نگاهي به جشنواره سي و سوم تئاتر فجر

 

 

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

 

سي و سومين تجربه پيش بيني نشده تئاتر

 

سعيد محبي

 

سي و سومين جشنواره تئاتر در حالي برگزار مي شود كه يكي از آشفته ترين و پر حاشيه ترين دوران خود را طي مي كند.اين نا هماهنگي از شروع برگزاري جشنواره يعني جشنواره هاي استاني قابل پيش بيني بود.جشنواره هاي استاني در سراسر كشور با كمترين تعداد نمايش از نظر كميت و همچنين كمترين استاندارد نمايش از نظر كيفيت برگزار شد.در بعضي از جشنواره ها تعداد نمايش هاي شركت كننده كمتر از تعداد انگشتان يك دست بود.كار به جايي كشيد كه براي حفظ ظاهر نمايش هايي را كه در بازبيني رد شده بود در جشنواره به اجرا درآمد تا اندكي از بار منفي كه ايجاد شده بود، كاسته شود.اين در حالي بود كه تعدادي از گروه هاي شركت كننده به اين اجحاف اعتراض داشتند ام صدايشان به جايي نرسيد.در تعدادي ديگر به علت رعايت نشدن مفاد آيين نامه برگزاري جشنواره،تعدادي از نمايش ها از گردونه قضاوت حذف شدند.چنين وضعيتي در جشنواره هاي استاني قابل توجيه نبوده و نيست.به نظر مي آيد عدم برنامه ريزي مناسب در طول سال و غير واجب دانستن هنر نمايش در ميان مديران استاني چنين وضعيتي را براي تئاتر بوجود آورده است.هنگامي كه تئاتر تنها در زمان برگزاري جشنواره مهم تلقي شود و اهالي آن در اين زمان قدر و منزلت ببينند و در زمان هاي ديگر به عنوان هنري حاشيه اي محسوب گردد،بيشتر از اين هم انتظار نمي رود.

جشنواره تئاتر فجر در چند سال گذشته و به طور متوسط هر سال به دبيري شخصي از اهالي تئاتر و يا خارج از آن برگزار مي شود و در تمام آنها چه زماني كه اهل تئاتر دبيرش بوده و چه زماني كه فردي غير تئاتري برمسند برگزاري اش نشسته ،حال و روز خوشي نداشته است.اما امسال ديگر همه چيز دست به دست هم داده تا جشنواره اي تدارك ديده شود كه هيچ نشاني از عظمت و بزرگي هنر اصيل تئاتر در آن مشاهده نمي شود.حاشيه هاي برگزاري جشنواره هاي استاني را كه ناديده بگيريم،مهمترين مشكل جشنواره همين تعويض هر دوره دبير آن است.اين موضوع حتي به رياست مركز هم سرايت كرده به طوري كه ديگر كسي حاضر به پذيرفتن آن نيست،دبيري جشنواره كه جاي خود دارد.مهمترين معضلي كه تعويض هر ساله دبير جشنواره بوجود مي آورد،عدم برنامه ريزي دراز مدت و در نتيجه عدم انتخاب رويكرد و داشتن افقي روشن براي جشنواره و در نتيجه تئاتر كشور است.جشنواره فجر سال هاست كه باعث حركت توليدي براي صحنه هاي تئاتر كشور نمي شود.دير گاهي است كه توليدات تئاتر در جشنواره ها،براي راه يابي به اجراي عمومي با مشكلات عديده اي مواجه است به طوري كه شانس تعدادي از اين آثار در طول زمان از دست مي رود و كارگردان و جمع بازيگران آن ترجيح مي دهند در سالن هاي نامناسب و يا حتي از خير اجراي عمومي بگذرند.چه بسا در ميان اين آثار،نمايش هايي باشد كه نشان از استعدادهاي خوب تئاتري محرز است.علاوه بر اين جشنواره تئاتر فجر باعث  شوك فرهنگي در تئاتر كشور هم نمي شود و مانند ديگر مسائل به روزمرگي افتاده كه تاوان آن را هنرمندان تئاتر مي پردازند.با تغييرات ناگهاني جشنواره در بخش دبيري و تيم برگزاري،امكان ايجاد رويكردي مناسب از جشنواره گرفته مي شود.علاوه بر آن،دبير جشنواره مجال و فرصت اينكه نهال نو رسته خود را به ثمر بنشاند،پيدا نمي كند.از همين رو جشنواره به طور دائم در حال تغيير موضع است و هيچگاه مواضع و رويكردهايش را نمي توان پيش بيني كرد.جشنواره اي هم كه رويكرد و چشم انداز نداشته باشد،قابل اعتماد نخواهد بود.جشنواره تئاتر فجر امسال در زمان رونمايي پوستر ،يكي از عجيب ترين و جنجال برانگيز ترين حادثه اجرايي خود را از سر گذراند(به طوري كه تا كنون در تاريخ برگزاري جشنواره كم نظير بود).مسئله مهم در خصوص پوستر اوليه مخشوش بودن آن از منظر موضوع بود.به طوري كه مشخص نبود پوستر را طراح محترم براي توليدي لباس، گردشگري و يا تبليغ رقص بالماسكه و يا هر سه طراحي كرده است.اما از آن عجيب تر قبول انتخاب پوستر توسط تيم اجرايي بود.عملي كه هيچگاه انگيزه هايش مشخص نگرديد و گويا هيچ گاه هم معلوم نخواهد شد. 

در جشنواره امسال بزرگان تئاتر هم غايب هستند.به غير از دكتر قطب الدين صادقي كه از هنرمندان نسل اول و دانشگاهي كشور است،تقريبا كسي ديگري از بزرگان قبيله تئاتر در ليست جشنواره حضور ندارد."عزيز شنگال" عنوان نمايش دكتر صادقي است كه در اصل، واكنشي هنرمندانه و از سر دغدغه به جنايات داعش است.نمايش روايتگر زندگي كودكي است كه بر اثر حمله گرهك ددمنش داعش در بيابان گم مي شود و در اثر گرسنگي و گرماي ناشي از تابش آفتاب كور و در نهايت از بين مي رود."چيستا يثربي" هم از نسل دومي هاي تئاتر، امسال به جمع هنرمندان شركت كننده در جشنواره پيوسته است.با اندكي دقت مي توان دريافت،آثار شركت كننده در جشنواره سي و سوم را نسل جديد و كساني كه شايد متوسط سن اشان بين سي تا سي و پنج باشد،خلق كرده اند.از نقطه نظري اين خبر خوبي است.جشنواره امسال جشنواره نسل سوم است كه در آن مي توان دغدغه ها و نوع نگاه آنان به جامعه را رصد كرد.اما از نقطه نظر ديگر بايد گفت غيبت بزرگان اين شبهه را بوجود مي آورد كه توان و بضاعت تئاتر كشور آثاري است كه در صحنه مي بينيم.اگر قبول داشته باشيم كه جشنواره تئاتر فجر ويترين تئاتر كشور است،پس با ديدين نمايش هاي آن بايد گفت كه تئاتر ما نمايش هايي با استانداردهاي كم را مد نظر خود قرار داده است.

جدول برگزاري نمايش هاي جشنواره كه چاپ شد،تعجب مردم و بخصوص اهالي رسانه را در پي داشت.سالن هاي برگزاري بسيار كم بود به طوري كه ببيننده را به ياد جشنواره هاي استاني مي انداخت.معاونت هنري و تالار رودكي با پنج سالن،خانه هنرمندان با سه سالن و حوزه هنري و بخش خصوصي (تئاتر باران)هر كدام با يك سالن و مجموعا" با ده سالن سي سومين جشنواره تئاتر فجر در شهر تهران را برگزار مي كنند.غيبت تالار وحدت و سالن هاي قشقايي،سايه و كارگاه نمايش به هر دليلي قابل توجيه نيست.عدم حضور تالار وحدت در ليست اجراها باعث مي شود كه اجراهايي كه نياز به صحنه بزرگ ،بالا بر،صحنه گردان و...دارد،شيوه اجرايي خود را در حد و اندازه سالن هاي كوچك و كم امكانات پايين آورد.بخش خصوصي امسال با بي انگيزگي پا به صحنه گذاشته است به طوري كه تنها با يك سالن در ليست اجراها حضور دارد.

با نگاهي به عناوين بعضي از نمايش ها مي توان به عمق و مضمون تعدادي از آثارجشنواره پي برد:ضربه فني،سوگواره سرد سكوت،سال آشوب،بهشت پنجاه درجه بالاي صفر،رقصي براي بازگشت عروس،بچه هاي خاكستري،واپسين رقص برگ با باد،كابوس زني در خواب،كفش هايم را قدم بزن،چند روايت نامعتبر نديدني،خانم ها آقايون ما با سرعت بسيار زياد در حركت هستيم،بالاخره اين زندگي مال كيه؟من يه قهوه مي خوام يا يه چيزي شبيه شكلات داغ،رويش ناكزير دخي ها در حاشيه،درد سرهاي مرد مرده،كسي دست به عصا توي شكمم راه مي رود.باز جاي شكرش باقي است كه نمايش"تو دهنت رو مي بندي يا من"در جشنواره شركت نكرده است.

متاسفم كه اين چند خط را زماني به دست چاپ مي دهم كه دوست خوب و ارزشمندم آقاي اردشير صالح پور در مسند رياست  مركز و دبيري جشنواره تكيه دارد.اما ارزش هنر تئاتر بالاتر از ارزش دوستي هاي كوتاه مدت امروزي است.

 

 

 

نگاهي به نمايش ديده بانان

نگاهي به نمايش ديده بانان

سلطنت گوشت خوار بر عليه جمهوري گياه خوار

 

عنوان نمايش در كنار نام نويسنده و صد البته همراهي نام كارگردان كه از چهره هاي شاخص دانشگاهي در رشته نمايش محسوب مي شود،به اندازه كافي كنجكاوي تماشاگر را براي تماشاي نمايش بر مي انگيزد و اين اميد را بوجود مي آورد تا نمايشي در حد و اندازه نمايش"روال عادي"را به تماشا بنشينيم.اما با اتمام نمايش تمام اميدمان به باد مي رود و انگار سطل آب يخي است در گرماي تابستان.دكتر محمد رضا خاكي كه در اجراي نمايش روال عادي به تعبيري جفت شش آورده بود درديده بانان حرفي براي گفتن ندارد.نمايش مدعي اثري تاثيرگذار است اما در نهايت اين اتفاق نمي افتد.دليل اصلي آن هم را شايد در سوژه تكراري و عدم پرداخت مناسب صحنه يي كارگردان دانست.

درونمايه نمايش از دغدغه هاي هميشگي و ابدي بشر محسوب مي شود:جنگ و صلح.دو مفهومي كه علاوه بر تضاد هميشگي كه با يكديگر دارند،به عنوان بزرگترين دستمايه فكري بشر براي خلق آثار هنري مورد توجه هنرمندان جهان قرار گرفته است.يكي از مهمترين دستاورد چنين تفكري رمان"جنگ و صلح"اثر نويسنده مشهور روس"لئون تولستوي"است.در طول تاريخ بشري،جنگ و به تبع آن صلح و تاثيراتي كه اين دو بر زندگي بشر داشته اند،بارها و بارها آزمايش شده و گويا حافظه تاريخي بشر در اين مورد درست عمل نكرده چرا كه شواهدي براي گرفتن درس عبرت از آن در پيشاني انسان به چشم نمي خورد.هر جنگي كه آغاز مي شود،پيامدهاي منفي بسياري به بار مي آورد كه با آغازجنگ بعدي فراموش مي شود گويا حافظه بشر در هر دفعه مواجهه با اين موضوع به طرز شگفت انگيزي پاك شده است.

بررسي كارنامه صحنه اي دكتر محمد رضا خاكي نشانگر روال مشخص و خاصي در تئاتر است.كمتر كارگرداني در عرصه نمايش كشور مي توان سراغ داشت كه چنين مسير مشخصي را در پيش بگيرد.اكثر هنرمندان تئاتر،نمايش هاي گوناگوني را در ژانرها و گونه هاي مختلف به روي صحنه مي برندكه حتي در بعضي مواقع تشخيص اينكه دغدغه اصلي آنان و تعلق خاطرشان به گونه اي معين بو ضوح مشخص نيست.در اين دايره متنوع اجرايي،از نمايش هاي كمدي تا تراژدي،از روحوضي تا ابزورد و از سمبوليسم تا ناتوراليسم به چشم مي خورد.اما كارگردان روال عادي نشان داده كه علاقمند به تجربه چنين طيف متفاوتي از آثار و گونه هاي نمايشي نيست.او نمايش هايي را انتخاب مي كند كه نويسندگان آنها مسائل و معضلات روز اجتماع را در آثار خود به تصوير مي كشند.دردهاي بشري در آن فرياد زده مي شود و دغدغه هاي بشري در آنها پررنگ است.

آنچه در نگاه اول و پس از ديدن نمايش قابل تشخيص است،وجود نوعي گروتسك با مولفه هاي پررنگ ابزورد است كه از مهمترين ويژه گي آن در نمايش عدم وجود شخصيت محوري و يا به اصطلاح وجود آدم اول داستان و يا نمايش است.در نمايش مفهوم قهرمان به شكلي كه در آثار كلاسيك وجود دارد را نمي توان يافت.قهرمان در نمايش سه وظيفه اصلي بر عهده دارد:اول اينكه در اكثر صحنه هاي نمايش حضور فعال دارد،دوم بار اصلي روايت قصه نمايش بر دوش قهرمان است و سوم در نقاط بهم ريختن تعادل و باز در نقطه وجود تعادل نقش مهمي دارد.در حالي كه درام جديد چنين مسئله اي را حذف مي كند.در اين حالت وظايف قهرمان در نمايش چگونه تعبير و معين مي شود؟حقيقت آن است كه مفهوم قهرمان در نمايش جديد و مدرن تغيير كرده و ديگر در صحنه هاي نمايش قهرماناني مانند پرومته،سزار،اتللوو يا دكتر فاستوس جايي ندارند.امروزه روز صحنه هاي نمايش محل جلوه گري آدم هايي مانند ويلي لومان،ولاديمير و يا شاه آبو هستند.اشخاصي كه ديگر اعمال محير العقول از آنها سر نمي زند.آنها آدم هايي هستند كه زير چرخ دنده هاي جامعه مدرن پوست مي اندازند و باورهايشان شكسته و نابود مي شود.ديده بانان در اين مورد حتي به قهرمانان مدرن هم اكتفا نمي كند و خوانش جديدي از آن ارائه مي دهد.روحيه قهرماني در نمايش تقسيم شده و هر كدام از كاركترهاي نمايش بخشي از صفات قهرمان را در خود جا داده اند.براي همين عمل قهرمانانه هم تغيير كرده و بجاي داستاني كه در آن قهرمان از نقطه اي به نقطه ديگر برود،اين داستان است كه تغيير مي كند و شكل هاي متفاوتي به خود مي گيرد.

هر چند ديده بانان در يكي از سالن هاي حرفه اي تئاتر به روي صحنه رفته است اما نمايشي دانشگاهي محسوب مي شود.تمام نشانه هاي چنين آثاري در نمايش به وضوح ديده مي شود.تمام عوامل نمايش يا حداقل بخش عمده اي از آن از قشر دانشگاهي هستند:بازيگران،كارگردان و ديگر عوامل.ستاره يا چهره شاخص سينمايي و يا تئاتري در نمايش ديده نمي شود.در كنار همه اين مسائل درونمايه ي نمايش از دغدغه هاي قشر فرهيخته است تا عادي.اين يك حقيقت انكار ناپذير است كه اكثر نمايش هايي كه در تئاتر كشور اجرا مي شود،ساخته و پرداخته قشر دانشگاهي است از اين رو طبيعي است كه مسائل و معضلات اين گروه در آن پررنگ باشد.اين مسئله به خودي خود ايرادي محسوب نمي شود.آسيب از آنجا خود را نشان مي دهد كه فصل مشتركي بين خواسته هاي مردم و قشر دانشگاهي به چشم نمي خورد.زاويه انحراف مردم و قشر فرهيخته به تدريج بالا گرفته و در نهايت به جدايي مردم از آثار نمايشي منجر مي شود.اتفاقي كه امروز در تئاتر كشور افتاده است.ديده بانان اما از اين موضوع مستثني است و موضوعي جهاني را مد نظر گرفته كه مسئله و مشكل همه اقشار مردم است.هم قشر كارگر و هم معلم،هم كارمند هم تاجر و هم دانشمند همه و همه با آن سر و كار دارند و در باره آن نظر مي دهند.اما آنچه نمايش را از نمايش هاي عامه پسند دور مي كند ظرفيت متن است كه قابليت اجراي كمدي،تراژدي و تركيب هر دو را دارد.براي همين رويكرد كارگردان نمايش در اجرا از اهميت خاصي برخوردار است.كارگردان در شيوه اجراي نمايش طنز و جدي را با هم به كار بسته است و در طول نمايش به فراخور از آن استفاده مي كند.نمايش براي فهم بهتر مفاهيم مستتر در اثر،ساده گي در اجرا را بر مي گزيند و از پيچيده گي پرهيز مي كند.چنين مسئله اي در بازي ها هم به چشم مي خورد به طوري كه الگوي بازي بازيگران هم از همين موضوع ساده گي سر چشمه مي گيرد.

ديده بانان داستاني ساده و سر راست دارد. دو كشور خيالي"روم" و"مور"كه داراي حكومت هاي ساطنتي و جمهوري هستند بر سر ماهي هاي خال خالي وارد جنگي ناخواسته مي شوند.ديده بانان داستاني در باره جنگي و به شيوه كمدي است كه به تراژدي ختم مي شود.داستان نمايش بسيار ساده است و بار نمايش بر دوش بازيگران است.به تعبيري ديده بانان نمايش بازيگر است.نمايش طنز و جدي را در ساختار خود با هم بكار مي برد و كارگردان سعي دارد اين موضوع را در تمام اركان نمايش ساري و جاري كند.

اگر چه در رسانه هاي گروهي اعلام شده كه ديده بانان از آثار صحنه اي نويسنده محسوب مي شود اما نشانه هاي موجود در متن نشان دهنده اين است كه نمايش در رده آثار راديويي نويسنده قرار دارد.ديالوگ هاي فراوان بهمراه كمبود عمل نمايشي و تاكيد نا خواسته بر روي توصيف هاي شنيداري از مهمترين دلايلي هستند كه نمايش را به تيپ نمايش هاي راديويي نزديك مي كند.

طراحي شخصيت ها و همچنين صحنه ها طوري است كه رگه هاي فانتزي در آن قابل تشخيص است.از اين رو آدم هاي نمايش به سمت و سوي كاريكاتور پيش مي روند.اما نمايش  به سمت فانتزي  نمي رود شايد دليل اصلي نمايش تعبيري است كه كارگردان در آن گنجانده است.نمايش در ابعاد اجرايي بيشتر از آنكه كمدي و جنبه ها و ظرافت هاي فانتزي را در نظر بگيرد به زواياي تراژدي توجه كرده و از اين رو جنبه هاي فانتزي در تمهيدي كه مد نظر كارگردان بوده،به نوعي ديگر در آمده است.

بهر حال ديده بانان نتوانست رضايت اهل فن را به همراه داشته باشد و كارگردان نمايش موفقيت خود را در اجراي نمايش هاي ديگرش تكرار نكرد.اميد كه در آثار ديگر چنين اتفاقي بيفتد.    

نگاهي به نمايش من من من

نگاهي به نمايش من من من

اهميت نوجوان بودن

 

ساده و بي پيرايه اگر بخواهيم حرف بزنيم،بايد بگوئيم تئاتر ايران در قبال نوجوانان بلاتكليف است.حتي درارگاني مانند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و با وجود مركزي مانند مركز توليد تئاتر و تئاتر عروسكي كه وظيفه اصلي اش به صحنه بردن نمايش هاي مناسب براي كودكان و نوجوانان است،بي اعتنايي عجيب و غريبي در حق اين قشر از جامعه به وضوح به چشم مي خورد.حال اگر آمارتعداد نوجوانان در كل كشور را بدست آوريم و تعداد نمايش هايي كه براي و يا درباره آنان توليد مي شود را بر تعداد شان تقسيم كنيم،آمار نا اميد كننده يي بدست مي آيد كه در شان كشوربزرگ و با فرهنگي مثل ايران نيست.به نظر مي رسد نمايش نوجوان در كشور نه تنها دست كم،كه اصلن به حساب نيامده است.معلوم هم نيست اين اشتباه كجا و توسط چه كسي رخ داده است؟در هنگام برنامه نويسي و بودجه ريزي توسط دستگاههاي قانون گذار؟هنگام ترسيم سياست هاي فرهنگي و توسط تشكيلاتي مانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي؟و يا اصولن نهاد هايي مانند خانواده و مدرسه و...دليل اصلي چنين بي توجهي غير قابل بخششي،نداشتن نگاه و ديدگاه دقيق در كلان برنامه ريزي و سياست گزاري فرهنگي است.هر چند نمي توان نقش سوء مديريت نسبت به اين مقوله را ناديده انگاشت.

"من من من" عنوان نمايشي براي قشر نوجوان است و سعي دارد در اين وانفساي بي توجهي به تئاتر نوجوانان حركتي باشد از روي دغدغه مندي.تاكيد بر وجهه تربيتي و آموزشي بودن موارد مطرح در آن،نمايش را به سوي آثار پداگوژيكي سوق مي دهد.براي رسيدن به كيفيت استاندارد اين گونه از نمايش،كارگردان كليه موارد ديداري و شنيداري صحنه از جمله دكور،آكسسوار،موسيقي و...را به موجزترين شكل خود تقليل مي دهد تا بار آموزشي كه هدف اصلي نمايش است،برجسته شود.نمايش در اين زمينه تا جايي پيش مي رود كه هيچ  ابايي از اينكه در سطح نمايش هاي جشنواره هاي استاني و يا اتود هاي درسي پلاتوهاي دانشگاهي مورد قضاوت قرار گيرد،ندارد.

من من من روايت گر داستاني از روزگار كودكي و آرزوهاي دور و دراز آن است.داستان نمايش در باره محسن نوجوان ده ساله يي است كه دوست دارد به دنياي آدم بزرگ ها راه پيدا كند.چراغ جادوي زندگي او عمل مي كند و او مي شود محسن سي ساله.اما در مواجهه با دنياي بزرگ تر ها  و طي ماجراهايي كه برايش اتفاق مي افتد،نظرش عوض شده و در انتها آرزوي بازگشت به جايگاه خود را دارد.هر چند نمايش داستاني با طرح نخ نما شده را براي روايت  بر مي گزيند،اما براي فرار از انگ تكراري بودن به چند آبشن مهم متوسل مي شود.اول ساده گي است.اين ساده گي همان طور كه اشاره شد در تمام اجزاي آن از جمله دكور،نور،وسائل صحنه و... اعمال شده است و نوعي آسوده گي در نمايش را بدنبال دارد.منظور از آسوده گي،ساده انگاري و يا آسوده انگاري نيست كه اگر بود همين مسئله مي توانست دامي باشد براي نمايش كه خوشبختانه آگاهانه از غلتيدن در آن اجتناب گرديده است.دوم نوع روايت نمايش است بدين معني كه ارزش ها و ويژه گي هاي نمايش از درون روايت ساده و بي شيله و پيله آن سرچشمه مي گيرد.اين ساده گي تا جايي پيش مي رود كه نمايش را به سمت و سوي پانتوميم مي برد و در اين ميان لباس هاي يكدست سفيد بازيگران و گريم ساده آنان چنين تصوري را بيشتر و عميق تر در ذهن تماشاگران حك مي كند.نمايش پيرنگ و طرح و توطئه بسيار ساده يي دارد تا جايي كه در بررسي دقيق كارشناسانه مي توان گفت هيچ پيچيده گي داستاني و يا گره افكني  بغرنجي در آن ديده نمي شود.در كنار همه اينها بازي كاركتر محسن در هضم مفاهيم آموزشي براي تماشاگر بسيار موثر است.علاوه بر آن وجود همين شخصيت باعث تندتر شدن ريتم نمايش شده و از اينكه به ورطه آثار تكراري بغلتد،جلوگيري مي كند.

من من من كتابچه راهنماي رفتار با نوجوانان است.برشي است هر چند كوتاه از دوران پرالتهاب نوجواني.سال هايي كه فرد ناب ترين تجربيات زندگي خود را از سر مي گزراند.براي همين محسن نمايش از مهمترين مسائل زندگي خود مي گويد:ترس ها،خجالت ها و...و البته مهمترين آنها مواجهه با دنياي بيرون.جهان هستي هميشه براي انسان شگفت انگيز بوده و براي همين مواجهه با آن عجيب و شگفت انگيز تر.دليل آن را هم بايد در تاريخ چنين مواجهه يي ريشه يابي كرد.نخستين و بي ترديد مهمترين آن تولد است.نوزادي كه پا به عرصه جهان مي گزارد در اصل يكي از امن ترين مكان هاي زندگي خود در تمام طول زندگي  را از دست مي دهد.دنياي امني كه فرد هيچ دغدغه و غصه يي براي هيچ مورد دنيوي و يا اخروي ندارد.شايد گريه كودك در ابتداي تولد براي اخراج از چنين محيط امني است.نماش به بررسي چنين نمونه هايي در دنياي بشري مي پردازد،برخوردهايي كه مي تواند سرنوشت ساز باشد.از همين جهت است كه مهمترين مسائل دوران نوجواني،شناخت جهان اطراف و درك محيط پيراموني محسوب مي شود.پس بيهوده نيست كه انرژي فرد صرف برقراري ارتباط و كشف حقايق و راز و رمز امور دنيوي و اخروي مي شود.اما در اين ميان آنچه از اهميت بالايي برخوردار است،شناخت ابزارهاي ارتباطي است كه مهمترين آنها حواس پنج گانه است.هر فرد براي درك وقايع و اتفاقات محيط پيراموني خود مهارت هايي لازم دارد كه مي بايست در طول زندگي آنها را كسب كند.چنين فرآيندي بستري را بوجود مي آورد تا فرد با مقايسه خود و مسائل اش با ديگران و بخصوص محيط اطراف خود به شناخت و درك درستي از جهان هستي برسد. هنر بخصوص تئاتر در اين ميان از اين رو اهميت دارد كه مي تواند ابزار مناسبي براي چنين شناختي باشد.من من من با درك چنين موقعيتي به صحنه رفته است و آن را دستاويزي براي رسيدن به اهداف آموزشي خود كرده است.

نكته ديگري كه در باره نمايش قابل ذكر است،استفاده از ظرفيت هاي بدني بازيگران است.نمايش يك شخصيت اصلي در دو مقطع زماني(محسن ده ساله و محسن سي ساله)و چند شخصيت فرعي دارد.اشخاص فرعي چهار سفيد پوش همراه محسن هستند كه به نوعي تبلور روحيات دروني وي به حساب مي آيند،نيروهايي كه از درون محسن سرچشمه گرفته و با احساسات وي از قبيل ترس،نااميدي و...كنترل مي شوند.بدن هاي بازيگران منعطف و در عين حال گويا است كه باعث شده مفاهيم مستتر در اثر به بهترين نحو عينيت يابد.از طرفي نمايش مهمترين ويژه گي خود را در نوع و ابزارهاي روايت جستجو مي كند به اين معني كه نمايش بستر ارتباطي خود با مخاطب را بر ساده ترين و در عين حال ملموس ترين شكل ممكن طراحي و اجرا مي كند.در اين بخش نمايش با خلاصه كردن تمام اجزاء و عناصر صحنه يي و همچنين با ساده كردن معادلات درون متني كه بيشتر جنبه آموزشي و روان شناختي دارد،به زباني بي پيرايه در ارتباط با مخاطب دست مي يابد.ساده كردن مسائل براي دست يابي به جوابي روشن در اجزاء و عناصر و همچنين در ساختار از ويژه گي هاي مهم متن و نمايش به حساب مي آيد.نمايش با روشن كردن ابعاد تربيتي و پرداختن به جزئياتي كه شايد در ابتدا به نظر تماشاچي بي اهميت و يا حتي كم اهميت باشد،به روايتي روشن و بدون پيچيده گي دست يافته كه طي آن با زباني بسيار ساده قادر به القاي مفاهيم مورد نظر خود مي باشد.

من من من در دسته بندي نمايش هاي توليد شده براي نوجوانان مقبوليت لازم را بدست مي آورد و در صحنه به توفيق نسبي مي رسد.اميد كه آثار بهتري از گروه را شاهد باشيم.