نگاهي به نمايش مرگ فروشنده
نگاهی به نمایش مرگ فروشنده با مقایسه دو اجرای دهه شصت و نود
روزی روزگاری در آمریکا
اول گفت:مرگ روياي آمريكايي
"مرگ فروشنده"نوشته"آرتور میلر"مهمترین بیانیه در مرگ رویای آمریکایی است و نقطه پايان درام كلاسيك است:یک تراژدی مدرن.داستان آدم هایی که تمام هستی خود را در قماری بزرگ می بازند.این نمایش در کنار رمان "خوشه های خشم"نوشته"جان اشتاین بک"از مهمترین آثاری هستند که به طور مستقیم به رکود اقتصادی دهه چهل آمریکا می پردازند.آدم هایی از جنس"ویلی لومان"زندگی خود را در راه رسیدن به رویایی بزرگ تلف می کنند و در انتها بجای اینکه قدر بینند،به زوال و نیستی می غلتند.مرگ فروشنده روایت مرگ آرزوهاي انسان هایی است که به روح سرمایه داری اعتقاد دارند و میلر در یکی از بهترین نمایشنامه های خود به کالبد شکافی چنین دیدگاهی می پردازد.درون مایه اصلی مرگ دستفروش همانند آثار متشابه اش بحران هویت در جهانی است که امروز به جهان صنعتی معروف است.در این آثار نویسنده به اثرات مخرب جامعه صنعتی بر روی زندگی انسان ها می پردازد و با برداشتن حجاب و افتادن پرده توهمات،چهره واقعی آن را مشخص می كند.
مرگ فروشنده داستان زندگی ویلی لومان فروشنده دوره گردی است که پس از سال ها دستفروشي، در آستانه پیری از كار اخراج می شود و زندگی و خانواده اش در آستانه فرو پاشی قرار می گیرد.بچه ها به آرزویی که دارند نرسیده اند و دیگر فرصتی هم برای رسیدن به آن ندارند. شخصیتی که تنها در مواقع احتیاج قدر می بیند و در بقیه لحظات بی مصرف است و بی مصرف ها در خلاء زندگی می کنند.ویلی لومان یا در گذشته زندگی می کند و یا رویا می بافد و در آینده سیر می کند.درست در زماني كه تصور مي شود همه چيز در حال تغيير و بهبود است،ورق بر مي گردد و دوباره درهاي اميد به روي ويلي لومان بسته مي شود.در رستوراني كه پسرها به افتخار پيروزي با پدر خود جشني را ترتيب داده اند،همه چيز بهم مي ريزد.ويلي كنترل خود را از دست مي دهد و بيف و هپي بجاي كمك،او را تنها گذاشته و به دنبال خوش گذراني مي روند.ويلي شكست خورده به خانه برمي گردد و آخرين تصميم زندگي خود را مي گيرد.سوار بر ماشين فرسوده خود شده و به سمت مرگ مي شتابد تا بوسيله بيست هزار دلاري كه به عنوان حق بيمه به خانواده مي رسد،سرمايه اي براي همسر و پسرانش دست و پا كند.
دوم گفت:نوستالژي ترين تجربه تئاتري
تجربه نوستالژی دیدن دو اجرا از یک نمایش پس از گذشت حدود سه دهه در تاریخ تئاتر کشوراگر غیر ممکن نباشد،تجربه یی دشوار و دست نیافتنی است.براي من كه هر دو اجرا را ديده ام چنين تجربه يي كم نظير و حتي بي نظير است.هر نسلی این حق را دارد که شاهکارهای بزرگ جهان را روی صحنه ببرد و حافظه تاریخی خود را انباشته از تجربه های زیبا شناسانه نماید.اجرای مرگ فروشنده در دهه شصت به کارگردانی"اکبر زنجانپور" و همان نمایش به کارگردانی"نادر برهانی مرند" در دهه نود نشان گر توجه نسل جدید به اجرای شاهکارهای جهان در صحنه های تئاتراست.هردو کارگردان هم زنجانپور و هم برهانی در انتخاب متن نمایش از خود هوشیاری نشان می دهند.با مقایسه اجرای این دو نمایش به چند نکته قابل اشاره مي رسيم.خوانش اکبر زنجانپور ازنمایش مرگ فروشنده در دهه شصت برداشتی کلاسیک و مبتنی بر دریافت های وی از درام خوش ساخت است.دورانی که در آن زنجانپوردر اوج بلوغ هنری خود قرار داشت و تنها به کارگردانی نمایش اکتفا کرده وبازی در نمایش های خود را تجربه نمی کرد.چهار شخصیت اصلی نمایش زنجانپور را"حمید طاعتی"(ویلی)"تانیا جوهری"(لیندا)"مجید مظفری"(بیف)و"بهروز بقایی"(هپي)بازی می کردند که در خوانش برهانی مرند جای خود را به ترتیب به"حمید رضا آذرنگ"،"نسیم ادبی"،"رحیم نوروزی" و "داریوش موفق" داده اند.زنجانپور اجرایی تراژدی از متن ارائه داده بود که با آمیزه های نمایش کلاسیک همخوانی داشت اما در اجرای برهانی برداشتی مدرن مد نظر قرار گرفته که در آن جنبه تراژدی-کمدی نمایش برجسته شده است.اجرای زنجانپور بر جنبه های اجتماعی نمایش و اجرای برهانی بر جنبه های زیبا شناسی آن تاکید دارد.طنزی که در اجرای برهانی به کار رفته در راستای مضمون نمایش است و علاوه بر تقویت جنبه سرگرمی به افزایش بار حسی نمایش هم کمک می کند.از این رو نمایش اجرایی با مشخصه های مدرن را در دستور کار خود قرار می دهد که ترکیب تراژدی و کمدی یکی از ارکان مهم آن محسوب می شود. اجرای برهانی بر اصول نمایش مدرن استوار است که در آن بازیگران حس های خود را از طریق تکنیک های بازیگری به نمایش می گزارند چرا که نمایش بجای برانگیختن احساس تماشاگر قصد دارد او را وادار به تفکر کند.
بازی های مرگ فروشنده به کارگردانی اکبر زنجانپور مطابق الگوی بازی کلاسیک با همان تعریف شناخته شده از این نوع نمایش است.بازی هایی که دارای خط کشی های دقیق حسی،میزانسن های ایستا و حرکات بدنی کنترل شده است.بازیگران هر کدام در نمایش مسیری برای خود ترسیم می کنند:با اوج و فرود،ایجاد تنش های مناسب برای نقش خود و در نهایت حرکت از یک نقطه مشخص در آغاز به یک نقطه ایستا در انتها.بازیگران در این برداشت از دنیای بیرون به دنیای درون حرکت می کنند در حالی که در نمایش مرگ فروشنده به کارگردانی برهانی قضیه بر عکس است.در نمایش زنجانپور حرکت نقش و نمایش از جلوه هاي بیرونی به مشخصه های درونی است در نتيجه حرکت از درون به بیرون است:از ظاهر به باطن.در میان چنین حالتي بازیگران با سایه روشن هایی از نقش بر روی صحنه ظاهر می شوند و در نتیجه زندگی واقعی و ملموس را در روی صحنه روایت می کنند.حفره های عاطفی که در نمایش و بین ویلی و بیف به صورت محسوس و هب به شکل نا محسوس وجود دارد نمود عيني پيدا مي كند.پسرها هرکدام یکی از جنبه های زندگی پدر را به ارث برده اند.بیف همچون عمویش از شهری که در آن بدنیا آمده و رشد کرده، کوچ می کند تا به رویای خود در جایی دیگر برسد.اما جسارت ریسک را ندارد و در مرحله یی از زندگی متوقف می شود.او همچون پدرش از وسواس های زندگی رنج می برد.در صحنه مخفی شدن معشوقه ویلی لومن در حمام هتل به يكباره عظمت و هيبت پدر به عنوان يكي از مهمترين اسطوره هاي زندگي در نظر وي مي شكند.از همان جاست که مسیر زندگی بیف تغییر می کند و سیر نزولی رشد و تکامل او آغاز می شود.تاکید نمایش بر دزدی های بیف اشاره یی بر مسئله سقوط اخلاقي او.در مقابل او هپی است که زندگی اش در خوش گذرانی و عیاشی خلاصه می شود.زنباره گی از پدر و سرزنده گی را از عموی ماجرا جویش به ارث برده است .تمام این صحنه ها کنار هم چیده شده است تا تماشاگر را به این باور برساند که رویای آمریکایی که تمدن آمریکایی به آن می بالد،در اصل سرابی بیش نیست.آدم های نمایش در راه رسیدن به رویاهای خود راهی جنگل های دور و تاریک می شوند در حالی که حقیقت چیز دیگری است. مسیر زندگی آدم ها در این میان از اهمیت خاصی برخوردار است.به عنوان مثال لیندا مسیری نزولی زندگی خود را تجربه می کند.از جوانی و شادابی به سوی پیری پیش می رود و نوعی پژمرده گی آرام آرام او را به سوي نيستي مي برد.از نرمی و لطافت فاصله می گیرد وبه سوی دنیای کم تحرک پیش می رود.در مقابل پسرانش،از همسرش حمایت می کند در حالی که به زن باره گی او پی برده است.چرا که حفظ زندگی برایش از همه چیز مهمتر است.
.
سوم گفت:طراحي شكسته خطوط
طراحی صحنه دو اجرای مورد اشاره دو طراحی کاملن متفاوت است.در طراحی صحنه اجرای زنجانپور صحنه به سه قسمت اصلی و چند بخش فرعی تقسیم شده بود.اصلی ترین صحنه در این بخش اتاق پذیرایی خانه ویلی لومان بود که در وسط و در اصل نقطه تمرکز صحنه بود.جایی که تمام داستان در آن روایت می شود از جمله خودکشی ویلی و جر و بحث لیندا با پسرانش بر سر شخصیت و کارهای وی.دو صحنه دیگر هم مربوط به اتاق پسرها و صحنه حیاط پشتی خانه لومان بود. در اصل خانه ویلی لومان لوکیشن اصلی نمایش است.صحنه های دیگر مانند دفتر چارلی،قبرستان و محل های مربوط به محل کار ویلی از صحنه هایی بود که با استفاده از نورپردازی بر روی صحنه شکل می گرفت.در مجموع طراحی صحنه نمایش زنجانپور طوری کنار هم چیده شده بود که احساس خلاء و نوعی معلق بودن در فضا را به تماشاگر القا می کرد.در حالی که طراحی صحنه نمایش برهانی بر مصرف گرایی جامعه تاکید دارد و یکی از دلایل سقوط شخصیت و خانواده ویلی لومان را همین موضوع می داند.تاکید بر یخچال در نمایش هم از نظر ابعاد غیر واقعی و هم از نظر تعداد دفعات باز و بسته شدن و حتی خروج یکی از اشخاص نمایش از طريق آن تائیدی بر این مدعاست.
طراحی صحنه برهانی،طراحی مدرن است با تمام مولفه های چنین نمایش هایی.استفاده از در های متعدد در نمایش با خطوط شكسته غالب که نشان گر سردرگمی ویلی است در کنار استفاده از آنها به عناوین مختلف از جمله در خانه،اتاق،حمام و...کارکردهای متفاوتی برای هر کدام از آنها در صحنه رقم زده است که نشان گر طراحی مدرن نمایش است.گاراژ،حیاط پشتی واتاق پسرها با استفاده از چمدان هایی بزرگي که حس دستفروشی و سرگردانی در بین شهرهای مختلف را برای تماشاگر القاء می کند انباشته شده است.نمايش در طراحي صحنه با درآمیختن مرز بین رویا و واقعیت به زبانی معنا گرایانه برای بیان مفهوم مورد نظر خود دست يافته است.درهای بزرگ صحنه در کنار هم قرار دارند و هر کدام به جایی باز می شوند.از محل های رئالیستی گرفته تا مکان های خیالی و رويايي.
چهارم گفت:باز آفريني يك نسل
نادر برهانی هشت سال پیش مرگ دستفروش را در سالن قشقایی اجرا کرد و امسال هم اجرای مجدد آن را در سالن اصلی به روی صحنه برده است.اجرای مجدد یک اثر نمایشی اگر با همان شکل و کیفیت سابق باشد تاثیری بر روی تئاتر کشور ندارد.در اجرای برهانی اما تجربه زیباشناسانه یی از نمایش صورت گرفته است که در جای خود قابل توجه است.کارگردان با به هم ریختن صحنه ها و روایت پازل گونه آن در کنار ترکیب و در هم آمیزی جزییاتی مانند صحنه های عاطفی ویلی و لیندا و هم عرضی آن با صحنه زن خیابانی و همچنین افکت های صوتی صحنه های مختلف از جمله گزارش دادن دوست بیف برای امکان تجدید شدن وی در درس ریاضی همه و همه وضعیتی را بوجود می آورد که در آن ذهنیت وشخصيت ویلی لومان بوضوح قابل تشخيص است.برای همین نمایش روایتی سیال می یابد که نتیجه آن روایت صحنه ها و اتفاق افتادن آنها در ضمیر ناخودآگاه شخصیت اصلی نمایش یعنی ویلی لومان است.بازگو کردن ذهنیت آشفته ویلی لومان در ترکیب با تاریک روشن صحنه نمایش، توهماتی را برای او می سازد که رها شدن از آن به راحتی امکان پذير نيست.شاید برای همین است که در انتها کار او به خودکشی می رسد.
اما اشتباه ویلی لومان این قهرمان تراژدی مدرن آرتور میلر کجاست؟کجا را کج رفته و کدام قدم را اشتباه برداشته است؟آیا گناه سقوط وی تنها بر عهده خود اوست یا عوامل دیگری هم در این میان مقصر بوده اند؟مرگ ویلی لومان مرگ رویای آمریکایی است.او از جنس خدایان و شاهزادگان نیست.از جنس قهرمانان و پهلوانان هم نیست.او انسانی عادی است با تمام نقاط قوت و ضعف یک انسان معمولی.او از جنس مردم عادی است که مناسبات اقتصادی روز كمر او را زیر چرخ دنده های زندگی خم کرده است.علت سقوط او علاوه بر مسائل اقتصادی،انحطاط اخلاقی خود او هم می باشد.اشاره نمایش به زن خیابانی در اصل اشاره به چنین موضوعی است.انتخاب مرگ فروشنده برای اجرا در زمان کنونی قبل از هر چیز نشان از هوشمندی کارگردان دارد.انتخاب نمایش در راستای مصالح و مناسبات جامعه کنونی کشور است.جامعه یی که در آن اخلاقیات در درجه چندم اهمیت قرار دارد و آنچه لایه ظاهری جامعه را شکل می دهد،مناسبات مادی است.
پنجم گفت:برداشت نسل جديد از نمايش
مرگ فروشنده نقطه پایانی درام کلاسیک است.پس از نوشته شدن این نمایش کوشش های ديگران براي نگارش نمايشي با الگوی کلاسیک به نظر عبث مي آيد.از مهمترین موضوعات مطرح در این نمایش برخورد و اختلاف نسل هاست.داستان نمایش در جامعه یی روایت می شود که قربانیانی همچون ویلی لومان در آن زیادند.ویلی لومان بر نیروهایی که بر زندگی اش تسلط دارند،احاطه و اختیاری ندارد.او تنها در زمانی مطرح است که برای دیگران سود داشته باشد در غیر این صورت باید همچون تفاله دور انداخته شوند.این بی رحم ترین قاعده دنیای سرمایه داری است.دنیایی که در آن آدم هایی مانند لومان که عمری را با صداقت به سر برده اند،محکوم به فنا هستند.اجراي برهاني از نمايش مرگ فروشنده بر اساس همين ديدگاه استوار است.اجرايي مدرن از متني قابل انعطاف كه مي توان برداشت هاي مختلف از آن را به صحنه برد.همان طور كه زنجانپور سه دهه پيش برد و يا برهاني امروز به صحنه برده است.كاش مي شد اجراي يك دهه ديگه را هم ديد و پاي حرف هاي جديد نسل بعدي كه به طور قطع امروز پشت ميز هاي مدرسه هستند،نشست.
وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر