سوزنبان
فرهنگی هنری تحلیلی  
قالب وبلاگ

 

                                                    

                        چشم انداز شهرك هاي سينمايي در سينما

سينما به عنوان هنر هفتم ،هر چند ديرتر از بقيه پا به عرصه وجود گذاشت، اما پيشتاز شش هنر ديگر شد.هنرهايي كه در ميان آنها مي توان به:تئاتر،نقاشي،مجسمه سازي،معماري،رقص وموسيقي اشاره كرد.سينما اما در ميان همه آنها،به علت استفاده و تركيب صحيح از شش هنر ديگر،به هنر تركيبي جديدي دست يافت كه امروزه و در قرن اخير به اكسيري عالي براي تصوير دلاوري ملت ها تبديل شده است.استفاده از ظرفيت هاي مناسب اين هنر باعث شده عرصه هايي همچون سياست،اقتصاد،روان شناسي ،جامعه شناسي و... هم از آن بهره ببرند.به عنوان مثال كشوري مثل آمريكا در خصوص جنگ ويتنام از سوي ديگر كشورها(دولت ها و ملت ها)به شدت تحت فشار بود.روزي نبود كه از طرف افكار عمومي دنيا براي اين موضوع به مشكل بر نخورد و يا تظاهراتي در گوشه اي براي اين منظور برپا نشود.افكار عمومي دنيا به شدت بر منافع آمريكا فشار آورده و خسارات جبران ناپذيري بر پيكره اقتصاد و فرهنگ آن وارد كرد.آمريكا براي رفع اين معضل به سينما توجه كرد و با ساخت فيلم هايي مانند:نجات سرباز رايان،روز استقلال،متولد چهارم ژوئيه،شكارچي گوزن و...توانست با مبرا كردن خود از جنگ افروزي،مهمترين كار در اين زمينه را انجام دهد:تبرئه افكار عمومي دنيا از گناه خود براي راه انداختن جنگ عليه ملت ويتنام.كاري كه با هيچ وسيله ديگري انجامش ممكن نبود.

امروزه،سينما بيشتر و بهتر از هر صلاح ديگري در جبهه هاي جنگ كاربرد دارد.با اين اسلحه كشورها مي توانند بر روي افكار عمومي دنيا تاثير گذاشته و آن را به نفع خود تغيير دهند.براي همين در دنياي امروز،شركت ها و كمپاني هاي بزرگي با سرمايه هنگفت در حال فعاليت در زمينه سينما هستند.علاوه بر ساخت فيلم سينمايي،صنايع بسياري هم به طور جنبي در حال كار و توسعه هستند.در حال حاضر در دنيا بيش از دو هزار فيلم ساخته مي شود كه از اين تعداد حدود هزار فيلم به سينماي هند تعلق دارد و ششصد فيلم به سينماي آمريكا.ايران سالانه حدود هشتاد فيلم مي سازد كه سهمي نزديك به بيست درصد(كمي بيشتر يا كمي كمتر)از توليد فيلم در دنيا را دارد.دريافت سالانه دهها جايزه از جشنوارههاي معتبر دنيا كه پر افتخارترين آن جايزه اسكاربراي فيلم جدايي نادر از سيمين بود،در كنار پيشرفت هاي فني و تكنولوژي و همچنين هنري باعث شده كه هنر- صنعت سينما نقش مهمي در اقتصاد و صنعت كشور داشته باشد.با وجود چنين رقمي و مقايسه آن با كشورهاي همسايه(كه اكثر آنها فاقد صنعت سينماهستند)به اين نتيجه روشن مي رسيم كه در خصوص ساخت فيلم در خاورميانه مقام نخست را داريم.اكنون بجاي شناختن ايران با پسته و خاويار،بسياري ما را با سينمايمان مي شناسند و اين ميسر نبود جز با تلاش سينماگران ارزشمندي كه سرمايه هاي جاودانه كشور محسوب مي شوند.

هر چند سينما به علوم مختلف از قبيل پزشكي،جغرافيا،فيزيك،شيمي،الكترونيك و...كمك شاياني كرده است،اما شايد بتوان بزرگترين كمك و خدمت سينما به جامعه بشري را خلق رويا،ماجرا،شخصيت هاي دوست داشتني و يا نفرت انگيز دانست.امروز ديگر سينما يك وسيله ساده تفريحي نيست،سينما علاوه بر سرگرمي كه از مهمترين اختراعات نوع بشر است،وسيله تجسم رويا هم به حساب مي آيد به تعبيري:سينما كارخانه رويا سازي است.رويا موتور متحرك ذهن بشر است.همان چيزي كه باعث شد داوينچي با ديدن پرواز پرندگان،طرح اوليه بال گرد را بر صحفه كاغذ رسم كند.هر چند در ابتدا براي بسياري هضم اين مسئله سخت بود و خيلي ها با ديدن طراحي هاي داوينچي به آقاي نقاش خنديدند،اما بعدها به همه ثابت شد كه نبايد به روياي كسي خنديد،حتي اگر غير واقعي باشد.بدبخت مردمي كه رويا ندارند.بيچاره ملتي كه سينما ندارد.    

با گسترش سينما،وجود استوديو ها كه از ضروريات بخش پس از توليد هستند،اجتناب ناپذير گرديد.پيش توليد و توليد دو بخش مهم و از مراحل اصلي توليد يك فيلم سينمايي است.در اين دو مرحله محصول خام كه همان فريم هاي اوليه فيلم سينمايي است،بوجود مي آيد.در اين بخش فيلم نوزادي است كه براي رسيدن به مرحله بلوغ راه درازي را در پيش دارد.اگر قبول داشته باشيم كه يك فيلم سينمايي در مراحل توليد(پيش توليد و توليد)در مرحله جنيني و نوزادي است،در مرحله پس توليد(پس از توليد)به بلوغ مي رسد.در اين مرحله انواع پردازش ها بر روي فيلم انجام مي شود.همچون آمار كه به تنهايي به دردي نمي خورد اما وقتي پردازش شده و در جداول خاص قرار گرفته و مقايسه مي شود،استفاده هاي بسياري پيدا مي كند،فيلم هم همين گونه است.پس توليد شامل انجام كارهايي است كه براي رسيدن به نتيجه مطلوب بايد بر روي ماده خام و يا در نمونه هاي ديجيتالي هرگونه لوح و يا هارد،انجام شود.براي اين مهم داشتن وسيله فني لازم،ضروري است.استوديو ها و شهرك هاي سينمايي از جمله اين ابزار مي باشند.

در كنار لوازم مهم واساسي براي بخش پس از توليد،شهرك هايي سينمايي از اهميت خاصي برخوردار هستند.اين اهميت از آنجا ناشي مي شود كه ساخت فيلم هايي با پروداكشن بزرگ،فيلم هاي تاريخي و همچنين پروژه هاي فاخر نمي توانند در محيط هاي شهري توليد شوند.از اين رو براي ساخت آنها به مكاني مناسب كه داراي امكانات كافي توليد باشد،اجتناب ناپذير مي نمايد.چنين جايي در عرف سينما همان شهرك سينمايي است.سابقه شهرك سازي در زمينه سينما ،سابقه اي طولاني است.نمونه هاي اين مسئله در كشورهايي مانند ايتاليا،آمريكا و فرانسه به عنوان نخستين و قديمي ترين آن وجود دارد.در ايران دو نمونه منحصر به فرد شهرك هاي سينمايي غزالي و دفاع مقدس است.شهرك سينمايي غزالي به همت هنرمند ايراني علي حاتمي براي ساخت سريال هزار دستان راه اندازي شد.وسواس حاتمي در اين زمينه ستودني است،تا جايي كه آن را به بهترين نمونه از شهرك هاي سينمايي كشور تبديل كرده است.امكانات مناسب و منحصر بفرد اين شهرك در كنار دسترسي آسان به بزرگراه ها و مراكز فرهنگي از ويژه گي هاي آن محسوب مي شود.شهرك سينمايي دفاع مقدس اما بيشتر بخاطر كاركرد خاص آن كه همانا ساخت فيلم هاي جنگي است،مورد توجه است.تقريبا تمام فيلم ها،سريال ها و تله تئاتر هايي كه موضوع آنها جنگ است در اين شهرك فيلم برداري مي شوند.شهرك هاي مطرح ديگر در اين خصوص عبارتند از:هشتگرد(ساوجبلاغ)،زرنديه،نورو صفا دشت.در ميان اين شهرك ها تنها شهرك نور براي ساخت فيلم سينمايي محمد(ص)مورد استفاده قرار گرفته و باقي هيچكدام به سرانجام درستي نرسيد.

بخشي از وظايف اداره كل توسعه فناوري سينمايي و سمعي و بصري نظارت و اعطاي مجوز به متقاضيان تاسيس شهرك هاي سينمايي است.علاوه بر آن شهرك سينمايي هشتگرد(ساوجبلاغ)در دستور كار اين سازمان قرار دارد.فاز مطالعاتي تاسيس اين شهرك از مدت ها پيش آغاز شده و ساخت آن تا چندي پيش ادامه داشت.اما بعد از مدت ها مطالعه و حتي انجام برخي عمليات عمراني،متاسفانه به دليل عدم انجام كارشناسي لازم اين پروژه متوقف گرديد.علت اصلي آن هم عدم توجيه مناسب طرح و مشكلات مالي و اقليمي بود.تاسيس چنين شهركي در منطقه هشتگرد به دليل وجود بادهاي موسمي و عدم امكان نصب دكورها و سازه هاي بلند،اجازه فعاليت مناسب به گروه فيلمبرداري را نمي دهد.براي همين از همان ابتدا مشخص بود كه هشتگرد محل مناسبي براي تاسيس شهرك سينمايي نبوده و نيست.

نياز كشور تاسيس يك شهرك سينمايي در سطح ملي و همچنين تاسيس هشت شهرك يا دهكده سينمايي در هشت منطقه كشور است.به علاوه مي توان براي هر شهر يا استان يك كمپينگ سينمايي در نظر گرفت.در حال حاضر شهرك سينمايي صفا دشت در منطقه شهريار توسط آقايان پرويز پرستويي و منوچهر محمدي براي شهرك در نظر گرفته شده كه مراحل تاسيس آن از مدت ها قبل تا كنون طول كشيده و هنوز به بهره برداري نرسيده است.

آنچه در انتها بايد افزودمشاركت بخش خصوصي براي ورود به اين حيطه است.هزينه هاي تاسيس شهرك سينمايي و همچنين نگهداري آن بسيار بالاست براي همين بخش خصوصي كمتر رغبت مي كند تا به چنين كاري دست بزند.تخصيص اعتبارات مناسب با سود كم و بازپرداخت طولاني مدت مي تواند يكي از راهكارهاي تشويق فعالان سينمايي و اقتصادي به اين وادي باشد.بايد جلوي سود جوياني كه قصد دارند با تبديل زمين هاي زراعي به فرهنگي سود فراواني به جيب بزنند را گرفت.اما در عين حال نبايد سد راه علاقمندان راستين و عاشقان سينما شد.   

[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 10:2 ] [ سعید محبی ]

 

 

                                            نگاهي به نمايش يك كليك كوچولو

فيس بوك با طعم لايك

سعيد محبي

"يك كليك كوچولو"قبل از هر چيز بر طرح مسائل روز اجتماع تاكيد دارد.مسائلي كه هر روز در گوشه و كنار اين شهر،پشت ديوارهاي سيماني به وفور اتفاق مي افتد و از شدت تكرار تاثير گزاري خود را از دست داده و ديگر در مركز توجه و نگاه مردم و منتقدان قرار ندارد.دنياي نمايش دنياي غافلگيري است.همان طور كه تولد انسان نوعي غافلگيري است،مرگ هم غافلگيري از نوع ديگر است.نمايش بر اين عنصر تاكيد دارد و محور اصلي داستان و روايت خود را بر آن بنا كرده است.غافلگيري عنصري است كه در هنر نمايش بخصوص آثار كوتاه،كاربرد وسيعي دارد.علت آن هم افزايش جذابيت در نمايش است.به علاوه،اين عنصر مي تواند نمايش را به ساختار آثار معمايي نزديك كند.همان ساختاري كه هر چند كمتر مورد توجه پديدآورندگان دنياي نمايش قرار دارد،اما مي تواند در نوع خود و در صورت استفاده درست،خاستگاه خلق آثاري پر كشش باشد.

يك كليك كوچولو از سه اپيزود تشكيل شده است.اپيزود اول داستان يك زوج امروزي است كه روابط زناشويي آنها بر سر دوستي هاي خارج از عرف و رعايت نكردن خط قرمزهاي اخلاقي به چالش كشيده مي شود.مرد متوجه دوستي و رد و بدل كردن مطالب خصوصي بين همسر و مرد ديگري در فضاي مجازي و شبكه فيس بوك شده و بر آشفته مي شود.اين در حالي است كه همسرش به او قراري كه در غياب او با زن ديگري در خانه گذاشته و از بد حادثه دوست صميمي زن مي باشد را به او ياد آوري مي كند.اپيزود دوم داستان مردي است كه بر اثر يك نزاع خياباني با چند نفر بر سر عدم رعايت اخلاق عرف جامعه مجروح شده و به خانه بازگشته است.در منزل همسرش در حالي كه درد پيشاني بر آمده او را با كمپرس يخ آرام مي كند او را از رفتار تند و آتشينش بر حذر مي دارد.اين در حالي است كه مرد عنوان مي كند نامه اي از يكي از شاگردانش به دستش رسيده كه خبر از رفتار غير متعارف پسرش مي دهد.مرد همچنين با ديدن عكس هاي خصوصي پسرش در فضاي مجازي تمام تقصير را به متوجه زنش مي داند و بر او خرده مي گيرد.زبان زن اما قاصر از پاسخگويي است.وقتي حجم اعتراض و ايراد گيري مرد به اوج مي رسد،زن راز پسر را افشا مي كند:او در اصل دختر است و رفتارهاي او ناشي از همين اختلال جنسيتي است.اين در حالي است كه قامت مرد بر سجاده نماز شكسته مي شود.اپيزود سوم حكايت برادري است كه براي بازگرداندن خواهرش كه در يكي از شبكه هاي تلويزيوني مجري است ،به خانه او به اروپا مي رود.اما اصرار برادر به بازگشت خواهر راه به جايي نمي برد.حتي تماس مادر و درخواستش از او هم نمي تواند دختر را مجاب به بازگشت كند.در انتها و طي مشاجره اي كه بين آن دو اتفاق مي افتد،زن مي گويد كه باردار است وعلت آن هم گرفتن مجوز اقامت در غربت است.برادر شال دست بافت مادر را به او مي دهد و مي گويد كه آرزوي مادر بازگشت فرزندش به آغوش پر مهر خانواده است.در انتها خانه خواهر را در حالي ترك مي كند كه دختر در اوج بي پناهي و درماندگي به سر مي برد.

مهمترين ويژه گي نمايش يك كليك كوچولو در اين موضوع نهفته است كه با اينكه اپيزودهايش بسيار كوتاه است،اما نمايش قصد ندارد هيچگاه كميت زماني را فداي كيفيت نمايد.به اعتباري ،نمايش مي خواهد كوتاهي صحنه ها را با كيفيت بالا جبران كند.اما اينكه تا چه اندازه در اين راستا موفق مي شود،مسئله اي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.اينكه نمايشي زمان كوتاهي را براي بيان حرف خود انتخاب مي كند،به خودي خود مشكلي نيست.اما بايد ديد در اين زمان كوتاه نمايش قادر خواهد بود ديگر عوامل و عناصر را درست و اصولي در صحنه بچيند؟آيا بازي ها با فكر مركزي و در كنار آنها طراحي صحنه و دكور در تعامل و يك دستي با نمايش قرار دارد؟اگر در نمايش و در چينش عوامل نمايشي درست و معقول عمل شده باشد،استفاده از قالب نمايش كوتاه درست انتخاب شده است.يك كليك كوچولو در اين بخش به توفيق نسبي مي رسد و به غير از اپيزود دوم كه به نظر مي رسد با ديگر قسمت ها هم خواني كمتري دارد،در مجموع با يكدستي قابل قبولي را در صحنه مشاهده مي كنيم.

يك كليك كوچولو نمايش موقعيت است.در واقع آنچه در نمايش اهميت دارد موقعيتي است كه نمايش روايت مي كند.اما اشكال اينجاست كه موقعيت طرح شده در هر اپيزود به درستي بسط نمي يابد و نمايش سعي و كوششي هم از خود نشان نمي دهد تا در بخش هايي از قبيل تحول شخصيت،بسط مبسوط داستان و حتي دگرگوني روايت ابتكار عمل و يا درخششي از خود نشان دهد.گويا نمايش وظيفه خود را در تعريف يك قصه بسيار كوتاه-ميني ماليستي-كه در شبكه هاي اجتماعي كه اين روز ها بيشتر براي عقده گشايي تعريف مي شود،مي داند.نمايش هدف خود را بر ايجاد يك موقعيت،درگيري بين دو نفر و در نهايت غافلگيري انتهايي و جمع كردن عجولانه قصه در انتهاي نمايش مي داند.براي همين تمام سعي خود را به كار مي برد تا حفره هايي كه در نمايش از قبيل عدم كاشت ها و در نتيجه عدم برداشت هاي مناسب در فواصل نمايش،عدم شخصيت پردازي درست در همان مدت زمان كوتاه،به همراه غافلگيري ناگهاني پايان نمايش به عموان كاستي هاي اصلي نمايش را بپوشاند.

در بخش بازي،بازيگران نوع خاصي از بازي هيجاني را به نمايش مي گذارندكه با نوعي بي پرده گي همراه است كه سر چشمه اصلي آن را بايد در متن جستجو كرد.در چنين نوعي از بازيگري،بازي ها متكي بر برون ريزي احساسي،عكس العمل هاي تند و سريع و همچنين بازي در خط كشي هاي دقيق كه توسط كارگردان ترسيم شد ه،جريان دارد.بازيگران در همان خط كشي هاي تعريف شده كارگردان عمل مي كنند تا جايي كه تماشاگر نمي تواند هيچ كدام از نقش ها را از ذهن خود پاك كند حتي سام قريبيان را كه در بين بقيه بازيگران به دليل بازي سينمايي كه در صحنه ارائه مي دهد،كمتر مورد توجه است.آرش دادگر بازي خود را بر روي حس درمانده گي همراه با عصبيت بنا كرده كه با شخصيت و حال و هواي نمايش بخوبي عجين است.چنين برخوردي با نقش در بازي ديگر بازيگران هم به چشم مي خورد.از سوي ديگر،تركيب بازيگران سينما و تئاتر كه با وسواس براي يك اجراي نمايشي انتخاب شده اند،قابل تامل است.فرصت كم شخصيت هاي نمايش براي نشان دادن درونيات خود و در گير كردن تماشاگران با مسئله نمايش به اندازه نوشيدن يك فنجان چاي و تعريف كردن يك داستان كوتاه است.همچون كليكي كوچك كه به مثابه تلنگري كوتاه اما اثر گذار در صحنه تلقي مي شود.

شخصيت هاي نمايش قهرمان-قرباني هايي هستند كه در هر لحظه در حال فرار از موقعيت خود ساخته مي باشند.در اپيزود اول زن براي فرار از موقعيتي كه مرد برايش ساخته،طرف مقابل را در برابر حقيقتي قرار مي دهد كه نشان از تزلزل شخصيتي وي دارد.به خطر افتادن موقعيت آدم هاي نمايش باعث مي شود كه خود را در موضع دفاعي قرار دهند و براي تثبيت موقعيت خود دست به اقداماتي بزنند كه در پاره اي موارد توجيه ناپذير باشد.از جمله در اپيزود اول مرد از دوستي زنش با مرد غريبه و صحبت آن ها در باره مسائل خصوصي بر مي آشوبد اما خودش قصد دارد در غياب وي،زني را به خانه بياورد.يا در اپيزود دوم مرد از رفتار شاگردش عصبي مي شود اما وقتي ريشه آن را در خانواده خودش مي بيند،مي شكند.در اپيزود سوم هم چنين موقعيتي وجود دارد.قهرمان –قرباني هاي نمايش از دسته آدم هاي جامعه امروز ما هستند،كساني كه در هر لحظه از زندگي با بسياري از آنها در حال معاشرت هستيم.رونمايي از شخصيت و خصائل دروني آنها در نمايش ما را با طيف گسترده اي از جامعه آشنا مي كند،جايي در همين حوالي،شايد در طبقه بالا يا كمي دورتر. 

نمايش در طراحي صحنه،نوعي محدوديت را در دستور كار خود قرار مي دهد.صحنه شامل سه ديوار سفيد و صفحه نمايش گري كه شبيه تلويزيون ال سي دي است كه در انتهاي صحنه قرار دارد.چنين طراحي،صحنه را به شكل قيف در آورده و نوعي حركت به سمت انتها را القا مي كند كه به نظر مي رسد بازگشت به گذشته اي است كه به نوعي شرايط بوجود آمده را تشريح مي كند.اين طراحي در اپيزود هاي اول و سوم مناسب به نظر مي رسد اما در خصوص اپيزود دوم،نوعي دافعه در ذهن تماشاگر ايجاد مي كند.از اين رو عنصر طراحي صحنه موجب عدم يكدستي در صحنه شده و متاسفانه چينش اشياي يكسان در تمام صحنه ها چنين عدم هماهنگي را تشديد مي كند.در نتيجه تماشاگر شاهد نوعي آشنازدايي با فضا و اتمسفر نمايش را شاهد است كه بين تماشاگر و صحنه فاصله انداخته و حس خاصي از بيگانگي را براي مخاطب در پي دارد.

  خصوصيت ديگر نمايش عدم مكث بر روي واقعه و يا شخصيت نمايشي است.نمايش به عمد بر هيچ واقعه و يا شخصيت نمايشي تمركز نمي كند.قصد كلي نمايش اين است كه خيلي زود حرفش را بدون پيرايه و يا شعار گل درشت بزند و بگذرد.اين عدم مكث،باعث مي شود در نمايش خبري از نقطه عطف به صورت كلاسيك و يا تحولات شخصيتي نداشته باشيم.همين مسئله در خصوص عنصري مانند كشمكش هم صدق مي كند.به اين معنا كه عدم تمركز باعث مي شود بستري براي كشمكش دراماتيك در طول داستان فراهم نشودو نمايش تنها روايتگرداستاني ساده و طرح موقعيتي باشد كه در نهايت جذابيت خود را مديون عنصر غافلگيري است كه در قبل به آن اشاره شد.

يك كليك كوچولو سهم بيشتري از گوش تماشاگر خود دارد تا چشم او.براي همين نمايش به ساختار نمايش هاي راديويي شباهت بيشتري دارد تا ساختار نمايش هاي صحنه اي.در كنار اين موضوع،مسئله ديگري كه بايد به آن اشاره كرد،شناسايي قهرمان اصلي نمايش(در اينجا در هر اپيزود)است.قهرمان نمايش كسي است كه در اكثر و يا تمام صحنه ها حضور دارد،بيشترين بار روايت بر دوش اوست و در آخر اينكه در نقطه تعادل و همچنين عدم تعادل نمايش،نقش اساسي ايفا مي كند.در هيچ كدام از سه اپيزود نمايش،قهرماني با خصوصيات بيان شده وجود ندارد.از اين رو مي توان گفت بستري كه نمايش براي روايت داستان هايش و همچنين طرح موقعيت هايش مي سازد،تاب تحمل چنين ساختاري را ندارد.حتي اگر قبول داشته باشيم كه براي داشتن يك درام حداقل يك شخص و يك واقعه لازم داريم(كه به نظر مي رسد نمايش به چنين تعريفي اقبال نشان مي دهد)باز در بررسي ساختاري نمايش،متوجه مي شويم كه حذف هاي نمايش هر چند در پاره اي موارد خوب و دقيق انجام شده اما در جاهايي هم به آن لطمه زده است.

يك كليك كوچولو تلنگري است هر چند كوچك به آدم هاي اين دوره و زمانه تا بدانند تصميم گيرنده زندگي آنها خودشان نيستند.نمي توان عوامل موثر را در زندگي ناديده گرفت.آن هم در دنيايي كه زندگي مدرن با رشد غول آساي تكنولوژي نهاد انسان ها را بسيار شكننده كرده تا جايي كه با كوچك ترين ضربه اي تمام مكنونات قلبي خود را روي دايره مي ريزند.شايد بايد فكر بهتري براي تحمل زندگي اين جهاني كرد.

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 10:12 ] [ سعید محبی ]

 

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

نگاهي به نمايش كابوس هاي شكسته خاك

شعبده در عصر ديجيتال

زن و مرد نمايش كه تنها شخصيت هاي اثر هم محسوب مي شوند،آدم و حوا در عصري هستند كه در آن حضرت رسول اكرم(ص)به پيامبري مبعوث شده و در اصل نمايش به نوعي در مدح مقام والاي آخرين پيغمبر خدا بر روي زمين به رشته تحرير در آمده است."كابوس هاس شكسته خاك"داستان مرد بازرگاني است كه از خوب يا بد روزگار به سياحي بدل شده تا افسانه بيابد در اين عالم و اكنون برده اي است كه در برزخ ماندن و رفتن اسير گشته است.او به گفته خودش از ديار شعبده آمده است و هزار فن مي داند از جمله چاپ.در كنارش دختري است عرب،كه از كابوس زنده به گور ماندن جان سالم به در برده است و حال در كنار مردي است كه پدرش او را به بردگي گرفته تا دور از چشم ديگران در خلوتي ناخواسته كار كند تا دست رنجش به مردي سنگدل برسد.مرد از ظلمات هراس دارد يا بهتر است گفته شود از تاريكي فكر.او اكنون در ميان انبوه تاريك فكران محاصره شده و هيچ راه فراري ندارد.زن هم سرنوشت بهتري ندارد.او هم نتيجه استثمار خانواده و اطرافيان خود است و راه گريزي از آن ندارد.زن مي خواهد به ديار نور به ديار احمد برود اما هزاران ريسمان نامرئي او را اسير كرده اند.زن سفال گري به مرد و بجايش از او علم چاپ و كاغذ مي آموزد تا كلام وحي را به گوش مردمان برساند.در انتها پدر دختر به عنوان سمبل ظلم به دست مرد كشته مي شود تا جان هاي در بند از اين زندان رهايي يابند.

زبان در هر اثر نمايشي از اركان اساسي و چه بسا از مهمترين شاخصه هاي دراماتيك محسوب مي شود.براي همين،رويكرد نمايش و در اصل كارگردان و نويسنده به اين عنصر نقشي كليدي در نمايش دارد.اهميت زبان از آنجا ناشي مي شود كه مهمترين وسيله براي ارتباط با مخاطب و تماشاگر است.نمايشي كه نتواند از اين وسيله استفاده خلاقانه كند،نخواهد توانست به تجربه اي تاثير گزار در ذهن تماشاگر تبديل شود.كابوس هاي شكسته خاك در برخورد با چنين رويكردي از زبان آركائيك استفاده مي كند و در نتيجه نوعي آشنازدايي در صحنه را به نمايش مي گزارد.اما آنچه نمايش را از تك و تاز مي اندازد،خلط مبحث در همين بخش زبان است.به اين معني كه زبان در نمايش كابوس ها...بين زباني آركائيك با آن مشخصات بارز و زباني كه بيانگر موارد روزمره است در نوسان است.گاه به زباني فاخر با مشخصات خاص نزديك و گاه با مسائل روزمره مخلوط شده و از اين رو نوعي آشفته گي در بخش زبان را بوجود آورده است.تا جايي كه آشنازدايي كه مي رفت تا به عنوان مسئله نمايش معنا يابد ناگهان در ميانه راه ازبين مي رود و كاركرد خود را به طور كلي از دست مي دهد.

از طرفي كارگردان نمايش در بخش طراحي صحنه رويكردي معنا گرايانه را بجاي رويكردي دكوراتيو مد نظر قرار داده است.از چنين منظري،دكور بيان كننده مفهومي از كليت صحنه و اتمسفر نمايش است.كليه وسائل ديداري نمايش(دكور،آكسسوار و لباس)تداعي كننده مفهوم مورد نظر كارگردان است.دكورصحنه شامل دو سري پله است كه به شكل قرينه روبروي هم قرار دارند كه يكي جايگاه زن و ديگري مشخص كننده جايگاه مرد نمايش است.اين قرينه پردازي تنها در صحنه وجود ندارد كه در تمام اركان نمايش از جمله متن هم به نوعي وجود دارد.آدم ها و حتي حجم گفت و گو ها هم به نوعي قرينه پردازي شده است.هر چند اين موضوع براي نمايش نقطه منفي و نقصان محسوب نمي شود،اما از آنجا كه در نمايش كاركرد چنين موردي از طرف عوامل نمايش درك و به تماشاگر هم به خوبي القاء نمي شود،ارزش نمايشي خود را به درستي در كليت اثرپيدا نمي كند.اما با اين حال مي توان از آن به عنوان خلاقيت در اجرا نام برد.

هرچند كابوس ها... نشان دهنده تلاش صادقانه گروهي است كه با وجود تمام كاستي ها در بخش هاي نوشتاري و اجرا حرف خود را به سادگي و بدون هيچ پيچيدگي به زبان مي آورد،اما گروه نمايش بايد بيشتر از هر چيز ديگر به جوهره نمايش و كاركرد آن توجه كند.به اين معني كه آنچه كه يك نمايش را در روي صحنه بيشتر از هر چيز ديگر مهم جلوه مي دهد،مفهوم دراماتيك به معناي وجود دو قطب همنام و در عين حال هم وزن است.دو قطب كه بر عليه يكديگر به تقابل بر مي خيزند و درگيري اصلي در همين بخش شكل مي گيرد.هر چقدر درگيري بين طرفين دروني تر و عميق تر شكل بگيرد،تماشاي آن براي مخاطب جذاب تر مي شود.در همين جا بايد اشاره كنيم كه طرفين هم از نقطه نظر ميزان تقابل بسيار مهم هستند.به اين معنا كه اگر يك قطب توانايي و انگيزه بيشتري نسبت به قطب ديگر داشته باشد،چنين درگيري ديدني و جذاب نخواهد بود.آنچه در كابوس ها و در اين بخش شكل گرفته،درگيري بين آدم ها به عنوان فرد و مناسبات جامعه به عنوان اجتماع است.در واقع كشمكش بين فرد و مناسبات غلط اجتماع است.اين درگيري از معدود درگيري هايي است كه در دنياي نمايش در باره آن نمايش ها به رشته تحرير در آمده است و از سخت ترين الگوهاي درگيري و تضاد در نمايش است كه كابوس ها ... با جسارت به آن ورود كرده است و چنين جسارتي ستودني است.

شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را چنين مطرح كرد:نمايش در بجا آوردن خود و به اصطلاح در طراز كردن مفهوم با شكل نمايش مسئله دارد.نمايش در تركيب عناصر مختلف درون متني از قبيل پرداخت شخصيت ها،عناصر روايت،مديريت اطلاعات و ديگر مواردي كه در نمايشنامه مطرح است،خلاقيت و ويژگي خاصي از خود نشان نمي دهد.در كنار اين،نمايش در خصوص اجرا هم حاوي نكته برجسته اي نيست.بيشتر چنين به نظر مي رسد كه كابوس ها براي كار كلاسي و در نهايت پاس كردن نمره مناسب براي بچه هاي دانشجومناسب است تا اجرا در صحنه نمايش.توضيحات كارگردان نمايش در انتهاي اجرا مبني بر عدم استفاده از صحنه دو سويه و پر تابل بودن دكور هم نمي تواند توجيه كننده كاستي هاي نمايش باشد.براي همين وقتي نمايش به پايان مي رسد نمي توان به جا آورد كه نمايش به كدام دسته تعلق دارد:نمايش هاي تاريخي يا مذهبي يا اجتماعي يا...يا شايد هم تفكري التقاطي در ميان است و تركيبي از همه اينها مد نظر بوده است.

مسئله ديگري كه در نمايش قابل تشخيص است،پيشبرد داستان توسط عنصر روايت است.نمايش بواسطه همين روايت علاوه بر تعريف داستان،شخصيت ها را هم مي سازد و سعي مي كند تمام نمايش را بر اساس آن پيش ببرد.اما عنصر روايت در نمايش به قدر كافي تنومند نيست براي همين توانايي به دوش كشيدن تمام موارد را ندارد.براي همين به تدريج كه نمايش پيش مي رود،كنترل همه چيز از دست نمايش در مي رودو در نتيجه اين خطر نمايش را تهديد مي كند كه مخاطب در نيمه راه از خير پيگيري نمايش بگذرد و توجه لازم به اثر را نداشته باشد.هنگامي هم كه چنين اتفاقي مي افتد،نمايش قدرت جذب حداكثري را از دست مي دهد.   

كابوس هاي شكسته خاك اما در كنار تمام موارد گفته شده به رسالت خود پاي بند است و آگاهي بخشيدن را براي خود نوعي وظيفه مي داند.از اين رو در ميان خيل آثاري كه از روي سيري و بي دغدغه گي به روي صحنه مي روند،اثري قابل توجه است.

[ شنبه هجدهم مرداد 1393 ] [ 11:32 ] [ سعید محبی ]

نگاهي به نمايش"معاشقه حنجر و خنجر"

دور همي با چاشني بي برنامه گي

سعيد محبي

نمايش"معاشقه حنجر و خنجر" داستان زندگي شمر بن ذوالجوشن را بعد از واقعه عاشورا روايت مي كند.داستاني كه بارها و بارها به اشكال مختلف و در مديوم هاي متفاوت در معرض ديد تماشاگران قرار گرفته است.آنچه در اولين برخورد با چنين نمايشي مهم به نظر مي رسد،برداشت و برخورد كارگردان و گروه اجرايي با موضوعاتي از اين دست است.چنانچه نمايش از زاويه ديد جديدي به مسئله عاشورا و كاروان كربلا پرداخته باشد(كما اينكه آثاري با اين خصوصيات در عرصه هنرهاي نمايشي كشور به وفور توليد شده است)،مي تواند حرف تازه و روايت جذابي براي تماشاگران به دنبال داشته باشد.معاشقه ...اما چنين رويكردي ندارد و براي يافتن ديدگاهي نو و بكر هم تلاش نمي كند.آنچه در نمايش مورد تاكيد قرار مي گيرد و شايد به همين علت هم نمايش برگزيده جشنواره تئاتر ماه در سال 91 شده،استفاده تقريبا خلاقانه ازعنصر روايت است كه البته شايد تنها دليل به اجرا رفتن چنين نمايشي باشد.

يكي از مهمترين معضلات تئاتر امروز كشور،اجراي يك نمايش به صرف داشتن كيفيتي از قبيل بازي خوب يكي از بازيگران، چند نكته منحصر به فرد در متن نمايش و در نهايت طنز نمايش است.نمايش در اينجا با داشتن تنها يك امتيازاستحقاق به صحنه رفتن را پيدا مي كند.در اين صورت كوششي براي احياي عناصر ديگر و يا تاكيد بر جنبه هاي زيبا شناسانه كه از مهمترين مسائل مطرح در تئاتر امروز است،در نمايش هاي به صحنه رفته انجام  نمي شود.آيا نبايد نمايشي كه به صحنه مي رود از لحاظ تكنيكي و يا ارزش هاي هنري  حداقل استاندارد ها را داشته باشد؟البته جواب اين سوال به طور واضح مثبت است اما علت اينكه در هنگام اجراي نمايش به آن توجه اي نمي شود،هنوز بر كسي معلوم و مشخص نيست.معاشقه...در اين خصوص  نمره قبولي كسب كند.باز اين سوال در ذهن تماشاگران باقي مي ماند كه علت روي صحنه رفتن چنين نمايشي آن هم در اين مقطع زماني چيست؟با تو جه به موضوع نمايش و اينكه اين اثر در رده آثار عاشورايي توليد شده،پس چرا در زمان مناسب خود به صحنه نرفته است؟با اجراي نمايش در اين مقطع زماني ،نمايش اجراي خود را فداي مناسبات سالن و خالي بودن برنامه نمايشي در ايام ماه مبارك رمضان مي كند و متاسفانه چنين برداشتي تنها منجر به اين شده كه گروه شانس اجراي خود را در زمان مناسب از دست بدهد و اثر به سطح تماشاگران نرسد.چه جذابيتي درنمايشي چهل دقيقه با احتساب متوسط سه ساعت رفت و آمد در سطح شهري مانند تهران (بدون احتساب ترافيك وقت افطار و هزينه پرداخت شده براي بليط)وجود دارد كه تماشاگران را راغب به ديدن چنين اثري مي نمايد؟آيا اگر اين نمايش در زمان خود و فارغ از چنين مناسبتي به صحنه مي رفت،تاثير خود را بر تماشاگران بيشتر و بهتر نمي گذاشت؟

معاشقه حنجر و خنجر نمايشي از نوع بر خواني است.برخواني در لغت به معني قصد كردن و منظور داشتن آمده و در هنرهاي نمايشي از انواع  نمايش هاي  ايراني است كه به سبك ميداني و با استفاده از كمترين وسائل و ابزار و در رده نمايش هاي نقالي ،تعزيه ومعركه گيري و همترازو مترادف لغاتي همچون پيش خواني ،شبيه خواني،اشتلم خواني،پهلوان خواني،موافق خواني و... در نمايش هاي تعزيه به حساب مي آيد.برخواني براي اولين بار توسط "بهرام بيضايي"مورد استفاده قرار گرفت و هم او بود كه چندين نمايش با اين سبك و سياق نوشت و به دست چاپ سپرد.اين گونه نمايشي ،بيشتر بر خلاقيت فردي بازيگر در زمينه بازي و كارگردان و نويسنده هر كدام در زمينه خود تاكيد دارد.ساده بودن لباس و دكور و استفاده اندك از وسائل و لوازم شناخته شده معمول در تئاتر از ديگر خصوصيات نمايش هاي بر خواني است.معاشقه ...اما در ترازوي نقد به داشتن نكاتي كوچك از دنياي بزرگ نمايش هاي ايراني بسنده مي كند و نمي تواند آنطور كه بايد و شايد تماشاگر خود را درگير اثر كند چرا كه نمونه هاي بهتر و گوياتري از چنين بر داشت هايي را ديده و تجربه كرده است.شايد بتوان مهمترين علت آن را تجربه گرا بودن نمايش عنوان كرد.معاشقه... بيش از حد خود را درگير فضاي نوگرا و تجربه گرمي كند تا جايي كه ايجاد اتمسفري نو قادر نيست جاي خالي براي بروز و رشد ديگر عناصر نمايش بگزارد.

 مهمترين موضوعي كه پس از تماشاي نمايش" معاشقه حنجر و خنجر" به نظر مي رسد،مكان و زمان اجراي نمايش است.اجراي نمايش در اين مقطع زماني و در تالار سنگلج،هيچ تناسبي با معادلات تئاتر كشور ندارد وبيشتر به نظر مي رسد نمايشي برنامه پر كن براي اين سالن آن هم در اين مقطع زماني است.تالارسنگلج شخصيتي سنتي دارد كه در آن نمايش هاي سنتي(سياه بازي،تخت حوضي،تعزيه و...) اجرا مي شود و كاش مسئولان و متوليان تئاتر به اين مسئله بيشتراز قبل توجه كنند تا هويت سالن مهمي مانند سنگلج به ناگهان زير سوال نرود.به نظر مي رسد نمايش بيش از هر چيزدورهمي چند هنرمند تئاتر است كه در خلائي ايجاد شده در ماه مبارك رمضان،فرصتي براي اجرا يافته اند و موفق شده اند تا اثري را به صحنه آورند كه البته در اين ميان نبايد از بي برنامه گي تالار كه در اينجا نقش چاشني ماجرا را بازي مي كند،غافل شد.

اما اينها هيچدام دليلي بر اين نيست كه بر نكات مثبت نمايش چشم ببنديم.استفاده نماد گونه از سكوهايي كه در صحنه قرار دارد و علاوه بر ساده گي به شكلي گويا به مكان هاي مختلف در نمايش تبديل مي شود و همچنين استفاده اي كه اثر از نشانه شناسي رنگ ها به دست مي آورد و يا بازي يك بازيگر در بيش از ده نقش، ياد نكرد.فرم و زبان در معاشقه ...از عناصر مهم محسوب مي شود.لاقل به نظر مي رسد در آثاري از اين دست ،مي بايست مورد توجه قرار گيرد.اهميت فرمي كه  نمايش براي اجراي خود در نظر مي گيرد از آن جا ناشي مي شود كه گذشت سال ها و همچنين ديدن چند باره مضامين اين نمايش ها نوعي آشنازدايي در تماشاگر بوجود آورده است.براي غلبه بر چنين كيفيتي نمايش مي بايست تلاش بيشتري نمايد و در اين زمينه فرم انتخابي و زبان مورد استفاده نمايش از اهميت خاصي برخوردار است.معاشقه...هر چند در اين بخش به توفيق نسبي مي رسد اما باز نمي تواند انتظارهاي برآمده از يك اثر تاريخي آن هم مربوط به عاشورا را بر آورده كند.بهتر بود و هست كه گروه پيش از اينكه به فكر اجراي اثر به هر قيمتي باشد،به جنبه هاي نمايشي و زيبا شناسي اثر كه لازمه يك نمايش است هم فكر كند تا تماشاگر بعد از ديدن نمايش مغبون نگردد.رعايت حداقل هاي استاندارد نمايش همان طور كه گفته شد هم بايد سر لوحه كار هنرمندان نمايشي قرار گيرد.   

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 12:31 ] [ سعید محبی ]

نگاهي به نمايش"معاشقه حنجر و خنجر"

دور همي با چاشني بي برنامه گي

سعيد محبي

نمايش"معاشقه حنجر و خنجر" داستان زندگي شمر بن ذوالجوشن را بعد از واقعه عاشورا روايت مي كند.داستاني كه بارها و بارها به اشكال مختلف و در مديوم هاي متفاوت در معرض ديد تماشاگران قرار گرفته است.آنچه در اولين برخورد با چنين نمايشي مهم به نظر مي رسد،برداشت و برخورد كارگردان و گروه اجرايي با موضوعاتي از اين دست است.چنانچه نمايش از زاويه ديد جديدي به مسئله عاشورا و كاروان كربلا پرداخته باشد(كما اينكه آثاري با اين خصوصيات در عرصه هنرهاي نمايشي كشور به وفور توليد شده است)،مي تواند حرف تازه و روايت جذابي براي تماشاگران به دنبال داشته باشد.معاشقه ...اما چنين رويكردي ندارد و براي يافتن ديدگاهي نو و بكر هم تلاش نمي كند.آنچه در نمايش مورد تاكيد قرار مي گيرد و شايد به همين علت هم نمايش برگزيده جشنواره تئاتر ماه در سال 91 شده،استفاده تقريبا خلاقانه ازعنصر روايت است كه البته شايد تنها دليل به اجرا رفتن چنين نمايشي باشد.

يكي از مهمترين معضلات تئاتر امروز كشور،اجراي يك نمايش به صرف داشتن كيفيتي از قبيل بازي خوب يكي از بازيگران، چند نكته منحصر به فرد در متن نمايش و در نهايت طنز نمايش است.نمايش در اينجا با داشتن تنها يك امتيازاستحقاق به صحنه رفتن را پيدا مي كند.در اين صورت كوششي براي احياي عناصر ديگر و يا تاكيد بر جنبه هاي زيبا شناسانه كه از مهمترين مسائل مطرح در تئاتر امروز است،در نمايش هاي به صحنه رفته انجام  نمي شود.آيا نبايد نمايشي كه به صحنه مي رود از لحاظ تكنيكي و يا ارزش هاي هنري  حداقل استاندارد ها را داشته باشد؟البته جواب اين سوال به طور واضح مثبت است اما علت اينكه در هنگام اجراي نمايش به آن توجه اي نمي شود،هنوز بر كسي معلوم و مشخص نيست.معاشقه...در اين خصوص  نمره قبولي كسب كند.باز اين سوال در ذهن تماشاگران باقي مي ماند كه علت روي صحنه رفتن چنين نمايشي آن هم در اين مقطع زماني چيست؟با تو جه به موضوع نمايش و اينكه اين اثر در رده آثار عاشورايي توليد شده،پس چرا در زمان مناسب خود به صحنه نرفته است؟با اجراي نمايش در اين مقطع زماني ،نمايش اجراي خود را فداي مناسبات سالن و خالي بودن برنامه نمايشي در ايام ماه مبارك رمضان مي كند و متاسفانه چنين برداشتي تنها منجر به اين شده كه گروه شانس اجراي خود را در زمان مناسب از دست بدهد و اثر به سطح تماشاگران نرسد.چه جذابيتي درنمايشي چهل دقيقه با احتساب متوسط سه ساعت رفت و آمد در سطح شهري مانند تهران (بدون احتساب ترافيك وقت افطار و هزينه پرداخت شده براي بليط)وجود دارد كه تماشاگران را راغب به ديدن چنين اثري مي نمايد؟آيا اگر اين نمايش در زمان خود و فارغ از چنين مناسبتي به صحنه مي رفت،تاثير خود را بر تماشاگران بيشتر و بهتر نمي گذاشت؟

معاشقه حنجر و خنجر نمايشي از نوع بر خواني است.برخواني در لغت به معني قصد كردن و منظور داشتن آمده و در هنرهاي نمايشي از انواع  نمايش هاي  ايراني است كه به سبك ميداني و با استفاده از كمترين وسائل و ابزار و در رده نمايش هاي نقالي ،تعزيه ومعركه گيري و همترازو مترادف لغاتي همچون پيش خواني ،شبيه خواني،اشتلم خواني،پهلوان خواني،موافق خواني و... در نمايش هاي تعزيه به حساب مي آيد.برخواني براي اولين بار توسط "بهرام بيضايي"مورد استفاده قرار گرفت و هم او بود كه چندين نمايش با اين سبك و سياق نوشت و به دست چاپ سپرد.اين گونه نمايشي ،بيشتر بر خلاقيت فردي بازيگر در زمينه بازي و كارگردان و نويسنده هر كدام در زمينه خود تاكيد دارد.ساده بودن لباس و دكور و استفاده اندك از وسائل و لوازم شناخته شده معمول در تئاتر از ديگر خصوصيات نمايش هاي بر خواني است.معاشقه ...اما در ترازوي نقد به داشتن نكاتي كوچك از دنياي بزرگ نمايش هاي ايراني بسنده مي كند و نمي تواند آنطور كه بايد و شايد تماشاگر خود را درگير اثر كند چرا كه نمونه هاي بهتر و گوياتري از چنين بر داشت هايي را ديده و تجربه كرده است.شايد بتوان مهمترين علت آن را تجربه گرا بودن نمايش عنوان كرد.معاشقه... بيش از حد خود را درگير فضاي نوگرا و تجربه گرمي كند تا جايي كه ايجاد اتمسفري نو قادر نيست جاي خالي براي بروز و رشد ديگر عناصر نمايش بگزارد.

 مهمترين موضوعي كه پس از تماشاي نمايش" معاشقه حنجر و خنجر" به نظر مي رسد،مكان و زمان اجراي نمايش است.اجراي نمايش در اين مقطع زماني و در تالار سنگلج،هيچ تناسبي با معادلات تئاتر كشور ندارد وبيشتر به نظر مي رسد نمايشي برنامه پر كن براي اين سالن آن هم در اين مقطع زماني است.تالارسنگلج شخصيتي سنتي دارد كه در آن نمايش هاي سنتي(سياه بازي،تخت حوضي،تعزيه و...) اجرا مي شود و كاش مسئولان و متوليان تئاتر به اين مسئله بيشتراز قبل توجه كنند تا هويت سالن مهمي مانند سنگلج به ناگهان زير سوال نرود.به نظر مي رسد نمايش بيش از هر چيزدورهمي چند هنرمند تئاتر است كه در خلائي ايجاد شده در ماه مبارك رمضان،فرصتي براي اجرا يافته اند و موفق شده اند تا اثري را به صحنه آورند كه البته در اين ميان نبايد از بي برنامه گي تالار كه در اينجا نقش چاشني ماجرا را بازي مي كند،غافل شد.

اما اينها هيچدام دليلي بر اين نيست كه بر نكات مثبت نمايش چشم ببنديم.استفاده نماد گونه از سكوهايي كه در صحنه قرار دارد و علاوه بر ساده گي به شكلي گويا به مكان هاي مختلف در نمايش تبديل مي شود و همچنين استفاده اي كه اثر از نشانه شناسي رنگ ها به دست مي آورد و يا بازي يك بازيگر در بيش از ده نقش، ياد نكرد.فرم و زبان در معاشقه ...از عناصر مهم محسوب مي شود.لاقل به نظر مي رسد در آثاري از اين دست ،مي بايست مورد توجه قرار گيرد.اهميت فرمي كه  نمايش براي اجراي خود در نظر مي گيرد از آن جا ناشي مي شود كه گذشت سال ها و همچنين ديدن چند باره مضامين اين نمايش ها نوعي آشنازدايي در تماشاگر بوجود آورده است.براي غلبه بر چنين كيفيتي نمايش مي بايست تلاش بيشتري نمايد و در اين زمينه فرم انتخابي و زبان مورد استفاده نمايش از اهميت خاصي برخوردار است.معاشقه...هر چند در اين بخش به توفيق نسبي مي رسد اما باز نمي تواند انتظارهاي برآمده از يك اثر تاريخي آن هم مربوط به عاشورا را بر آورده كند.بهتر بود و هست كه گروه پيش از اينكه به فكر اجراي اثر به هر قيمتي باشد،به جنبه هاي نمايشي و زيبا شناسي اثر كه لازمه يك نمايش است هم فكر كند تا تماشاگر بعد از ديدن نمايش مغبون نگردد.رعايت حداقل هاي استاندارد نمايش همان طور كه گفته شد هم بايد سر لوحه كار هنرمندان نمايشي قرار گيرد.   

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 13:7 ] [ سعید محبی ]

 

نگاهي به نمايش هاي مجلس سياه بازي ناز كنيز و هملتك

تجربه اي از جنس زمان

سعيد محبي

يكي از مهمترين ويژه گي هاي يك اثر نمايشي ،تعهد آن به مسائل روز اجتماعي است.هنر نمايش مانند هر هنر ديگري انعكاس آيئنه وار جامعه اي است كه هنرمند در آن زندگي مي كند.از اين منظر، نمايش بهترين سند براي بررسي رويدادها و خصلت هاي اجتماعي كلوني هاي انساني محسوب مي شود.هيچ مكتوبي نمي تواند جايگزين نمايشنامه هاي آشيل و يا سوفوكل براي نشان دادن انگاره هاي فكري و فلسفي در يونان باستان باشد.همين مسئله در باره دوره اليزابتين و نمايشنامه هاي شكسپير هم صدق مي كند.اگر پژوهشگري قصد بررسي و بيان شاخص هاي اجتماعي و فرهنگي امروزكشوري مانند ايران را دارد،مي بايست در نمايشنامه هاي نويسندگاني مانند بهرام بيضايي،اكبر رادي،محمود استاد محمد،علي نصيريان،اسماعيل خلج و...جستجوهاي كامل و مفصلي را به عمل آورد.براي تائيد اين موضوع  بيان اين نكته مشهور كافي است كه اگر روزي بين دو پرواز در سالن ترانزيت كشوري فرصت كوتاهي براي گشت و گزار در شهري را داشتي،براي شناخت مردم آن سرزمين كافي است كه به ديدن نمايشي بروي كه روي صحنه است.صحنه هاي تئاتر در هر كشور محل بازنمايي و تفسير حقايق روز و آوردگاه فكري و اعتقادي مردم است كه در آن مي توان به راحتي به عمق مسائل اجتماعي جامعه هدف پي برد.

يكي از علت هاي اصلي قهر تماشاگر با تئاتر،عدم بي اعتنايي هنر نمايش به مسائل روز جامعه است.به نظر مي رسد تئاتر ديوار بلندي به دور خود كشيده و حساسيت هايش نسبت  به دغدغه هاي روز را از دست داده است.روزگاري كه چندان دور نيست، صحنه هاي تئاتر شاهد حضور خانواده ها براي ديدن نمايش بود.حادثه اي كه امروزه خيلي به ندرت اتفاق مي افتد.تماشاگر امروز تئاتر،تماشاگري است كه در اجراهاي مختلف تكرار مي شود.دليل اصلي آن هم عدم تربيت تماشاگر حرفه اي تئاتر است.دل مشغولي هاي روزمره خانواده تئاتر كه مهمترين آن موضوع معيشت است ،باعث شده تئاتر از هواداران خود دور بماند،هواداراني كه سرمايه اصلي هنر نمايش محسوب مي شوند.تنها راه حل اين مشكل هم عمومي كردن تئاتر است كه اين مهم محقق نخواهد شد مگر اينكه پاي كساني پيش كشيده شود كه توانايي جذب حداكثري تماشاگر تئاتر را دارند.تنها اين افراد مي توانند با ترفند هايي كه در اجراي نمايش به كار مي برند، خانواده ها را از پاي انواع و اقسام وسائل ارتباطي مانند انواع شبكه هاي ماهواره اي و فضاهاي مجازي به سالن هاي نمايش بكشند.در اين صورت است كه مي توان اميدوار بود تئاتر به درون خانواده ها راه پيدا كند و در سبد مايحتاج روزانه ،از اقلام ضروري به حساب آيد.اينكه تئاتر را از طرح مسائل روز به هر دليلي دور نگه داريم و در صحنه ها بر وزن تجربيات زيباشناسانه و تجربي بيفزائيم،تنها حاصلش دور شدن هنر نمايش از تماشاگران خواهد بود.در اين صورت تئاتر به سمت دولتي شدن پيش مي رود و تا زماني كه تئاتر بجاي مردم از دولت حقوق مي گيرد،همين معضلات باقي خواهد ماند و هيچ مشكلي حل نخواهد شد.

در ميان شيوه هاي نمايش ايراني،تخته حوضي در جذب حداكثري تماشاگران موفق تر عمل كرده است.استقبال مردم از اين گونه نمايشي علاوه بر روحيه طنز و مفرح آن،بيشتر مديون انتقاد از مسائل روز و مناسبات جامعه مي باشد.تا جايي كه اين اعتقاد در ميان مردم رواج مي يابد كه:رو مسخره گي پيشه كن و مطربي آموز /تا داد خود از مهتر و كهتر بستاني.زبان سرخي كه شخصيت سياه در نمايش روحوضي به كار مي برد،ريشه در عقده هاي خفته و روحيه لگد مال شده مردمي دارد كه تاريخ بر آنها بسيار جفا كرده اما هر بار بپا خواسته و به حيات خود ادامه داده است.سياه از ميان چنين تفكري بيرون آمده است.پس دور نيست كه زبان نيشدار و كلام طنزش به مذاق بسياري خوش نيايد.تخته حوضي تنها يك نمايش كمدي نيست.ازمنظر پديدار شناسي سياه بازي ظرافت و ظرفيت هاي پنهان بسياري براي بيان حقايق و اصلاح كژانديشي هاي جامعه دارد.به اين معنا كه سياه در اين گونه نمايشي تبديل به يك مصلح اجتماعي مي شود كه قصد بر ملا كردن معضلات جامعه را دارد و در اين راه به هر وسيله اي متوسل مي شود.دو نمايش "مجلس سياه بازي ناز كنيز"و"هملتك"از چنين منظري نمايش هاي قابل توجه اي محسوب مي شوند.نمايش هايي كه امتياز اصلي خود را در طرح مسائل و معضلات روز جامعه پيدا مي كنند.                                       

 

مجلس سياه بازي ناز كنيز

سياه شخصيت آشنا و دوست داشتني نمايش هاي تخت حوضي ريشه در اعماق تاريخ اين مرز و بوم دارد.اين شخصيت در ابتداي پيدايش كاركردي اجتماعي داشت و تاكيد برهمين موضوع بود كه آن را وارد نمايش كرد و گونه اي از نمايش كه قهرمان اصلي آن سياه است را بوجود آورد.روايت هاي مختلفي در باره اين شخصيت وجود دارد كه پرداختن به آن در مجال اين يادداشت نيست.اما آنچه مسلم است اينكه سياه تنها نمادي از شوخ طبعي و يا سياه بختي به حساب نمي آيد.در درون اعماق اين شخصيت مي توان عقده هاي فرو خورده ملتي را ديد كه سال ها در زير جاه طلبي و تاخت و تاز اقوام مختلف تاب و تحمل آورده و هميشه از چنين آزمون هايي سر بلند بيرون آمده است.زبان شوخ و طنز سياه است كه به ساختارهاي اجتماعي و معضلات روز يورش مي برد و در نهايت وسيله اي مي شود براي رسوا كردن ناپاكي ها و پلشتي ها.

مجلس سياه بازي ناز كنيز نمايشي است كه از تركيب دو گونه نمايشي سياه بازي و بازي هاي زنانه با بن مايه هاي پررنگ اجتماعي خلق شده است.داستان اصلي نمايش از داستان هاي هزار و يك شب و تركيب آن با مجلس شادي آور زنانه بوجود آمده است.نمايش تمام مولفه هاي يك نمايش روحوضي را دارد كه از ميان آنها مي توان به عناصري مانند شخصيت سياه به عنوان محور نمايش،صحنه پردازي موجزبا كمترين وسائل و تجهيزات،موسيقي زنده سنتي كه البته در اينجا با ابتكاراتي از قبيل تركيب سازهاي سنتي و كلاسيك همراه است و بالاخره استفاده از تكه كلام طنز و ربط آن با جامعه امروز.نمايش در استفاده از كليه عناصر نمايشي هوشمندانه عمل مي كند.اما شايد بتوان مهمترين نكته نمايش را در عدم درست و مناسب چفت و بست هاي داستاني دانست.نمايش هر چند سعي مي كند خود را در حد و اندازه استانداردهاي نمايش سياه بازي نگه دارد،اما به علت همان داستان سرهم بندي شده و نيم بند خود،توانايي روايت درست داستان را ندارد.همين مسئله نقطه ضعف نمايش محسوب مي شود.اثري كه سعي در رعايت تمام نكات نمايش سنتي ايراني دارد،به علت ضعف داستان پردازي در نمايش حرف خود را با لكنت بيان مي كند.چنين معضلي نتيجه نادرست روايت است.عنصري كه در هر اثر نمايشي اگر به درستي مورد استفاده قرار نگيرد،مي تواند تاثير گزاري بر روي تماشاگر را كاهش دهد و همه اينها باعث مي شود نمايش اقبال كمتري در ميان تماشاگران بيابد.

مجلس سياه بازي ناز كنيز نقاط قوت خود را در بازي بازيگرانش مي يابد كه به نوع بازيگري سياه بازي بسيار نزديك است كه در اين ميان مي توان به بازي بازيگراني مانند داوود داداشي و سميرا سليمي اشاره كرد.صحنه پردازي استليزه و خلاصه شده،موسيقي با تنظيم خوب علي جباري از ديگر نكات قوت نمايش مي باشد.كاش در كنار نكات مثبت،كارگردان به متن نمايش توجه بيشتري مي كرد و براي آن هم وسواسي را به اندازه ديگر عوامل به خرج مي داد تا شاهد نمايشي بي نقص تر مي بوديم.  

 

هملتك        

هملتك نقيضه (پارودي) نمايشي از تراژدي بزرگ شكسپير،هملت است كه حالا بر روي صحنه به طريق كمدي اجرا مي شود.اين نقيضه از همان نام نمايش شروع مي شود.پسوند "ك"كه بر اول اسم هملت آمده و آن را به شكل هملتك در آورده است،خبر از برخوردي متفاوت با  يك نمايش كلاسيك دارد.اين ويژه گي در كنار استفاده از شيوه هاي نمايش ايراني تجربه اي جذاب و ديدني را در پيش روي تماشاگر قرار مي دهد.

شايد بتوان اولين سوالي را كه در مقابل اجراي هر نمايش بخصوص نمايش هاي كلاسيك(چه بصورت جدي چه بصورت كمدي)مطرح كرد اين پرسش باشد كه:با چه نيتي اين نمايش به روي صحنه مي رود؟آيا اجرا قرار است تجربه جديدي از منظر زيباشناسي در تئاتر باشد؟آيا كارگردان و عوامل اجرا قصد دارند با شيوه اي نو و تاثير گزار به يك متن كلاسيك نگاه كنند؟آيا آنها در خصوص روايت دوباره و بازآفريني جديد نمايش حرف هاي تازه اي براي گفتن دارند؟هر پاسخي كه نمايش به سوال هايي از اين دست بدهد،رويكرد و جهت گيري نمايش را آشكار مي كند.به اين معني كه اگر نمايش تجربه جديد زيباشناسي باشد،مي بايست با معيار هاي خاص خود مورد سنجش قرار گيرد و مشخص شود كه تا چه اندازه نمايش به منظور خود رسيده است؟آيا اجرا توانسته گامي به جلو باشد و اگر چنين است نمود هاي زيباشناسي در اثر چگونه متبلور مي شوند؟اگر نمايش به شيوه نو و تاثير گزار براي بيان حرف خود متوسل شده است،اين شيوه ها چه كاركردي در كل نمايش دارد؟آيا شيوه هاي مد نظر نمايش با تكنيك هاي به كار رفته موافقت دارد؟در خصوص روايت و به كار بردن عناصر بصري جذاب براي بيان حرف هاي تازه،آيا نمايش به توفيق مي رسد؟

هملتك در مواجهه با سوالاتي از اين دست،به دو عنصر مهم متوسل مي شود:اول استفاده از شيوه نقالي به عنوان يكي از عناصر نمايش هاي ايراني و دوم استفاده از موسيقي تا جايي كه نمايش به مرز نمايش هاي موسيقيايي يا ملودرام نزديك مي شود.هملتك از نقالي استفاده زيادي مي كند تا جايي كه در برخورد با اين عنصر موفق مي شود به خلاقيت هاي بكري دست يابد.نقالي در نمايش كاركردهاي ويژه و خاصي پيدا مي كند و از روايت صرف خارج و به تفسير صحنه ها و روحيات شخصيت ها تبديل مي شود.نمايش هر چند در بيان معضلات روز اجتماع اشارات مستقيمي را به نمايش نمي گزارد اما در صحنه هاي بسياري چنين تفكري قابل رد يابي است.از جمله شخصيت برادر افليا كه در نمايش در هيبت يك گنده لات نشان داده شده و به نوعي به نقد لمپنيسم درنمايش تبديل مي شود.نمي توان از صحنه پردازي نمايش و خلاقيت هاي موجود در آن صحبت كرد اما از صحنه اي كه هملت نمايش معروف خود را اجرا مي كند تا واكنش عمويش را ببيند،سخني به ميان نياورد.در اين صحنه فيلمي به طريق پويا نمايي پخش مي شود كه بر روي آن نريشن كمدي گفته مي شود.

اجراي دو نمايش مجلس سياه بازي ناز كنيز و هملتك يك بار ديگر ثابت كرد كه مهمترين وظيفه نمايش كنكاش در معضلات و مسائل اجتماعي است.كاري كه تئاتر امروز بايد توجه بيشتري به آن بكند تا دل مردم را براي ديدن تئاتر به دست آورد.در اين صورت است كه مي تواند اميدوار باشد از وابستگي دولتي رها شده و دستمزد خود را از مردم كه صاحبان اصلي تئاتر هستند دريافت خواهد كرد.   

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 11:2 ] [ سعید محبی ]

1-تئاتر فست فودي

چندي است بازي در دو نمايش كه به طور همزمان به روي صحنه مي رود، در تئاتر كشور باب شده است.بازيگري كه در يك نمايش بازي مي كند بلا فاصله بايد به اجراي نمايش ديگر برسد، براي همين در بعضي مواقع مشاهده شده بازيگرمذكورتمركز لازم را براي ايفاي دو نقش در دو نمايش ندارد.در بعضي نمايش ها هم مشاهده شده كه ريتم اثر به عمد تند شده تا بازيگر از اجراي دوم خود جا نماند.از طرفي اين وضعيت اجازه اجراي دوم نمايش را به گروه نمي دهد كه همين مسئله مي تواند معضلاتي را بوجود آورد.

اما چرا به اين اينجا رسيده ايم؟آيا در تئاتر ما كمبود بازيگر وجود دارد؟با نگاهي به خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاه ها ،مراكز عالي و همچنين آموزشگاه هاي آزاد كه هر ساله وارد بازار كار مي شوند اين نكته روشن مي شود كه كمبود بازيگر مشكل امروز تئاتر ما نيست.چه بسا در سال هاي گذشته نيز بازيگراني داشتيم كه در يك زمان در دو نمايش به طور همزمان بازي مي كردند و مسئله تا اين اندازه پيچيده و بغرنج نبود.اين مسئله احتياج به آسيب شناسي دارد و مسئولان و دست اندركاران هنر نمايش بايد حل آن راه حلي بيابند.ريشه مسئله هر چه باشد(اقتصادي،اجتماعي و...)يك نكته را نبايد فراموش كرد:اگر به اين شكل پيش برويم روزي مي رسد كه ديگر از تئاتر فاخر و تفكر برانگيز خبري نخواهد بود و هر چه بر صحنه تئاتر مي بينيم فست فود هاي آماده و از پيش ساخته اي است كه تماشاگر را پخته خوار بار مي آورد.

 

2-خلع صلاح فرهنگي

تانگوي تخم مرغ داغ توسط قوه قضائيه توقيف شد.اين خبري نبود كه بتوان به آساني از كنارش گذشت.نمايش را اكبر رادي از نمايشنامه نويسان دهه چهل نوشته و هادي مرزبان آن را كارگرداني كرده است و در آن تعدادي از بازيگران مطرح سينما و تئاتر از قبيل علي نصيريان،فرزانه كابلي،امين زندگاني و... بازي دارند.اينكه به نمايشي كه به روي صحنه مي رود ايراد گرفته شود و يا خواهان رفع برخي صحنه ها ي آن توسط مراجع ذيصلاح باشيم، اشكالي وجود ندارد.مسئله اينجاست كه چرا در قانون چنين مقاماتي به درستي تعريف نشده اند؟اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت هنري آن عهده دار چنين وظيفه اي است ،پس بايد همين مرجع مسئول صدور مجوز و همچنين پاسخگويي به كليه موارد پيش آمده باشد.اگر هم در وزارت خانه و يا ارگان ديگري است كه مي بايست به وضوح مشخص و براي هنرمندان معلوم و شفاف گردد.در حال حاضر چنين روندي تنها منجربه مغشوش بودن مرزها و حيطه وظايف ارگان ها و در نتيجه سردرگمي هنرمندان تئاترمي شود.در زماني كه در برابر هجمه دشمنان و در ميانه جنگ نرم قرار داريم با اقدامات نسنجيده موجب خلع سلاح خود و قدرت گرفتن دشمنان فرهنگي كشورنشويم.

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 12:12 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

نگاهي به نمايش هم هوايي

دغدغه مندي مهمترين امتياز هم هوايي

سعيد محبي

ديدگاه نخبه گرا و شبه روشنفكر كه امروزه در تئاتر كشور ساري و جاري است به راحتي مي تواند هم هوايي را ناديده بگيرد.اما از زاويه ديد ديگر و از منظر طرح مسائل اجتماعي هم هوايي يك نقطه عطف در تئاتر امروز به حساب مي آيد،هم در كارنامه هنري كارگردان و هم در اجراهاي روي صحنه.نخستين دليل آن هم مكان اجراي نمايش با توجه به قراردادهاي موجود است.ريسك پذيري بالاي كارگردان به عنوان مسئول تمام اتفاقات نمايش در انتخاب سالن بخوبي نشان مي دهد كه اجرا در سالن حافظ به عنوان بزرگترين سالن بلك باكس خطراتي دارد كه خوشبختانه در نمايش بخوبي حل و فصل مي شود و از اين منظر مسئله اي براي نمايش پيش نمي آيد.سالن حافظ از جمله سالن هاي خود گردان به حساب مي آيد كه بايد هزينه هاي خود را در آورد .اجرا در چنين سالني آن هم با موضوعي كه نمايش دارد نشان دهنده خطر پذيري عوامل نمايش از جمله كارگردان است.براي همين اعتقاد دارم نمايش درست و به موقع به روي صحنه رفته و اين از تيز هوشي كارگردان ناشي مي شود.

توجه به مسائلي كه در حال حاضر در بطن جامعه امروزي اتفاق مي افتد،از مهمترين كاركرد هاي هنر به ويژه هنرهاي دراماتيك به حساب مي آيد.اگر اين جمله را در خصوص هنر قبول داشته باشيم،به اين نتيجه واضح مي رسيم كه عدم توجه به مسائل اجتماعي مي تواند پيامد هاي منفي بسياري در پي داشته باشد.متاسفانه با وجود اينكه چنين مسئله اي از واضحات دنياي نمايش به حساب مي آيد اما صحنه هاي تئاتر اقبالي به آن نشان نمي دهند.بررسي نمايش هاي روي صحنه حال حاضر تئاتر به وضوح نشان مي دهد كه دنياي نمايش تافته جدا بافته جامعه امروزي است.آنچه امروزه در صحنه هاي تئاتر مشاهده مي شود عدم ارتباط كامل با دنياي و جامعه امروز است.انگار تئاتر ديواري به دور خود كشيده و خود را از هر وابستگي به دنياي معاصر جدا كرده است.چنين غفلتي نسبت به معضلات جامعه امروز باعث ايجاد گونه تئاتري شبه روشنفكري مي شود كه نه تنها تماشاگر خود،بلكه كاركردهاي اجتماعي خود را هم از دست مي دهد و به موجودي بي خاصيتي تبديل مي شود كه نمي تواند دردي از جامعه خود دوا كند.

"هم هوايي" در اين بخش امتياز بالايي كسب مي كند.توجه به اتفاقات روز از مهمترين ويژه گي هاي نمايش هم هوايي است.بررسي كارنامه نمايشي "افسانه ماهيان" نشان مي دهد كه نمايش هم هوايي در كارنامه وي يك نقطه عطف به حساب مي آيد.در ميان نمايش هايي كه وي به روي صحنه برده هم هوايي اجتماعي ترين نمايش او محسوب مي شود.در ديگر آثار نمايشي وي هيچ نمايشي تا اين اندازه  مسائل اجتماعي و كنكاش در معضلات روز جامعه را در دستور كار خود قرار نداده است.ماهيان در هم هوايي خود را دغدغه مند نشان مي دهد.او دغدغه مسائل اجتماعي و روز را دارد.از اين رو است كه آن را يك جهش در كارنامه هنري وي مي دانم.

با اينكه شخصيت ها و وقايع نمايش هم هوايي مستند هستند و از واقعيات روز جامعه اخذ شده اند،اما نمايش دست به قضاوت نمي زند،احساساتي نمي شود و حتي دل هم نمي سوزاند.از اين رو در رده نمايش هاي مستند قرار نمي گيرد.نوع بازي ها هم اين مسئله را تائيد مي كند."الهام كردا" با لحن جا افتاده خود كه به تنهايي تمام بار زندگي را به دوش مي كشد،زن جا افتاده اي است كه شهادت همسرش را با خاطرات پس از جنگ وي سر مي كند."ستاره اسكندري" بخشي از جنبه زندگي" شهلا جاهد" را به تصوير مي كشد كه در آن انگيزه هاي قتل خود را تشريح مي كند و عجيب اينجاست كه هيچ صحنه اي در نمايش به عشق سرشار او به" ناصر محمد خاني" فوتباليست سال هاي دور اشاره اي نمي كند. همسر شهيد دوران ،شهلا جاهد،و ليلا اسفندياري آدم هاي مستند نمايش هستند كه  با اسامي ديگري روي صحنه حاضر مي شوند.

نمايش شامل سه مونولوگ است كه ظاهرا و بر خلاف معمول هيچ نقطه مشتركي با يكديگر ندارند هر چند از منظر محتوايي مشابهت هاي زيادي بين آن ها وجود دارد.هر چقدر نمايش پيش مي رود،نقطه اوج مونولوگ ها هم معلوم مي شود.مونولوگ ها هر كدام در اوج ديگري مطرح مي شود و با وجود اينكه با هم تداخل دارند اما تماشاگر خط داستاني نمايش را گم نمي كند.

هم هوايي بر خلاف اكثر نمايش هايي كه امروزه به روي صحنه مي رود و در باره ي مسائل بي ربط به موضوعات روز جامعه است ،نمايشي با اشاره مستقيم به التهابات اجتماعي موجود در جامعه انساني است.ريتم نمايش سير مناسب صعودي خود را دارد و تا انتها تماشاگر را همراه مي كند. اين ريتم در كنار لحن نمايش شخصيت ها را به آدم هايي دوست داشتني تبديل كرده است به طوري كه آدم هايي مانند ليلا اسفندياري و شهلا جاهد در نمايش با تشريح انگيزه هاي عمل خود و اينكه در انجام اين اعمال تا حد زيادي شرايط اجتماع و جبرناشي از آن موثر بوده به تحليلي اجتماعي دست مي زنند كه نشانگر شرايط روز اجتماع است اجتماعي كه در آن عاشق ماندن تاوان سختي دارد.ُ

 

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:30 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش گروفالو

كودكي هاي يك نسل

سعيد محبي

"گروفالو"نمايشي با مولفه هاي كودكانه و ايده هاي درخشان نمايشي است.مهمترين ويژه گي نمايش وجود عنصر مرگ است كه در نمايش در قالب شخصيت پدر بزرگ موش تجلي مي يابد.شخصيتي كه نشانه هاي ماوراءطبيعي خود را با ايده هايي مانند شخصيت عصا قورت داده ، صورتي كاملا سفيد و موهاي بلندي كه از آن هر لحظه گرد و خاك به بيرون مي ريزد،به نمايش مي گذارد.درك درست مفهوم مرگ هر چند از دنياي كودكان بسيار دور از ذهن است اما پرداخت درست آن كار بسيار مشكل و در عين حال محتاج ريزه كاري هاي خاص خود است.گروفالو موفق مي شود در اين خصوص با درك درست و آميختگي مناسب آن با دنياي فانتزي تصوير قابل قبولي از وجود عنصر مرگ در زندگي بشر ارائه كند و تا حد امكان از وحشت آن بكاهد.عنصر مرگ و حضور آن در نمايش از معدود صحنه هايي است كه در نمايش كودك اين سال ها به چشم مي خورد.

نمايش به الگوي داستان هاي كودكان وفادار است اما استفاده خلاقانه از كليشه ها هم از طرف نمايش رعايت مي شود.براي همين در بخش اجرا سعي نمايش بر استفاده از ايده هاي جديد و بكر و ايجاد لحظات مفرح است تا ضمن سرگرم كردن تماشاگر، پيام خود و آنچه به عنوان كشف مفاهيم مستتر در تئاتر كودك مطرح است را به عرصه نمايش بگذارد.الگوي سفر قهرمان با سفر موش كوچولو (به عنوان قهرمان نمايش)معنا مي يابد.سفري كه ناخواسته است و موتور محرك آن پدر بزرگ است كه حامي معنوي موش به حساب مي آيد.شخصيت پدر بزرگ در اصل نيرويي از دنياي ماوراءطبيعي است،دنيايي كه هرچند از دنياي ما دور است اما درك آن غير ممكن نيست و نياز به مقدماتي دارد كه در موش قهرمان داستان نمايش وجود دارد.موش همانند ديگر همنوعان خود شخصيتي ايستا ندارد و يكجا ماندن را بر نمي تابد براي همين پاي در سفري مي گذارد كه براي يافتن تجربه هاي بيشتر و برتر امري گريز ناپذير مي باشد.سفر موش كوچولو سفري ساده نيست ،دگرديسي نسلي است كه به دنبال كودكي هاي خود به هر گوشه اي از جنگل به عنوان نماد عالم هستي،سرك مي كشد.

گروفالو داستاني ساده دارد كه البته از ويژه گي هاي نمايش و داستان هاي كودك است.نمايش داستان خود را به رواني روايت مي كند و در اين راستا موفق مي شود بدون توسل به تمهيدات پيچيده خط داستان نمايش را در ذهن تماشاگر به نقطه مقصود خود برساند.شخصيت هاي نمايش در نهايت ايجاز و با توجه به نياز نمايش انتخاب شده و در اين خصوص هيچ عنصر اضافي به چشم نمي خورد.دكور و لباس به عنوان دو عنصر ديداري در نمايش عملكرد مناسب خود را مي يابند به طوري كه فضا سازي نمايش با اين دو عنصر به خوبي در صحنه شكل مي گيرد.انتخاب هاي درست و ميليمتري در بخش هايي از قبيل صحنه،بازيها،ميزانسن و...باعث شده گروفالو به اثري جذاب و ديدني تبديل شود.

جادو از جمله عناصري است كه در تار و پود نمايش تنيده شده و در بخش هايي بخصوص صحنه كمك پدر بزرگ به موش براي فرار از دست مار و همچنين صحنه ايجاد سبزه در صحنه جغد بخوبي ديده مي شود.در اين دو صحنه جلوه هاي ويژه سينمايي بخوبي قابل مشاهده است.نمايش هر چند ما به ازاي شخصيت ها و صحنه ها ايراني و بومي ندارد اما در خصوص همذات پنداري نمايش با تماشاگر هيچ مشكلي وجود ندارد.صحنه ها قابل دريافت توسط تماشاگران ايراني بوده و صميميتي كه در تمام طول نمايش ساري و جاري است باعث شده طيف وسيعي از بينندگان از جمله افراد غير بومي هم با نمايش احساس نزديكي كنند.

بار عمده نمايش بر دوش دو شخصيت اصلي موش و پدر بزرگ است كه مي بايست تمام توجه و انرژي تماشاگر را به خود معطوف كنند.اين دو مكمل يكديگرند تا در كنار هم حوادث مختلف نمايش را روايت كنند.ورود اين دو به هر صحنه به مثابه سطحي از تجربه دنياي امروزي است كه در آن صحنه هاي بكر زندگي قابل لمس و مشاهده است.مهمترين ويژه گي نمايش ذر اين بخش را شايد بتوان آشنازدايي از مفاهيم تئاتر كودك دانست.به اين معني كه نمايش به عمد از كليشه استفاده خلاقانه مي كند و با شكستن آنها معنا و مفهوم تازه اي را در صحنه ارائه مي دهد.چنين رويكردي به نمايش كودك اگر با ايده هاي خلاقانه همراه نباشد ،راه به جايي نخواهد برد و گروفالو در اين زمينه به توفيق نسبي مي رسد.

اما شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را وابستگي بيش از حد آن يه صحنه قاب عكسي دانست.ماجراهاي نمايش در درون صحنه و يا به عبارتي در قاب صحنه روايت مي شود.اين مسئله به خودي خود امتياز منفي براي نمايش محسوب نمي شود اما نمايش قابليت خروج از قاب صحنه را دارد ولي از اين امكان براي تاثير گزاري بيشتر استفاده نمي شود.گروفالو به راحتي مي تواند از صحنه خارج شده و وارد تماشاگران شود.در اين حالت غول بزرگ نمايش مي تواند شخصيتي با ارزش افزوده يافته و معنايي متعددي پيدا كند.در حال حاضر گروفالو شخصيتي خنثي دارد و تكليفش با تماشاگر معلوم نيست.

 "آرش شريف زاده" كارگردان نمايش تمام سعي و تلاش خود را به كار مي بندد تا ضمن وفاداري به متن به عنوان مهمترين عامل نمايشي در ايجاد تاثيرات حسي،رنگين كماني از تصاوير  به عنوان جلوه هاي بصري بوجود آورد تا به حد معقولي از استاندارد در نمايش كودك دست يابد.طنز نمايش گر چه از شوخي سازي با موقعيت پر تحرك و تكيه بر خوشمزه گي هاي كلامي ناشي مي شود اما مهمتر از آن ايده هاي خلاقانه و بكر كارگردان و بازي بازيگران است كه در كنار هم كليتي را مي سازند كه نمايش را به دنياي كودكان نزديك مي كند.گروفالو نمايشي زيبا و جذاب است كه ديدن آن در دنياي ماشين زده و سرسام آور امروز غنيمت است.   

[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 10:14 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به مهمترين رويدادهاي تئاتري در سال 93

دفتر اول:فروردين

1-انتصاب "نادر رونده" به سمت مدير امور استان هاي اداره كل هنرهاي نمايشي هرچند در آخرين روزهاي پاياني سال 92 انجام گرفت اما به علت تقارن آن با تعطيلات سال جديد از اقدامات سال 93 به حساب مي آيد.اهالي تئاتر مدت ها منتظر چنين تحولي در اين بخش بودند.شايد علت اين موضوع كه موجب شد مدير كل هنرهاي نمايشي در چنين مقطع زماني حساسي دست به تعويض يكي از مهره هاي كليدي مديريت خود بزند، نارضايتي آشكار تئاتري ها از وضعيت اين بخش بود. بخشي كه علي رغم اهميت زياد آن با سوءمديريت همراه بود و برخوردهاي تنگ نظرانه با جهت گيري خاص آن زبانزد عام و خاص بود.

جدا از وظايف و ماموريت هاي محوله اين قسمت ،آنچه موجبات نارضايتي هنرمندان و اهالي تئاتر را به دنبال داشت برخوردهاي يك سويه و مغرضانه مدير آن بود.دخالت در اموري كه ربطي به حوزه وظايف امور استان ها نداشت از جمله انتخاب داوران و منتقدان جشنواره هاي تئاتر فجر با توجه به دوستي ها و عدم توجه به شايسته سالاري از عمده مسائلي بود كه در دوران مديريت سابق بارها و بارها تكرار شده و نكته عجيب در اين قسمت اصرار مدير بر انجام آنها بدون در نظر گرفتن توصيه دوستان و همكاران خود بود.به تمام اين موارد انتخاب مدير سابق امور استان ها به عنوان بهترين مدير توسط خودش در ارديبهشت تئاتر سال گذشته را هم بايد اضافه كرد.هر دم از اين باغ بري مي رسد...

2-شروع سال جديد با انتقاد هايي از سوي اهلي تئاتر همراه بود.انتقاداتي كه لحن تندي داشت و بيشتر از همه مدير كل هنر هاي نمايشي را نشانه گرفته بود.انتصاب مدير كل مركز در اقدامي عجولانه درست در زماني بسيار حساس قبل از برگزاري جشنواره تئاتر فجر و انتصاب مدير كل سابق به عنوان دبير جشنواره،همگي نشان از اقدامي شتابزده و عجيب داشت.هر چند معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مصاحبه ها و سخنان خود اعلام كرده بود كه طول كشيدن مراحل انتخاب مدير كل هنرهاي نمايشي براي دقت بيشتر در انتخاب است تا حوزه مذكور بهترين گزينه را براي مديريت داشته باشد،اما كمتر از چند ماه از انتخاب مورد نظرگذشته و حالا انتقادات اهالي تئاتر موجي را برانگيخت كه تا كنون سابقه اش در حوزه تئاتر كمتر به چشم مي خورد."شكر خدا گودرزي" نخستين كسي بود كه اعتراض خود را رسانه اي كرد.نحوه برخورد مدير كل هنرهاي نمايشي با اين هنر مند تئاتري چنين اعتراضي را بوجود آورده بود.گودرزي دليل انتقاد خود را مطلع نبودن مدير كل هنرهاي نمايشي از وضعيت تئاتر اعلام كرد و اظهار داشت:آقاي طاهري نه تنها مرا نشناخت بلكه از من رزومه كاري هم خواست.

"مريم كاظمي" هنرمند تئاتري كه چندي پيش نمايش"غول بزرگ مهربان" او مورد استقبال مردم و به خصوص خانواده ها قرار گرفته بود، به مديريت "اتابك نادري" رئيس تئاتر شهر انتقاد داشت.او رئيس تئاتر شهر را به تبعيت از الگوهاي دسته چندم مديران قبلي كه كاري جز تخريب ساختارهاي هنر نمايش نداشتند،متهم كرد.انتقاد اصلي كاظمي در اصل به عدم پاسخگويي رئيس تئاترشهر به سرنوشت اجراي نمايش "رام كردن زن سركش"اثر "ويليام شكسپير" مربوط بود كه به گفته خودش مدت ها از پيشنهاد آن به مجموعه تئاتر شهر مي گذشت اما هنوز هيچ پاسخ مثبت و يا منفي به آن داده نشده است.

آخرين اعتراض در آغاز سال جديد به انتقاد و تاسف "آرش عباسي"از وضعيت تئاتر كشور مربوط است.عباسي از هنرمندان جوان و فعال تئاتر است كه  به مدت دو سال در كشور ايتاليا براي اجراي نمايش "نويسنده مرده است "رايزني كرده است.عباسي در اعتراض خود معاون هنري را مورد انتقاد قرار داده و اظهار داشته:آيا با تيم هاي ورزشي هم چنين برخوردي مي شود؟كدام مربي ورزشي هزينه هاي سفرهاي خارجي را خودش پرداخت كرده است؟آيا اگر يكي از فدراسيون ها ي ورزشي مثل معاون هنري بگويد چنين كارهايي از مستحبات است و ما دليلي براي حمايت كردن نداريم،جامعه ورزشي سكوت مي كند؟

نويسنده نمايش" آفتاب از ميلان طلوع مي كند"همچنين مي نويسد:بحث ام فراتر از كمك كردن يا نكردن به يك گروه خاص است.مسئله عدم شناخت مسئولان نسبت به تئاتر است.اينكه هشت ماه مانده به برگزاري سي و سومين جشنواره تئاتر فجر هنوز اين جشنواره دبير ندارد، باعث تعجب هنرمندان خارجي شده است.جاي تعجب است كه تئاتر ايران در خارج از كشور به بي برنامه گي معروف است.اين در حالي است كه اجراي نمايش"نويسنده مرده است"نه به عنوان اجراي جشنواره اي بلكه به عنوان اجراي عمومي در كشوري خارجي به روي صحنه مي رود.شايان ذكر است نمايش نويسنده مرده است از معدود نمايش هايي است كه پس از انقلاب در خارج از مرزهاي كشور شانس اجراي عمومي را بدست آورده و در اين بخش مركز هنرهاي نمايشي هيچ سهمي براي خود قائل نشده است.شايد براي اينكه مديران بيشتر از آنكه به فكر مستحبات باشند به فكر واجبات هستند.

جالب اينجاست كه به هيچ كدام از اعتراض هاي مطرحه پاسخ معقولي داده نشده است.مشخص نيست مسئولان بر اساس كدام دليل و برهان منطقي جواب هنرمندان تئاتر را نمي دهند؟آيا جواب چنين پرسش هايي قرار است مانند ديگر امور به دست مرور زمان سپرده شود؟مديران در اين برهه زماني بيشتر ترجيح مي دهند در مراسم هاي مختلف عزاداري و جشن هاي مختلف شركت كنند و عكس و خبر آن در سايت ايران تئاتر انعكاس يابد تا به همه هنرمندان تئاتري بگويند:همه چيز آرام است...    

3-نخستين شوك به جامعه تئاتري در روز هاي آغازين سال جديد درگذشت دو هنرمند تئاتر و سينما و تلويزيون كشور،"حميد مهرآرا" و "ناصر گيتي جاه" بود كه كام تئاتر كشور را تلخ كرد.حميد مهرآرا بازيگر قديمي تئاتر ،سينما و تلويزيون در سن 71 سالگي در گذشت.مهرآرا هر چند در سال هاي بعد از انقلاب بيشتر در تلويزيون فعاليت مي كرد، اما ورود او به عرصه هنر از طريق تئاتر بوده و به همين علت او را هنرمندي تئاتري مي دانند و خود نيز هميشه بر اين مسئله تاكيد داشت.تاراج،امير كبير،پهلوانان نمي ميرند،آرايشگاه زيبا و روزگار جواني از جمله فعاليت او در عرصه تصوير است.شايد بتوان مهمترين كار او در زمينه تئاتر را كه در سال هاي اخير از وي مشاهده شد، بازي در نمايش" پيروزي در شيكاگو" به كارگرداني" داوود رشيدي" دانست.زنگ بيداري و شعبده باز از ديگر نمايش هايي بود كه وي در آن به ايفاي نقش پرداخت.مهر آرا در هشتم فروردين ماه بعد از تحمل بيماري سختي كه باعث شده بود پاهايش را از دست بدهد دعوت حق را لبيك گفت.

ناصر گيتي به نسلي تعلق داشت كه تئاتر را در لاله زار آغاز كرد همان جايي كه روزي به عنوان مهد هنر بر سر زبان ها بود."جامعه باربد" از نخستين مكان هايي بود كه گيتي جاه و هم نسلانش مانند "عنايت بخشي"،"داريوش اسدزاده"و ديگران كار خود را آغاز كردند و تجربه هاي ارزشمندي اندوختند.گيتي جاه در سال 1314 در تهران بدنيا آمد.بازي در تئاتر را در سال 1334يعني در بيست سالگي آغاز و تا پايان عمر بازيگر ماند.از سال 1352 بازي در سينما را آغاز كرد.او همچنين هم دوره بازيگراني همچون مرحوم" رضا كرم رضايي" و" اسماعيل شنگله" در كلاس هاي آموزشي جامعه باربد بود.يادشان گرامي و روحشان شاد.

4-پيام روز جهاني تئاتر امسال هم مانند سال هاي پيش توسط هنرمندان اين عرصه صادر شد. اين پيام را آقاي"برت بايلي"از هنرمندان تئاتر آفريقاي جنوبي و سركار خانم"هما روستا"از ايران نوشته و ارسال كردند.در پيام بايلي كه با عنوان"آيا ما كه هنرمند تئاتر هستيم،مي توانيم دنيايي از اميد ايجاد كنيم؟"آمده است:هر جايي كه جامعه انساني وجود دارد ،روحيه شور و شوق مهارناپذيري از اجرا آشكار مي شود.زير درختان در دهكده هاي كوچك و روي سن هايي با تكنولوژي بالا در پايتخت هاي جوان جهان،در سالن هاي مدارس و در مزارع و معابد،در محله هاي فقير نشين(زاغه ها)در ميادين شهري،مراكز اجتماعي و زيرزمين هاي درون شهري،مردم يكديگر را براي برقراري رابطه صميمانه در جهان پر از ريا و تزوير فرا مي خوانند.

وي در بخش ديگري از پيام خود، هنرمندان تئاتر را كساني تصوير مي كند كه با روحيه باستاني كار مي كنند و مي افزايد:در اين دنياي پر از قدرت هاي نا برابر كه نظم هاي برتري جويانه مختلف سعي در معتقد كردن ما براي قبول اين نكته دارند كه يك ملت،يك نژاد،يك جنسيت،يك دين،يك ايدئولوژي،يك چارچوب فرهنگي نسبت به بقيه برتر مي باشد،آيا واقعا اصرار بر اينكه هنرها بايستي از سوي برنامه هاي اجتماعي از محدوديت خارج شوند،قابل دفاع است؟آيا ما كه هنرمندان صحنه و سن در تئاتر هستيم،به تقاضاهاي عقلاني بازار محدود مي شويم،يا با جديت در پي كسب قدرتي هستيم كه بتوانيم:يك فضا را در قلب ها و ذهن ها پاك كنيم،مردم را اطراف خود جمع كنيم،به آنها الهام بخشيم،آنها را مجذوب و آگاه سازيم و دنيايي از اميد و همكاري با آغوش باز را ايجاد كنيم؟

هما روستا نيز  در پيام خود خلق هنر نمايش را از ابتداي پيدايش بشر و اختراع آن را براي ايجاد ارتباط بين انسان ها امري ضروري دانسته و نوشته است:هنر نمايش ،هنري جمعي است كه ريشه در آزادي فطري دارد و هنرمند بايد كه در آزادي كامل به خلق اثر خود بپردازد تا بتواند ارتباطي معنايي و گسترده با مخاطبش برقرار كند.

وي در بخش ديگري از پيام خود آورده است:در همه زمان ها هنر و در اين جا هنر تئاتر محتاج آزادي است و هر چه آزادي هنرمند محدود شود،تئاتر پژمرده و تحقير شده به سمت نمايش هاي فرمايشي سقوط مي كند و خود و پيرامون خود را ويران مي سازد.

اين هنرمند پيشكسوت تئاتر در قسمت ديگري از پيام خود آورده است:اهل تئاتر در حوزه نمايش از خود سازي مي آغازد تا به سرشت ناب انسانيت دست يابد،زيرا هم اوست كه در برابر مخاطب خود شارح انسانيت انسان است و در چنين مجالي تماشاگر در سالن نمايش احساس مي كند در خانه خويشتن و در ميان خانواده خود تنفس مي كند.

آنچه در پيام هاي مذكور قابل توجه و اشاره است،توجه هر دو هنرمند به ذات هنر نمايش است.آزادي و رهايي از قيد و بند هايي كه باعث استايي اين هنر شريف مي شود.تئاتر هنر اعتراض است.اعتراض به آشفته گي ها و بي نظمي ها.هنرمند تئاتر در حال كنكاش و جستجوي معضلات جامعه بشري است.چرا كه ماده اوليه نمايش انسان است و طبيعي است كه موضوع آن هم انسان با تمام نيازها و دغدغه هايش باشد.برت بايلي و هما روستا هر كدام در پيام هايي جداگانه و به ظاهر متفاوت اما در اصل مرتبط، وظيفه تئاتر و جماعت تئاتري را پرداختن به مسائل و معضلات انساني مي دانند.تئاتر براي هر دو هنرمند كاركردي اساطيري دارد چرا كه اولين هنر نوع بشر براي ارتباط و آموختن مهارت هاي زندگي است.مسئله مشتركي كه علي رغم تمام مشكلات ملت ها درد مشتركي است كه بايد هنرمندان تئاتري آن را به تنهايي فرياد بزنند.هنرمندان تئاتر به راستي مناديان اخلاقيات انساني هستند همان موضوعي كه به طور مستقيم و غير مستقيم در پيام هاي روز جهاني تئاتر به چشم مي خورد.

 

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 9:41 ] [ سعید محبی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر
موضوعات وب
امکانات وب
  • فصل زمستان
  • مهریه