نگاهي به نمايش صبح بخير
نگاهی به نمایش صبح بخیر نوشته و کار سیروس همتی
نزدیک تربه فاجعه
صبح بخیر تمام مولفه های آثار همتی را یکجا دارد.به این معنا که نویسنده و کارگردان نمایش به سبک شخصی خود نزدیک شده است.سبکی که در آن موقعیت های نمایشی در خلاصه ترین شکل بر روی صحنه جان می گیرند.شخصیت ها به دلیل پیروی از همان خصوصیت سبکی نویسنده که به آن اشاره شد،کم و موجز گوهستند.آنها کم می گویند و گزیده،چرا که می خواهند در ذهن تماشاگر خود بیشترین تاثیر را بگذارند.این خلاصه گویی در تمام اجزای نمایش ساری و جاری است از جمله دکور نمایش که بیشتر شبیه تابلوی نقاشان مدرن است که به جزئیات کمتر توجه دارد.نمایش بجای نقاشی جزئیات کامل،به قلم گیری اشکال و پیکره ها و بجای تماس تمام سطح قلم مو با بوم،به تاش هایی از شخصیت و موقعیت های نمایشی بسنده می کند.آدم های نمایش در فواصل همین تاش ها ست كه زندگی صحنه ای خود را به نمایش می گذارند.نمایش زندگی آدم های گمنام جامعه را به نقاشی های مینیاتورنزدیک می کند که فارغ از هر گونه پرسپکتیو شخصیتی و موقعیتی،سعی در نمایش بی واسطه لحظه ها دارد.گونه ای اودیسه کافکایی در تار و پود زندگی روزمره.
نمایش برای ایجاد چنین اتمسفری خود را متعهد مي بيند كه به شعر نزدیک شود.توصیفات،شاعرانه می شود و گفت و گو ها ارزش افزوده ای پیدا می کنند.گویی آدم های نمایش با هم مشاعره می کنند و بجای حرف های معمولی،استعاره،تشبیه و جناس به کار می برند.نمایش دستور زبان خاص خود را هم دارد و سعی می کند قواعد درام را تا حد امکان به درستی رعایت نماید.همتی در مقام نویسنده و کارگردان با تواضعی که از خصوصیات اخلاقی اش سرچشمه می گیرد،نگاه واقع بینانه ای به واقعیت دارد و در فاصله ای بسیار نزدیک به فاجعه،صحنه ای را در مقابل چشمان تماشاگر جان می بخشد تا در خلال آن به عمق فاجعه تاکید بیشتری داشته باشد.برای همین،اجرا در عین خاص بودن عام هم می شود و هضم آن برای طیف های مختلف تماشاگر آسان می شود.
با نگاهي به آثار اجرا شده در صحنه های نمايش،متوجه غیبت کودکان در نمايش هاي صحنه اي می شویم.دلیل اصلی اين مسئله همانا سختی استفاده از بازیگران کودک و نوجوان است.از همین رو اکثر نمایشنامه نویسان خانواده هایی را در صحنه نشان می دهند که در آن از بچه خبری نیست.یا زوج مورد نظر نمایش نازهستند و یا در مقطعی از زمان قرار دارند که بچه ها بزرگ شده و همگی به سر زندگی خود رفته اند.اینکه نمایشی مانند صبح بخیر خانواده ای را با بچه نشان می دهد خود جای تقدیر دارد.كودك نمايش،بچه اي عادي نيست.کودک نمایش در باره مرگ صحبت می کند و نظراتي راجب اين موضوع دارد که با توجه به سن بسیار کم،درک آن براي كودكي با اين سن و سال مشكل به نظر مي رسد.این دیگر جسارتی است که نمایش با ریسک پذیری بالا از آن استقبال می کند.خانواده نمایش صبح بخیر،زنده با روابط عادی و عاطفی هستند.آنها وابستگی های یک خانواده ایرانی را دارا می باشند.پدر برای راحتی و آسایش همسر و دخترش فداکاری می کند و مادر از هیچ ایثاری فرو گذار نمی کند.دختر بیش از آنچه نشان می دهد می داند.با مرگ گفت و گو می کند و استدلال می آورد که مرگ باید او را با خود ببرد چرا که با این کار همه به آرزوی خود می رسند.
نمایش تکنیک های نمایشی را آگاهانه به کار می گیرد و قواعد نمايش هاي مدرن را جايگزين ديدگاه ارسطویی می کند.در نتيجه نمایش تعلیق ایجاد شده را از طریق رويكرد کلاسیک بوجود نمی آوردو به شکل معمول با آن برخورد نمی کند.در شبکه استدلالی نمايش دست می برد از این رو مرگ نمايش موجودي ترسناک و غیر واقعی نمي شود.بلکه بر عكس،آن را موجودی به نمایش می گذارد که بعد عاطفی و انسانی دارد.دیدگاه و سابقه سینمایی نویسنده و کارگردان نمایش هم به کمک اثر می آید و برای همین تماشاگر با نوعی دكوپاژ سینمایی روبرو می شود كه از همه ظرفيت هاي نمايشي به خوبي استفاده مي كند.
صبح بخير حديث نفس انسان هايي است كه ترس از مرگ دارند اما كار و حرفه اشان در رابطه با مرگ است.سرباز و فرمانده به عنوان شروع كنندگان نمايش،قبل از هر چيز خوف مرگ را در ذهن تماشاگر ايجاد مي كنند.آنجا كه فرمانده به سرباز مي گويد به نقطه صفر مرزي برود و صداي مشكوكي را كه شنيده مي شود كه شايد ندايي از سوي مرگ باشد را قطع كند.مرگ چهره كريه و زشتي ندارد.تلقي مردم و جامعه از عنصر مرگ برداشتي سنتي است.همه اين موجود را وجودي مخرب و بد شگون مي پندارند و همه زشتي هاي عالم را برايش در نظر گرفته و در تجسمش بر روي صحنه و يا پرده نقره اي سينما بدترين و زشت ترين صورتك ها را به چهره اش مي زنند.اما مرگ در نمايش صبح بخيرموجودي عاطفي است كه با كودك نمايش ارتباط برقرار مي كند و از فلسفه زندگي حرف مي زند.او نماينده دنيايي است كه حال بجاي نابودي،نويد بخش دنيايي ديگر است.دنيايي كه پلي است از يك طرف عالم هستي به عالم ديگر.مرگ حقيقتي است كه اگر چه در نگاه اول دوست داشتني نيست اما در واقع تنها واقعيت عالم هستي است.حقيقتي كه نمي توان به وجودش شك كرد و در اصل مهمترين راز عالم هستي است.
نمايش سعي دارد در همه اجزا به وحدت برسد.انتخاب سبك استليزه و خط كشي شده براي اجرا در تمام اجزاي نمايش به چشم مي خورد.دكور در نمايش در همين راستا رنگ و روي مفهوم گرايانه پيدا كرده و ديگر رويكردي دكوراتيو مد نظرش نيست.بازي ها هم در همان راستا كاملا"حساب شده انجام شده و هيچ حركت و يا حسي خارج از چهارچوب تفكر اصلي نمايش در آن ديده نمي شود.كودك نمايش نماد انسان امروز است كه در گير و دار جهان به نظاره عالم هستي نشسته است.او روح معصومي است كه فداكاري خود را با قرباني كردن خود تكميل مي كند.در مجموع صبح بخير نمايشي است متعلق كه به دنياي درام هاي تفكر بر انگيز.دنيايي كه در آن انسان براي يافتن بزرگترين سوال خود به سفري پر مخاطره مي رود.ويژگي نمايش در اين است كه اين هيجان را تنها با وجود موجودي به نام مرگ بوجود نمي آورد بلكه از همه عناصر و ظرفيت هاي درام استفاده مي كند.
وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر