نگاهي به نمايش بر پهنه دريا
نگاهي به نمايش بر پهنه دريا
زورق شكسته بشري
اول گفت:قرباني بزرگ جنگ
سخن گفتن در باره نمايشنامه"بر پهنه دريا"بدون در نظر گرفتن شرايط لهستان دهه پنجاه و شصت،غير ممكن است چرا كه نويسنده نمايشنامه را بر اساس تجربيات و زندگي خود در آن ايام نوشته است.لهستان در آن سال ها،دوران ملتهبي را تجربه مي كرد.استالين بزرگ ترين رهبر كمونيستي جهان از دنيا رفته بود و لهستان با انتصاب رهبر جديد،فصل نويني را در حيات سياسي و اجتماعي خود تجربه مي كرد كه در آن بسياري از متفكران و نويسندگان از جمله"اسلاومير مروژك"نويسنده نمايشنامه"بر پهنه دريا"مي توانستند به راحتي نفس بكشند و با آسودگي و فراخ بال بنويسند.وقايع سياسي و اجتماعي اين سال ها و سال هاي قبل از آن،از جمله اشغال لهستان توسط آلمان ها كه اين كشور را به بزرگ ترين قرباني جنگ جهاني دوم تبديل كرد،الهام بخش مروژك در نگارش اين اثر بوده است.
دهه شصت(زمان وقوع اتفاقات نمايشنامه)يكي از حساس ترين دهه هاي قرن بيستم است.به ظاهر جنگ جهاني به پايان رسيده و دنيا در حال بازسازي و ترميم قواي خود است.خطر كمونيست هنوز غرب را تهديد مي كند و واژه هايي از قبيل عدالت اجتماعي،جنگ سرد،مالكيت شخصي،بمب اتم و...دغدغه هاي تازه بشري است كه به هر دري مي زند تا آرامش خود را حفظ كند اما هر چه بيشتر تلاش مي كند،كمتر نتيجه مي گيرد.در نتيجه،كشوري كه زماني مردمش ادعاهاي بزرگي در سر داشتند،حال در ميانه راه به انزوا كشيده مي شود و در اين ميان آنچه اهميت دارد تاثيري است كه روشنفكران و نويسندگان از وقايع معاصر و انعكاس آن در آثارشان مي گيرند.
دوم گفت:سايه بلند سياست
طنزي كه مروژك در آثارش استفاده مي كند،كمدي سياه است كه برخلاف كمدي هاي سبك،آثاري هستند كه براي درك آن مي بايست تلاش مضاعفي به كار برد.علاوه بر آن،آثار مروژك تلفيقي از مسائل روز جامعه لهستان با چاشني فانتزي است كه نمايش را جذاب و ديدني مي كند.بر پهنه دريا نمايشي نمادگرايانه با رگه هاي پر رنگ فانتزي است كه در آن نويسنده به وضوح و در ساده ترين شكل بدون هيچ اغراق و پنهان كاري مسائل و معضلات روز جامعه خود را به عريان ترين شكل بيان مي كند.سادگي كه نويسنده براي بيان نمايشي خود انتخاب كرده در همه بخش ها از جمله شخصيت پردازي نمود بارزي دارد.يك تخته شكسته بر روي آب،سه نفر با مشخصه هاي بلند،كوتاه و متوسط.بلند نماينده طبقه مرفه است كه برنده هميشگي جامعه هم هست.هر اتفاقي به هر شكل و با هر كيفيتي براي هر كس رخ دهد،او برنده است.متوسط نماينده قشر متوسط است كه در طوفان هاي جامعه به طرفي مي رود كه نفعي در آن مي بيند.نان به نرخ روز خور است.بوقلمون صفت است.اما كوچك همان قشر ضعيف است.قرباني هميشگي بازي روزگار.نويسنده با همين نشانه ها بسياري از مفاهيم دراماتيك مد نظر خود را بيان و نياز به ارجاعات خارج از متن را مرتفع مي نمايد.ماجراي نمايش در بستري از رئاليسم اتفاق مي افتد و نويسنده اتفاق ها و داستانك هاي ابزورد را طوري كنار هم مي چيند كه در انتها معناي واقعيت نمايي آنها بيشتر از جنبه هاي فانتزي و ابزورد به چشم مي آيد.مروژك در اين نمايش نوك تيز پيكان انتقاد خود را به طرف معضلات جامعه بشري نشانه مي رود.از نظر نويسنده قرباني شدن اقشار بي گناه در كنار عدم حاكميت قانون از مهمترين معضلات جامعه امروز بشري است.مروژك دليل غلبه پول و سرمايه به مسائل انساني را يكي ديگر از معضلات جامعه بشري مي داند و راه اصلاح آن را بازگشت به ريشه ها و كرامت شعائر انساني بيان مي كند و جهان سرمايه داري را متهم اصلي زوال انسانيت معرفي مي كند.
سوم گفت:شليك به انسانيت
بر پهنه دريا يكي از مهمترين آثار نويسنده و همچنين ادبيات نمايشي قرن حاضر است كه در آن جهان بشري در درياي متلاطم و در ميان امواج نابودگر روايت مي شود.دريايي كه همه چيز را در خود غوطه ور كرده و چون پر كاهي جهان و جهانيان را در امواج خروشان رودخانه اي عظيم به هر سو مي كشاند.به قول مولانا:اين سو كشان سوي خوشان و آن سو كشان با نا خوشان/يا بگذرد يا بشكند كشتي در اين گرداب ها.خلق تصويري درست از چنين موقعيتي است كه نمايش را به اثري شاخص و بي بديل تبديل مي كند.از سوي ديگر،كليه نشانه ها و المان هاي به كار رفته توسط نويسنده به قدري شفاف بيان شده كه براي دست يابي به عمق مسئله احتياج به حفاري هاي سخت و طاقت فرساي ذهني نيست.نمايش از سويي ديگر روايت گر رنجي است كه نوع بشر مي كشد تا وضعيت خود را در روي كره خاكي تثبيت كند.نمايش زورقي با سه نفر از سه طبقه اجتماعي كه بر روي دريا سرگردان است،اشاره به همين موضوع است.بر پهنه دريا داستان سه انسان است كه بر روي تكه اي از يك كشتي شکسته،در دریا سرگردان هستند.گرسنه گي به شدت به آنها فشار مي آورد.هر چند سعي مي كنند خیلی دموکرات عمل كنند،اما راهی برای رفع گرسنگي غير از خورده شدن يكي از آن سه وجود ندارد.سرانجام يكي از آن سه نفر خورده مي شود.
نويسنده با قراردادن شخصیتهايش در موقعیتى خاص و بغرنج،توانسته به هولناکترین جنبه هاي وجود انساني نقب بزند.شخصيت هاي مروژك ويژگي انساني ندارند براي همين نمي توان جنس، رنگ، ملیت، نژاد،اعتقادات و حتي جغرافیا و تاریخى خاصي برايشان تصور كرد.آنچه باعث مي شود نمايش استحكام لازم را براي تبديل شدن به درامي قرص و محكم پيدا كند،اندیشهای عميق است که در بستر داستانى به ظاهر ساده روايت مي شود.درياي متلاطم زندگي هنگامي به تعادل مي رسد كه انسان شناور به ساحل نجات دست يابد و ديگر نشاني از پلشتي ها در جامعه وجود نداشته باشد.
چهارم گفت:اجراي منطبق با استاندارهاي معمول
آثار نمايشي كه در كشور به روي صحنه مي رود چند دسته است:اول آثار توليدي نويسندگان ايراني.دوم آثار نمايشي ترجمه شده خارجي و سوم آثار اقتباسي.بر پهنه دريا از نوع سوم است.نمايشي كه قبل از اين هم در صحنه اجرا شده البته با رعايت وفاداري كامل بن متن نويسنده خارجي.(نگاه كنيد به اجراي همين نمايش به كارگرداني پارسا پيروز فر در تالار ايرانشهر)اما اين بار ابتكار كارگردان در اين است كه معنا و مفهوم نمايش غربي را در قالبي ايراني و يا استفاده از سنت هاي نمايشي وطني به هم آميخته و نمايشي ايراني با معنا و مفهوم جهاني آفريده است.چنين انديشه اي در تمام ابعاد كارگرداني از ميزانسن،تحليل متن و راهنمايي بازيگران به چشم مي خورد.شخصيت هاي نمايش چند وجهي نيستند و بازيگران هم آنها را چند وجهي بازي نمي كنند.به نظر مي رسد قالب سياه بازي براي اجرا،به منظور هماهنگي با همين موضوع انتخاب شده است.در صحنه پردازي هم همين اتفاق مي افتد.اگر قبول داشته باشيم كه عناصر بصري نمايش از جمله صحنه پردازي دروازه هاي ورود به نمايش هستند،طراحي صحنه نمايش تماشاگر را مستقيم و بي واسطه به وسط معركه پرتاب مي كنند.جايي كه بايد از ديدن نمايش بيشترين تاثير را ببرد.در كل گرافيك صحنه طوري طراحي شده كه علاوه بر پاسخگويي به سليقه تماشاگران،به ساده ترين و مناسب ترين شكل مفهوم نمايش را هم بيان مي كند.پاره تخته اي بر روي لاستيك هايي به رنگ آبي كه در هر لحظه القاگر حركت و جنبش درياي متلاطم است.حركتي كه به انسان هشدار مي دهد هيچ آسايشي بر روي اين دنياي خاكي ندارد و زندگي اش بر روي امواج درياي متلاطم سرگردان است.
در مجموع اجراي نمايش بر پهنه دريا علاوه بر ثبت تجربه نوين زيبا شناسي در گونه نمايش سياه بازي،موفق مي شود آزمون صحنه اي خود را با موفقيت پشت سر بگذارد.نمايش كنكاشي ژرف و سترگ در مسائل سياسي و اجتماعي دوران حساسي از زندگي انسان است كه به علت تجربه مشتركش با نوع بشر،قادر به درك توسط تماشاگر ايراني هم خواهد بود،هر چند نبايد ابتكار كارگردان را در آدابته كردن آن با نمايش سنتي ايراني ناديده گرفت.
وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر