانند بنویسند. کسانی که عاشق ایران و ایرانی و با فن شریف دراما هم آشنا هستند. اما بخت یار نسل جدید نبود تا این همه ظرافت را در اجرایی ببینند و جوانمرد هیچگاه نمایشی را بعد از تعطیل شدن فعالیت گروه تئاتر ملی به روی صحنه نبرد. مرد جریان ساز تئاتر کشور ترجیح داد تا بجای اجرای صحنه ای، کلاس درس برگزار کند و ارتباطش با تئاتر ایران به دیدن اجراهای نمایشی و تشویق جوانان تازه کار محدود شود.

  سالن سنگلج در کنار عباس جوانمرد به عنوان نماد تئاتر ملی در کشور شناخته شده است. سالنی که در شروع با اجراهای نمایش های ایرانی گروه تئاتر ملی کار خود را آغاز کرد و تا کنون سعی بر این داشته که این عنوان را بر روی سینه خود حفظ کند. سنگلج در یکی از قدیمی ترین و فرهنگی ترین مناطق تهران واقع شده و دارای امکانات مناسب برای اجرای نمایش از جمله آکوستیک و سیستم نوری مناسب، امکانات صحنه از جمله سن گردان، میله های بالابرنده پرده و دکور است که اجرا را برای هر گروه نمایشی آسان و مطبوع می سازد. اگرچه شروع نمایش های ایرانی در سالن هایی همچون فرهنگ، فردوسی، سعدی و...رقم خورد، اما هیچ کدام به اندازه سالن سنگلج نتوانستند یادآور تئاتر ملی باشند. چرا که در دیگر سالن ها بر خلاف سالن سنگلج، نمایش هایی اجرا می شد که نویسندگان خارجی داشتند. اما در سنگلج عباس جوانمرد و دوستانش بر این تفکر ایستاده بودند که تئاتر ملی از بطن نمایش هایی بوجود می آمد که تمام عوامل تولید آن ایرانی و از نیروهای بومی باشند.

  گروه تئاتر ملی برای اولین بار موفق شد نمایشی اجرا کند که در فستیوال تئاتر ملل در فرانسه به عنوان نماینده ایران شرکت کنند. گروه تئاتر ملی همچنین برای اولین بار تله تئاتری را تولید کرد که از تلویزیون ملی پخش شد. از اولین های تئاتر کشور چند رکورد دیگر هم به اسم گروه تئاتر ملی ثبت شده که خود نشان دهنده این است که تئاتر ملی راه درستی در پیش گرفته بود و ریتم درستی را در برداشت قدم هایش حفظ کرده است. اهمیت این موضوع از آنجا مشخص می شود که بدانیم مواقعی که از تلویزیون تله تئاتری از گروه تئاتر ملی پخش می شد، خیابان های شهر خلوت می شد و مردم را در خانه ها و یا قهوه خانه ها فقط پای تلویزیون می توانستی پیدا کنی.

  عباس جوانمرد و گروه تئاتر ملی آغازگر جریان نوین نمایشی در کشور بودند. اهمیت این موضوع از عشق به ایران و ایرانی بودن ناشی می شد. جوانمرد عاشق ایران بود. حتی وقتی از ایران دور بود از تئاتر ایران دور نبود. در مسافرت هایش به کشور در کنار تئاتر ایران و همیشه مشوق نویسندگان و کارگردان های ایرانی بود. گروه تئاتر ملی با درک درستی که موسس گروه از جوهره درام به عنوان هنری بس تاثیرگذار داشت و ترکیب آن با فرهنگ خالص ایرانی، نسبت های مناسبی از فن و فرهنگ بوجود آورد که در نهایت منجر شد جدی ترین قدم در راه ایجاد هنر نمایش ملی در کشور برداشته شود.

  گروه تئاتر ملی به تئاتر، نگاه ایرانی و بومی بخشید و نخستین تولیدات نمایش های ایرانی را در کشور رقم زد. این گروه موفق شد در فستیوال های مهم دنیا نمایش ایرانی را اجرا کند و نمونه های خوبی از این هنر را به مردم دنیا معرفی کند. تئاتری که تمام تار و پودش ایرانی است. هر چند که فنون اصلی آن وارداتی است اما بومی سازی آن موضوعی است که گروه تئاتر ملی موجباتش را فراهم کرد.

  و نکته آخر اینکه: عباس جوانمرد گروه تئاتر ملی را تنها به عشق به فرهنگ ایران و ایرانی بلکه بنا بر ضرورتی اجتناب ناپذیر تاسیس کرد. جوانمرد به دنبال اجراهایی بود که علاوه بر اینکه از بطن فرهنگ و هنر ایرانی بیرون بیاید، در نهایت برای مردم هم قابل درک و پذیرش باشد. گرایش جوانمرد به تئاتر ایرانی و در نتیجه تاسیس گروه تئاتر ملی تنها از روی ذوق زدگی یا شیفتگی به مظاهر فرهنگ و هنر ایرانی نبود که البته این موضوع بی تاثیر هم نبود. هوشمندی ذاتی عباس جوانمرد موجب چنین موردی در تئاتر شد. برای همین برای تاسیس گروه تئاتر ملی تمام نخبگان هنر نمایش را به دور خود جمع کرد و موفق شد نمایش هایی را به روی صحنه ببرد که هر کدام در تئاتر ملی کشور به عنوان اثری شاخص حرفی برای گفتن داشتند.          

 

 

نگاهی به نمایش ابراهیم کجایی

 

نگاهی به نمایش کجایی ابراهیم

دور، دورتر از این حرف ها

 

 

  جنگ از مهمترین و خاص ترین تجربیات بشر در تمام طول تاریخ از بدو پیدایش وی بر روی کره خاکی، تا کنون بوده است. حادثه ای که به طور مستقیم بر زیر ساخت های اقتصادی، اجتماعی و صنعتی جامعه تاثیر مخرب می گذارد. هیچ شخص، عقیده و یا آرمان انسانی جنگ را تائید و یا از آن حمایت نمی کند. علاوه بر آن، هیچ ملتی هم در جهان وجود ندارد که در طول زندگی و یا حیات اجتماعی و یا سیاسی خود، تجربه ای در این زمینه نداشته باشد. کوتاه یا بلند، کم یا زیاد همه درگیر این موضوع بوده اند. برای همین جنگ تبدیل به عارضه اجتناب ناپذیر جامعه انسانی و حاصل نوعی ناهماهنگی در زندگی دسته جمعی او است. اما آنچه در این میان مهم به نظر می رسد، تاثیر جنگ و آسیبی است که بر جوامع انسانی می گذارد. خرابی های فیزیکی و نابودی نیروهای انسانی جزء لاینفک هر جنگی است. این موضوع وجه دیگری هم دارد که همانا ایجاد همبستگی و همدلی بین اعضای جامعه ای است که جنگ بر آن واقع شده است. بنا بر غلبه هر کدام از رویکردها نسبت به دیگری، مناسبات جنگ تعریف می شود. به عنوان مثال در جنگ هشت ساله کشور عراق بر علیه ایران، مفهوم جنگ برای ما دفاع بود و هدف از جنگیدن نابودی نبود. اما کشور مقابل، رویکرد کشورگشایی داشت. در کتاب های درسی و جغرافیایی عراق در همان سال های اولیه جنگ، خوزستان به عنوان استان سیزدهم عراق به ثبت رسیده بود و این در حالی بود که در ایران چنین تعبیری هیچ گاه مطرح نبود. جنگ برای ما همدلی بوجود آورد که نمودش در لشگرهای صد هزار نفری که به جبهه ها اعزام می شدند، قابل مشاهده بود.

    تاریخ جنگ بعد از اتمام آن نوشته می شود. این قانونی است که در باره همه جنگ ها صادق است. هیچ تاریخی در لحظه ثبت نمی شود که اگر می شد دیگر تاریخ نبود. جنگ هم همین طور است. در حافظه تاریخی تئاتر کشور ما قبل از وقوع جنگ، آثاری به نام تئاتر جنگ، دفاع، مقاومت و از این قبیل وجود نداشت. بعد از وقوع جنگ و ته نشین شدن اثرات آن در جامعه، روندی برای تولید آثار تئاتری در خصوص جنگ و دفاع بوجود آمد که تا امروز ادامه دارد. هر چقدر از سال های وقوع جنگ می گذرد، هنرمندان عرصه نمایش دست به تجربه اندوزی های جدیدتر و هنرمندانه تری می زنند و بر حافظه تجربیات نمایشی می افزایند. نمایش ابراهیم کجایی اقتباس لیلی عاج از کتاب سلام ابراهیم از این دست است. کتابی که در باره زندگی ابراهیم هادی یکی از فرمانده هان جنگ نوشته شده است. او فرمانده گردان کمیل بود گردانی که تا آخرین نفس شجاعانه جنگیدن و شهید شدند. از لیلی عاج تا کنون چند اثر اجتماعی به روی صحنه دیده ایم. کمیته نان و قند خون دو نمونه از آنها هستند. در این آثار نویسنده ای متعهد به مسایل اجتماعی را در پس پرده می بینیم که دغدغه جامعه خویش را دارد. جامعه ای که سرشار از تناقض ها و مشکلاتی است که افراد با تمام قوا در حال جنگیدن با آن هستند. ابراهیم کجایی را نویسنده با رویکردی متفاوت به صحنه آورده است. نویسنده این بار نه در باره مسائل اجتماعی و روز، که در باره جنگ می نویسد. موضوعی که بخاطر حساسیت اش از سال ها پیش تا کنون در کانون توجه بسیاری از هنرمندان کشور بوده است. چنین چرخشی در رویکردهای نویسنده کاری پسندیده است. اما در ابراهیم کجایی نویسنده توفیق زیادی در خلق لحظاتی ناب که در آثار قبلی خود بوجود آورده بود، به دست نمی آورد. ابراهیم کجایی در خیل آثار موسوم به دفاع مقدس و مقاومت، اثر ی متوسط به حساب می آید. آنچه نمایش را از تک و تاز می اندازد، عدم توجه نویسنده به جایگزینی عناصر دراماتیک در بطن اثر است. داستان نمایش فاقد عناصری مانند تعلیق، کشمکش، ستیز و ده ها عنصر دیگر است که موجب می شود نمایش جذابیت پیدا کند. نویسنده و کارگردان به جای عناصری از این دست، به قوه و ادراک عاطفی تماشاگر پناه می برد و بجای ایجاد پیشنهادهای غافلگیرانه، سعی می کند با در آوردن اشک های تماشاگر تاثیر خود را بر روی وی بگذارد. نمایش برای بیان شجاعت، جوانمردی و ایثار قهرمان داستان حرفی برای گفتن ندارد. حتی سعی نمی کند انواع روایت های شنیده و خوانده شده در کتاب ها و گزارش های مستند را روی صحنه زنده کند. بجای آن قهرمانی که به جز هیکل درشت و ریش تو پر چیزی از ابراهیم هادی واقعی ندارد را تصویر می کند. نویسنده سعی می کند تمام بار دراماتیک نمایش را بر روی کنش عاطفی تماشاگر قرار داده و بوسیله رفت و برگشت ها در زمان حال و گذشته ایجاد جذابیت کند و در نهایت غافله سالار نمایش را به مقصد برساند. دو رویکرد نمایش در زمان گذشته که داخل کانال کمیل می گذرد و در آن رزمنده ها در قله ایثار و در لحظه شهادت قرار دارند و زمان حال که در آن همه چیز در حال نابودی اخلاقی است و آدم هایش دزدان سرگردنه و منزوی و بیکار و عصبی هستند، به قدری غیر واقعی و شعاری از آب درآمده که نه تنها تاثیری بر روی تماشاگر نمی گذارد، بلکه باعث رویگردانی او از نمایش هم می شود. نمایش در قالب ورق زدن کتابی که جوانی در حال کشیدن عکسی از ابراهیم هادی در یکی از بزرگراه های شهر است، روایت می شود. تا نیمه اول نمایش این تکنیک جذابیت خود را دارد و تماشاگر را قدم به قدم به پیش می برد. اما در ادامه به خاطر استفاده تکراری از آن خاصیت خود را از دست می دهد و در نهایت به نقطه ضعف اثر تبدیل می شود. ارجاعات نمایش به مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی اگر چه کم تعداد است اما به عنوان نقطه مثبت نمایش کارایی خود را در متن اثر پیدا می کند.

  ابراهیم کجایی خط منظم داستانی ندارد و تماشاگر را در درک خط داستانی نمایش به زحمت می اندازد. شاید اگر نویسنده و کارگردان نمایش در مصاحبه خود به داستان نمایش اشاره نمی کرد، هیچ کس نمی توانست درک درستی از آن داشته باشد.داستان نمایش قرار است در باره نقاش جوانی باشد که در اتوبان بر روی داربست در حال کشیدن نقاشی شهید ابراهیم هادی است که سقوط می کند و به کما می رود. در همین لحظه دو دقیقه ای کما، نمایش یک ساعته شکل می گیرد. اما چیزی که تماشاگر از داستان نمایش درک می کند، چنین است: کلاژی از کنار هم قرار گرفتن تصاویری از پسر جوان، صحنه های احساسی از گردان کمیل، صحنه هایی از زندگی امروز با شعارهای دهن پر کن و تصاویری از دستگیری صدام و فوت امام راحل است که از فرط تکراری بودن و دست به دست شدن در شبکه های مجازی اثر پذیری خود را از دست داده اند. نمایش برشی از زندگی شهید ابراهیم هادی را روایت می کند بدون اینکه بفهمیم یا بدانیم که این مقطع چه ویژگی خاصی در زندگی او داشته یا دارد. مهمتر از همه این که ابراهیم هادی قهرمان اصلی نمایش، هیچ کدام از صفات ابراهیم هادی واقعیت را ندارد. در واقعیت ابراهیم هادی مردی ورزشکار و جوانمرد است که دغدغه معیشتی مردم را دارد. نسبت به دوستان و همرزمانش رئوف است و حفظ جان آنان را بر جان خود مقدم می داند. صفاتی که در نمایش از آنها فقط در حد حرف جملاتی بر سر زبان بازیگران نمایش می آید. از پهلوان مسلکی و توجه ابراهیم به مردم کوچه و بازار در نمایش هم که دیگر هیچ. ابراهیم هادی نمایش بر خلاف واقعیت، از عناصر زندگی خالی است و از پهلوانی و قهرمانی فقط هیکل درشتش را دارد. از ابراهیم هادی نمایش به جز کول کردن یکی از رزمنده ها و آوردنش به پشت جبهه و خواندن شهادتین در موقع شهادت یکی دیگر از رزمنده ها، تصویر واضح و شفاف دیگری دیده یا درک نمی شود.

  پیوند زدن مناسبات جامعه امروز با دوران گذشته به منظور مقایسه این دو دوره با هم و گرفتن نتیجه به سود هر کدام از دوره ها، کار تازه ای نیست. آنچه در این میان باید مورد توجه قرار گیرد، نتیجه ای است که از این مقایسه گرفته  می شود. به ظاهر در نمایش قرار بر این است که دوران گذشته تطهیر و به عنوان دوره ای خاص و ویژه معرفی شود. در مقابل دوران جدید، دورانی که دزدی و فساد در جامعه نهادینه شده، معرفی می گردد. مقایسه ای که هیچ دردی از نمایش دوا نمی کند و در آخر با توجه به تکرار آن در بخش های مختلف نمایش و دادن شعارهای گل درشت، به نقطه منفی تبدیل و بجای جذابیت، ملال آور می شود. از قضا سکنجبین صفرا فزود. نمایش قصد دارد آخرین لحظات سقوط کانال کمیل را روایت کند. جایی که یکی از حماسه های دفاع مقدس این مرز و بوم رقم خورد. اما پرداختن به حواشی و رفت و برگشت های غیر ضروزی در زمان، نمایش را از تاثیرگذاری خود دور می کند. به علاوه اینکه داستان نمایش در جایی که مشخص نیست چرا و چگونه تمام می شود. نوعی پایان باز شاید. پایانی که نتیجه روند عادی اثر نیست و در انتها این سوال برای تماشاگر پیش می آید که چنین پایانی نتیجه کدام یک از کنش های نمایش است؟ آیا می توان آن را نتیجه کنش عاطفی اثر که بیشتر از کنش های دیگر مد نظر نویسنده است، دانست؟

  نمایش برشی از زندگی یکی از فرماندهان و شهدای دفاع مقدس را دستمایه خود قرار می دهد. این برش باید بر اساس گویاترین جنبه شخصیتی او باشد. اما شاهد چنین چیزی در نمایش نیستیم. ابراهیم هادی فرمانده گردان کمیل چه ویژگی خاص و بارزی دارد؟ نمایش به این سوال جواب درست و مشخصی نمی دهد. ابراهیم نمایش مانند بقیه افراد نشانه بارزی از لحاظ شخصیتی نسبت به دیگران ندارد. حتی کوچک ترین تدبیری برای رهایی از وضعیت اسفباری که در آن گرفتار شده هم ندارد. در حالی که در واقعیت و به شهادت گزارش ها و کتاب هایی که در باره زندگی او به رشته تحریر در آمده، او فردی با ذهن باز است که تیزهوشی اش زبانزد عام و خاص است. همین خصوصیات است که باعث شد او فرماندهی جنگ را به عهده گیرد. واقعا" کدام جنبه شخصیتی در ابراهیم نمایش وجود دارد که او را نسبت به دیگران ممتاز و برای فرماندهی لایق می گرداند؟ سوالی که باز در نمایش جوابی به آن داده نمی شود.    

  ابراهیم کجایی اگر به جنبه های دراماتیک و نمایشی توجه می کرد و در انتخاب های خود دقت بیشتری می کرد و اگر از فیلم های آرشیوی استفاده خلاقانه تری می کرد و اگر بجای پیچیدن نسخه به جنبه های تاثیر گذار توجه بیشتری می کرد و اگرهای دیگر، می توانست به زندگی و شخصیت ابراهیم هادی نزدیک شود. اما در شکل کنونی دورتر از آن است که بتوان آن را به عنوان بخشی از زندگی یک شهید و فرمانده جنگ به حساب آورد.