نگاهي به نمايش پير مرد و ببر
نگاهي به نمايش پير مرد و ببر
گاهي به خودت نگاه كن
سعيد محبي
بهترين شيوه براي اجراي نمايش هاي كودك،استفاده از شيوه نمايش هاي ايراني است.دليل آن هم به طور مشخص شخصيت كودك است كه تشابهات زيادي با انواع گونه هاي نمايش ايراني دارد.اولين و مهم ترين اين تشبيه،سادگي است كه هر دو به يك اندازه از آن سود مي برند.نمايش ايراني در پيچيده ترين شكل خود،ابزاري ساده دارد كه در نهايت مي توان آن را در يك بقچه و يا يك صندوق كوچك جمع كرد.نوعي نمايش پرتابل كه قابليت اجرا در هر كوي و برزني را دارد.نمايش ايراني وابستگي زيادي به صحنه،نور،لباس،گريم و ديگر عناصر صحنه ندارد.البته اين به آن معنا نيست كه در اين گونه نمايشي،عناصر صحنه اي غايب هستند و يا وجود ندارد.بلكه به اين معناست كه اين عناصر به خلاصه ترين شكل خود موجود مي باشند.در نمايشي مانند سياه بازي،بازيگران با بررسي و تجزيه و تحليل حاضرين در سالن در نحوه اجرا،موضوع و مقدار طنز و طنازي نمايش را كنترل مي كنند.براي همين وقتي اغلب تماشاگران نمايش دكتر يا مهندس هستند،طنز نمايش با اجراي همان نمايش در جايي كه تماشاگرانش مردم عادي هستند،فرق مي كند.چنين تدبيري تنها از هنرمنداني بر مي آيد كه شناخت كافي و لازم از طيف هاي مختلف تماشاگران خود دارند.در نمايش كودك هم چنين اتفاقاتي رخ مي دهد.گروه بازيگر در هنگام اجراي نمايش،با سنجيدن تماشاگران خود بخصوص كودكان در نحوه و نوع اجرا تغييراتي مي دهند و سعي مي كنند اجرا هر چه بهتر و عميق تر در ذهن و جان تماشاگر رسوب كند.
"پير مرد و ببر"نمايشي در گونه آثار كودك است كه از اين موضوع(استفاده از شيوه هاي نمايش ايراني در نمايش كودك) به بهترين شكل سود مي برد.صحنه نمايش ميدان معركه گيري است.گويي تماشاگران در يك ميدان و در وسط شهر در حال ديدن نمايش معركه گيري هستند.نمايش در ساحت محتوايي خود،به ريشه يابي مشكلات اخلاقي دنياي انساني مي پردازد و براي از بين بردن آن،الگوي استفاده از مشكل براي رفع مشكل را پيشنهاد مي كند.در اين شيوه،براي از بين بردن مشكل به ريشه همان مشكل پرداخته مي شود و براي از بين بردن آن،الگو هاي خارج از ضوابط عاطفي و اخلاقي تجويز نمي شود و تاكيد اين شيوه بر جستجوي راهكارهاي حل مسئله از زواياي مختلف است.موضوع ديگري كه نمايش بر آن تاكيد دارد،اعتماد و از بين رفتن آن است.اعتماد يكي از مهمترين عواملي است كه انسجام جامعه انساني را حفظ مي كند و بدون وجود آن زندگي در اجتماعات انساني اگر چه غير ممكن نيست،اما بسيار دشوار است.براي بيان چنين مفهومي آن هم در دنياي كودك،شيوه نمايش ايراني بهترين گزينه است.چنين انتخابي علاوه بر اينكه هوشمندي كارگردان را مي رساند،به فهم بيشتر نمايش توسط گروه هدف كمك مي كند.
در نمايش ايراني لزومي براي انجام بعضي اعمال وجود ندارد.استفاده از دكور رئاليستي يكي از اين موارد است.عوامل صحنه نيازي به جلوه دادن صحنه به شكل واقع گرايانه ندارند چرا كه اصلا"قرار نيست چنين تصوري در تماشاگر ايجاد شود.تمركز وي بايد بر روي موضوع و مفهوم اثر باشد تا تاثير گذاري هر چه بيشتر آن به تماشاگر منتقل شود.در نوع بازي هم اين مسئله به همين شكل مطرح است.اينكه در آثار شرقي فاصله گذاري بسيار پر رنگ تر و در واقع از عناصر مهم يك نمايش به حساب مي آيد،نشان دهنده همين مسئله است.تماشاگر كودك تمركز كمتري نسبت به تماشاگر بزرگسال دارد،براي همين نمايش كودك بايد از ساختار آثار ديالوگ محور به سمت و سوي آثار تصوير محور پيش برود تا درك موضوع و مفاهيم مستتر در نمايش براي كودك آسان و امكان پذير باشد.نمايش هاي موفق كودك آنهايي هستند كه به اين موضوع توجه دارند و تصاوير نمايشي خود را با عنصر فانتزي در هم مي آميزند و اجرايي بكر و خلاقانه از متن ارائه مي دهند.
آنچه جاي دكور،لباس،گريم و ديگر موارد را در نمايش ايراني پر مي كند،عنصر خلاقيت گروه به خصوص كارگردان و بازيگران در صحنه است.نمايش ايراني اين امكان را به گروه مي دهد تا حفره هاي خالي نمايش را كه با كمبود ابزار و وسائل بوجود آمده،با خلاقيت فردي و گروهي پر كنند.اين موضوع در نمايش كودك بيشتر از بقيه گونه هاي نمايشي خود را نشان مي دهد.مضاف بر اينكه تعويض صحنه ها اگر در اين گونه نمايشي درست اتفاق نيفتد،باعث كندي ريتم و در نتيجه عدم تمركز تماشاگر به خصوص تماشاگر كودك از نمايش مي شود.در مجموع قرارداد ها و ساز و كارهاي نمايش هاي ايراني به نمايش كودك كمك شاياني مي كند تا مخالب بيش از ديگر گونه هاي نمايشي جريان داستاني نمايش را دنبال كند.بازي در بازي،استفاده از ماسك و موسيقي زنده،فاصله گذاري و... همه و همه از عناصري است كه نمايش ايراني و به خصوص نمايش پير مرد و ببر را در نوع خود متمايز مي كند.موسيقي در نمايش علاوه بر داشتن مزيت زنده بودن،سنتي هم هست و اين موجب مي شود تا مخاطب كودك با ساز ها و همچنين موسيقي سنتي ايراني بيشتر آشنا شود.در موسيقي سنتي،بده بستان بين نوازنده و بازيگر و حتي تماشاگر مجاز است.اين مسئله باعث مي شود تا تماشاگر با صحنه و نمايش راحت و بي واسطه ارتباط برقرار كند.موسيقي در نمايش داراي كاراكتر و در كنار بقيه بازيگران و عوامل به عنصر تاثير گذار نمايش تبديل مي شود.اما آنچه موسيقي را در نمايش از تك و تا مي اندازد،محل قرار گرفتن آن در صحنه است.گروه موسيقي در روي سكويي در انتهاي صحنه قرار دارد و به تمام زواياي سالن اشراف كامل دارد.اين موضوع باعث مي شود جايگاه آن در راستاي باقي اجزاي نمايش از تمركز و احاطه بيشتري برخوردار شود و در نهايت كليت صحنه را از يكدستي بيرون آورد.استفاده از تكنيك تئاتر سايه هم به دليل كوچك بودن ابعاد عروسك ها و همچنين قرار گرفتن آن در بخش تحتاني صحنه،آن طور كه شايسته است ديده نمي شود.
پير مرد و ببر تمركز خود را بر روي نمايش ايراني مي گذارد و با استفاده از عناصر آن،موفق مي شود فضايي شاد و در عين حال كودكانه ايجاد كند تا تماشاگر خود را تا آخر همراه كند.براي جذابيت از عوامل و عناصر مختلف نمايش ايراني نهايت استفاده مي كند كه از جمله مي توان به ماسك،موسيقي محلي ،لحن،لهجه و آواهاي شمالي اشاره كرد.آنچه در انتها در باره نمايش قابل اشاره است تلاش صادقانه اي است كه گروه براي اجراي نمايش خود به كار برده است.
وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر