نگاهي به نمايش هتلي ها
نگاهي به نمايش هتلي ها
مهندسي معكوس درام
رويكرد قابل تشخيص در شيوه بازيگري در نمايش"هتلي ها"،يادآور بازي هاي دهه شصت در تئاتر و سينماست.بازيگران در اين آثار ميميك هاي خنثي و حركات آرامي داشتند و حتي شخصيت هاي پر تحركي مانند"سام كبود وند"هم كه در هتلي ها شخصيتي پويا و پر تحرك دارد،به نسبت،بازي خط كشي شده اي را ارائه مي دهد.به نظر مي رسد كه اغراق در بازي هاي آن زمان،حتي بازي هاي تئاتري،امري سرزنش شده بود و سبك و سياق بازي ها به سمت و سوي رئاليستي و تا حدودي سوپر رئاليستي(ناتورئاليستي)پيش مي رفت.اينكه چه امري باعث چنين گرايشي شده بود وقت و زمان ديگري را مي طلبد.اما نتيجه آن بازي هاي كنترل شده و درون گرا به همراه نمايش احساسات به شكلي كاملا"قطره چكاني از آب در آمده بود.هتلي ها در بازي بازيگران خود به چنين رويكردي نزديك شده و به نوعي علاوه بر فضا سازي دهه شصت كه بستر نمايش هم در آن اتفاق مي افتد،قصد احياي سنت بازي آن دوران را در دستور كار خود قرار داده است.
شخصيت هاي اصلي نمايش زوجي هستند كه زندگي مشترك اشان در آستانه فروپاشي است وعمر زندگي زناشويي آنها در آن دوران از تاريخ كشور-كه البته دوران بسيار ملتهبي هم بود- به پايان رسيده است.سهيلا(نسيم ادبي) زني با تحصيلات عاليه است و جبهه فكري اش با جريان روشنفكري حسينيه ارشاد و دكتر شريعتي هم سو است و ايده آلي با عنوان"به سوي جامعه بي طبقه توحيدي"در سر دارد.اما با شنيدن اسم خواستگار قبلي خود از زبان خواهر شوهرش(آناهيتا همتي)آشكارا به هم مي ريزد و تزلزل روحي و رواني خود را آشكارا به نمايش مي گذارد.او زندگي خود را فنا شده مي يابد و حال به هر دري مي زند تا شايد باقي مانده قطعات آن را پازل وار جمع كند تا شايد با وصله كردن دوباره آن،بتواند راه نجاتي براي خود و بچه هايش پيدا كند.فروش خانه يعني دربدري و نابودي امنيت خانواده و اين را زن مي داند.اما آنچه انگيزه اي مي شود تا تن به اين ماجرا بدهد،شكست اعتقاداي اوست.او كه تا ديروز فكر مي كرد مي تواند با افكار و آرمان هايي كه به آن اعتقاد دارد،دنيا را به ساحل نجات برساند،حال مي بيند كه جهان همچنان روي همان پاشنه قبل مي چرخد و هيچ حزب و مسلكي قادر به انجام تغييرات مهم و اساسي و رفع مشكلات بشر نيست.سهيلا با حواس جمع در صحنه زندگي حاضر مي شود:سختگيري هاي خاص خود را نسبت به تربيت فرزندش دارد،وقتي مي بيند همسرش همراه نيست و از اعتقاداتش دور شده از او جدا مي شود اما براي حفظ آبرو اين موضوع را پيش كسي فاش نمي كند و موارد ديگر.او اصول اعتقادي خودش را هم دارد،همان اصولي كه او را وامي دارد در زمان حضور همسرش در منزل روسري را از سرش برندارد چرا كه حالا بعد از جدايي،مردي نا محرم به حساب مي آيد.
در مقابل،مرد سمبل نسل سوخته اي است كه جواني خود را كه پر ارزش ترين متاع زندكي اش بوده،به ارزان ترين قيمت مي فروشد،بدون اينكه توانسته باشد از آن به درستي استفاده كند.او آرمان گرايي است روياباف كه در تلاطمات زندگي،كشتي اش به گل نشسته است.كودك درونش فعال است و وقتي مي بيند ديگر صدايش در جايي شنيده نمي شود،منزوي مي شود و خود را به كلي مي بازد.در پي شكست تجاري،به الكل رو مي آورد و فرد ساده لوحي مي شود كه به نظرش دنيا به پايان رسيده است.مهاجرتش به اروپا قبل از اينكه راه حل مناسب و درست گشايش مشكلات زندكيش باشد،فرار از گردابي است كه در آن اسير شده و هر لحظه بيشتر و بيشتر در آن فرو مي رود.زن و مرد نمايش زندگي را نه از طريق افكار و عقايدشان،بلكه از طريق مكافات و فجايع دنيا دريافت مي كنند و اين تفاوتي است كه به آن توجه اي ندارند و در نتيجه چرخ روزگار به كام هيچكدام پيش نمي رود و در نهايت بنا را بر سر ناسازگاري با آنان مي گذارد.مشكل اصلي آنها برقراري ارتباط با خود و ديگران به شكل درست آن است.وقتي در معرض ارتباط قرار مي گيرند به آرامش نمي رسند و ميزان سوخت و ساز بدن شان به تعادل نمي رسد.خاصيت آفرينندگي عنصر ارتباط در خصوص آنها صادق نيست و براي همين نمي توانند زندگي آرامي را تجربه كنند.سكوت مي كنند و به انسان هايي افسرده و گوشه گير تبديل مي شوند.
هتلي ها متعلق به دنياي نمايش قصه گوست كه اين روز ها در حال انقراض است.قصه گويي چند وقتي است كه از دنياي درام رخت بر بسته است.شايد بتوان مهمترين دليل آن را نسل جوان دانست كه قدرت داستان گويي خود را از دست داده است در حالي كه هم در سينما و هم در تئاتر آثار پر مخاطب متعلق به دنياي داستان گوست.چنين بي توجهي به عنصر داستان و داستان گويي در دنياي درام،اغلب آثار نمايشي را به سوي فرماليسم مي برد.توجه به آثاري كه در بستر فرم روايت مي شود،بيشتر از آن كه نشانگر جهشي در درام و جذابيت بخشيدن به نمايش براي جذب حداكثري باشد،براي پوشاندن ضعف هاي روايت و حفره هاي داستاني نمايش كاربرد پيدا مي كند.هتلي ها با هوشمندي از چنين دامي دوري مي كند و همچنان لذت قصه گويي را براي تماشاگر حفظ مي كند.
به نظر مي رسد مهمترين ضعف نمايش پرداخت شتابزده شخصيت ها و مناسباتي است كه نويسنده در درجه اول و كارگردان در درجه بعد براي آنها در نظر گرفته است.سهيلا نمونه اي از زنان به بن بست رسيده دهه شصت است.زماني كه جامعه ثبات لازم براي درك زناني از اين دست را از دست داده است.او پايه هاي باور خود را بر روي نظرات روشنفكري گذاشته كه خيلي زود تغيير جهت مي دهد و سمت و سويي شخصي پيدا مي كند.سهيلا مانده است در بين روشنفكري كه نان به نرخ روز مي خورد و مصلحت انديش شده و زندگي كه در چهار ديواري خانه خلاصه شده است.از شوهرش جدا شده و خانه را براي فروش گذاشته كه راه نجاتي پيدا كند در حالي كه هيچ كدام از آنها راه حل اساسي نيست.تسكين دهنده كوتاه مدت است در دنياي پر فراز و نشيب كنوني.از اين همه معنا و نشانه،نمايش تنها به دادن كليد هايي اندك از شخصيت از جمله سخت گير بودن سهيلا و پا فشاري بر روي اصولي كه مي پندارد درست است بسنده مي كند و به رنگ آميزي موقعيت ها و شخصيت ها توجه چنداني ندارد.در مرد مرد هم كه اوضاع بدتر است تا جايي كه انگيزه مهاجرت مرد در ميان شتابزدگي و عدم ايجاد توازن اطلاعات،معناي خود را از دست مي دهد و باور پذيري آن از دست مي رود.
هتلي ها علي رغم نكات مثبت در به كارگيري برخي جزئيات و روايت نوستالوژيك داستان،در توزيع اطلاعات در دو زمان گذشته و حال و ايجاد تعادل بين اين دو ناكام مي ماند.اينكه بدانيم قهرمان زن نمايش شاگرد ممتاز دانشگاه بوده و يكي از هم دانشگاهي اش خواستگارش بوده و فردي منظبط و قانون مدار است بايد در رفتار و اعمال وي تجلي يابد وگرنه كمك زيادي به پيشبرد داستان نمايش نمي كند.از طرفي،با كشف جزئياتي اين چنيني از شخصيت او،حالا اين سوال پيش مي آيد كه با آنهمه دقت و سخت كوشي چرا سهيلا زندگي بساماني ندارد؟كجاي كارش اشتباه بوده كه چنين سرنوشتي را بايد به دوش بكشد؟هر چند اين موضوع در باره مرد بيشتر از زن پذيرفتني است.شخصيت او به اندازه كافي سست است كه وقتي تماشاگر مي بيند بجاي مقابله با سختي ها،از مواجه شدن با آنها فرار مي كند،هر چيزي كه بايد از او بداند،دستگيرش مي شود.
نمايش در بخش صحنه آرايي رويكرد دكوراتيو را براي خود در نظر گرفته و سازه اي را در دو بخش(طبقه)ايجاد كرده كه بخش حال در طبقه بالا و دوران گذشته در بخش پايين صحنه روايت مي شود.مهمترين مسئله اي كه در اين قسمت به ذهن مي رسد اين است كه تقسيم صحنه به اين شكل با توجه به رويكرد نمايش اشتباه است.شايد اگر هر دو بخش در روي سطح زمين روايت مي شد بهتر بود.با شكل كنوني گويي كارگردان قصد داشته با زمان حال ايجاد فاصله كند كه البته منطق چنين كاري در نمايش مشخص نمي شود.هر چند رعايت جزئيات در ساخت و طراحي دكور قابل تقدير است.
ارجاع نمايش هتلي ها به زماني است كه جامعه ايراني تجربه اي سخت و كم و نظيري از نظر هيجانات اجتماعي را پشت سر مي گذاشت.با شعله ور شدن زبانه هاي آتش جنگ علاوه بر ويراني،گروهي به نام آوارگان جنگي يا جنگ زده هم بوجود آمد كه در شهرهاي مختلف كشور پراكنده شدند و در واقع به نوعي مهاجرت اجباري دست زدند.آوارگي بحران هاي اجتماعي و فرهنگي فراواني را بوجود آورد و معضلات بسياري را براي نسل هاي آينده ايجاد كرد.هتلي ها بر چنين بستري روايت مي شود.داستان در باره زوجي است كه در زندگي زناشويي به بن بست رسيده اند.اين فروپاشي تنها در ارتباط با آنها و خانواده اشان به چشم نمي خورد،بلكه تمام اركان جامعه را در بر مي گيرد.در جايي كه عكس هاي دكتر شريعتي و نوار سخنراني به سوي جامعه بي طبقه توحيدي ديگر اثري ندارد و جنبه تزئيني پيدا كرده است،چه توقعي از جامعه مي توان داشت.بر عكس،مسائلي مانند شاخص هاي اقتصادي به شدت در حال رشد است و جامعه اندك اند ك به سمت و سويي مي رود كه در آن طبقه سرمايه دار در حال ريشه دواندن و تنومند شدن است.ساختمان هتل بين المللي در سيد خندان كه محل اسكان مهاجران جنگي بود،نماد دوران و مردمي شد كه هر چند امروزه ديگر نشاني از آن نيست،اما تاثير خود را سال ها بعد بر روي جامعه گذاشت.هتلي ها نمايشي با مهندسي معكوس است.بازگشت به دوراني است كه بسياري از زير ساخت ها هنوز سالم بودند و خرابي به شكل امروز معنا پيدا نكرده بود.
وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر