سوزنبان
فرهنگی هنری تحلیلی  
قالب وبلاگ

نگاهي به نمايش"معاشقه حنجر و خنجر"

دور همي با چاشني بي برنامه گي

سعيد محبي

نمايش"معاشقه حنجر و خنجر" داستان زندگي شمر بن ذوالجوشن را بعد از واقعه عاشورا روايت مي كند.داستاني كه بارها و بارها به اشكال مختلف و در مديوم هاي متفاوت در معرض ديد تماشاگران قرار گرفته است.آنچه در اولين برخورد با چنين نمايشي مهم به نظر مي رسد،برداشت و برخورد كارگردان و گروه اجرايي با موضوعاتي از اين دست است.چنانچه نمايش از زاويه ديد جديدي به مسئله عاشورا و كاروان كربلا پرداخته باشد(كما اينكه آثاري با اين خصوصيات در عرصه هنرهاي نمايشي كشور به وفور توليد شده است)،مي تواند حرف تازه و روايت جذابي براي تماشاگران به دنبال داشته باشد.معاشقه ...اما چنين رويكردي ندارد و براي يافتن ديدگاهي نو و بكر هم تلاش نمي كند.آنچه در نمايش مورد تاكيد قرار مي گيرد و شايد به همين علت هم نمايش برگزيده جشنواره تئاتر ماه در سال 91 شده،استفاده تقريبا خلاقانه ازعنصر روايت است كه البته شايد تنها دليل به اجرا رفتن چنين نمايشي باشد.

يكي از مهمترين معضلات تئاتر امروز كشور،اجراي يك نمايش به صرف داشتن كيفيتي از قبيل بازي خوب يكي از بازيگران، چند نكته منحصر به فرد در متن نمايش و در نهايت طنز نمايش است.نمايش در اينجا با داشتن تنها يك امتيازاستحقاق به صحنه رفتن را پيدا مي كند.در اين صورت كوششي براي احياي عناصر ديگر و يا تاكيد بر جنبه هاي زيبا شناسانه كه از مهمترين مسائل مطرح در تئاتر امروز است،در نمايش هاي به صحنه رفته انجام  نمي شود.آيا نبايد نمايشي كه به صحنه مي رود از لحاظ تكنيكي و يا ارزش هاي هنري  حداقل استاندارد ها را داشته باشد؟البته جواب اين سوال به طور واضح مثبت است اما علت اينكه در هنگام اجراي نمايش به آن توجه اي نمي شود،هنوز بر كسي معلوم و مشخص نيست.معاشقه...در اين خصوص  نمره قبولي كسب كند.باز اين سوال در ذهن تماشاگران باقي مي ماند كه علت روي صحنه رفتن چنين نمايشي آن هم در اين مقطع زماني چيست؟با تو جه به موضوع نمايش و اينكه اين اثر در رده آثار عاشورايي توليد شده،پس چرا در زمان مناسب خود به صحنه نرفته است؟با اجراي نمايش در اين مقطع زماني ،نمايش اجراي خود را فداي مناسبات سالن و خالي بودن برنامه نمايشي در ايام ماه مبارك رمضان مي كند و متاسفانه چنين برداشتي تنها منجر به اين شده كه گروه شانس اجراي خود را در زمان مناسب از دست بدهد و اثر به سطح تماشاگران نرسد.چه جذابيتي درنمايشي چهل دقيقه با احتساب متوسط سه ساعت رفت و آمد در سطح شهري مانند تهران (بدون احتساب ترافيك وقت افطار و هزينه پرداخت شده براي بليط)وجود دارد كه تماشاگران را راغب به ديدن چنين اثري مي نمايد؟آيا اگر اين نمايش در زمان خود و فارغ از چنين مناسبتي به صحنه مي رفت،تاثير خود را بر تماشاگران بيشتر و بهتر نمي گذاشت؟

معاشقه حنجر و خنجر نمايشي از نوع بر خواني است.برخواني در لغت به معني قصد كردن و منظور داشتن آمده و در هنرهاي نمايشي از انواع  نمايش هاي  ايراني است كه به سبك ميداني و با استفاده از كمترين وسائل و ابزار و در رده نمايش هاي نقالي ،تعزيه ومعركه گيري و همترازو مترادف لغاتي همچون پيش خواني ،شبيه خواني،اشتلم خواني،پهلوان خواني،موافق خواني و... در نمايش هاي تعزيه به حساب مي آيد.برخواني براي اولين بار توسط "بهرام بيضايي"مورد استفاده قرار گرفت و هم او بود كه چندين نمايش با اين سبك و سياق نوشت و به دست چاپ سپرد.اين گونه نمايشي ،بيشتر بر خلاقيت فردي بازيگر در زمينه بازي و كارگردان و نويسنده هر كدام در زمينه خود تاكيد دارد.ساده بودن لباس و دكور و استفاده اندك از وسائل و لوازم شناخته شده معمول در تئاتر از ديگر خصوصيات نمايش هاي بر خواني است.معاشقه ...اما در ترازوي نقد به داشتن نكاتي كوچك از دنياي بزرگ نمايش هاي ايراني بسنده مي كند و نمي تواند آنطور كه بايد و شايد تماشاگر خود را درگير اثر كند چرا كه نمونه هاي بهتر و گوياتري از چنين بر داشت هايي را ديده و تجربه كرده است.شايد بتوان مهمترين علت آن را تجربه گرا بودن نمايش عنوان كرد.معاشقه... بيش از حد خود را درگير فضاي نوگرا و تجربه گرمي كند تا جايي كه ايجاد اتمسفري نو قادر نيست جاي خالي براي بروز و رشد ديگر عناصر نمايش بگزارد.

 مهمترين موضوعي كه پس از تماشاي نمايش" معاشقه حنجر و خنجر" به نظر مي رسد،مكان و زمان اجراي نمايش است.اجراي نمايش در اين مقطع زماني و در تالار سنگلج،هيچ تناسبي با معادلات تئاتر كشور ندارد وبيشتر به نظر مي رسد نمايشي برنامه پر كن براي اين سالن آن هم در اين مقطع زماني است.تالارسنگلج شخصيتي سنتي دارد كه در آن نمايش هاي سنتي(سياه بازي،تخت حوضي،تعزيه و...) اجرا مي شود و كاش مسئولان و متوليان تئاتر به اين مسئله بيشتراز قبل توجه كنند تا هويت سالن مهمي مانند سنگلج به ناگهان زير سوال نرود.به نظر مي رسد نمايش بيش از هر چيزدورهمي چند هنرمند تئاتر است كه در خلائي ايجاد شده در ماه مبارك رمضان،فرصتي براي اجرا يافته اند و موفق شده اند تا اثري را به صحنه آورند كه البته در اين ميان نبايد از بي برنامه گي تالار كه در اينجا نقش چاشني ماجرا را بازي مي كند،غافل شد.

اما اينها هيچدام دليلي بر اين نيست كه بر نكات مثبت نمايش چشم ببنديم.استفاده نماد گونه از سكوهايي كه در صحنه قرار دارد و علاوه بر ساده گي به شكلي گويا به مكان هاي مختلف در نمايش تبديل مي شود و همچنين استفاده اي كه اثر از نشانه شناسي رنگ ها به دست مي آورد و يا بازي يك بازيگر در بيش از ده نقش، ياد نكرد.فرم و زبان در معاشقه ...از عناصر مهم محسوب مي شود.لاقل به نظر مي رسد در آثاري از اين دست ،مي بايست مورد توجه قرار گيرد.اهميت فرمي كه  نمايش براي اجراي خود در نظر مي گيرد از آن جا ناشي مي شود كه گذشت سال ها و همچنين ديدن چند باره مضامين اين نمايش ها نوعي آشنازدايي در تماشاگر بوجود آورده است.براي غلبه بر چنين كيفيتي نمايش مي بايست تلاش بيشتري نمايد و در اين زمينه فرم انتخابي و زبان مورد استفاده نمايش از اهميت خاصي برخوردار است.معاشقه...هر چند در اين بخش به توفيق نسبي مي رسد اما باز نمي تواند انتظارهاي برآمده از يك اثر تاريخي آن هم مربوط به عاشورا را بر آورده كند.بهتر بود و هست كه گروه پيش از اينكه به فكر اجراي اثر به هر قيمتي باشد،به جنبه هاي نمايشي و زيبا شناسي اثر كه لازمه يك نمايش است هم فكر كند تا تماشاگر بعد از ديدن نمايش مغبون نگردد.رعايت حداقل هاي استاندارد نمايش همان طور كه گفته شد هم بايد سر لوحه كار هنرمندان نمايشي قرار گيرد.   

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 13:7 ] [ سعید محبی ]

 

نگاهي به نمايش هاي مجلس سياه بازي ناز كنيز و هملتك

تجربه اي از جنس زمان

سعيد محبي

يكي از مهمترين ويژه گي هاي يك اثر نمايشي ،تعهد آن به مسائل روز اجتماعي است.هنر نمايش مانند هر هنر ديگري انعكاس آيئنه وار جامعه اي است كه هنرمند در آن زندگي مي كند.از اين منظر، نمايش بهترين سند براي بررسي رويدادها و خصلت هاي اجتماعي كلوني هاي انساني محسوب مي شود.هيچ مكتوبي نمي تواند جايگزين نمايشنامه هاي آشيل و يا سوفوكل براي نشان دادن انگاره هاي فكري و فلسفي در يونان باستان باشد.همين مسئله در باره دوره اليزابتين و نمايشنامه هاي شكسپير هم صدق مي كند.اگر پژوهشگري قصد بررسي و بيان شاخص هاي اجتماعي و فرهنگي امروزكشوري مانند ايران را دارد،مي بايست در نمايشنامه هاي نويسندگاني مانند بهرام بيضايي،اكبر رادي،محمود استاد محمد،علي نصيريان،اسماعيل خلج و...جستجوهاي كامل و مفصلي را به عمل آورد.براي تائيد اين موضوع  بيان اين نكته مشهور كافي است كه اگر روزي بين دو پرواز در سالن ترانزيت كشوري فرصت كوتاهي براي گشت و گزار در شهري را داشتي،براي شناخت مردم آن سرزمين كافي است كه به ديدن نمايشي بروي كه روي صحنه است.صحنه هاي تئاتر در هر كشور محل بازنمايي و تفسير حقايق روز و آوردگاه فكري و اعتقادي مردم است كه در آن مي توان به راحتي به عمق مسائل اجتماعي جامعه هدف پي برد.

يكي از علت هاي اصلي قهر تماشاگر با تئاتر،عدم بي اعتنايي هنر نمايش به مسائل روز جامعه است.به نظر مي رسد تئاتر ديوار بلندي به دور خود كشيده و حساسيت هايش نسبت  به دغدغه هاي روز را از دست داده است.روزگاري كه چندان دور نيست، صحنه هاي تئاتر شاهد حضور خانواده ها براي ديدن نمايش بود.حادثه اي كه امروزه خيلي به ندرت اتفاق مي افتد.تماشاگر امروز تئاتر،تماشاگري است كه در اجراهاي مختلف تكرار مي شود.دليل اصلي آن هم عدم تربيت تماشاگر حرفه اي تئاتر است.دل مشغولي هاي روزمره خانواده تئاتر كه مهمترين آن موضوع معيشت است ،باعث شده تئاتر از هواداران خود دور بماند،هواداراني كه سرمايه اصلي هنر نمايش محسوب مي شوند.تنها راه حل اين مشكل هم عمومي كردن تئاتر است كه اين مهم محقق نخواهد شد مگر اينكه پاي كساني پيش كشيده شود كه توانايي جذب حداكثري تماشاگر تئاتر را دارند.تنها اين افراد مي توانند با ترفند هايي كه در اجراي نمايش به كار مي برند، خانواده ها را از پاي انواع و اقسام وسائل ارتباطي مانند انواع شبكه هاي ماهواره اي و فضاهاي مجازي به سالن هاي نمايش بكشند.در اين صورت است كه مي توان اميدوار بود تئاتر به درون خانواده ها راه پيدا كند و در سبد مايحتاج روزانه ،از اقلام ضروري به حساب آيد.اينكه تئاتر را از طرح مسائل روز به هر دليلي دور نگه داريم و در صحنه ها بر وزن تجربيات زيباشناسانه و تجربي بيفزائيم،تنها حاصلش دور شدن هنر نمايش از تماشاگران خواهد بود.در اين صورت تئاتر به سمت دولتي شدن پيش مي رود و تا زماني كه تئاتر بجاي مردم از دولت حقوق مي گيرد،همين معضلات باقي خواهد ماند و هيچ مشكلي حل نخواهد شد.

در ميان شيوه هاي نمايش ايراني،تخته حوضي در جذب حداكثري تماشاگران موفق تر عمل كرده است.استقبال مردم از اين گونه نمايشي علاوه بر روحيه طنز و مفرح آن،بيشتر مديون انتقاد از مسائل روز و مناسبات جامعه مي باشد.تا جايي كه اين اعتقاد در ميان مردم رواج مي يابد كه:رو مسخره گي پيشه كن و مطربي آموز /تا داد خود از مهتر و كهتر بستاني.زبان سرخي كه شخصيت سياه در نمايش روحوضي به كار مي برد،ريشه در عقده هاي خفته و روحيه لگد مال شده مردمي دارد كه تاريخ بر آنها بسيار جفا كرده اما هر بار بپا خواسته و به حيات خود ادامه داده است.سياه از ميان چنين تفكري بيرون آمده است.پس دور نيست كه زبان نيشدار و كلام طنزش به مذاق بسياري خوش نيايد.تخته حوضي تنها يك نمايش كمدي نيست.ازمنظر پديدار شناسي سياه بازي ظرافت و ظرفيت هاي پنهان بسياري براي بيان حقايق و اصلاح كژانديشي هاي جامعه دارد.به اين معنا كه سياه در اين گونه نمايشي تبديل به يك مصلح اجتماعي مي شود كه قصد بر ملا كردن معضلات جامعه را دارد و در اين راه به هر وسيله اي متوسل مي شود.دو نمايش "مجلس سياه بازي ناز كنيز"و"هملتك"از چنين منظري نمايش هاي قابل توجه اي محسوب مي شوند.نمايش هايي كه امتياز اصلي خود را در طرح مسائل و معضلات روز جامعه پيدا مي كنند.                                       

 

مجلس سياه بازي ناز كنيز

سياه شخصيت آشنا و دوست داشتني نمايش هاي تخت حوضي ريشه در اعماق تاريخ اين مرز و بوم دارد.اين شخصيت در ابتداي پيدايش كاركردي اجتماعي داشت و تاكيد برهمين موضوع بود كه آن را وارد نمايش كرد و گونه اي از نمايش كه قهرمان اصلي آن سياه است را بوجود آورد.روايت هاي مختلفي در باره اين شخصيت وجود دارد كه پرداختن به آن در مجال اين يادداشت نيست.اما آنچه مسلم است اينكه سياه تنها نمادي از شوخ طبعي و يا سياه بختي به حساب نمي آيد.در درون اعماق اين شخصيت مي توان عقده هاي فرو خورده ملتي را ديد كه سال ها در زير جاه طلبي و تاخت و تاز اقوام مختلف تاب و تحمل آورده و هميشه از چنين آزمون هايي سر بلند بيرون آمده است.زبان شوخ و طنز سياه است كه به ساختارهاي اجتماعي و معضلات روز يورش مي برد و در نهايت وسيله اي مي شود براي رسوا كردن ناپاكي ها و پلشتي ها.

مجلس سياه بازي ناز كنيز نمايشي است كه از تركيب دو گونه نمايشي سياه بازي و بازي هاي زنانه با بن مايه هاي پررنگ اجتماعي خلق شده است.داستان اصلي نمايش از داستان هاي هزار و يك شب و تركيب آن با مجلس شادي آور زنانه بوجود آمده است.نمايش تمام مولفه هاي يك نمايش روحوضي را دارد كه از ميان آنها مي توان به عناصري مانند شخصيت سياه به عنوان محور نمايش،صحنه پردازي موجزبا كمترين وسائل و تجهيزات،موسيقي زنده سنتي كه البته در اينجا با ابتكاراتي از قبيل تركيب سازهاي سنتي و كلاسيك همراه است و بالاخره استفاده از تكه كلام طنز و ربط آن با جامعه امروز.نمايش در استفاده از كليه عناصر نمايشي هوشمندانه عمل مي كند.اما شايد بتوان مهمترين نكته نمايش را در عدم درست و مناسب چفت و بست هاي داستاني دانست.نمايش هر چند سعي مي كند خود را در حد و اندازه استانداردهاي نمايش سياه بازي نگه دارد،اما به علت همان داستان سرهم بندي شده و نيم بند خود،توانايي روايت درست داستان را ندارد.همين مسئله نقطه ضعف نمايش محسوب مي شود.اثري كه سعي در رعايت تمام نكات نمايش سنتي ايراني دارد،به علت ضعف داستان پردازي در نمايش حرف خود را با لكنت بيان مي كند.چنين معضلي نتيجه نادرست روايت است.عنصري كه در هر اثر نمايشي اگر به درستي مورد استفاده قرار نگيرد،مي تواند تاثير گزاري بر روي تماشاگر را كاهش دهد و همه اينها باعث مي شود نمايش اقبال كمتري در ميان تماشاگران بيابد.

مجلس سياه بازي ناز كنيز نقاط قوت خود را در بازي بازيگرانش مي يابد كه به نوع بازيگري سياه بازي بسيار نزديك است كه در اين ميان مي توان به بازي بازيگراني مانند داوود داداشي و سميرا سليمي اشاره كرد.صحنه پردازي استليزه و خلاصه شده،موسيقي با تنظيم خوب علي جباري از ديگر نكات قوت نمايش مي باشد.كاش در كنار نكات مثبت،كارگردان به متن نمايش توجه بيشتري مي كرد و براي آن هم وسواسي را به اندازه ديگر عوامل به خرج مي داد تا شاهد نمايشي بي نقص تر مي بوديم.  

 

هملتك        

هملتك نقيضه (پارودي) نمايشي از تراژدي بزرگ شكسپير،هملت است كه حالا بر روي صحنه به طريق كمدي اجرا مي شود.اين نقيضه از همان نام نمايش شروع مي شود.پسوند "ك"كه بر اول اسم هملت آمده و آن را به شكل هملتك در آورده است،خبر از برخوردي متفاوت با  يك نمايش كلاسيك دارد.اين ويژه گي در كنار استفاده از شيوه هاي نمايش ايراني تجربه اي جذاب و ديدني را در پيش روي تماشاگر قرار مي دهد.

شايد بتوان اولين سوالي را كه در مقابل اجراي هر نمايش بخصوص نمايش هاي كلاسيك(چه بصورت جدي چه بصورت كمدي)مطرح كرد اين پرسش باشد كه:با چه نيتي اين نمايش به روي صحنه مي رود؟آيا اجرا قرار است تجربه جديدي از منظر زيباشناسي در تئاتر باشد؟آيا كارگردان و عوامل اجرا قصد دارند با شيوه اي نو و تاثير گزار به يك متن كلاسيك نگاه كنند؟آيا آنها در خصوص روايت دوباره و بازآفريني جديد نمايش حرف هاي تازه اي براي گفتن دارند؟هر پاسخي كه نمايش به سوال هايي از اين دست بدهد،رويكرد و جهت گيري نمايش را آشكار مي كند.به اين معني كه اگر نمايش تجربه جديد زيباشناسي باشد،مي بايست با معيار هاي خاص خود مورد سنجش قرار گيرد و مشخص شود كه تا چه اندازه نمايش به منظور خود رسيده است؟آيا اجرا توانسته گامي به جلو باشد و اگر چنين است نمود هاي زيباشناسي در اثر چگونه متبلور مي شوند؟اگر نمايش به شيوه نو و تاثير گزار براي بيان حرف خود متوسل شده است،اين شيوه ها چه كاركردي در كل نمايش دارد؟آيا شيوه هاي مد نظر نمايش با تكنيك هاي به كار رفته موافقت دارد؟در خصوص روايت و به كار بردن عناصر بصري جذاب براي بيان حرف هاي تازه،آيا نمايش به توفيق مي رسد؟

هملتك در مواجهه با سوالاتي از اين دست،به دو عنصر مهم متوسل مي شود:اول استفاده از شيوه نقالي به عنوان يكي از عناصر نمايش هاي ايراني و دوم استفاده از موسيقي تا جايي كه نمايش به مرز نمايش هاي موسيقيايي يا ملودرام نزديك مي شود.هملتك از نقالي استفاده زيادي مي كند تا جايي كه در برخورد با اين عنصر موفق مي شود به خلاقيت هاي بكري دست يابد.نقالي در نمايش كاركردهاي ويژه و خاصي پيدا مي كند و از روايت صرف خارج و به تفسير صحنه ها و روحيات شخصيت ها تبديل مي شود.نمايش هر چند در بيان معضلات روز اجتماع اشارات مستقيمي را به نمايش نمي گزارد اما در صحنه هاي بسياري چنين تفكري قابل رد يابي است.از جمله شخصيت برادر افليا كه در نمايش در هيبت يك گنده لات نشان داده شده و به نوعي به نقد لمپنيسم درنمايش تبديل مي شود.نمي توان از صحنه پردازي نمايش و خلاقيت هاي موجود در آن صحبت كرد اما از صحنه اي كه هملت نمايش معروف خود را اجرا مي كند تا واكنش عمويش را ببيند،سخني به ميان نياورد.در اين صحنه فيلمي به طريق پويا نمايي پخش مي شود كه بر روي آن نريشن كمدي گفته مي شود.

اجراي دو نمايش مجلس سياه بازي ناز كنيز و هملتك يك بار ديگر ثابت كرد كه مهمترين وظيفه نمايش كنكاش در معضلات و مسائل اجتماعي است.كاري كه تئاتر امروز بايد توجه بيشتري به آن بكند تا دل مردم را براي ديدن تئاتر به دست آورد.در اين صورت است كه مي تواند اميدوار باشد از وابستگي دولتي رها شده و دستمزد خود را از مردم كه صاحبان اصلي تئاتر هستند دريافت خواهد كرد.   

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 11:2 ] [ سعید محبی ]

1-تئاتر فست فودي

چندي است بازي در دو نمايش كه به طور همزمان به روي صحنه مي رود، در تئاتر كشور باب شده است.بازيگري كه در يك نمايش بازي مي كند بلا فاصله بايد به اجراي نمايش ديگر برسد، براي همين در بعضي مواقع مشاهده شده بازيگرمذكورتمركز لازم را براي ايفاي دو نقش در دو نمايش ندارد.در بعضي نمايش ها هم مشاهده شده كه ريتم اثر به عمد تند شده تا بازيگر از اجراي دوم خود جا نماند.از طرفي اين وضعيت اجازه اجراي دوم نمايش را به گروه نمي دهد كه همين مسئله مي تواند معضلاتي را بوجود آورد.

اما چرا به اين اينجا رسيده ايم؟آيا در تئاتر ما كمبود بازيگر وجود دارد؟با نگاهي به خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاه ها ،مراكز عالي و همچنين آموزشگاه هاي آزاد كه هر ساله وارد بازار كار مي شوند اين نكته روشن مي شود كه كمبود بازيگر مشكل امروز تئاتر ما نيست.چه بسا در سال هاي گذشته نيز بازيگراني داشتيم كه در يك زمان در دو نمايش به طور همزمان بازي مي كردند و مسئله تا اين اندازه پيچيده و بغرنج نبود.اين مسئله احتياج به آسيب شناسي دارد و مسئولان و دست اندركاران هنر نمايش بايد حل آن راه حلي بيابند.ريشه مسئله هر چه باشد(اقتصادي،اجتماعي و...)يك نكته را نبايد فراموش كرد:اگر به اين شكل پيش برويم روزي مي رسد كه ديگر از تئاتر فاخر و تفكر برانگيز خبري نخواهد بود و هر چه بر صحنه تئاتر مي بينيم فست فود هاي آماده و از پيش ساخته اي است كه تماشاگر را پخته خوار بار مي آورد.

 

2-خلع صلاح فرهنگي

تانگوي تخم مرغ داغ توسط قوه قضائيه توقيف شد.اين خبري نبود كه بتوان به آساني از كنارش گذشت.نمايش را اكبر رادي از نمايشنامه نويسان دهه چهل نوشته و هادي مرزبان آن را كارگرداني كرده است و در آن تعدادي از بازيگران مطرح سينما و تئاتر از قبيل علي نصيريان،فرزانه كابلي،امين زندگاني و... بازي دارند.اينكه به نمايشي كه به روي صحنه مي رود ايراد گرفته شود و يا خواهان رفع برخي صحنه ها ي آن توسط مراجع ذيصلاح باشيم، اشكالي وجود ندارد.مسئله اينجاست كه چرا در قانون چنين مقاماتي به درستي تعريف نشده اند؟اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت هنري آن عهده دار چنين وظيفه اي است ،پس بايد همين مرجع مسئول صدور مجوز و همچنين پاسخگويي به كليه موارد پيش آمده باشد.اگر هم در وزارت خانه و يا ارگان ديگري است كه مي بايست به وضوح مشخص و براي هنرمندان معلوم و شفاف گردد.در حال حاضر چنين روندي تنها منجربه مغشوش بودن مرزها و حيطه وظايف ارگان ها و در نتيجه سردرگمي هنرمندان تئاترمي شود.در زماني كه در برابر هجمه دشمنان و در ميانه جنگ نرم قرار داريم با اقدامات نسنجيده موجب خلع سلاح خود و قدرت گرفتن دشمنان فرهنگي كشورنشويم.

[ چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ] [ 12:12 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

نگاهي به نمايش هم هوايي

دغدغه مندي مهمترين امتياز هم هوايي

سعيد محبي

ديدگاه نخبه گرا و شبه روشنفكر كه امروزه در تئاتر كشور ساري و جاري است به راحتي مي تواند هم هوايي را ناديده بگيرد.اما از زاويه ديد ديگر و از منظر طرح مسائل اجتماعي هم هوايي يك نقطه عطف در تئاتر امروز به حساب مي آيد،هم در كارنامه هنري كارگردان و هم در اجراهاي روي صحنه.نخستين دليل آن هم مكان اجراي نمايش با توجه به قراردادهاي موجود است.ريسك پذيري بالاي كارگردان به عنوان مسئول تمام اتفاقات نمايش در انتخاب سالن بخوبي نشان مي دهد كه اجرا در سالن حافظ به عنوان بزرگترين سالن بلك باكس خطراتي دارد كه خوشبختانه در نمايش بخوبي حل و فصل مي شود و از اين منظر مسئله اي براي نمايش پيش نمي آيد.سالن حافظ از جمله سالن هاي خود گردان به حساب مي آيد كه بايد هزينه هاي خود را در آورد .اجرا در چنين سالني آن هم با موضوعي كه نمايش دارد نشان دهنده خطر پذيري عوامل نمايش از جمله كارگردان است.براي همين اعتقاد دارم نمايش درست و به موقع به روي صحنه رفته و اين از تيز هوشي كارگردان ناشي مي شود.

توجه به مسائلي كه در حال حاضر در بطن جامعه امروزي اتفاق مي افتد،از مهمترين كاركرد هاي هنر به ويژه هنرهاي دراماتيك به حساب مي آيد.اگر اين جمله را در خصوص هنر قبول داشته باشيم،به اين نتيجه واضح مي رسيم كه عدم توجه به مسائل اجتماعي مي تواند پيامد هاي منفي بسياري در پي داشته باشد.متاسفانه با وجود اينكه چنين مسئله اي از واضحات دنياي نمايش به حساب مي آيد اما صحنه هاي تئاتر اقبالي به آن نشان نمي دهند.بررسي نمايش هاي روي صحنه حال حاضر تئاتر به وضوح نشان مي دهد كه دنياي نمايش تافته جدا بافته جامعه امروزي است.آنچه امروزه در صحنه هاي تئاتر مشاهده مي شود عدم ارتباط كامل با دنياي و جامعه امروز است.انگار تئاتر ديواري به دور خود كشيده و خود را از هر وابستگي به دنياي معاصر جدا كرده است.چنين غفلتي نسبت به معضلات جامعه امروز باعث ايجاد گونه تئاتري شبه روشنفكري مي شود كه نه تنها تماشاگر خود،بلكه كاركردهاي اجتماعي خود را هم از دست مي دهد و به موجودي بي خاصيتي تبديل مي شود كه نمي تواند دردي از جامعه خود دوا كند.

"هم هوايي" در اين بخش امتياز بالايي كسب مي كند.توجه به اتفاقات روز از مهمترين ويژه گي هاي نمايش هم هوايي است.بررسي كارنامه نمايشي "افسانه ماهيان" نشان مي دهد كه نمايش هم هوايي در كارنامه وي يك نقطه عطف به حساب مي آيد.در ميان نمايش هايي كه وي به روي صحنه برده هم هوايي اجتماعي ترين نمايش او محسوب مي شود.در ديگر آثار نمايشي وي هيچ نمايشي تا اين اندازه  مسائل اجتماعي و كنكاش در معضلات روز جامعه را در دستور كار خود قرار نداده است.ماهيان در هم هوايي خود را دغدغه مند نشان مي دهد.او دغدغه مسائل اجتماعي و روز را دارد.از اين رو است كه آن را يك جهش در كارنامه هنري وي مي دانم.

با اينكه شخصيت ها و وقايع نمايش هم هوايي مستند هستند و از واقعيات روز جامعه اخذ شده اند،اما نمايش دست به قضاوت نمي زند،احساساتي نمي شود و حتي دل هم نمي سوزاند.از اين رو در رده نمايش هاي مستند قرار نمي گيرد.نوع بازي ها هم اين مسئله را تائيد مي كند."الهام كردا" با لحن جا افتاده خود كه به تنهايي تمام بار زندگي را به دوش مي كشد،زن جا افتاده اي است كه شهادت همسرش را با خاطرات پس از جنگ وي سر مي كند."ستاره اسكندري" بخشي از جنبه زندگي" شهلا جاهد" را به تصوير مي كشد كه در آن انگيزه هاي قتل خود را تشريح مي كند و عجيب اينجاست كه هيچ صحنه اي در نمايش به عشق سرشار او به" ناصر محمد خاني" فوتباليست سال هاي دور اشاره اي نمي كند. همسر شهيد دوران ،شهلا جاهد،و ليلا اسفندياري آدم هاي مستند نمايش هستند كه  با اسامي ديگري روي صحنه حاضر مي شوند.

نمايش شامل سه مونولوگ است كه ظاهرا و بر خلاف معمول هيچ نقطه مشتركي با يكديگر ندارند هر چند از منظر محتوايي مشابهت هاي زيادي بين آن ها وجود دارد.هر چقدر نمايش پيش مي رود،نقطه اوج مونولوگ ها هم معلوم مي شود.مونولوگ ها هر كدام در اوج ديگري مطرح مي شود و با وجود اينكه با هم تداخل دارند اما تماشاگر خط داستاني نمايش را گم نمي كند.

هم هوايي بر خلاف اكثر نمايش هايي كه امروزه به روي صحنه مي رود و در باره ي مسائل بي ربط به موضوعات روز جامعه است ،نمايشي با اشاره مستقيم به التهابات اجتماعي موجود در جامعه انساني است.ريتم نمايش سير مناسب صعودي خود را دارد و تا انتها تماشاگر را همراه مي كند. اين ريتم در كنار لحن نمايش شخصيت ها را به آدم هايي دوست داشتني تبديل كرده است به طوري كه آدم هايي مانند ليلا اسفندياري و شهلا جاهد در نمايش با تشريح انگيزه هاي عمل خود و اينكه در انجام اين اعمال تا حد زيادي شرايط اجتماع و جبرناشي از آن موثر بوده به تحليلي اجتماعي دست مي زنند كه نشانگر شرايط روز اجتماع است اجتماعي كه در آن عاشق ماندن تاوان سختي دارد.ُ

 

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 17:30 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش گروفالو

كودكي هاي يك نسل

سعيد محبي

"گروفالو"نمايشي با مولفه هاي كودكانه و ايده هاي درخشان نمايشي است.مهمترين ويژه گي نمايش وجود عنصر مرگ است كه در نمايش در قالب شخصيت پدر بزرگ موش تجلي مي يابد.شخصيتي كه نشانه هاي ماوراءطبيعي خود را با ايده هايي مانند شخصيت عصا قورت داده ، صورتي كاملا سفيد و موهاي بلندي كه از آن هر لحظه گرد و خاك به بيرون مي ريزد،به نمايش مي گذارد.درك درست مفهوم مرگ هر چند از دنياي كودكان بسيار دور از ذهن است اما پرداخت درست آن كار بسيار مشكل و در عين حال محتاج ريزه كاري هاي خاص خود است.گروفالو موفق مي شود در اين خصوص با درك درست و آميختگي مناسب آن با دنياي فانتزي تصوير قابل قبولي از وجود عنصر مرگ در زندگي بشر ارائه كند و تا حد امكان از وحشت آن بكاهد.عنصر مرگ و حضور آن در نمايش از معدود صحنه هايي است كه در نمايش كودك اين سال ها به چشم مي خورد.

نمايش به الگوي داستان هاي كودكان وفادار است اما استفاده خلاقانه از كليشه ها هم از طرف نمايش رعايت مي شود.براي همين در بخش اجرا سعي نمايش بر استفاده از ايده هاي جديد و بكر و ايجاد لحظات مفرح است تا ضمن سرگرم كردن تماشاگر، پيام خود و آنچه به عنوان كشف مفاهيم مستتر در تئاتر كودك مطرح است را به عرصه نمايش بگذارد.الگوي سفر قهرمان با سفر موش كوچولو (به عنوان قهرمان نمايش)معنا مي يابد.سفري كه ناخواسته است و موتور محرك آن پدر بزرگ است كه حامي معنوي موش به حساب مي آيد.شخصيت پدر بزرگ در اصل نيرويي از دنياي ماوراءطبيعي است،دنيايي كه هرچند از دنياي ما دور است اما درك آن غير ممكن نيست و نياز به مقدماتي دارد كه در موش قهرمان داستان نمايش وجود دارد.موش همانند ديگر همنوعان خود شخصيتي ايستا ندارد و يكجا ماندن را بر نمي تابد براي همين پاي در سفري مي گذارد كه براي يافتن تجربه هاي بيشتر و برتر امري گريز ناپذير مي باشد.سفر موش كوچولو سفري ساده نيست ،دگرديسي نسلي است كه به دنبال كودكي هاي خود به هر گوشه اي از جنگل به عنوان نماد عالم هستي،سرك مي كشد.

گروفالو داستاني ساده دارد كه البته از ويژه گي هاي نمايش و داستان هاي كودك است.نمايش داستان خود را به رواني روايت مي كند و در اين راستا موفق مي شود بدون توسل به تمهيدات پيچيده خط داستان نمايش را در ذهن تماشاگر به نقطه مقصود خود برساند.شخصيت هاي نمايش در نهايت ايجاز و با توجه به نياز نمايش انتخاب شده و در اين خصوص هيچ عنصر اضافي به چشم نمي خورد.دكور و لباس به عنوان دو عنصر ديداري در نمايش عملكرد مناسب خود را مي يابند به طوري كه فضا سازي نمايش با اين دو عنصر به خوبي در صحنه شكل مي گيرد.انتخاب هاي درست و ميليمتري در بخش هايي از قبيل صحنه،بازيها،ميزانسن و...باعث شده گروفالو به اثري جذاب و ديدني تبديل شود.

جادو از جمله عناصري است كه در تار و پود نمايش تنيده شده و در بخش هايي بخصوص صحنه كمك پدر بزرگ به موش براي فرار از دست مار و همچنين صحنه ايجاد سبزه در صحنه جغد بخوبي ديده مي شود.در اين دو صحنه جلوه هاي ويژه سينمايي بخوبي قابل مشاهده است.نمايش هر چند ما به ازاي شخصيت ها و صحنه ها ايراني و بومي ندارد اما در خصوص همذات پنداري نمايش با تماشاگر هيچ مشكلي وجود ندارد.صحنه ها قابل دريافت توسط تماشاگران ايراني بوده و صميميتي كه در تمام طول نمايش ساري و جاري است باعث شده طيف وسيعي از بينندگان از جمله افراد غير بومي هم با نمايش احساس نزديكي كنند.

بار عمده نمايش بر دوش دو شخصيت اصلي موش و پدر بزرگ است كه مي بايست تمام توجه و انرژي تماشاگر را به خود معطوف كنند.اين دو مكمل يكديگرند تا در كنار هم حوادث مختلف نمايش را روايت كنند.ورود اين دو به هر صحنه به مثابه سطحي از تجربه دنياي امروزي است كه در آن صحنه هاي بكر زندگي قابل لمس و مشاهده است.مهمترين ويژه گي نمايش ذر اين بخش را شايد بتوان آشنازدايي از مفاهيم تئاتر كودك دانست.به اين معني كه نمايش به عمد از كليشه استفاده خلاقانه مي كند و با شكستن آنها معنا و مفهوم تازه اي را در صحنه ارائه مي دهد.چنين رويكردي به نمايش كودك اگر با ايده هاي خلاقانه همراه نباشد ،راه به جايي نخواهد برد و گروفالو در اين زمينه به توفيق نسبي مي رسد.

اما شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را وابستگي بيش از حد آن يه صحنه قاب عكسي دانست.ماجراهاي نمايش در درون صحنه و يا به عبارتي در قاب صحنه روايت مي شود.اين مسئله به خودي خود امتياز منفي براي نمايش محسوب نمي شود اما نمايش قابليت خروج از قاب صحنه را دارد ولي از اين امكان براي تاثير گزاري بيشتر استفاده نمي شود.گروفالو به راحتي مي تواند از صحنه خارج شده و وارد تماشاگران شود.در اين حالت غول بزرگ نمايش مي تواند شخصيتي با ارزش افزوده يافته و معنايي متعددي پيدا كند.در حال حاضر گروفالو شخصيتي خنثي دارد و تكليفش با تماشاگر معلوم نيست.

 "آرش شريف زاده" كارگردان نمايش تمام سعي و تلاش خود را به كار مي بندد تا ضمن وفاداري به متن به عنوان مهمترين عامل نمايشي در ايجاد تاثيرات حسي،رنگين كماني از تصاوير  به عنوان جلوه هاي بصري بوجود آورد تا به حد معقولي از استاندارد در نمايش كودك دست يابد.طنز نمايش گر چه از شوخي سازي با موقعيت پر تحرك و تكيه بر خوشمزه گي هاي كلامي ناشي مي شود اما مهمتر از آن ايده هاي خلاقانه و بكر كارگردان و بازي بازيگران است كه در كنار هم كليتي را مي سازند كه نمايش را به دنياي كودكان نزديك مي كند.گروفالو نمايشي زيبا و جذاب است كه ديدن آن در دنياي ماشين زده و سرسام آور امروز غنيمت است.   

[ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 ] [ 10:14 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به مهمترين رويدادهاي تئاتري در سال 93

دفتر اول:فروردين

1-انتصاب "نادر رونده" به سمت مدير امور استان هاي اداره كل هنرهاي نمايشي هرچند در آخرين روزهاي پاياني سال 92 انجام گرفت اما به علت تقارن آن با تعطيلات سال جديد از اقدامات سال 93 به حساب مي آيد.اهالي تئاتر مدت ها منتظر چنين تحولي در اين بخش بودند.شايد علت اين موضوع كه موجب شد مدير كل هنرهاي نمايشي در چنين مقطع زماني حساسي دست به تعويض يكي از مهره هاي كليدي مديريت خود بزند، نارضايتي آشكار تئاتري ها از وضعيت اين بخش بود. بخشي كه علي رغم اهميت زياد آن با سوءمديريت همراه بود و برخوردهاي تنگ نظرانه با جهت گيري خاص آن زبانزد عام و خاص بود.

جدا از وظايف و ماموريت هاي محوله اين قسمت ،آنچه موجبات نارضايتي هنرمندان و اهالي تئاتر را به دنبال داشت برخوردهاي يك سويه و مغرضانه مدير آن بود.دخالت در اموري كه ربطي به حوزه وظايف امور استان ها نداشت از جمله انتخاب داوران و منتقدان جشنواره هاي تئاتر فجر با توجه به دوستي ها و عدم توجه به شايسته سالاري از عمده مسائلي بود كه در دوران مديريت سابق بارها و بارها تكرار شده و نكته عجيب در اين قسمت اصرار مدير بر انجام آنها بدون در نظر گرفتن توصيه دوستان و همكاران خود بود.به تمام اين موارد انتخاب مدير سابق امور استان ها به عنوان بهترين مدير توسط خودش در ارديبهشت تئاتر سال گذشته را هم بايد اضافه كرد.هر دم از اين باغ بري مي رسد...

2-شروع سال جديد با انتقاد هايي از سوي اهلي تئاتر همراه بود.انتقاداتي كه لحن تندي داشت و بيشتر از همه مدير كل هنر هاي نمايشي را نشانه گرفته بود.انتصاب مدير كل مركز در اقدامي عجولانه درست در زماني بسيار حساس قبل از برگزاري جشنواره تئاتر فجر و انتصاب مدير كل سابق به عنوان دبير جشنواره،همگي نشان از اقدامي شتابزده و عجيب داشت.هر چند معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در مصاحبه ها و سخنان خود اعلام كرده بود كه طول كشيدن مراحل انتخاب مدير كل هنرهاي نمايشي براي دقت بيشتر در انتخاب است تا حوزه مذكور بهترين گزينه را براي مديريت داشته باشد،اما كمتر از چند ماه از انتخاب مورد نظرگذشته و حالا انتقادات اهالي تئاتر موجي را برانگيخت كه تا كنون سابقه اش در حوزه تئاتر كمتر به چشم مي خورد."شكر خدا گودرزي" نخستين كسي بود كه اعتراض خود را رسانه اي كرد.نحوه برخورد مدير كل هنرهاي نمايشي با اين هنر مند تئاتري چنين اعتراضي را بوجود آورده بود.گودرزي دليل انتقاد خود را مطلع نبودن مدير كل هنرهاي نمايشي از وضعيت تئاتر اعلام كرد و اظهار داشت:آقاي طاهري نه تنها مرا نشناخت بلكه از من رزومه كاري هم خواست.

"مريم كاظمي" هنرمند تئاتري كه چندي پيش نمايش"غول بزرگ مهربان" او مورد استقبال مردم و به خصوص خانواده ها قرار گرفته بود، به مديريت "اتابك نادري" رئيس تئاتر شهر انتقاد داشت.او رئيس تئاتر شهر را به تبعيت از الگوهاي دسته چندم مديران قبلي كه كاري جز تخريب ساختارهاي هنر نمايش نداشتند،متهم كرد.انتقاد اصلي كاظمي در اصل به عدم پاسخگويي رئيس تئاترشهر به سرنوشت اجراي نمايش "رام كردن زن سركش"اثر "ويليام شكسپير" مربوط بود كه به گفته خودش مدت ها از پيشنهاد آن به مجموعه تئاتر شهر مي گذشت اما هنوز هيچ پاسخ مثبت و يا منفي به آن داده نشده است.

آخرين اعتراض در آغاز سال جديد به انتقاد و تاسف "آرش عباسي"از وضعيت تئاتر كشور مربوط است.عباسي از هنرمندان جوان و فعال تئاتر است كه  به مدت دو سال در كشور ايتاليا براي اجراي نمايش "نويسنده مرده است "رايزني كرده است.عباسي در اعتراض خود معاون هنري را مورد انتقاد قرار داده و اظهار داشته:آيا با تيم هاي ورزشي هم چنين برخوردي مي شود؟كدام مربي ورزشي هزينه هاي سفرهاي خارجي را خودش پرداخت كرده است؟آيا اگر يكي از فدراسيون ها ي ورزشي مثل معاون هنري بگويد چنين كارهايي از مستحبات است و ما دليلي براي حمايت كردن نداريم،جامعه ورزشي سكوت مي كند؟

نويسنده نمايش" آفتاب از ميلان طلوع مي كند"همچنين مي نويسد:بحث ام فراتر از كمك كردن يا نكردن به يك گروه خاص است.مسئله عدم شناخت مسئولان نسبت به تئاتر است.اينكه هشت ماه مانده به برگزاري سي و سومين جشنواره تئاتر فجر هنوز اين جشنواره دبير ندارد، باعث تعجب هنرمندان خارجي شده است.جاي تعجب است كه تئاتر ايران در خارج از كشور به بي برنامه گي معروف است.اين در حالي است كه اجراي نمايش"نويسنده مرده است"نه به عنوان اجراي جشنواره اي بلكه به عنوان اجراي عمومي در كشوري خارجي به روي صحنه مي رود.شايان ذكر است نمايش نويسنده مرده است از معدود نمايش هايي است كه پس از انقلاب در خارج از مرزهاي كشور شانس اجراي عمومي را بدست آورده و در اين بخش مركز هنرهاي نمايشي هيچ سهمي براي خود قائل نشده است.شايد براي اينكه مديران بيشتر از آنكه به فكر مستحبات باشند به فكر واجبات هستند.

جالب اينجاست كه به هيچ كدام از اعتراض هاي مطرحه پاسخ معقولي داده نشده است.مشخص نيست مسئولان بر اساس كدام دليل و برهان منطقي جواب هنرمندان تئاتر را نمي دهند؟آيا جواب چنين پرسش هايي قرار است مانند ديگر امور به دست مرور زمان سپرده شود؟مديران در اين برهه زماني بيشتر ترجيح مي دهند در مراسم هاي مختلف عزاداري و جشن هاي مختلف شركت كنند و عكس و خبر آن در سايت ايران تئاتر انعكاس يابد تا به همه هنرمندان تئاتري بگويند:همه چيز آرام است...    

3-نخستين شوك به جامعه تئاتري در روز هاي آغازين سال جديد درگذشت دو هنرمند تئاتر و سينما و تلويزيون كشور،"حميد مهرآرا" و "ناصر گيتي جاه" بود كه كام تئاتر كشور را تلخ كرد.حميد مهرآرا بازيگر قديمي تئاتر ،سينما و تلويزيون در سن 71 سالگي در گذشت.مهرآرا هر چند در سال هاي بعد از انقلاب بيشتر در تلويزيون فعاليت مي كرد، اما ورود او به عرصه هنر از طريق تئاتر بوده و به همين علت او را هنرمندي تئاتري مي دانند و خود نيز هميشه بر اين مسئله تاكيد داشت.تاراج،امير كبير،پهلوانان نمي ميرند،آرايشگاه زيبا و روزگار جواني از جمله فعاليت او در عرصه تصوير است.شايد بتوان مهمترين كار او در زمينه تئاتر را كه در سال هاي اخير از وي مشاهده شد، بازي در نمايش" پيروزي در شيكاگو" به كارگرداني" داوود رشيدي" دانست.زنگ بيداري و شعبده باز از ديگر نمايش هايي بود كه وي در آن به ايفاي نقش پرداخت.مهر آرا در هشتم فروردين ماه بعد از تحمل بيماري سختي كه باعث شده بود پاهايش را از دست بدهد دعوت حق را لبيك گفت.

ناصر گيتي به نسلي تعلق داشت كه تئاتر را در لاله زار آغاز كرد همان جايي كه روزي به عنوان مهد هنر بر سر زبان ها بود."جامعه باربد" از نخستين مكان هايي بود كه گيتي جاه و هم نسلانش مانند "عنايت بخشي"،"داريوش اسدزاده"و ديگران كار خود را آغاز كردند و تجربه هاي ارزشمندي اندوختند.گيتي جاه در سال 1314 در تهران بدنيا آمد.بازي در تئاتر را در سال 1334يعني در بيست سالگي آغاز و تا پايان عمر بازيگر ماند.از سال 1352 بازي در سينما را آغاز كرد.او همچنين هم دوره بازيگراني همچون مرحوم" رضا كرم رضايي" و" اسماعيل شنگله" در كلاس هاي آموزشي جامعه باربد بود.يادشان گرامي و روحشان شاد.

4-پيام روز جهاني تئاتر امسال هم مانند سال هاي پيش توسط هنرمندان اين عرصه صادر شد. اين پيام را آقاي"برت بايلي"از هنرمندان تئاتر آفريقاي جنوبي و سركار خانم"هما روستا"از ايران نوشته و ارسال كردند.در پيام بايلي كه با عنوان"آيا ما كه هنرمند تئاتر هستيم،مي توانيم دنيايي از اميد ايجاد كنيم؟"آمده است:هر جايي كه جامعه انساني وجود دارد ،روحيه شور و شوق مهارناپذيري از اجرا آشكار مي شود.زير درختان در دهكده هاي كوچك و روي سن هايي با تكنولوژي بالا در پايتخت هاي جوان جهان،در سالن هاي مدارس و در مزارع و معابد،در محله هاي فقير نشين(زاغه ها)در ميادين شهري،مراكز اجتماعي و زيرزمين هاي درون شهري،مردم يكديگر را براي برقراري رابطه صميمانه در جهان پر از ريا و تزوير فرا مي خوانند.

وي در بخش ديگري از پيام خود، هنرمندان تئاتر را كساني تصوير مي كند كه با روحيه باستاني كار مي كنند و مي افزايد:در اين دنياي پر از قدرت هاي نا برابر كه نظم هاي برتري جويانه مختلف سعي در معتقد كردن ما براي قبول اين نكته دارند كه يك ملت،يك نژاد،يك جنسيت،يك دين،يك ايدئولوژي،يك چارچوب فرهنگي نسبت به بقيه برتر مي باشد،آيا واقعا اصرار بر اينكه هنرها بايستي از سوي برنامه هاي اجتماعي از محدوديت خارج شوند،قابل دفاع است؟آيا ما كه هنرمندان صحنه و سن در تئاتر هستيم،به تقاضاهاي عقلاني بازار محدود مي شويم،يا با جديت در پي كسب قدرتي هستيم كه بتوانيم:يك فضا را در قلب ها و ذهن ها پاك كنيم،مردم را اطراف خود جمع كنيم،به آنها الهام بخشيم،آنها را مجذوب و آگاه سازيم و دنيايي از اميد و همكاري با آغوش باز را ايجاد كنيم؟

هما روستا نيز  در پيام خود خلق هنر نمايش را از ابتداي پيدايش بشر و اختراع آن را براي ايجاد ارتباط بين انسان ها امري ضروري دانسته و نوشته است:هنر نمايش ،هنري جمعي است كه ريشه در آزادي فطري دارد و هنرمند بايد كه در آزادي كامل به خلق اثر خود بپردازد تا بتواند ارتباطي معنايي و گسترده با مخاطبش برقرار كند.

وي در بخش ديگري از پيام خود آورده است:در همه زمان ها هنر و در اين جا هنر تئاتر محتاج آزادي است و هر چه آزادي هنرمند محدود شود،تئاتر پژمرده و تحقير شده به سمت نمايش هاي فرمايشي سقوط مي كند و خود و پيرامون خود را ويران مي سازد.

اين هنرمند پيشكسوت تئاتر در قسمت ديگري از پيام خود آورده است:اهل تئاتر در حوزه نمايش از خود سازي مي آغازد تا به سرشت ناب انسانيت دست يابد،زيرا هم اوست كه در برابر مخاطب خود شارح انسانيت انسان است و در چنين مجالي تماشاگر در سالن نمايش احساس مي كند در خانه خويشتن و در ميان خانواده خود تنفس مي كند.

آنچه در پيام هاي مذكور قابل توجه و اشاره است،توجه هر دو هنرمند به ذات هنر نمايش است.آزادي و رهايي از قيد و بند هايي كه باعث استايي اين هنر شريف مي شود.تئاتر هنر اعتراض است.اعتراض به آشفته گي ها و بي نظمي ها.هنرمند تئاتر در حال كنكاش و جستجوي معضلات جامعه بشري است.چرا كه ماده اوليه نمايش انسان است و طبيعي است كه موضوع آن هم انسان با تمام نيازها و دغدغه هايش باشد.برت بايلي و هما روستا هر كدام در پيام هايي جداگانه و به ظاهر متفاوت اما در اصل مرتبط، وظيفه تئاتر و جماعت تئاتري را پرداختن به مسائل و معضلات انساني مي دانند.تئاتر براي هر دو هنرمند كاركردي اساطيري دارد چرا كه اولين هنر نوع بشر براي ارتباط و آموختن مهارت هاي زندگي است.مسئله مشتركي كه علي رغم تمام مشكلات ملت ها درد مشتركي است كه بايد هنرمندان تئاتري آن را به تنهايي فرياد بزنند.هنرمندان تئاتر به راستي مناديان اخلاقيات انساني هستند همان موضوعي كه به طور مستقيم و غير مستقيم در پيام هاي روز جهاني تئاتر به چشم مي خورد.

 

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 9:41 ] [ سعید محبی ]
نگاهی به نمایش خرمگس

یک گروتسگ ملایم

سعید محبی

"خرمگس"نمایشی ساده و بی ادعاست که هرچند پیچ و خم  درام های بزرگ را ندارد و قصه خود را ساده و خطی تعریف می کند اما موفق می شود علی رغم مصالح اندک دراماتیک،عدم فراوانی داستانک های فرعی،پیچ و تاب های قصه گویی معمول و طنازی های زبانی تماشاگر خود را با نمایش درگیر و تا انتها پای نمایش بنشاند.شاید بتوان مهمترین دلیل آن راوجود ایده های نمایشی دانست که هر لحظه مانند برگ برنده ای توسط نویسنده و کارگردان در صحنه رو می شود و احساس رضایت تماشاگر را در به دنبال دارد."بن مایه" نمایش جنگ است همان موضوعی که بخشی از ذهن بشردرطول تاریخ رابه خود مشغول کرده است.زاویه دید نمایش اما به این مسئله متفاوت است.عمده تفاوت هم پرداختن به جنگ با  تغییردرنگرش نویسنده و کارگردان اتفاق می افتد به این معنی که نمایش بجای مذمت جنگ و پرداختن به وجوه منفی وویرانگران آن به ستایش دفاع می پردازد.این چرخش درزاویه دید نمایش باعث شده جنگ در لایه های زیرین نمایش پنهان شود وجذابیت نمایش را چند برابر كند.

نمایش دردو بخش عمده قابل بررسی است:اول اجرا ،دوم محتوا.دربخش اجرا نمایش تمام سعی خودرا به کار می برد تا به مضمونی که انتخاب کرده وفادار بماند.اولین ومهمترین نمود این موضوع دربازی بازیگران تجلي مي يابد.طیفی از بازی های حسی وتکنیکی که هرچند بی نقص نیستند اما همگی درراستای تفکرو هدف اصلی نمایش به کارگرفته شده است.بازیگران درتلاش صحنه ای خود رگه هایی از ترس نسبت به زندگی روزمره رابه نمایش می گذارند.زندگی که در نمایش روایت می شود،زندگی است که دیگر طراوت زنده بودن وتحرک وپویایی خود رااز دست داده است.زنان جوان نصیب پیرمردان فرتوتی می شوند که هیچ کاری از دستشان برنمی آید.جنگی خانمان سوز اتفاق افتاده وهمه مردان کشته شده اندو زنها و دختران برای ساختن زندگی خود دست به دامان مردانی شده اند که مدت کمی اززنده بودن آنها باقی است.فضایی سردو مرده برنمایش حاکم است که توسط کلیه عوامل دیداری وشنیداری هر لحظه تشدید می شود.نمایش غرق درسایه روشنی غریب بارنگهای خاکستری، اتمسفری راتشکیل می دهد که حکایت گر سالهای پس ازجنگی بزرگ است.زمانی که دونیروی متخاصم بعداز نبردی عظیم از بین رفته اند واکنون بازماندگان این جنگ درتلاش هستند تاحداقل امکانات زندگی رابرای خود آماده کنند.بشکه های باروت به همراه بوی مهمات فضای نمایش راپر كرده وبه تناوب به اشکال مختلف درآمده وفضاهای متفاوت نمایشی راخلق می کند.نورپردازی غیرمستقیم صحنه بجای روشن کردن صحنه، تبديل به سایه روشن آدمها واشیاء مي شود وصحنه را در بازي اشباح غرق مي كند.نمايش يكي از مهمترين دغدغه هاي انسان را به سخره مي گيرد:جنگ. حتی لباس وگریم هم درنمایش به سمتی پیش می رودتا از کلیه عوامل نمايش آشنا زدایی کند و فضایی بی شکل رابه نمایش بگذارد تاتماشاگر باور کند موضوعی که به نمایش گذاشته می شود، مضمونی جهان مشمول دارد.اگرنمایش هویت آدمها وهمچنین جغرافیای صحنه اي خود را مشخص نمی کند وحتی زمانی برای آن متصور نمی شود درراستای همین تفکرجهان مشمولی است. مهمترین بخش اجرا رویکرد كارگردان به اثرونوشته است.خرمگس درادامه آثارقبلی" علی عابدی" فضای آشنایی دارد.اودر نمایش هاي قبلی خود چنین فضاو شخصیت هایی راخلق کرده وعلاقمندی خود به موضوعات جهان شمول رابه نمایش گذاشته بود.دراین اثر که به نوعی درادامه فعالیت وی درفضاهای مشخصی ومورد علاقه وی مي باشد، عابدی حضوری نامحسوس داردکه این ازنکات مثبت نمایش به حساب می آید.کارگردان با هوشمندی ازقضاوت کردن در باره افراد اجتناب می کند که همین مسئله اورااز پیش داوری دور کرده ونمایش رااز خطر قضاوت وطرفداری یک طرفه به نفع شخص ویاواقعه خاص محفوظ می دارد.کارگردان دربخش هدایت بازیگر اجازه داده تا بازیگران آزادي عمل داشته و هیچ تصنعی دربازی آنها ویا نوع میزانسنی که به آنها داده، وجودندارند، هرچند چارچوب هایی برای این مسئله درنظر گرفته  و رعایت  هم شده است.ازهمین رو بازی بازیگران بسیار خط کشی شده وبا کنترلی که کارگردان درآن اعمال کرده،قابل دفاع می باشد.بازیگران با توجه به شخصیتی که آن رادر صحنه جان می بخشند، احساسات خود رابه نمایش می گذارند. خنده، گریه، تمسخر وکلیه حس ها وبروز عواطف بازیگران به اندازه ای است که نمایش لازم داردو کنترل نسبت به میزان آنها با دقت انجام شده است.استفاده کارگردان از میزانسن درنمایش با تفکری کاربردی انجام شده به این معنی که وی درنوع حرکت بازیگران درصحنه از حرکات ساده وخطی استفاده کرده وپیچیدگی خاصی درآنها وجود ندارد اما در اين بخش هيچ مورد اضافه و يا كمي وجود ندارد.این مسئله درکنار ایده های نمایشی که بسیار ساده اما تاثیر گذار هستند ،خرمگس رابه نمایشی در خور اعتنا تبدیل کرده است.

ساحت دوم نمایش که قابل بررسی است ،مسئله محتوا است.نمایش دراین بخش هم همچون اجرا، نکاتی دارد که باید به آنها اشاره کرد.مهمترین موضوع قابل اشاره دراین قسمت طنزی است که انتخاب شده تاموضوع جنگ به عنوان تم اصلي نمايش به معضلی برای تمام تاریخ بشریت تبدیل شود.چنین برداشتی نمایش رابه ساختار نمايش هاي گروتسک نزدیک می کند.ساختاری که می تواند سخت ترین ودلهره آورترین تجربه های بشری رابه سخره بگیرد.اماخرمگس وحشت پرداختن به جنگ رابا داستان نمایش که حكايت عشق پير دختران به پير مردان است ، تعدیل می کند.جنگ باعث مرگ مردان یک جامعه شده وحال زن ها بدون مرد، یعنی بدون عشق مانده اند.زندگی بدون عشق هم جهنمی است که تحمل یک لحظه آن برای زنان غیرقابل تحمل است.كوشش آن ها براي يافتن جفتي كه حداقل هاي زندگي را داشته باشد،پيكره اصلي نمايش را تشكيل مي دهد.نمایش بانگاهی جهان شمول به صحنه رفته وبرای همین زمان ومکان وحتی هویت افراد کم رنگ شده وبه غیراز جنسیت آدمها، اطلاعات دیگری درباره آنها وجود ندارد.در عوض موضوع نمایش که دفاع ازهویت بشری است به تناوب پررنگ شده است.حتی این مضمون هم درلایه های زیرین نمایش مطرح می شود وآنچه به صورت مستقیم طرح می گردد، داستانی جنگی از زنانی است که به دنبال يافتن همسرتن به پایین ترین شرایط استانداردزندگی می دهند.

خرمگس گروتسکی تعدیل شده وبه اصطلاح آرام و وابسته به رفتارهای غریزی انسان است که به بررسی مهمترین آن یعنی دفاع ازخود ودر مذمت جنگ به روی صحنه رفته است.موقعیت خلق شده در نمايش ،طنز تلخی رارقم می زند و هشداری است برای جامعه تا باور کند دوران مرد سالاری به اتمام رسیده وحالا درزمان زن سالاری و حکومت بی چون وچرای زنان انکار مردان سخت است وغیرممکن.دوراني كه در نمایش روايت مي شود،عصرجدید است.دوران مدرن روزگار آينده جامعه بشري است.سرنوشتی است که درسالهای آینده در انتظار انسان است.خرمگس نمایشی پیشگویانه درباره زمان آینده است.آینده ای که انگار بمب اتم منفجر شده وتمام هستی وجهان رابه کام نیستی کشانده است وحال بازماندگان دوران سرد روابط عاطفی راسپری می کنند.

داستان نمایش درفضايي بين واقعیت و دنیای فانتزی، دررفت وآمد است .گاه به جنبه واقعي وزمانی دیگر وجه فانتزی در آن برجسته مي شود.نمایش دراین بخش تاجایی پیش می رود که اشخاص رابه کاریکاتوری که دیدن آنها تنها دردنیای خیال انگیز انیمیشن ممکن است،شبيه مي كند.پیکی باقلب پیوندی، زنانی که درآرزوی رسیدن به عشق خودپیر می شوند،پیرمردان فرتوتی که درجعبه های بزرگ پستی وبرای دلخوشی زنان راهی منازل می شوند همه اینها وبسیاری ایده های نمایشی دیگردر راستای همان ساختار فانتزي است که به آن اشاره شد.خرمگس اما دربرخورد خلاقانه ونمایشی خود دست به آشنایی زدایی ازمفاهیم ونشانه های آشنا هم می زند تا بدینوسیله دنیای واقعیت راباتخیل به گونه ای درآمیزد که تفکیک آن از یکدیگر امکان پذیر نباشد.دراین میان بازی های بدون اغراق وبی پیرایه بازیگران ،موسیقی که شنیده نمی شود واستفاده از سکوت که یادآور آثارمدرن و به اصطلاح ابزورد است ،مهمترین عامل های این آشنازدایی است.

شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را عدم انسجام ريتم دانست.نوسانات داستاني نمايش به اندازه اي نيست كه در جريان اصلي درام افت و خيز هاي محسوسي بوجود آورد.در نتيجه نمايش اين موضوع را در بخش اجرايي پيگيري كرده است.كش دادن بي جاي برخي صحنه ها بويژه طرح تكراري زنان بي شوهر مهمترين مشكل در سر راه يك دستي  ريتم نمايش است.انتخاب اسم نمايش براي اثري كه تنها طي يك ديالوگ كوتاه به مزاحم بودن آدم ها و تشبيه آنها به خرمگس اشاره مي شود،منطقي به نظر نمي رسد. 

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 10:1 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

تئاتر در سال 92

سعيد محبي

تئاتر در سال 92 با تمام فراز و نشیب هایش به پایان رسید.سالی که با شروعي نا امید کننده آغاز شد.تئاتر در این سال با قصیده تلخ عدم بوجه  و تحولات سیاسی ناشی از انتخابات ریاست جمهور پیوند خورد و موجب شد فعالیت های تئاتري در این سال با رکودی بزرگ همراه باشد.سالی که همگی منتظر روشن شدن تکلیف مدیریت کلان کشور بودند.تئاتر بر خلاف سینما که تعطیلات نوروز از مهمترین زمان برای اکران فیلم ها به شمار می رود،با خوابی یک ماهه مواجه است.خواب زمستانی تئاتر موجب می شود که در طول سال شاهد تنها یازده ماه فعالیت تئاتری در روی صحنه های تئاتر باشیم.از بيست وپنجم اسفند تا بيستم فروردين كليه سالن هاي تئاتر تعطيل است.این در حالی است که سینما بهترین اکران را در ایام عید نوروز دارد به طوری که هر ساله برای بدست آوردن آن بین تهیه کنندگان سینما رقابت فشرده ای صورت می گیرد و همه اینها در حالی است که تئاتر صحنه را در زمان عید نوروز به سینما واگذار کرده است.

نخستین واقعه تئاتری دنیا در ایام نوروز هر سال اتفاق مي افتد و آن برگزاری روز جهانی تئاتر است.هر ساله توسط تشکل های تئاتری دنیا مراسم باشکوهی در این زمینه برگزار می شود.در ایران به علت تقارن روز جهانی تئاتر با تعطیلات نوروز این مراسم در قالب اردیبهشت تئاتر در سراسر کشور برگزار می شود.جشن تئاتری ها آغاز گر سالی جدید برای هنر تئاتر است.شروعی که هرچند کمی دیر هنگام آغاز می شود اما می تواند نوید بخش سالی پر بار برای تئاتر باشد.

مجموعه تئاتر شهر تهران به عنوان حرفه ای ترین مرکز تولید تئاتر فروردین 92 را با اجرای چند نمایش آغاز کرد.مرده ریگ یکی از این اجراها بود که البته اجرای آن از سال گذشته آغاز و تا اولین روز های سال جدید طول کشیده بود.این نمایش که در کارگاه نمایش اجرا می شد ،فضایی تلخ داشت که مناسب ایام نوروز نبود.اما بازی ها و کارگردانی قابل قبول آن از گزندگی نمايش تا حد زیادی کاسته بود.نمایش پلکان نوشته اکبر رادی به کارگردانی هادی مرزبان دیگر نمایشی بود که اجرای آن مانند نمایش مرده ریگ از سال گذشته آغاز و تا سال 92 ادامه یافته بود.نمایش پلکان در سال های دور با بازی فردوس کاویانی به روی صحنه رفته و از اجراهای موفق در زمان خود محسوب مي شد.در اجرای جدید فردوس کاویانی جای خود را به دانیال حکیمی داده بود واجرا در زمینه دکور و حرکات موزون هم تغیراتی کرده بود.چکامه رستاخیز نوشته آرتور میلر به کارگردانی داود دانشور بازگشتی شکوهمندانه به دوران تئاتر دغد غه مند سال های دور بود.دانشور کارگردان نمایش که سال ها از صحنه دور بود با اجرای آخرین نوشته آرتور میلر اجرایی جان دار و پر نفس را تجربه کرد.سالن چهارسو هر شب مملو از جمعیتی بود که خسته از اجرای نمایش های بی درد به امید دیدن نمایشی جذاب نفس به نفس بازیگران داده بودند.خانه سربی نوشته و کار علی نرگس نژادهمان ویژه گی های دیگر آثار این نویسنده و کارگردان را داشت.تجربه زیبا شناسانه ای که نویسنده و کارگردان نمایش در آثاری همچون جیره بندی پر خروس در سالن جهارسو تجربه کرد،این دفعه در این نمایش به محک تجربه گذاشته شد.خلق فضاهای وهم آلود با علایم طلسم گونه از مشخصه های نمایش های نرگس نژاد محسوب می شود.اما اجرای نمایش در سالن اصلی گم می شد و بازیگران برای رسیدن به میزانسن های خود در صحنه می دویدند و برای ادای دیالوگ فریاد می زدند.آیین فاطیما نوشته نصرالله قادری به کارگردانی سعید بصیری از جمله نمایش هایی بود که به علت اختلاف کارگردان و بازیگران  بر سر دستمزدها به سطح تماشاگر نرسید و شانس اجرای خود را از دست داد.پوتین های عمو بابا نوشته و کار شهرام کرمی در ادمه سه گانه این نویسنده و کارگردان در باره سال های دفاع مقدس است.پوتین های عمو بابا فضا و اتمسفر تلخ و گزنده بلوط های تلخ را ندارد و داستان خود را ساده و بدون هیچ پیچیده گی روایت می کند.پوتین های عمو بابا همچنين عناصر آشنای نمایش های جنگی را دارد و در مجموع موفق می شود به عنوان نمایشی که تاثیرات جنگ را در سال های بعد بررسی می کند، اثری قابل اعتنا باشد.مثل آب برای شکلات بر اساس رمانی به همین نام نوشته لورا اسکوئیل با ترجمه مریم بیات در سالن چهارسو به روی صحنه رفت.ابراهیم پشت کوهی کارگردان نمایش توانست با اجرای دقیق و فضاسازی مناسب در برگردان تصویری رمان موفق عمل کند.هرچند نباید بازی رویا نونهالی را در این موفقیت نادیده گرفت.پسران آفتاب نوشته نیل سایمون به کارگردانی سیامک صفری از دیگر نمایش هایی بود که در سال 92 به روی صحنه رفت.چندی است کمدی های سبک نیل سایمون به علت ویژه گی های خاص خود از جمله طنز انتقادی که از جامعه بشری بیان می کند در ایران مورد استقبال قرار گرفته بطوری که به جریانی به نام نیل سایمونیسم تبدیل شده است.در حال حاضر کمتر مجموعه تئاتری وجود دارد که اثری از این نویسنده در آن اجرا نشود.پسران آفتاب تنها حسن خود را در بازی بازیگران می یابد و کارگردان کوشش زیادی برای بازیابی مفاهیم متن به عمل نمی آورد.نمایش ناتمام نوشته هاله مشتاقی نیا به کارگردانی سیما تیر انداز از دیگر اجراهای سال بود.نمایش روابط و خاطرات خانواده ای را روایت می کرد که زندگی آرام اشان با ورود دوستی قدیمی دچار تحول می گردد.دوستی که سال ها پیش از ایران رفته و حالا برای دیدار دوستان خود بازگشته است.عشقی قدیمی که بین زن و مرد نمایش وجود داشت هر چند امروز به اتمام رسیده است اما با ورود او به کشور بیم آن می رود که  دوباره برگردد.نمایش بیشتر بر بازی ها و نوع نگاه کارگردان به موضوع عشق سال های گذشته متکی بود .شاید بتوان مهمترین مسئله نمایش را عدم پرداخت مناسب آدم ها در متن دانست.قصه نمایش چیز زیادی برای گفتن ندارد و داستانی تکراری را دستمایه خود قرار می دهد.در پرداخت داستان ،نمایش می توانست به تراژدی بزرگ زندگی انسان ها تبدیل شود اما متاسفانه در میانه راه همه چيز رها می شود.سیندرلا نوشته و کار جلال تهرانی نمایشی بود که بزرگترین حسن خود را در بومی کردن فضاي نمایش و قصه آن پیدا می کند.نویسنده و کارگردان با هوشیاری داستانی را که از فرهنگ و زندگی ما دور است با استفاده از المان های ایرانی باورپذیر می کند.فضای غریب نمایش با استفاده از همین عناصر مشترک به تجربه ای مورد قبول تبدیل می شود.کارگردان از ارتفاع استفاده جالبی می کند و در صحنه پردازی و دکور شخصیت ها را از روی پلکانی مارپیچ به سخن وامی دارد.بازی بهزاد عبدی که به عنوان آهنگساز در سینما معروف است به عنوان بازیگر در نمايش سيندرلا از دیگر مواردی است که می توان در باره نمايش به آن اشاره کرد.تیغ و استخوان نوشته دیوید ریب به کارگردانی منیژه محامدی داستانی است كه ایده قابل توجهي  دارد.سربازی از جنگ ویتنام در حالی که کور شده به خانه برگشته است.او تاثیرات منفی جنگی را با خود به ارمغان مي آورد که بر خلاف تصور آمریکاییها پیروز این میدان بوده اند.برخورد خانواده سرباز جالب توجه است.آنها با پسرشان مثل یک غریبه برخورد می کنند و خانه را که قرار است محل آرامش او باشد، به محلی تنش زا تبدیل می کنند.اجرای محامدی از متن دیوید ریب اجرایی دقیق نیست.نمایش تنها در دکور و نور پردازی به متن نمایش وفادار می ماند.در سایر عوامل اجرایی نمایش به برداشت های کارگردان متکی است که البته آن هم به سلیقه ای که در اجراهای قبلی وي دیدیم، نزدیک است.در اصل كارگردان در اجرا مفاهيم زير متني نمايش را ناديده مي گيرد و در اين ميان رويكرد خود را هم بطور شفاف مشخص نمي كند.مرگ تصادفی یک آنارشیست نوشته داریو فو به کارگردانی مصطفی عبداللهی است که داستانی سیاسی –جنایی را از فردی که زندگیش هیچ سنخیتی با سیاست ندارد،دستمایه خود قرار می دهد.داستانی که با ایده جذابش به اندازه کافی پتانسیل برای جذب تماشاگر دارد.اجرای نمایش اما بر خلاف متن دقیق و فنی ،به غیر از بازی میکاییل شهرستانی ،چیز زیادی برای گفتن ندارد.دایی وانیا نوشته آنتوان چخوف اگر به کارگردانی اکبر زنجانپور باشد،نوید اجرایی خوب و جاندار می دهد.تقریبا همه تئاتری ها از علاقه زنجانپور به نوشته های چخوف خبر دارند و می دانند وی با دغدغه به سراغ نمایشنامه های این نویسنده بزرگ می رود.اجرای زنجانپور از دایی وانیا هر چند نکات قابل توجهی داشت اما نتوانست نظرات منتقدان و هنرمندان را جلب کند.شاید بتوان علت اصلی این مسئله را در ترکیب بازیگران نمایش دانست.عدم هماهنگی بین بازی بازیگران موجب گشته بود که نمایش نتواند بر تماشاگر خود تاثیر مناسب را داشته باشد.اجرا بین احساسات گرايي و بازی تکنیکی بازیگران در نوسان بود و در مجموع مدل ارتباطی مناسبی برای خود انتخاب نکرده بود.بیوه های غمگین سالار جنگ نوشته محمد امیر یار احمدی به کارگردانی شهاب الدین حسین پور از دیگر نمایش های مطرح در سال 92 محسوب می شد.یار احمدی پیش از این هم توانایی خود را در فضاسازی آثاری که ریشه در فرهنگ دوران قاجار دارد نشان داده است و در اين اثر هم موفق می شود به کمک همان تجربیات، اتمسفری قابل قبول پدید آورد.نمایش قصه ای آشنا با حال و فضای چنین داستان هایی دارد.موضوع اصلی در باره مرگ یکی از شازده های دوران قاجار و تقسیم ارث او بین بيوه هايش است.عرق خورشيد اشك ماه نوشته محمد چرمشير به كارگرداني آتيلا پسياني نمايشي با همان ويژه گي هاي خاص آثار تجربي است.سابقه اجراي مشترك چرمشير و پسياني به اجراي نمايش واقعه خواني جهاز جادو به سال ها پيش در جشنواره تئاتر فجر بر مي گردد.نمايشي كه نظرات بسيار متفاوتي را در بر داشت.از موافقان دو آتشه تا منكران صددرصد.گروهي نمايش را سراسر انحراف مي ديدند و گروهي در آن رگه هاي خلاقيت را تشخيص مي دادند.جرياني كه با نمايش واقعه خواني...آغاز شد ديري نپاييد و هيچگاه نتوانست به جرياني هدفدار در تئاتر كشور تبديل شود علت آن هم شايد عدم پيگيري و به نتيجه رسيدن ايده هاي گروه بود.عرق خورسيد اشك ماه بازگشتي است به همان قواعد و قالب هاي گذشته.اين بار اما آنچه به نمايش لطمه مي زند حجم زياد ادا و اصولي است كه در نمايش وجود دارد.آوردن اسبي زنده در روي صحنه بدون در نظر گرفتن اين موضوع كه چه ضرورتي اين مسئله را توجيه مي كند مثالي براي اثبات اين موضوع است.در اين بخش مي توان به وجود بچه هاي كوچك در صحنه نيز اشاره كرد.بي بي بيدل نوشته نادر برهاني مرند و به كارگرداني آزاده انصاري نمايشي در خصوص روابط زوج هاي امروزي است.وجود نادربرهاني نويد گر نمايشي براي همه است به اين معني كه كارهاي اين هنرمند از گذشته تا حالا همچنان در حيطه عمومي كردن تئاتر مطرح بوده و اين كاري است كه وي خيلي خوب آن را بلد است.بي بي بيدل داستان ساده با بياني پيچيده است.داستان نمايش حكايت دو زوج است كه درنوستالژي گذشته خود زندگي مي كنند.شايد بتوان مشكل نمايش را در نوع روايت آن دانست.روايت در نمايش از زبان واحدي عنوان نمي شود و به علت داشتن راويان متعدد نمايش در بخش هاي مختلف لحن هاي متفاوت بخود مي گيرد.همچنين وجود دختر و پسري كه در نمايش بين رويا و واقعيت در نوسان هستند به يكدستي نمايش لطمه مي زند.با حذف شخصيت هاي پسر و دختر و قرار دادن اطلاعات آنها در بخش مختلف ،نمايش مي توانست راحت تر داستان خود را روايت و تاثير گذاري بيشتري نسبت به اجراي كنوني داشته باشد.نمي توان در باره اين نمايش صحبت كرد و در باره بازي هاي دقيق و روان آن و ميزانسن هاي حساب شده اش حرفي نزد.عروسك هاي سكوت را فرزانه سهيلي نوشته و سمانه زندي نژاد آن را كارگرداني كرده است.نمايش حكايت زندگي مردي است كه همسر خود را مي كشد و براي دخترانش مسائلي  بوجود مي آيد.نمايش در اجرا رويكردي مفهوم گرايانه را در پيش مي گيرد و آن را به كليه موارد از جمله دكور، نوروحتي بازي ها تسريع مي دهد.پنجره اي بزرگ در انتهاي صحنه به صفحه تلويزيون عظيمي تبديل مي شود كه روايت قتل مادر و تصورات ماليخوليايي پدردر آن ديده مي شود.كابوس وقتي كاپوچينو تمام مي شود نوشته و كار ميلاد اكبر نژاد فداي اشتباه هميشگي اجرا در سالن هاي تئاتر مي شود.اكبر نژاد در پايان يكي از اجراهاي خود نمايش را تقديم به بخت سياه تئاتر مي كند .دليل اين كار هم وقفه اي است كه بين اجراهاي نمايش مي افتد.اين مشكل امروز هم نمايش هايي كه اجراي عمومي دارند را تهديد مي كند .برگزاري جشنواره در سالن هاي عمومي باعث مي شود زندگي وجريان اصلي تئاتر به مخاطره بيفتد.قطع اجرا در بين اجراهاي يك نمايش باعث پراكندگي تماشاگران و عدم پيگيري آنها و در نهايت تربيت نشدن تماشاگر حرفه اي تئاتر مي شود.كمدي مري جونز با عنوان سنگ ها در جيب هايش به عنوان سومين تجربه كارگرداني پا رسا پيروزفر  در سالن استاد ناظرزاده كرماني به روي صحنه رفت.نمايش دوشخصيت دارد كه بجاي چندين نفربازي مي كنند و حكايت گر داستان دو سياهي لشگر است كه در راه دستيابي به آرزوهاي خود تضاد آشكاري را در زندگي واقعي تجربه مي كنند.مهمترين اشكال نمايش در سالن نمايش است بطوري كه اجرادرآن ديده نمي شود.از عمق سالن استفاده نمي شود و بازي خوب رضا بهبودي از دست مي رود.سايه سكوت نوشته و كار رضا عطايي فر از توليدات مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري است كه امسال به روي صحنه رفت.اين نمايش از منظري جديد به مسئله دفاع مقدس نگاه مي كند و ماجراي آزاده اي را روايت مي كند كه مهاجرت را براي ادامه زندگي خود انتخاب مي كند.سايه سكوت شروعي غافل گير كننده دارد.اما هر چقدر كه داستان پيش مي رود متاسفانه جذابيت و كشش خود را از دست مي دهد.دليل اصلي آن هم شايد در عدم تقسيم درست و مناسب اطلاعات داستان در نمايش باشد.بازي بازيگران از نقاط قوت نمايش محسوب مي شود.

چندي است كه تقسيم بندي جديدي در تئاتر كشور اتفاق افتاده كه البته چنين امري به طور كاملا اتفاقي صورت گرفته است.نمايش هايي كه به نمايش هاي آزاد معروف هستند در سالن هاي سينما آن هم در آخر شب و سانس هاي آخر اجرا مي شوند.دسته ديگر نمايش هايي هستند كه در سالن هاي لوكس  مناطق مرفه نشين اجرا مي شوند.مشخصه هاي اين آثار وجود هنر پيشه ها و سوپر استارهاي سينما در نمايش هايي است كه بطور عمده مسائل و دغدغه هاي اجتماعي در آن به عمد پاك شده است.نمايش هاي معروف به آزاد دنباله همان نمايش هايي هستند كه در لاله زا و به نمايش هايي لاله زاري معروف بودند.سيزدهمين جشن كانون ملي منتقدان تئاترنيز از اتفاقاتي بود كه در سال 92 برگزار شد.شايد بتوان اهميت برگزاري اين جشن را در وقفه طولاني كه بين برگزاري دوره دوازدهم و سيزدهم افتاده دانست.بين اين دو جشن حدود پنج سال وقفه افتاد اما خوشبختانه در سال جاري كانون توانست جشن خود را برگزار و منتخبين سال 92 را معرفي كند.عضويت افتخاري براي دكتر جلال الدين كزازي و دكتر فرزان سجودي از اتفاقات اين جشن بود.در ادامه مراسم كانون ملي منتقدان تئاتر منتخبين خود را از بين اجراها و هنرمندان فعال در سال 92 انتخاب و معرفي كرد.

امسال هم مانند سال هاي گذشته نشر كتب تئاتري در دستور كار چند موسسه انتشاراتي قرار داشت.مهمترين آنها نشر افراز و نشر قطره در بخش خصوصي و انتشارات نمايش و حوزه هنري در بخش دولتي بودند.جدا از تعداد عناويني كه موسسات مورد نظر به چاپ رساندند آنچه به نظر اهميت دارد اهتمامي است كه موسسات مذكور بخصوص بخش خصوصي به نشر كتاب هاي تئاتري دارد.در كشوري كه سرانه مطالعه در آن كمتر از يك ساعت در سال است ،همينكه كتاب تئاتري چاپ مي شود، جاي شكرگزاري دارد.نمايشگاه بين المللي كتاب تهران كه هر ساله در ارديبهشت ماه برگزار مي شود،ويترين و آئينه نشر و به نوعي كارنامه ناشران در طول سال به حساب مي آيد.با بررسي اجمالي نمايشگاه مذكور متوجه فقر كتاب هاي تئاتري در ميان ديگر عناوين مي شويم.اما همين سهم اندك تئاتر در بين ديگر موضوعات در اين وانفسا هم دم غنيمتي است براي هنر نمايش.لازم به ذكر است در بين كتاب هاي چاپ شده تمايل ناشران و خوانندگان به چاپ و مطالعه آثار جديد قابل اشاره است.

برگزاري مسابقه ملي نمايشنامه نويسي توسط بنياد ادبيات نمايشي از اتفاقات خجسته اي بود كه متاسفانه دچار حاشيه عجيبي شد.انگار كار ملي بايد حاشيه اي در حد و اندازه هاي ملي هم داشته باشد.ماجرا از اين قرار بود كه مدير بنياد نمايشنامه نويسي در هنگام اعطاي جايزه منتخبين اعلام مي كند كه جايزه اصلي به علت اجراي عمومي نمايشنامه مذكوردر سالن هاي نمايش به برنده تعلق نمي گيرد و بين منتخبين ديگر به صورت مساوي تقسيم مي شود. حركتي كه به نظر جالب و حرفه اي نمي آيد.اين ماجرا اعتراض داوران را هم به همراه داشت بطوري كه آنها طي يادداشتي به نحوه برگزاري مسابقه و همچنين آنچه كه به عنوان دست بردن به آرا ناميده مي شد، اعتراض كردند.اما ماجرا در انتها ختم به خير مي شود و پس از كش و قوس هاي فراوان اعلام مي شود كه اجراي عمومي نمايشنامه بعد از داوري و اعلام آرا بوده و بر خلاف مقررات مسابقه عملي انجام نگرفته است.

موضوع ديگري كه البته از سال هاي گذشته آغاز و تا امسال هم ادامه داشت،اجراي نمايش هاي توليد مشترك است.چندي است كه آثاري با عنوان نمايش هاي توليد مشترك در صحنه هاي تئاتر به روي صحنه مي روند.در اين نمايش ها به صرف وجود يك عنصر خارجي اعم از بازيگر و يا كارگردان نمايش به عنوان توليد مشترك معرفي مي شود.در حاليكه اطلاق اين واژه به يك اثر نمايشي ويژه گي هايي دارد كه بايد تمام و كمال در نظر گرفته شود.يكي از اين مشخصه ها وجود عناصر مشترك از قبيل بازيگر و يا كارگردان و يا ديگر عوامل اجرايي است.به غير از اين اثر نمايشي بايد در دو كشور مبدا و مقصد قابل استفاده باشد.به اين معني كه نمايش توليد مشترك بايد در كشورهاي توليد شده به روي صحنه رفته و تماشاگران از آن استقبال كنند.در حالي كه كمتر نمايشي از اين دست موفق به اجرا در دو يا چند كشور شده و يا مي شود.از سوي ديگر نمايش توليد مشترك مي بايست با مناسبات فرهنگي كشورهاي توليد كننده سنخيت داشته باشد كه با بررسي نمايش هاي مدعي ،متوجه مي شويم اين مسئله كمتر مورد عنايت قرار گرفته است.براي همين آثار مطرح در اين بخش بيشتر از آنكه نمايشي با مشخصه هاي فرهنگي و هنري دو يا چند كشورتوليد كننده باشند،كوششي است ابتر براي به صحنه بردن نمايشي كه در آن تنها يك عنصر خارجي بدون هيچ كاركرد فرهنگي و يا هنري و حتي تجربه زيبا شناسي وجود دارد.

جشنواره هاي تئاتري كه هر ساله در كشور و با موضوعات مختلف برگزار مي شود از مهمترين مسائلي است كه هر ساله بحث هاي بسياري حول و حوش آن وجود دارد و به نظر مي رسد كه قرار هم نيست اين مباحث به پايان برسد.عمده ترين جشنواره ها ي كشور سه جشنواره فجر،آئيني و سنتي و كودك است.جشنواره ئتاتر فجر هر ساله در ايام دهه فجر و براي بزرگداشت پيروزي انقلاب اسلامي برگزار مي شود.امسال هم اين واقعه مانند هر سال برگزار و پس از رقابتي سخت تعدادي از هنرمندان برگزيده شدند.اما همچنان حرف و حديث هاي چندي باقي است.يكي از اين موضوعات كه هر سال هم تكرار مي شود و گويي هيچ وقت تمامي ندارد،مسئله كيفيت آثار است.با اينكه براي انتخاب بهترين نمايش هاي شركت كننده در جشنواره تئاتر فجرهيات هاي انتخاب در سراسر كشور بسيج مي شوند و در جشنواره هاي استاني و منطقه اي ساعت ها وقت و بودجه براي انتخاب بهترين ها صرف مي شود، اما نتيجه آن رضايت اهالي هنر بخصوص هنر تئاتر را جلب نمي كند.دليل آن هر چه مي خواهد باشد (اين مباحث بايد به عنوان آسيب شناسي جشنواره هاي كشور مورد بحث و بررسي قرار گيرد)اما اثري كه در انتها حاصل مي شود، براي تئاتر كشور خوشايند نيست.بعلاوه جشنواره در بخش انتخاب آثار نمايشي خارجي تقريبا هر سال دست به انتخاب هاي عجيب و باور نكردني مي زند.به عنوان مثال امسال در اين بخش نمايشي به روي صحنه رفت كه تنها به علت پرداختن به بيداري اسلامي به جشنواره دعوت شده بود در حالي كه از اصول زيبا شناسي هنري هيچ بهره اي نبرده بود و اصلا نمايش نبود.به غير از يك نمايش ،ديگر آثارنمايشي دعوت شده در اين بخش در حد و اندازه اجرا در جشنواره نبودند.به نظر مي رسد اگر بودجه كلاني كه براي برگزاري جشنواره  هاي تئاتري خرج مي شود، صرف هزينه هاي زير بنايي مانند سالن سازي شود نتيجه اي بهتري خواهد داشت.ماجرا در خصوص جشنواره نمايش هاي ائيني و سنتي و كودك همدان هم كم و بيش به همين منوال است.هر چند در جشنواره تئاتر كودك به علت اجراي صحنه اي نمايش ها  قبل از جشنواره و ملاحظه باز خورد هاي اجرا وضعيت اندكي بهتر است.حال اگر در اين ميان انتخاب نابهنگام دبير جشنواره تئاتر فجر را در روز هاي انتهايي برگزاري جشنواره لحاظ كنيد ،خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.تمام تئاتري ها انتظار داشتند جابجايي دبير جشنواره و همچنين مدير كل هنرهاي نمايشي بعد از جشنواره اتفاق بيفتد.اما در اقدامي عجيب و تا حدودي عجولانه اتفاقاتي رقم خورد كه باعث رنجش هنرمندان از طرفي و افت كيفيت برگزاري جشنواره از طرف ديگر شد.اين را مي توان از نحوه  برگزاري جشنواره فهميد:بي اعتنايي به كارت هاي مهمانان ويژه توسط كادر اجرايي جشنواره و در نتيجه نارضايتي شديد شركت كنندگان در جشنواره،همچنين تشديد نارضايتي در اجراي نمايش ها براي گروه هاي اجرايي تئاترو دهها مورد ديگر.هرچند معاونت هنري اعلام كرد انتخاب مديران مركز را با دقت و براي دستيابي به بهترين ها تاخير انداخته ،اما به نظر مي رسد عوامل ديگري هم در مورد انتخاب ها لحاظ شده است كه انگيزه هاي آن براي عموم مشخص نيست.

بخش خصوصي به علت خودگردان بودن مي بايست به غير از موارد فني هنر نمايش،مقرون به صرفه بودن را هم مدنظر قرار دهد.اين مسئله بخودي خود مشكلي ايجاد نمي كند.اما زماني كه به عنوان ترجيح بند كليه كارها و اعمال در ابتداي امور قرار مي گيرد، نوعي نگرش منفعت طلبي را بهمراه خود دارد.اينجاست كه پاي سوپر استار هاي سينما به عنوان بازيگر پول ساز به سالن هاي تئاتري باز مي شود.مجريان تئاتر خصوصي بجاي پرداختن به شاخصه هاي هنري ،به درآمد و گيشه چشم مي دوزند و براي بدست آوردن دل تماشاچي كه فقط بدنبال ديدن چهره ها در صحنه است خود را مجاز مي داند دست به هر كاري بزند.آنچه در انتها در چنين جرياني نصيب تئاتر مي شود جالب است. در يكي از نمايش هايي از اين دست كه در بخش خصوصي با چنين ديدگاهي به روي صحنه رفته بود ،تماشاگران نمايش را اصلا نديده بودند و همگي از اركستر زنده آن تعريف مي كردند.مجريان نمايش با درك اين مسئله و با دعوت از گروه موسيقي معروف پايتخت ،تماشاگران را به سالن كشيده بودند و بجاي نمايش ،اهميت و مقبوليت موسيقي را بقدري بالا برده بودند كه اجراي تئاتر در آن گم شده بود.در نمايش دو قطعه موسيقي وجود داشت كه اصلا ربطي به موضوع اثر نداشت و معلوم بود كه براي خوشامد تماشاگر گنجانده شده است.  

برگزاري بزرگداشت هشتادمين سالگرد تولد يرژي گرتفسكي هنرمند فقيد لهستاني كه توسط انجمن دوستي ايران و لهستان برگزار شد از ديگراتفاقات مهم در تئاتر سال 92 به حساب مي آيد.گرتفسكي نظريه پرداز بزرگ تئاتر دنيا كه نظريه تئاتر بي چيز وي در جهان مطرح است ،اجرايي هم در ايران از شاهزاده هميشه پايدار داشته است و براي همين ايراني ها با نام و انديشه هايش در تئاتر آشنا هستند.نظريه وي با عناوين تئاتر بي چيز،تئاتر بي پيرايه و تئاتر فقير معروف است.تئاتر گرتفسكي در اصل به رابطه بازيگر با تماشاچي چشم دارد و در اين بين تمام اشياء و لوازم واسطه را از قبيل لباس،دكور،نور و... حذف مي كند.در اين راستا وي تا جايي پيش مي رود كه حتي متن را هم برمي دارد.وي به معنا و مفهوم اسطوره در نمايش هاي خود توجه ويژه داشته و معتقد به خلق اسطوره از طريق بدن بازيگر است.مراسم يزرگداشت گرتفسكي در تهران با سخنراني اساتيد تئاتر از جمله قطب الدين صادقي و مسعود دلخواه همراه بود كه در باره انديشه هاي تئاتري اين هنرمند ارزنده سخن گفتند.

نمي توان از تئاترسال 92 سخن به ميان آورد اما از انتخاب كتاب سال حرفي نزد.نمايشنامه گام زدن بر يخ هاي نازك نوشته آراز بارسقيان و غلامحسين دولت آبادي به عنوان كتاب سال انتخاب و معرفي شد.شايد ازمعدود دفعاتي است كه دو نويسنده يك نمايشنامه را مي نويسند و جايزه كتاب سال را نصيب خود مي كنند.بي شك اين انتخاب براي تئاتر كشور افتخار بزرگي است.اين كتاب توسط نشر افراز چاپ شده كه از جمله ناشران پركار تئاتر محسوب مي شود.اينكه يك نمايشنامه از منتخبين كتاب سال است نشان از رشد و پيشرفت اين هنر و توجه قشر فرهيخته به هنر نمايش است كه در جاي خود قابل ستايش است.

سيماي كلي تئاتر در سال 92 به طور كامل در اين سطور نخواهد گنجيد.سعي براين بوده تا آنجايي كه در توان و بضاعت  نويسنده است به تئاتر پرداخته شود.تئاتر با تمام ضعف ها و قوت هايش سال جديدي را آغاز مي كند و اميد همه تئاتري در سال جديد سربلندي اين هنر شريف است.    

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 17:11 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:AR-SA;}

 نگاهی به نمایش : موش +گربه

حکمت ها وحکایت ها

سعید محبی

اینکه قدیمی ها برای بیان نکته های زندگی وآنچه به اصطلاح حکمت می نامیدند از حکایت های آموزنده استفاده می کردند وحتی دامنه این موضوع را به دنیای کودکان نیز می کشاندند ، به طور یقین خود حکمتی داشته است. کتب قدیم قوم ایرانی سرشار از چنین تجربه هایی است. مهمترین آنها که همچون نگینی بر تارک ادب و هنرمی درخشد کلیله ودمنه است که همه فارسی زبانان آن را می شناسند چرا که در کتاب های مدارس حکایت یا حکایت هایی از آن آمده است . با کمی دقت متوجه می شویم که از آن کتاب ها ودر آن سال ها تنها حکایت های این کتاب وکتب مشابه در ذهن مانده است که شاید دلیلش روایت روان وساده داستان در کنار بیان غیر مستقیم مسئله بوده که تاثیری ماندگار وطولانی در ذهن مخاطب وبیننده بر جا گذاشته است. اینکه قدیمی ها در میان تمام دغدغه های روزمره زندگی اشان کودکان را فراموش نکرده ودر بعضی از کتب به آنها توجه کرده اند ، نشان از هوشمندی آنها دارد. رویکرد چنین آثاری ، رویکردی تربیتی است به این معنا که اگر حکایتی برای کودکان در کتاب یا مکتوبی می آمد برای هوشیار کردن کودکان نسبت به مسائل ومعضلات اجتماعی وبه نوعی تبادل تجربه نسل گذشته به نسل نو رسیده وبالغ بود. درست است که ظاهر داستانی حکایت که البته بیشتر از زبان حیوانات طرح  می گردد، بسیار جذاب ودر نوع خود بی نظیر است اما از سوی دیگر درونمایه چنین آثاری مهمتر وقابل توجه تر است. بر خلاف امروز ، اسلاف گذشته قوم پارس برای سرگرمی وگذراندن دقایقی چند به بطالت دست به چنین کاری نمی زدند.رنج نگارش داستانها وحکایت ها برای کودکان ونوجوانان برای امر مهم تربیت کشیده می شد. در داستانهای کودکان همیشه تلاش وپشتکار برای پیروزی توصیه شده ودر کنار حکایتی که یکی از رموز زندگی را در بر دارد، مشعلی بر افروخته گردیده تا روشنی بخش زندگی نسل جدید باشد. کودکان موجودات فراموش شده دنیای بزرگان در نسل های گذشته نیستند بلکه عناصری فعال هستند که در کنار بزرگتر های خود مشق زندگی می کنند تا اینکه روزی جایگاه خود را به عنوان یک مادر ،پدر، جنگجو، تاجر، معلم و.... در جامعه کسب کنند.

ویژه گی بارز داستانهای کودکان وجود حیوانات با زبان وخلق وخوی انسانی است.اعتقاد بر این بوده است بهترین چیزی که می تواند پیام بزرگ زندگی را در قلب وفکر کودکان حک کند، موجوداتی هستند که بر خلاف دنیای واقعی می توانند همچون انسانها به زبان آدمی صحبت و مانند آنها عمل کنند. چنین موجوداتی بی شک حیوانات هستند چرا که تجربه آدم بزرگ ها از دنیای کودکان نشان می دهد که فکر فانتزی ساز کودکان به هر چیزی جان می دهد. همین جان بخشی به حیوانات و اشیاء زمینه مناسب برای پرداختن به دنیای آنهاست . تنها در ذهن کودکان است که اسب ها به غیر از دویدن ویورتمه رفتن ، صحبت می کنندو درایت و تعقل از گفتارشان می بارد. روباه موجودی حیله گر می شود تا دیگران را فریب دهد .شیر به واسطه یال وکوپالش سلطان جنگل می شود وبر بقیه حکمرانی می کند.   شانه به سر یا همان هدهد نماینده نسل نو اندیش وجغد شاید به دلیل شب زنده داریش به داشتن عقل شهره می شود. در دنیایی که بزرگترها برای کودکان ترسیم می کنند تنها شکل وظاهر کودکانه نیست. پیامی که قرار است منتقل شود هم به اندازه کودکان ساده می شود. واین نمونه دیگر هوشمندی بزرگترها از دنیای کودکانه است. پرداختن به دنیای کودکان واستفاده از فکر فانتزی ساز بشر تنها در ادبیات عامه از قبیل داستانها، مثل ها ، حکایت ها ، ولالایی ها نهفته نبود. اگر در تاریخ ادبیات ایران می خوانیم که بزرگانی همچون عبید زاکانی دست به تجربه هایی چنین ارزشمند می زنند جای تعجب نیست. چنین امری نهایت درایت این شاعر بزرگ ایرانی را می رساند. منظومه موش وگربه سروده عبید زاکانی داستانی ساده اما در عین حال آموزنده دارد. عده ای موش از دست گربه ای وحشی در عذابند. هر لحظه بیم جان خود را در برابر کمین گربه دارند. برای این مسله به فکر چاره ای می افتند ودر نتیجه طرح دوستی با گربه را می ریزند وبرایش هدایایی می برند. اما صلح وصفا تنها در هنگامی که گربه سیر است برقرار می گردد. وقتی گربه قصه ما احساس گرسنگی می کند زیر همه چیز می زند و به موش ها حمله می کند. موش ها بعد از فکر کردن بسیار به این نتیجه می رسند که زنگوله ای را از گردن گربه بیاویزند تا وقتی او نزدیک می شود متوجه خطر شده وفرار کنند. نقشه آنها می گیرد ودر نهایت پیروز این میدان موش ها هستند. حکایت موش وگربه عبید پیامی دارد : چنانچه ظلمی بر ضعیف جماعت روا شود ، با فکر وتعقل آن را رفع می کنند. پیام لایه دوم این حکایت هم برای کودکان است که در مواجهه با مشکلات ومعظلات فکر کنند و از قدرت عقل خود استفاده کنند. تمام هنرمندی شاعر در این است که پیام خود را غیر مستقیم می دهد تا تاثیر گذار تر باشد . همچون دانه های برف که نرم می بارد اما دیر می پاید. شیوه های آن هم در سال هایی بسیار دور نشان از توجه واهمیت مقوله ادبیات کودک می دهد. بدون شک عبید زاکانی در منظومه موش وگربه قصد داشته داستان موش ها وپیروزی آن ها را به نثر بنویسد. اما از آنجایئکه زبان فاخر ادبی آن زمان نظم بوده ونثر در مرتبه پائین تری قرار داشته وخود عبید هم شاعر بوده حکایت موش وگربه را به شعر سروده است. این مسئله در مورد کتب دیگر از جمله شاهنامه هم صدق می کند. به این معنی که فردوسی ویا عبید اگرامروز می خواستند شاهنامه یا موش وگربه را خلق کنند به احتمال قوی به نثر ویا شاید رمان می نوشتند تا شعر. فارغ از این، آنچه اهمیت بیشتری می یابد کارکردی است که چنین مطالبی دارند. هدف شاعر از سرودن اشعاری مانند منظومه موش وگربه علاوه بر خلق زیبایی وتفهیم مفاهیم مورد نظر خود ، توجه به گونه ای از ادبیات است که در آن علاوه بر صور وظرایف خیال، کیفیت افزوده ای به نام فانتزی وجود دارد. در این گونه ادبی ، روابط علی ومعلولی مطابق آن چیزی که در واقعیت وجود دارد ، اتفاق نمی افتد. روابط وعلت امور طبق الگوی دیگری رقم می خورد. در اینجا خیال همچون اسب سرکشی است که آزادانه به هر سمت می تازد. در این تاخت وتاز است که اشیاء انقلاب می کنند واز قالب خود بیرون می آیند ومعنای دیگری غیر از شکل ظاهری بخود می گیرند. این همان کاری است که عبید زاکانی در منظومه موش وگربه خود می کند واین کار را به قدری زیرکانه ومطابق با صور خیال ادبی انجام می دهد که می ماند برای قرن ها در تاریخ ادبیات ایران.

اجرای موش +گربه نوشته ای از مرحوم حسن حامد است که بچه ی تابستان اودر اوائل دهه هفتاد با بازی رضا عطاران هنوز در ذهن ها مانده است. حامد در اقتباس از منظومه موش وگربه به مناسبات امروزی توجه دارد وبرای همین برداشت او از این منظومه به برداشتی آزاد نزدیک تر است تا اقتباسی وفادارانه. حامد همچنین به بخشی از داستان بسنده کرده وبرای همین بخصوص در بخش انتهایی هیچ نشانی از پایان منظومه عبید به چشم نمی خورد. مسئله ای که باعث شد ه نویسنده ای مانند حامد به چنین برداشتی دست بزند ، ظرفیتی است که این منظومه در اختیار نویسنده یا اقتباس کننده خود قرار می دهد. داستانی که شخصیت های آن حیوانات هستند وموضوعی که جادارد در هر کجا ودر همه زمان قابلیت اجرا داشته باشد. امروزی کردن مفاهیم تربیتی گذشته به طوری که قابل استفاده برای نسل جدید باشد، مسئله ای است که حامد در اقتباس منظومه موش وگربه به آن توجه کرده  ودر این راستا به موفقیت هم می رسد. گروه اجرایی( کارگردان، بازیگران وعوامل اجرایی) در روایت نمایشی متن حسن حامد به تمامی ترفند های تصویری متوسل می شوند. برای همین رنگین کمانی از تصاویر وشخصیت هایی که نمونه های آن را در تلویزیون ویا در بعضی موارد در سینما دیده ایم ، در اجرا به تماشا می نشینیم. شخصیت های نمایش که به دو دسته موش ها وگربه ها تقسیم می شوند، ظاهری متفاوت با یکدیگر دارند وبه راحتی قابل تشخیص هستند. طراحی صحنه در نمایش به چند پله که در نهایت اختلاف سطح ایجاد می کند، خلاصه می شود که همین مسله نمایش را در این بخش با برداشتی مفهوم گرایانه مواجه می کند. در این گونه نمایشی با چنین برداشتی طراحی صحنه از مفهوم رئالیستی خود دور شده وبه نوعی مینی مالیسم در دکور می رسد. نور پردازی ومفاهیمی که از این عنصر در این گونه نمایش مد نظر است ، اهمیت خاصی پیدا می کندوبه نوعی بار دکور بر روی نور و نور پردازی قرار می گیرد. بازی ها پر جنب وجوش ومطابق با شخصیت هایی است که در نمایش وجود دارد. موش ها به همان ریختی از چنگ گربه ها فرار می کنند که گربه ها برای شکار آنها می دوند. شاید بتوان مهمترین ویژگی نمایش را در دو بخش موسیقی وپایان بندی آن ذکر کرد. نمایش موش+گربه با آنکه بر اساس داستانی از کتب کهن ایران زمین اقتباس شده اما هیچ نشانی از موسیقی اصیل ویا صحنه پردازی میدانی که خاص وویژه نمایش های بومی وملی است در خود ندارد. نمایش از ملودی ها وموسیقی های شناخته شده غربی استفاده می کند وعنایتی به سازهای ایرانی ندارد. نمایش می توانست از ترکیب ساز ها وملودی های سنتی وپاپ هارمونی درست تری از آوا وملودی ها بوجود آورد به طوری که با درونمایه نمایش هم هماهنگ باشد. پایان نمایش پایانی قطعی نیست . نمایش نقطه پایان برای انتهای داستان خود نمی گذارد. بر خلاف منظومه عبید زاکانی که پایانی واضح ومشخص دارد، نمایش موش+گربه پایانی باز وبدون نتیجه گیری داشته وحلقه نهایی نمایش که در آن داستان به سر انجام می رسد را با دخالت ذهن تماشاگر به انتها می برد.در مجموع اگر نمایش به گونه نمایش های ایرانی که بر گرفته از فرهنگ ایرانی است عنایت بیشتری داشت،در عرصه اجرا موجه تر و موفق تر می نمود.   

 

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 16:39 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش دو به يك به نفع بارسلونا

 

سعيد محبي

نكته غايب تئاتر در دوران كنوني نهاد خانواده است.شايد اين مسئله به نوعي تضاد در هنر نمايش كشوراشاره دارد.به اين معني كه در جامعه اي كه به نهاد خانواده اهميت زيادي مي دهد و نوك حمله جنگ نرم در اين روزگاربسوي آن است،چرا هنري مانند هنرنمايش به اين موضوع توجه لازم را از خود نشان نمي دهد؟حجم بزرگي از برنامه هاي ماهواره اي بيگانه براي سست كردن اين نهاد ساخته مي شود.در چنين شرايطي جايگاه خانواده در تئاتر كجاست؟چه حجم از توليدات هنر نمايش به ريشه يابي معضلات در خانواده مي پردازد؟آيا هنر نمايش از آنجائكه ادعاي فرهيختگي دارد مي تواند و اصلا شايسته است كه به امري چنين مهم توجه نشان ندهد؟با نگاهي اجمالي و ريشه يابي اين مسئله در نمايش هاي صحنه اي به اين نتيجه آشكار مي رسيم كه تئاتر امروز ما به خانه و خانواده ايراني توجهي ندارد و از كنار آن به ساده گي مي گذرد.بررسي آثار ممتاز نمايشي دنيا وجود عنصر خانواده را مورد تاكيد قرار مي دهد.آثاري همچون پدر نوشته آگوست استريندبرگ و يا خانه عروسك نوشته هنريك ايبسن.جالب است كه نويسنده اي مانند ويليام شكسپير هم در دوران اليزابتين به اين نهاد توجه داشت.وجود كودكان در كنار زنان و همسرانشان در نمايش هاي او نشان چنين مدعايي است.

دو يك به نفع بارسلونا نقطه قوت و هدفش را در همين موضوع مي يابد و در اين راستا به توفيق مي رسد.خانواده با تمام وجود در نمايش حضور دارد.پدر،مادر،فرزند،اقوام و دوستان نزديك.كلوني كوچكي كه محل وقوع ماجراي اصلي نمايش است.هسته مركزي ماجرا و وقايع نمايش به حضور مرتضي و ورود دختر خاله سيما زن خانواده بر مي گردد.خانواده سه نفره كوچكي با ورود مرتضي دوست دوران كودكي پدر خانواده آبستن حوادثي مي شود.زن كه هميشه از بي توجهي مرد رنج مي برد از ارتباط و صميميت همسر و مرتضي بيشتر عصباني مي شود.چرا كه آنها درلحظات با هم بودن توجهي به سيما زن خانه ندارند.اين مسئله در صحنه اي كه هر دو بازي كامپيوتري مي كنند و دسته خاموش بازي را به او داده اند، بيشتر جلوه مي كند.ورود دختر خاله سيما و توجه مرتضي به او داستان نمايش را وارد فاز جديدي مي كند.مرتضي براي جلب توجه دختر جوان، دست به شيرين كاري مي زند اما از همان اول با استهزاي دختر مواجه مي شود.داستان نمايش وقتي بغرنج و پيچيده مي شود كه زن احساس مي كند همسرش بجاي توجه به او ،تنها به تفريح و آسايش خود فكر مي كند.

نمايش آئينه تمام قد جامعه متوسط امروزي است كه در آن ترس ها و آرزوهاي نسل امروز روايت مي شود.در اين تصوير آنچه مهم به نظر مي رسد ناديده گرفتن هاست.آدم هاي نمايش تنها بخود فكر مي كنند و ديگران را نديده مي گيرند.نمايش حكايت عشق هايي است كه در ابتداي تولد داغ و آتشين است اما در ادامه سرد شده و به روزمره گي مي افتند.آنها براي نگهداشتن خود و خانواده و موقعيت اجتماعي تلاش قابل توجهي نمي كنند و همين مسئله منشاء بسياري از ناهنجاري ها را تشكيل مي دهد.نمايش به تعهد اجتماعي خود به عنوان يك اصل متعهد است و دغدغه اجتماعي در آن بوضوح بچشم مي خورد.نمايش ساختاري خطي را براي روايت خود اختيار مي كند.در اين شيوه مهمترين اصل ساده گي شخصيت ها و روايت است .پيچيده گي در اينگونه نمايش ها وجود ندارد و يا اگر وجود دارد با ابزارهاي ساده بوجود آمده است.چرا كه قصد نمايش ايجاد سوال و معما نيست و تماشاگر هم براي حل و راز گشايي معماهاي جنايي به سالن نمايش نمي آيد.

شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را در ريتم آن دانست.نمايش داراي ريتمي طولاني است و همين مسئله باعث مي شود هر چند در ابتدا تماشاگران با اشتياق آن را دنبال كنند اما در ادامه از دنبال كردن ماجراهاي نمايش دلزده مي شوند.اين موضوع هر چقدر به انتهاي نمايش نزديك تر مي شويم، بيشتر احساس مي شود.از دست رفتن ريتم به عدم تسلط نويسنده و كارگردان به مديريت اطلاعات مريوط مي شود.در اين بخش بايد چند اصل رعايت شود.اول اينكه نويسنده براي جذب حداكثري تماشاگر و جذابيت هر چه بيشتر نمايش، اطلاعاتي را كه قرار است به تماشاگر بدهد را به تدريج در اختيار تماشاگر بگذارد دومين و مهمترين بخش اين مديريت،انتقال اطلاعات در انتهاي نمايش است.سيستم قطره چكاني اطلاعات باعث مي شود كه تماشاگر نمايش را تا انتها دنبال و مفهوم آن را بطور كامل درك كند.تعليق  كه از عناصر مهم روايت در نمايش محسوب مي شود،با مديديت درست اطلاعات كاركرد خود را حفظ خواهد كرد.در غير اين صورت اين مهمترين اصل از داستان و روايت درست عمل نكرده و تماشاگر درگيري خود با اثر را كه مهمترين عنصر تاثير گذاري در يك نمايش است را از دست مي دهد.

نمايش بازي هاي يكدستي دارد و بغير از بازيگر نقش پدر كه نوعي انزوا را در نمايش به تماشا مي گذارد، باقي بازي ها خوب و حساب شده هستند.خوشمزه گي هاي كلامي در نمايش يك حسن به حساب مي آيد اما از آنجا كه اين موضوع به افراط كشيده مي شود، به نمايش لطمه مي زند.در جاهايي ديالوگ ها به كشف حقايق و نشان دادن چهره واقعي شخصيت ها كمك مي كند اما در بخش هايي هم به نظر مي رسد نمايش به قدري مرعوب آرائه هاي كلامي خود مي شود كه بقيه وظايف خود را از ياد مي برد.

دو يك به نفع باسلونا تا همين جا هم از بهترين هاي جشنواره است.نمايشي كه از منظر تعهد اجتماعي كه از مهمترين عوامل در سنجش يك اثر نمايشي است ،امتياز قابل قبولي را كسب مي كند و اگر توجه كافي به بعضي مسائل از جمله درستي ريتم و يكدستي بازي ها مي كرد ،نمايشي بي نقص مي گرديد.نمي توان نمايش را ديد و از بازي پسر آن حرفي نزد.بازي روان به همراه راهنمايي درست باعث شده كه وي با وجود سن كم يكي از بهترين بازي هاي جشنواره را ارائه دهد.   

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 12:38 ] [ سعید محبی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر
موضوعات وب
امکانات وب
  • فصل زمستان
  • مهریه