سوزنبان
فرهنگی هنری تحلیلی  
قالب وبلاگ

نگاهي به نمايش در اعماق

حاشيه هاي مهم تراز متن

 

ادبيات روسيه سرشار از لحظات بكرانساني است كه در آن ارزش هاي بشري مورد كنكاش قرار مي گيرد.اينكه حق با كيست و ناحق كدام است در اين ادبيات و به تبع آن در نمايشنامه هايي كه در اين حيطه جغرافيايي به رشته تحرير در آمده،اهميت ندارد.حتي نحوه و كيفيت حق و نا حق هم مهم نيست.مهم اعتقاد به اصالت انساني است و اينكه در چنين شرايطي كه هستي و جوهره بشري تهديد مي شود،قضاوت كردن عادلانه نيست.از طرفي در ميان آثار منتسب به اين گونه نمايشي،"در اعماق"يك اتفاق مهم به حساب مي آيد چرا كه نتيجه جوهره روحيه ستيزه جويي"ماگسيم گوركي" نويسنده مشهور روس با جامعه اي است كه در آن زندگي مي كرد.نويسنده اي كه فقر را با تمام وجود حس مي كرد و به كساني كه در منجلاب زندگي دست و پا مي زدند،نه با ديده تحقير كه با عينك احترام مي نگريست.آدم هايي كه نه از سر تقصير،كه از روي اجبار و شرايط نامناسب زندگي،به حاشيه كشيده شده اند.بي شك راز ماندگاري نمايش هم همين است كه بعد از گذشت بيش از يك قرن كه از تاريخ نگارش آن مي گذرد،هنوز بسياري از گروه هاي تئاتري اجراي آن را در دستور كار خود قرار داده اند.

گوركي در شورانگيز ترين اثر نمايشي خود انسان هايي را آفريده كه اگر چه در فقر و فلاكت دست و پا مي زنند،اما همگي به دنبال ارزش هاي انساني،جوهره زندگي را نه تنها بازي،بلكه آن را زندگي مي كنند.انسان هايي كه هر چند از اعماق پست ترين لايه هاي اجتماع بيرون آمده اند،اما به زيبايي اعتقاد عميق دارند.زيبايي براي آنها در رفتارهاي انساني متصوراست.زن كليد سازاز بيماري مهلكي رنج مي برد و تمام گذشته و حال خود را بر روي صحنه بالا مي آورد اما با اين وجود در گذشته خود نقطه منفي كه خود باعث و باني آن باشد،يافت نمي شود.او در طول زندگي خود از تمايل اش به زندگي حرف مي زند و از آرزوهاي دور و درازش مي گويد.اما در نهايت بدون دست يابي به هيچكدام از آنها از دنيا مي رود.دختر جوان از روياي عشقي خود مي گويد،رويايي كه هيچ گاه تبديل به واقعيت نمي شود.صاحب خانه كليشه اي نمايش،به فكر درآوردن پول از درون فقر و نكبت آدم هاست در حالي كه نمي داند چنين كاسبي برايش خوشبختي نمي آورد.همسرصاحب خانه عاشق جوانك دزدي است كه در خانه اجاره اي آنها زندگي مي كند،درحالي كه او هم به خواهر زن صاحب خانه تمايل دارد.پيچيد گي شبكه انساني  با هنرپيشه اي كه روزگار قدرش را ندانسته و هيچ گاه به مرتبه اي كه آرزويش را داشته و دارد،نمي رسد و در نهايت خود را از بين مي برد،ادامه مي يابد.تنها شخصيت منحصر به فرد نمايش پيرمردي است كه براي مدت كوتاهي در نمايش ظاهر مي شود و در همين مدت كوتاه تاثير بسياري بر روي آدم هاي نمايش مي گذارد.مردي كه هيچ وقت دليل آمدن و رفتن اش در نمايش معلوم نمي شود.او بيشتر به شخصيت هاي مرگ آگاه و آينده دان شبيه است.آدم هايي كه وجودشان نسيمي است فرح بخش در كوران حوادث روزگار.آنها كساني هستند كه به زندگي رنگي ديگر مي زنند و معني ديگري به آن مي بخشند.در اعماق روايت گر آدم هايي است كه پاي رفتن شان كوتاه شده در حالي كه ذهن خيال پرداز و شاعرانه اي دارند.در زير بار زندگي خرد مي شوند اما به آينده ايمان دارند.براي همين به خيال پردازي روي مي آورند تا چيزهايي كه برايشان مانده را از دست ندهند.همين نيروي خيال انگيز است كه موتور زندگي آنها را روشن نگه مي دارد و مانند خون در رگ هاي روز و روزگار آنان به چرخش در مي آيد.

در اعماق با الگوي قصه گويي خاص و شخصيت پردازي ويژه خود حس كنجكاوي تماشاگر را بر مي انگيزد.اين كه در ميان مردماني كه در جوامع فرو دست زندگي مي كنند چه مي گذرد و چه مناسباتي در آنجا حاكم است؟سوالي است كه شايد ذهن بسياري از انسان هاي جامعه را به خود مشغول كرده است.پاسخ اغلب مردم اين است كه نمي توان در آنجا رگه هايي از شرافت يا ارزش هاي انساني يافت.اما پاسخ گوركي به اين سوال اندكي متفاوت است.او در ميان زباله هاي انساني، گران بهاءترين روابط را مي يابد و برخلاف تصور عام،مهمترين خصلت بشري را كه توجه به ارزش هاي انساني است،در ميان چنين آدم هايي پيدا مي كند.در اعماق نمايشي است كه ساختار روايي اش با روح جامعه پيوندي ناگسستني دارد.بدين معنا كه تمام عوامل نمايش از جمله شخصيت هاي متعدد،داستانك هاي فراوان،موقعيت هاي بغرنج و ديالوگ هاي پينگ پنگي كه از درون آن حوادث و گره هاي نمايشي پديد مي آيد،همگي در خدمت قالب ساختاري است كه با درون مايه نمايش همخواني دارد.اعتقاد به اينكه روح حاكم بر سرنوشت آدم هاي نمايش در دور باطل و كنترل شده و به واقع غرق در پستي و پلشتي نتيجه حاكميت عقلاني نبوده و نيست،بلكه موضوعي است قابل تغيير كه كليدش در دستان اراده بشر است،از فواصل سطرهاي نمايش قابل مشاهده و لمس است.داستان نمايش در جامعه اي غير متعارف روايت مي شود اما همين موضوع طوري در تار و پود اثر تنيده شده كه تشخيص اجزاي آن تا حدود زيادي ناممكن است.

شايد مهمترين بيم و هراسي كه در باره نمايش به ذهن مي رسد،غلتيدن آن درورطه شعارزدگي است.چنين هراسي در باره نمايش هايي با درونمايه در اعماق طبيعي است.اما هم نويسنده و هم كارگردان نمايش هوشمندانه از اين مسئله اجتناب مي كنند و بوسيله تمهيداتي همچون داستان مرگ زن كليد ساز در كنار عشق جوان دزد به خواهر زن صاحبخانه و يا روايت موازي دختري كه روياي عشقي خود را با خواندن داستان هاي عاشقانه التيام مي بخشد در كنار جوان نوازنده اي كه براي رسيدن به شهرت موطن خود را ترك كرده و...با زيركي از زير بار چنين موضوعي بيرون مي آيد.       

در اعماق زباني گزنده دارد.علت انتخاب چنين لحني براي اين نمايش هم مشخص است:جامعه اي كه نويسنده از آن سخن مي گويد،تا بن دندان فاسد است.براي نمايش چنين جامعه اي بايد فضايي بوجود آورد تا لمس اين فساد امكان پذير باشد و تنها زباني نيش دار مي تواند چنين تاثيري بر روي مخاطب بگذارد.محدوديت هاي حكومت كمونيستي كه با سركوب شديد روشنفكران و هنرمندان همراه است،نويسنده را به انتخاب چنين لحن و زباني بيشترترغيب مي كند.در اعماق نمونه بارزي از گونه رئاليسم سوسياليستي است كه در آن موضوع آحاد توده ها پررنگ ترسيم شده است.نمايش تنها به تيره گي زندگي توجه ندارد.اگر چه آدم هاي نمايش در شرايط پست و فرومايه مادي زندگي ترسيم شده اند،اما در لابلاي رفتارهاي آنان عشق به زندگي و انسانيت به چشم مي خورد.آنها در انتهاي جهان زندگي مي كنند،جايي كه دروغ و دروغ پردازي جايگاهي براي عرض اندام ندارد.آدم هايي كه سقفي بر روي خانه اشان ندارند،اما به انسانيت عشق مي ورزند و براي شرافت انساني ارزش قائل هستند.آدم هاي نمايش،انسان هايي تنها هستند.گنگ خوانديده اي كه براي رهايي از اضطراب زندگي به رويا متوسل مي شوند.رويا سرزمين ايده آل آنهاست.جايي كه بدون هيچ دغدغه و نگراني مي توانند در آن دوباره متولد شوند.آنان در زندگي عادي و واقعيت چيزي كم دارند كه در ساحت خيال مي توانند به آن دست يابند.

در اعماق خط داستاني مشخصي ندارد و بر خلاف الگوي نمايش هاي كلاسيك بر روي يك يا دو شخصيت اصلي هم تمركز نكرده است.اما با اين وجود موفق مي شود علي رغم زمان طولاني نمايش تماشاگر را با خود همراه سازد.دليل اين امر هم بي شك تكيه بر احساسات تماشاگر و در واقع برانگيختن حس همذات پنداري آنان است. در اعماق به نقل از بروشور نمايش يك پرتره ي دسته جمعي يا يك عكس فوري است از برشي از جامعه كه به هر دليلي مطرود يا رانده شده و براي زندگي در پايين ترين سطح انساني ترك گفته شده اند.آدم هايي كه از كمترين حقوق خود محروم شده اند اما باز به افق نظر دارند تا شايد روزني براي زندگي بهترپديد آيد.

مصطفي عبداللهي در مقام كارگردان نمايش تمام سعي خود را به كار برده تا بوسيله ميزانسن هاي پويا كه بر رفت و آمد هاي زياد بازيگران و تحرك بدني آنان تكيه دارد،اجرايي روان از متن پر پيچ و خم نويسنده ارائه دهد.متني كه رگه هايي از شاعرانگي در آن بوضوح ديده مي شود.هر چند نمايش خالي از عيب و ايراد نيست اما در مجموع موفق مي شود اجرايي روان و يكدست از متن ارائه دهد.موسيقي و طراحي صحنه و لباس از نكات مثبت و نقاط قوت نمايش به حساب مي آيد كه در هماهنگي با كليت نمايش بخوبي به چشم مي آيد و نشان مي دهد كه كارگردان در اجرا و كارگرداني نمايش از تمام ظرفيت هاي گروه استفاده كند و اجرايي متعادل و نزديك به دنياي نويسنده به صحنه ببرد.امروز كه اين مطلب را مي نويسم چند روزي است كارگردان نمايش به ديار باقي شتافته است.مصطفي عبداللهي هنرمندي بود كه با تمام وجود تئاتر را دوست داشت و به آن عشق مي ورزيد.هر چند جسم او امروز ديگر در كنار ما نيست اما مي توان صداي پيروزي اش را به گوش جان شنيد كه با هر اجراي نمايش در اعماق،بيشتر و بيشتر مي شود.روحش شاد و يادش گرامي.    

   

[ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:31 ] [ سعید محبی ]

 

نگاهی به نمایش سنجاب های شنگول و منگول

 

داستان سرایی به وقت کودکی

 

 

 اول گفت: قبل ازاجرا

قبل از اینکه نمایش"سنجاب های شنگول و منگول" آغاز شود در ذهنت کلنجار می روی تا برایش ایراد و اشکالی بتراشی.به اسم نمایش فکر می کنی و می خواهی که دنیای نمایش را از همین عنوان کشف کنی.اما راه به جایی نمی بری.به اندازه کافی ابهام در اسم نمایش وجود دارد.از همان ابتدا که گروه موسیقی را با چند ساز غربی ازجمله گیتاربرقی می بینی به خودت می گویی:پیدا کردم و دالان های تاریک مغزت رامی کاوی وتلنگر به سلول های خاکستری می زنی تا چیزی بیابی و صد البته که نمی یابی.موسیقی در نمایش باید چه ویژگی هایی داشته باشد وآیا این نمایش همه آن ها را دارد؟هنوز هیچ ندیده ای.پس خودت را آرام می کنی که اگر موسیقی درنمایش شنیده شد ودر کلیت کار خوب جا نیفتاده بود درنوشته ات به آن اشاره کنی.هنوز نمایش آغاز نشده اما دکور جلوی چشمانت است با آهنگ زمینه ای که قرار است از همان ابتدا نشانی از حال و هوای حاکم بر نمایش را در خود داشته باشد.می خواهی قضاوت کنی دکور مفهومی است یا دکوراتیو؟باز چیزی به ذهنت نمی آید.باید نمایش راببینی.صبر می کنی یعنی خودت را به صبر دعوت می کنی.آرام می مانی تانمایش آغاز شود که آغاز می شود.

دوم گفت:هنگام اجرا

نمایش با ورود دوسنجاب ودعوایشان برسر بلندی دم آغاز می شود.به تفاهم که نمی رسند پای تماشاگر را وسط می کشند.فکر می کنی از آن نمایش هایی است که گاه وبیگاه برای بله یا نه گرفتن ازتماشاگر بازیگران جلوی صحنه صف می کشند.کمی بعد می فهمی بافت روایی نمایش چنین است.آدمهای نمایش درهمه چیز از تماشاگران تایید می گیرند.سوال می کنند ونظر مخاطب برایشان مهم است.هرچند ازقبل همه چیز به آنها دیکته شده وحتی میزانسن طرز گفتن دیالوگ و...... تعیین وتمرین شده اما درصحنه طوری وانمود می شود که انگار تماشاگران به آنها می گویند چه کنند؟چه بگویند وچگونه بگویند.تماشاگران برای بازیگران از اعضای نمایش به حساب می آیند.خیالت راحت می شود که نمایش به بیراهه نرفته است.درست عمل می کند حداقل دراجرا.

دکور ساده وازچند لته نقاشی شده تشکیل گردیده که به طرز عجیبی دوبعدی است.بعد سوم غایب است.انگار آگاهانه حذف شده است.تنها آدمها بعد سوم دارند.شاید نمایش می خواهد به نوعی تداعی گر تابلوی نقاشی باشد.درواقع صحنه نمایش کتاب بزرگی را نشان می دهد که درآن موجودات و حیوانات درحال بازی وزندگی هستند.تماشاگران حیوانات رامی بینند که ازدرون کتابی بزرگ بیرون می آیند وباز به داخل آن می روند. کتاب ورق می خورد وصحنه دیگری شروع می شود.عوض کردن لته توسط بازیگران و آماده شدن برای صحنه عروسکی نمونه بارز ورق خوردن کتاب است.

می گذاری نمایش جلو برود.کاراکترها هرکدام داستانی دارند.حرفی برای گفتن وعملی برای انجام دادن. بازی دربازی دارند وداستانی را باحس والبته تکنیک های بازیگری که به دور ازهر گونه اغراق نابجاست روایت می کنند.می خواهی منقاش دست بگیری وهی موازماست بیرون بکشی.درذهنت به دنبال نمونه های نمایش های کودک می گردی و مقایسه می کنی.این را با آنها.آنها را با این.با آنها که از نظرت بهترین هستند.یا با آنها که ضعیف ترند.نتیجه کنکاش ذهن وفکرت نمایش رابالاتر از حد متوسط قرار می دهد.به آثار خوب نمایش کودک نزدیک تر است تا ضعیف ومتوسط ها.باز می کاوی هزار توی ذهنت را.نمایش ها جلوی چشمانت رژه می روند.انگار پرده سینماست که روبرویت گسترده است و توفقط تماشا می کنی.با چشمانت وآنالیز می کنی بامغزت.فاصله چشم ومغز رابه صفر می رسانی تابه نتیجه برسی.نتیجه ای درست والبته دلخواه.تنها چیزی که ذهنت رادرگیر می کند طولانی بودن بعضی از صحنه ها ست والبته موجز گویی که نمایش درتمامیت اثر دارد قابل تشخیص و تحسین است.

نوری درافق می تابد.خلاقیت درنمایش.سرعت خون درمغزت زیاد می شود.خونی که نمی دانی غلیظ است یا رقیق.چرب است یا کم چرب. عنصر خلاقیت را در نمایش جستجو می کنی تا بلکه چیزی بیابی وبگویی وآن را درشیپورجاربزنی.باز چیزی به ذهنت نمی رسد.می گویی بگذار نمایش پیش برود شاید جلوتر طوری شود و اتفاقاتی بیفتد.پیش می روی.داستان همان داستان بزبزقندی است که خوانده وشنیده ای.یادت می آید که این داستان و داستانهای مشابه مثل داستانهای کلیله و دمنه شاهنامه سیاست نامه وصدها کتاب ورساله دیگر دراصل تجربیات نسل های گذشته به نسل های آینده است.آن زمان که از فناوری های امروزی مثل وایبرولاین و تلگرام وهزاران شبکه اجتماعی ونرم افزارهای مختلف خبری نبود ودنیا تنها دردنیای واقعی خلاصه می شد وخبری از مجاز و دنیای مجازی نبود وصد البته تنها مجاز را می شد در صنایع شعر وکتب ادبی پیدا کرد آدم بزرگا داستان تعریف می کردن از زبان حیوان وانس و جن تا بچه کوچیکا بفهمند زندگی راه دارد وچاه.خوب داردو بد.زشت دارد و زیبا.

نه کسی فریبت داده ونه خطای چشم است.هر چه نمایش بیشترتر می رود کوشش ذهن وفکرت برای یافتن عبارات منفی درباره نمایش سخت تر می شود.می افتی رودور کند وسعی می کنی نمایش رابرای خودت توضیح بدهی .داستانش را تعریف کنی.از کلیات آغاز می کنی.از نام نمایش.سنجاب های شنگول و منگول.اندکی مبهم است.کشش نمایش کودک را دارد.کنجکاوی را بر می انگیزد.داستان نمایش در عین سادگی و تکراری بودن بخاطر انتخاب رویکرد آموزشی توسط نویسنده و کارگردان از کهنگی دور می شود.دکور کاربردی و موسیقی به غیر از پاره ای موارد با نمایش و اجزایش هماهنگ است و همراه.

کمی مانده به پایان نمایش که قرار است دروتخته با هم جور شود وگوش ها فقط خبرخوش بشنوند کلنجار ذهن تو هم شروع می شود.به ریتم نمایش فکر می کنی.هیچ جا اتفاق نیافتاد که سرت را طرف دیگری بگیری و بخواهی به پست های شبکه های اجتماعی خود سری بزنی ویا نیم نگاهی به ساعت بیندازی.هرچند طولانی بودن از لابلای صحنه های نمایش به چشم می خورد.بازی های خوب وجذاب بود.با اینکه هرچه دقت کردی که چیزی ونکته دندان گیری از آن بیرون بیاوری اما چیزی به ذهنت نمی رسد.بازیگران اغراق های معمول را ندارد و همگی انگار یک شخصیت رابازی می کنند.باورپذیر بودن در بازی ها به شدت به چشم می خورد.گویی که بازی هارا خط کشی کرده وهیچ کس بیرون ازخط بازی نمی کند. همه داخل کادری هستند که برایشان از قبل مشخص شده است.

 

سوم گفت:پس از اجرا

نمایش تمام می شود.از سالن بیرون می آیی. به نمایش فکر می کنی. به کاری که درآن صداقت موج می زند.همه با تمام نیرو وانرژی خود آمده بودند.علی رغم همه ناملایمات دیدن صحنه ای که در آن این همه انرژی مصرف شده خوشایند است.فکر می کنی حالت خوش است.حالمان خوب است.باور کن.فقط یک چیز ذهنت راغلغلک می دهد.خواندن بازیگران با جنس موسیقی متفاوت است.فکر می کنی چرا آواز خواندن ها درامتداد موسیقی نیست.کم می آمد.موسیقی سوار بود انگار.به خودت می گویی: داستان که همان داستان معروف بزبزقندیه.فقط نویسنده وکارگردان یک کار خلاقانه کرده.آهان پیدا شد:خلاقیت.

حالا چند تا سنجاب داستان را تعریف می کنند.بازی می کنند وبه داستان قدیمی ما زندگی می بخشند.اینها نمایش را دلی می کند و چون ازدل برآمده پس لاجرم بردل هم می نشیند.

سنجاب های .... کارگردانی دارد که بیشتر به منتقد تئاتر شهرت دارد وبرای همین می خواهی این را هم بدانی حالا چه اتفاقی می افتد؟حالا کسی که نقد تئاتر می کرد درعرصه نویسندگی وکارگردانی چه می کند؟او که تا دیروز از اصول کارگردانی نمایشی ایراد می گرفت حالا خودش اصول را رعایت می کند؟می شناسد این اصول را؟صبر می کنی تاجواب بدهی به این سوال.نمایش پیش رفته روان و جاری هم پیش رفته است.حداقل می فهمی اصول را می داند که می تواند تمام مدت روی صندلی جماعتی را بنشاند.گروهی دورهم جمع کند. نه یک روز نه  دو روز.چندماه.متنی بنویسید که قابلیت اجرا داشته باشد ومهم تراز همه درشرایط نابسامان امروز به دیدنش به ارزد.نمایش که تمام می شود می فهمی تابو شکسته ومنتقدی که تصور می شد از ورشکست تان هنری است ذهنیت ها را به هم ریخته است.

سنجاب ها...داستان بزبز قندی را روایت می کنند داستانی که وزنی فراتر از داستان معمولی در ادبیات عامیانه اشغال کرده است.بزبزقندی داستان ساده ای است که نسل های زیادی آن را شنیده و برای نسل های بعد از خود روایت کرده اند.چه زمانی که ادبیات به شکل امروز فراگیر نشده بود و سینه به سینه نقل می شد و چه زمانی که بر روی کاغذ آمده و مکتوب شد.فکر می کنی راز ماندگاری این داستان و قصه های مشابه در چیست؟جوابت به خودت این است که شاید مهمترین دلیل آن لایه های زیرین و مفاهیم مستتر در داستان باشد.بزبزفندی هرچند داستانی برای کودکان و در باره آنان است اما در واقع مجموعه آموخته های بزرگان با زبانی بسیار ساده و در عین حال روان و جاری است تا به فرزندان راه و چاه زندگی را بیاموزد.تم داستان از مهمترین دغدغه های بشر است:مبارزه با بدی ها و غلبه بر پلشتی ها.تصویر پیروزی بر ناحق با وجود قوی بودن جبهه باطل و استفاده از نیروی عقل و خلاقییت.

داستان شناخته شده نمایش موجب می شود اجزای رفتاری و شخصیتی معین و از قبل تعیین شده ای در داستان وجود داشته باشد.بزبزقندی داستان جهان شمولی است و دلیل زنده ماندنش تا امروز همین موضوع است.انتخاب چنین داستانی برای نمایش جسارت می خواهد.نمایشی که داستانش را همه می دانند نمی تواند انگیزه و کنجکاوی لازم برای تماشا را در مخاطب ایجاد کند.آنچه آن را دیدنی و جذاب می کند انتخاب رویکردی مناسب است.کارگردان بر رویکرد آموزشی  نمایش تاکید دارد و برای همین تمام اجزای اثر را به همین سمت و برده است.بهر حال سنجاب ها ...تجربه ای بکر و کم نظیر در رابطه با کودکان است.کودکانی که برای نویسنده و کارگردان از سرمایه های اصلی جامعه به حساب می ایند.

 

 

 

 

[ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:27 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:AR-SA;}

 نگاهی به نمایش : موش +گربه

حکمت ها وحکایت ها

سعید محبی

اینکه قدیمی ها برای بیان نکته های زندگی وآنچه به اصطلاح حکمت می نامیدند از حکایت های آموزنده استفاده می کردند وحتی دامنه این موضوع را به دنیای کودکان نیز می کشاندند ، به طور یقین خود حکمتی داشته است. کتب قدیم قوم ایرانی سرشار از چنین تجربه هایی است. مهمترین آنها که همچون نگینی بر تارک ادب و هنرمی درخشد کلیله ودمنه است که همه فارسی زبانان آن را می شناسند چرا که در کتاب های مدارس حکایت یا حکایت هایی از آن آمده است . با کمی دقت متوجه می شویم که از آن کتاب ها ودر آن سال ها تنها حکایت های این کتاب وکتب مشابه در ذهن مانده است که شاید دلیلش روایت روان وساده داستان در کنار بیان غیر مستقیم مسئله بوده که تاثیری ماندگار وطولانی در ذهن مخاطب وبیننده بر جا گذاشته است. اینکه قدیمی ها در میان تمام دغدغه های روزمره زندگی اشان کودکان را فراموش نکرده ودر بعضی از کتب به آنها توجه کرده اند ، نشان از هوشمندی آنها دارد. رویکرد چنین آثاری ، رویکردی تربیتی است به این معنا که اگر حکایتی برای کودکان در کتاب یا مکتوبی می آمد برای هوشیار کردن کودکان نسبت به مسائل ومعضلات اجتماعی وبه نوعی تبادل تجربه نسل گذشته به نسل نو رسیده وبالغ بود. درست است که ظاهر داستانی حکایت که البته بیشتر از زبان حیوانات طرح  می گردد، بسیار جذاب ودر نوع خود بی نظیر است اما از سوی دیگر درونمایه چنین آثاری مهمتر وقابل توجه تر است. بر خلاف امروز ، اسلاف گذشته قوم پارس برای سرگرمی وگذراندن دقایقی چند به بطالت دست به چنین کاری نمی زدند.رنج نگارش داستانها وحکایت ها برای کودکان ونوجوانان برای امر مهم تربیت کشیده می شد. در داستانهای کودکان همیشه تلاش وپشتکار برای پیروزی توصیه شده ودر کنار حکایتی که یکی از رموز زندگی را در بر دارد، مشعلی بر افروخته گردیده تا روشنی بخش زندگی نسل جدید باشد. کودکان موجودات فراموش شده دنیای بزرگان در نسل های گذشته نیستند بلکه عناصری فعال هستند که در کنار بزرگتر های خود مشق زندگی می کنند تا اینکه روزی جایگاه خود را به عنوان یک مادر ،پدر، جنگجو، تاجر، معلم و.... در جامعه کسب کنند.

ویژه گی بارز داستانهای کودکان وجود حیوانات با زبان وخلق وخوی انسانی است.اعتقاد بر این بوده است بهترین چیزی که می تواند پیام بزرگ زندگی را در قلب وفکر کودکان حک کند، موجوداتی هستند که بر خلاف دنیای واقعی می توانند همچون انسانها به زبان آدمی صحبت و مانند آنها عمل کنند. چنین موجوداتی بی شک حیوانات هستند چرا که تجربه آدم بزرگ ها از دنیای کودکان نشان می دهد که فکر فانتزی ساز کودکان به هر چیزی جان می دهد. همین جان بخشی به حیوانات و اشیاء زمینه مناسب برای پرداختن به دنیای آنهاست . تنها در ذهن کودکان است که اسب ها به غیر از دویدن ویورتمه رفتن ، صحبت می کنندو درایت و تعقل از گفتارشان می بارد. روباه موجودی حیله گر می شود تا دیگران را فریب دهد .شیر به واسطه یال وکوپالش سلطان جنگل می شود وبر بقیه حکمرانی می کند.   شانه به سر یا همان هدهد نماینده نسل نو اندیش وجغد شاید به دلیل شب زنده داریش به داشتن عقل شهره می شود. در دنیایی که بزرگترها برای کودکان ترسیم می کنند تنها شکل وظاهر کودکانه نیست. پیامی که قرار است منتقل شود هم به اندازه کودکان ساده می شود. واین نمونه دیگر هوشمندی بزرگترها از دنیای کودکانه است. پرداختن به دنیای کودکان واستفاده از فکر فانتزی ساز بشر تنها در ادبیات عامه از قبیل داستانها، مثل ها ، حکایت ها ، ولالایی ها نهفته نبود. اگر در تاریخ ادبیات ایران می خوانیم که بزرگانی همچون عبید زاکانی دست به تجربه هایی چنین ارزشمند می زنند جای تعجب نیست. چنین امری نهایت درایت این شاعر بزرگ ایرانی را می رساند. منظومه موش وگربه سروده عبید زاکانی داستانی ساده اما در عین حال آموزنده دارد. عده ای موش از دست گربه ای وحشی در عذابند. هر لحظه بیم جان خود را در برابر کمین گربه دارند. برای این مسله به فکر چاره ای می افتند ودر نتیجه طرح دوستی با گربه را می ریزند وبرایش هدایایی می برند. اما صلح وصفا تنها در هنگامی که گربه سیر است برقرار می گردد. وقتی گربه قصه ما احساس گرسنگی می کند زیر همه چیز می زند و به موش ها حمله می کند. موش ها بعد از فکر کردن بسیار به این نتیجه می رسند که زنگوله ای را از گردن گربه بیاویزند تا وقتی او نزدیک می شود متوجه خطر شده وفرار کنند. نقشه آنها می گیرد ودر نهایت پیروز این میدان موش ها هستند. حکایت موش وگربه عبید پیامی دارد : چنانچه ظلمی بر ضعیف جماعت روا شود ، با فکر وتعقل آن را رفع می کنند. پیام لایه دوم این حکایت هم برای کودکان است که در مواجهه با مشکلات ومعظلات فکر کنند و از قدرت عقل خود استفاده کنند. تمام هنرمندی شاعر در این است که پیام خود را غیر مستقیم می دهد تا تاثیر گذار تر باشد . همچون دانه های برف که نرم می بارد اما دیر می پاید. شیوه های آن هم در سال هایی بسیار دور نشان از توجه واهمیت مقوله ادبیات کودک می دهد. بدون شک عبید زاکانی در منظومه موش وگربه قصد داشته داستان موش ها وپیروزی آن ها را به نثر بنویسد. اما از آنجایئکه زبان فاخر ادبی آن زمان نظم بوده ونثر در مرتبه پائین تری قرار داشته وخود عبید هم شاعر بوده حکایت موش وگربه را به شعر سروده است. این مسئله در مورد کتب دیگر از جمله شاهنامه هم صدق می کند. به این معنی که فردوسی ویا عبید اگرامروز می خواستند شاهنامه یا موش وگربه را خلق کنند به احتمال قوی به نثر ویا شاید رمان می نوشتند تا شعر. فارغ از این، آنچه اهمیت بیشتری می یابد کارکردی است که چنین مطالبی دارند. هدف شاعر از سرودن اشعاری مانند منظومه موش وگربه علاوه بر خلق زیبایی وتفهیم مفاهیم مورد نظر خود ، توجه به گونه ای از ادبیات است که در آن علاوه بر صور وظرایف خیال، کیفیت افزوده ای به نام فانتزی وجود دارد. در این گونه ادبی ، روابط علی ومعلولی مطابق آن چیزی که در واقعیت وجود دارد ، اتفاق نمی افتد. روابط وعلت امور طبق الگوی دیگری رقم می خورد. در اینجا خیال همچون اسب سرکشی است که آزادانه به هر سمت می تازد. در این تاخت وتاز است که اشیاء انقلاب می کنند واز قالب خود بیرون می آیند ومعنای دیگری غیر از شکل ظاهری بخود می گیرند. این همان کاری است که عبید زاکانی در منظومه موش وگربه خود می کند واین کار را به قدری زیرکانه ومطابق با صور خیال ادبی انجام می دهد که می ماند برای قرن ها در تاریخ ادبیات ایران.

اجرای موش +گربه نوشته ای از مرحوم حسن حامد است که بچه ی تابستان اودر اوائل دهه هفتاد با بازی رضا عطاران هنوز در ذهن ها مانده است. حامد در اقتباس از منظومه موش وگربه به مناسبات امروزی توجه دارد وبرای همین برداشت او از این منظومه به برداشتی آزاد نزدیک تر است تا اقتباسی وفادارانه. حامد همچنین به بخشی از داستان بسنده کرده وبرای همین بخصوص در بخش انتهایی هیچ نشانی از پایان منظومه عبید به چشم نمی خورد. مسئله ای که باعث شد ه نویسنده ای مانند حامد به چنین برداشتی دست بزند ، ظرفیتی است که این منظومه در اختیار نویسنده یا اقتباس کننده خود قرار می دهد. داستانی که شخصیت های آن حیوانات هستند وموضوعی که جادارد در هر کجا ودر همه زمان قابلیت اجرا داشته باشد. امروزی کردن مفاهیم تربیتی گذشته به طوری که قابل استفاده برای نسل جدید باشد، مسئله ای است که حامد در اقتباس منظومه موش وگربه به آن توجه کرده  ودر این راستا به موفقیت هم می رسد. گروه اجرایی( کارگردان، بازیگران وعوامل اجرایی) در روایت نمایشی متن حسن حامد به تمامی ترفند های تصویری متوسل می شوند. برای همین رنگین کمانی از تصاویر وشخصیت هایی که نمونه های آن را در تلویزیون ویا در بعضی موارد در سینما دیده ایم ، در اجرا به تماشا می نشینیم. شخصیت های نمایش که به دو دسته موش ها وگربه ها تقسیم می شوند، ظاهری متفاوت با یکدیگر دارند وبه راحتی قابل تشخیص هستند. طراحی صحنه در نمایش به چند پله که در نهایت اختلاف سطح ایجاد می کند، خلاصه می شود که همین مسله نمایش را در این بخش با برداشتی مفهوم گرایانه مواجه می کند. در این گونه نمایشی با چنین برداشتی طراحی صحنه از مفهوم رئالیستی خود دور شده وبه نوعی مینی مالیسم در دکور می رسد. نور پردازی ومفاهیمی که از این عنصر در این گونه نمایش مد نظر است ، اهمیت خاصی پیدا می کندوبه نوعی بار دکور بر روی نور و نور پردازی قرار می گیرد. بازی ها پر جنب وجوش ومطابق با شخصیت هایی است که در نمایش وجود دارد. موش ها به همان ریختی از چنگ گربه ها فرار می کنند که گربه ها برای شکار آنها می دوند. شاید بتوان مهمترین ویژگی نمایش را در دو بخش موسیقی وپایان بندی آن ذکر کرد. نمایش موش+گربه با آنکه بر اساس داستانی از کتب کهن ایران زمین اقتباس شده اما هیچ نشانی از موسیقی اصیل ویا صحنه پردازی میدانی که خاص وویژه نمایش های بومی وملی است در خود ندارد. نمایش از ملودی ها وموسیقی های شناخته شده غربی استفاده می کند وعنایتی به سازهای ایرانی ندارد. نمایش می توانست از ترکیب ساز ها وملودی های سنتی وپاپ هارمونی درست تری از آوا وملودی ها بوجود آورد به طوری که با درونمایه نمایش هم هماهنگ باشد. پایان نمایش پایانی قطعی نیست . نمایش نقطه پایان برای انتهای داستان خود نمی گذارد. بر خلاف منظومه عبید زاکانی که پایانی واضح ومشخص دارد، نمایش موش+گربه پایانی باز وبدون نتیجه گیری داشته وحلقه نهایی نمایش که در آن داستان به سر انجام می رسد را با دخالت ذهن تماشاگر به انتها می برد.در مجموع اگر نمایش به گونه نمایش های ایرانی که بر گرفته از فرهنگ ایرانی است عنایت بیشتری داشت،در عرصه اجرا موجه تر و موفق تر می نمود.   

 

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 16:39 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش دو به يك به نفع بارسلونا

 

سعيد محبي

نكته غايب تئاتر در دوران كنوني نهاد خانواده است.شايد اين مسئله به نوعي تضاد در هنر نمايش كشوراشاره دارد.به اين معني كه در جامعه اي كه به نهاد خانواده اهميت زيادي مي دهد و نوك حمله جنگ نرم در اين روزگاربسوي آن است،چرا هنري مانند هنرنمايش به اين موضوع توجه لازم را از خود نشان نمي دهد؟حجم بزرگي از برنامه هاي ماهواره اي بيگانه براي سست كردن اين نهاد ساخته مي شود.در چنين شرايطي جايگاه خانواده در تئاتر كجاست؟چه حجم از توليدات هنر نمايش به ريشه يابي معضلات در خانواده مي پردازد؟آيا هنر نمايش از آنجائكه ادعاي فرهيختگي دارد مي تواند و اصلا شايسته است كه به امري چنين مهم توجه نشان ندهد؟با نگاهي اجمالي و ريشه يابي اين مسئله در نمايش هاي صحنه اي به اين نتيجه آشكار مي رسيم كه تئاتر امروز ما به خانه و خانواده ايراني توجهي ندارد و از كنار آن به ساده گي مي گذرد.بررسي آثار ممتاز نمايشي دنيا وجود عنصر خانواده را مورد تاكيد قرار مي دهد.آثاري همچون پدر نوشته آگوست استريندبرگ و يا خانه عروسك نوشته هنريك ايبسن.جالب است كه نويسنده اي مانند ويليام شكسپير هم در دوران اليزابتين به اين نهاد توجه داشت.وجود كودكان در كنار زنان و همسرانشان در نمايش هاي او نشان چنين مدعايي است.

دو يك به نفع بارسلونا نقطه قوت و هدفش را در همين موضوع مي يابد و در اين راستا به توفيق مي رسد.خانواده با تمام وجود در نمايش حضور دارد.پدر،مادر،فرزند،اقوام و دوستان نزديك.كلوني كوچكي كه محل وقوع ماجراي اصلي نمايش است.هسته مركزي ماجرا و وقايع نمايش به حضور مرتضي و ورود دختر خاله سيما زن خانواده بر مي گردد.خانواده سه نفره كوچكي با ورود مرتضي دوست دوران كودكي پدر خانواده آبستن حوادثي مي شود.زن كه هميشه از بي توجهي مرد رنج مي برد از ارتباط و صميميت همسر و مرتضي بيشتر عصباني مي شود.چرا كه آنها درلحظات با هم بودن توجهي به سيما زن خانه ندارند.اين مسئله در صحنه اي كه هر دو بازي كامپيوتري مي كنند و دسته خاموش بازي را به او داده اند، بيشتر جلوه مي كند.ورود دختر خاله سيما و توجه مرتضي به او داستان نمايش را وارد فاز جديدي مي كند.مرتضي براي جلب توجه دختر جوان، دست به شيرين كاري مي زند اما از همان اول با استهزاي دختر مواجه مي شود.داستان نمايش وقتي بغرنج و پيچيده مي شود كه زن احساس مي كند همسرش بجاي توجه به او ،تنها به تفريح و آسايش خود فكر مي كند.

نمايش آئينه تمام قد جامعه متوسط امروزي است كه در آن ترس ها و آرزوهاي نسل امروز روايت مي شود.در اين تصوير آنچه مهم به نظر مي رسد ناديده گرفتن هاست.آدم هاي نمايش تنها بخود فكر مي كنند و ديگران را نديده مي گيرند.نمايش حكايت عشق هايي است كه در ابتداي تولد داغ و آتشين است اما در ادامه سرد شده و به روزمره گي مي افتند.آنها براي نگهداشتن خود و خانواده و موقعيت اجتماعي تلاش قابل توجهي نمي كنند و همين مسئله منشاء بسياري از ناهنجاري ها را تشكيل مي دهد.نمايش به تعهد اجتماعي خود به عنوان يك اصل متعهد است و دغدغه اجتماعي در آن بوضوح بچشم مي خورد.نمايش ساختاري خطي را براي روايت خود اختيار مي كند.در اين شيوه مهمترين اصل ساده گي شخصيت ها و روايت است .پيچيده گي در اينگونه نمايش ها وجود ندارد و يا اگر وجود دارد با ابزارهاي ساده بوجود آمده است.چرا كه قصد نمايش ايجاد سوال و معما نيست و تماشاگر هم براي حل و راز گشايي معماهاي جنايي به سالن نمايش نمي آيد.

شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را در ريتم آن دانست.نمايش داراي ريتمي طولاني است و همين مسئله باعث مي شود هر چند در ابتدا تماشاگران با اشتياق آن را دنبال كنند اما در ادامه از دنبال كردن ماجراهاي نمايش دلزده مي شوند.اين موضوع هر چقدر به انتهاي نمايش نزديك تر مي شويم، بيشتر احساس مي شود.از دست رفتن ريتم به عدم تسلط نويسنده و كارگردان به مديريت اطلاعات مريوط مي شود.در اين بخش بايد چند اصل رعايت شود.اول اينكه نويسنده براي جذب حداكثري تماشاگر و جذابيت هر چه بيشتر نمايش، اطلاعاتي را كه قرار است به تماشاگر بدهد را به تدريج در اختيار تماشاگر بگذارد دومين و مهمترين بخش اين مديريت،انتقال اطلاعات در انتهاي نمايش است.سيستم قطره چكاني اطلاعات باعث مي شود كه تماشاگر نمايش را تا انتها دنبال و مفهوم آن را بطور كامل درك كند.تعليق  كه از عناصر مهم روايت در نمايش محسوب مي شود،با مديديت درست اطلاعات كاركرد خود را حفظ خواهد كرد.در غير اين صورت اين مهمترين اصل از داستان و روايت درست عمل نكرده و تماشاگر درگيري خود با اثر را كه مهمترين عنصر تاثير گذاري در يك نمايش است را از دست مي دهد.

نمايش بازي هاي يكدستي دارد و بغير از بازيگر نقش پدر كه نوعي انزوا را در نمايش به تماشا مي گذارد، باقي بازي ها خوب و حساب شده هستند.خوشمزه گي هاي كلامي در نمايش يك حسن به حساب مي آيد اما از آنجا كه اين موضوع به افراط كشيده مي شود، به نمايش لطمه مي زند.در جاهايي ديالوگ ها به كشف حقايق و نشان دادن چهره واقعي شخصيت ها كمك مي كند اما در بخش هايي هم به نظر مي رسد نمايش به قدري مرعوب آرائه هاي كلامي خود مي شود كه بقيه وظايف خود را از ياد مي برد.

دو يك به نفع باسلونا تا همين جا هم از بهترين هاي جشنواره است.نمايشي كه از منظر تعهد اجتماعي كه از مهمترين عوامل در سنجش يك اثر نمايشي است ،امتياز قابل قبولي را كسب مي كند و اگر توجه كافي به بعضي مسائل از جمله درستي ريتم و يكدستي بازي ها مي كرد ،نمايشي بي نقص مي گرديد.نمي توان نمايش را ديد و از بازي پسر آن حرفي نزد.بازي روان به همراه راهنمايي درست باعث شده كه وي با وجود سن كم يكي از بهترين بازي هاي جشنواره را ارائه دهد.   

[ چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:38 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش باغبان مرگ

نوشته :"محمد چرمشير"كارگردان:"آروند دشت آراي"

سعيد محبي

تركيب همكاري نويسنده اي مانند محمد چرمشير با كارگرداني همچون آروند دشت آراي يادآور آثاري تجربي است.در اين ميان اگر بازيگري همچون آتيلا پسياني هم در آن بازي كند كه نتيجه از قبل معلوم است.اما نكته اي كه در اين ميان بايد به آن توجه كرد غلظت عنصر تجربه دراين گونه آثار است.در اصل آثار معروف به تجربي رويكردي زيبا شناسانه را در دستور كار خود قرار مي دهند.چنين نمايش هايي براي تماشاگران عادي قابل درك نسيتند و يا حداقل بيننده هاي عادي به آن اقبالي نشان نمي دهند.اقشاري از قبيل هنرمندان و يا قشر تحصيلكرده از مصرف كنندگان آن محسوب مي شوند.اين موضوع به خودي خود مشكلي ايجاد نمي كند.اين طبقه هرچند جمعيت انبوهي از مردم را تشكيل نمي دهند اما بهر حال براي خود جمعيت قابل توجهي هستند و نياز به نوع خاصي از نمايش دارند كه جامعه هنري و تئاتري مي بايست آن را هم تامين كرده و در دستور كار خود قرار دهد.

نگاهي به تاريخ آثار تجربي در تئاتر كشور نشان مي دهد كه نخستين كوشش ها در اين زمينه به دهه چهل برمي گردد.با تاسيس كارگاه نمايش كه زير نظر نويسندگان و كارگردانان جواني همچون عباس نعلبنديان و ديگران اين نهضت در تئاتر به اوج خود رسيد.در ادامه سفر هنرمندان ايراني كه اغلب براي تحصيل و كسب تجربه وآموزش نمايش هاي تجربي به اغلب كشورها ي جهان سفر مي كردند،به همراه ترجمه كتب نمايشي و تئوري باعث افزايش توليدات در اين بخش و همچنين علاقمندي هنرمندان بخصوص جوان تر ها شد.در اين بخش هم مانند بخش هاي ديگر تئاتر كشور دچار سوءتفاهم شده است.يكي از اين موارد اجراي چنين نمايش هايي در سالن هاي شهر از جمله تئاتر شهر است.در هيچ جاي دنيا نمايش هاي تجربي در سالن هاي روتين تئاتر اجرا نمي شود.اين قبيل آثار در مكان هاي مخصوص خود به صحنه مي رود.علاقمندان به نمايش هاي تجربي هم مي دانند در كجا نمايش هاي خود را به تماشا بنشينند.براي همين هيچ تداخلي بين نمايش هاي تجربي و غير تجربي در تئاتر رخ نمي دهد و زندگي طبيعي نمايش لطمه نمي بيند.

اجراي آثاري همچون باغبان مرگ كه متعلق به گونه نمايش هاي تجربي است هرچند در قالب اجراي نمايش در جشنواره تئاتر فجر قابل توجيه است اما به عنوان اثري در روي صحنه هاي تئاتر و در جريان زندگي عادي تئاتري توجيه قابل قبولي ندارد.چندي است صحنه هاي نمايش كشور در سالن هايي كه بيشتر در مناطق مرفه شهر قرار دارند اقدام به اجراي نمايش هايي مي كنند كه كمتر دغدغه اجتماعي وحل معضلات جامعه را دارند و بيشتر براي نمايش دادن چهره هاي محبوب مردم در سينما  واجراي گروه هاي معروف موسيقي در صحنه نمايش به روي صحنه مي روند.تا اينجا مسئله اي نيست.بهر حال بعضي از تماشاگران هم خواهان ديدن چهره هاي سينمايي و تلويزيوني در روي صحنه تئاتر هستند.مشكل آنجا بوجود مي آيد كه عدم توجه به دغدغه هاي اجتماعي از روي عمد و در خوشبينانه ترين شكل آن بر اساس سهل انگاري صورت مي گيرد.به هر دليلي كه اين اتفاق بيفتد،نتيجه يكي است:نمايشي كه در اين شكل به روي صحنه مي رود نه تنها اثر تاثير گذاري نيست،بلكه در جاهايي مخرب هم از آب در مي آيد.چنين ديدگاهي نمي تواند ادعا و پرچمدار فرهنگ باشد چرا كه غم معاش كورش كرده است.او تئاتر را در قالب امري تجاري مي سنجد و نه فرهنگي.از نقطه نظر اين گونه آثار كه خود را مستقل مي دانند ،تئاتر هم مانند هر امر تجاري ديگر مي تواند با تدابيري هزينه هاي خود را درآورده و به معيشت هنرمند كمك كند.با رفع و رجوع معيشت هنرمندان نه تنها مخالف نيستيم ،موافق هم هستيم.اما قيمتي كه هنر براي آن پرداخت مي كند مهم است.

از سوي ديگر تجربه ثابت كرده كه در اين گونه نمايش ها ادا و اصول زيادي وجود دارد.هم از سوي هنرمندان و هم از سوي تماشاگران.هنرمندان بيش از آنچه كه هستند نشان مي دهند.تماشاگران هم براي ديدن نمايش نيامده اند.آمده اند تا نداشته هاي خود را به رخ دوستان و آشنايان بكشند.انگيزه هر چه كه باشد،نتيجه يكي است:تئاتري كه با ادا و اصول همراه باشد تئاتر نيست.همان اداست.همان اصول است.همان عقده نداشته هاست.براي همين بعد از ديدن نمايشي از اين دست در ذهن و فكر تماشاگر سوالي طرح نمي شود.تماشاگر كمترين درگيري با نمايش دارد.تنها حسن اين گونه نمايش ها همان استقلال مالي آنهاست.

باغبان مرگ را يك تكنسين تئاتر كه محمد چرمشير است نوشته است.او بخوبي نمايشنامه را مي شناسد و به تكنيك ها و ظرايف آن آشناست.ميداند كجا كوتاه بيايد و كجا را بكشد.تماشاگر را بخصوص از نوع ايراني اش را مي شناسد.حوصله و آستانه تحملش را هم بخوبي مي داند.براي همين با استادي تمام با تماشاگرش بازي مي كند همان طور كه در ديگر آثارش اين كار را بخوبي انجام داد.در باغبان مرگ هم به همين منوالذ عمل مي كند.يك زن خبرنگار از مردي كه دست به كشتار بيست و پنج زن زده،پرسش هايي در خصوص قتل ها طرح مي كند.قاتل به خونسردي به آنها جواب مي دهد.در انتها به نظر مي رسد جايگاه آنها عوض شده و حالا مرد است كه از زن بازجويي مي كند.چنين چرخشي در تئاتر بخصوص درسينما كاربرد بسياري دارد و همچنين نمونه هاي بسياري كه قابل اشاره است.هرچند نويسنده در كارش همه اصول حرفه اي را رعايت كرده و كاملا در لباس يك تكنسين به درستي كار خود را انجام مي دهد،اما كارگردان از اين منظر از او عقب تر است. در اجرا كارگردان با زباني پر تكلف قصه خود را بيان مي كند.ميزي دراز كه تا آخر معلوم نمي شود چرا چنين انتخابي اتفاق افتاده است.هرچند تجربياتي كه از ديدن صدها نمايش براي بيننده اتفاق افتاده حدس هايي را مي شود زد اما پيشنهاد نمايش واضح و روشن نيست.در طول اجرا بينندگان فقط نيمي از آد مها و صحنه را مي بينند و چنين تمهيدي نه تنها به رونمايي تفكر پشت صحنه نمايش كمكي نمي كند بلكه لبهامات فراواني را هم بوجود مي آورد كه حل آنها خودش معضلي است.استفاده بازيگران از "هاش اف"نه تنها كمكي به اجرا نمي كند بلكه نمايش را با نقضي كه همانا ناشي از ناتواني بياني بازيگران است روبرو مي كند.باغبان مرگ در راستاي اجراي آثار مستقل(تنها از نظر مالي)در ادامه تجربيات زيباشناسانه اين گونه آثار و كارنامه اجرايي كارگردانش اثري قابل قبول به حساب نمي آيد.      

[ چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 9:3 ] [ سعید محبی ]
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

به نام خدا

نگاهی به نمایش سفر رویایی کوتوله ها

شاید بتوان به جرات گفت عنصر همذات پنداری که در انواع هنر از جمله هنر نمایش از آن نام برده واز عناصر مهم هر نمایشی هم محسوب می شود، در جذب کردن تماشاگر اهمیت ویژه ای دارد.همین مسئله زمینه اصلی پدیده ی مانند کارتارسسیس را که از قرن ها پیش به عنوان یکی از اهداف تراژدی به طور خاص ونمایش به طورعام بیان شده است را به وجود می آورد. همذات پنداری زمانی بوجود می آید که هم تماشاگر وهم گروه نمایش به تجربه ای مشترک رسیده ویا به آن اشاره کنند. با این تعریف عنصر همذات پنداری بدون حس مشترک بوجود نخواهد آمد. چگونه ممکن است احساسی از تماشاگر برانگیخته شود در حالیکه هیچ تجربه ویا تصویر ذهنی نسبت به آن مسئله در او وجود ندارد؟ برای رسیدن به چنین کیفیتی، نمایش  باید علاوه بر ایجاد فضایی آشنا، بتواند به لایه های درونی قصه نفوذ کند. در سطح چیز زیادی وجود ندارد هر چه هست در عمق نمایش وجود دارد. نمایش می بایست عناصر داستان ویا روایت را بومی کند ویا به کیفیتی نزدیک به آن برساند. فضاهای غیر مملوس وبه طور خاص خارجی بدون پیش زمینه فرهنگی ویا تصویر سازی ذهنی آشنا ومملوس نمی تواند موفق به جذب تماشاگر شود. بدون این مسئله هم درگیری ذهنی تماشاگر با اثر اتفاق نمی افتد ودر نتیجه چیزی که حاصل می شود بجای جذب حاصلی بجز دفع نخواهد داشت. هر چند همذات پنداری وایجاد تجربه یا حسی مشترک را می توان به تمام انواع نمایش ها تعمیم داد اما عنصر فانتزی بیشتر در نمایش کودک کاربرد دارد. البته این جمله به معنی عدم وجود این عنصر در دیگر گونه های نمایشی نبود ونیست بلکه تاکید واهمیت آن در نمایش کودک را مورد تاکید قرار می دهد.

فانتزی کیفیتی ذهنی است که در صحنه وبا عناصر مختلفی از جمله اشیا ،لوازم صحنه،نور و ...به تصویرهای دیداری تبدیل وتوسط تماشاگر درک می شود. در این قسمت هنرمند وظیفه ایجاد چنین وضعیتی را دارد تا دنیای کودکانه ای پدید آورد که تماشاگر از جمله تماشاگر کودک خود را در میان وهمپای بازیگران ببیند وفضا وقصه را به راحتی درک کند. فانتزی علاوه بر این ، وظیفه تلطیف فضای نمایش را هم دارد به این معنی که ایجاد فضای کودکانه که مخاطب کودک ونوجوان را با خود همراه کند وتا انتهای نمایش با خود بکشاند نیز از کارکردهای فانتزی است. بدون شک هر اثر متعلق به نمایش های کودک ونوجوان بدون وجود درصد متغیری از این عنصر محکوم به شکست است.

سفر رویایی کوتوله ها با توجه به این دو مولفه در یکی راه افراط ودر دیگری راه تفریط در پیش گرفته است. داستان نمایش درباره سفر دو مجسمه کوتوله وارد ک کوکی است که در حیاط خانه ای که متعلق به خانواده ای کوچک است (پدر،مادرو فرزند) می باشد.در این سفر آنها با گربه و سگی همراه می شوند تا به کنار ساحل بروند.سفر موجودات زنده مانند گربه و سگ با عناصر بی جان همچون کوتوله ها و اردک کوکی به اندازه مناسب حاوی عناصر فانتزی است. از این رو این عنصر به اندازه کافی در داستان وجود دارد.این عنصر همچنین در تارو پود فضای داستانی نمایش هم که در لایه های زیرین  اثر که همان سفر یعنی عنصر آشنای تمام قصه ها کودک است ،نیز وجود دارد.شخصیت های نمایش دست سفری می زنند که خطرات زیادی در آن وجود دارد.فانتزی موجود در اجرا قدری اغراق شده که به نظر می رسد به جای گستردن در اعماق ای به شکل و سطح بالایی  نمایش پرداخته است.هر چند در ظاهر این موضوع اشکالی بوجود نمی آورد اما در صحنه هایی که به ارتباط عناصر بی جان کوتوله ها و ارد ک با موجودات زنده مانند سگ و گربه است خود را به خوبی نشان می دهد .وجود حیوانات در نمایش ها کودک و نوجوان از عنصر فانتزی ناشی می شود که از مشخصه های نمایشی کودک و نوجوان است.بخشی از این فانتزی ریشه در اساطیر دارد.حیوانات همیشه بخشی از زندگی بشر را تشکیل می دهند.چه آنها که با انسان ها زندگی می کنند چه آنها که زندگی نمی کنند.ذهن خلاق و فانتزی ساز برای هرکدام داستانی و شکل و شمایلی می آفریند.با توجه به همین کیفیت است که سگ سنبل وفاداری و اسب نشانه نجابت می شود. در فرهنگ های مختلف این اشکال فرق می کنند و هر کدام معنایی به فراخور خود می یابد تا جایی که در بعضی از فرهنگ ها بنابه مناسبات اجتماعی و شرایط اقلیمی مفاهیمی کاملا متضاد می بایند.سگ و گربه نمایشی هر کدام معنایی خاص از این منظر دارند.اما نگاه نمایش به آنها دیدگاهی اساطیری با بار معنایی افزوده نیست. نمایش این دو عنصر را از دیدگاه فانتزی و ترکیب آن با دنیای اشیاء و انسان مورد برسی قرار می دهد و به جنبه ایجاد فضایی فانتزی و کودکانه توجه دارد.فانتزی موجود در داستان در نمایش نمود بازی های کودکانه ای می یابد که برای جذب بیشتر مخاطب با عناصری همچون رنگ دکور و تاحدی هم نور پردازی در هم آمیخته است.قصه ی نمایش روان جذاب است و نمایش به راحتی و روانی آن را تعریف می کند.اگر چه دراکثر نمایش ها و داستان های کودکانه مانند داستان کدو قلقله زن سفری در اعماق جنگل اتفاق می افتد اما در نمایش سفر از شهری به شهر دیگر و برای رسیدن به کنار ساحل  و برای اتفاقی سرکرم کننده شکل می گیرد.در این سفرخطر هم از نوعی دیگر تعریف می شود.در داستانهای سنتی جنگل و سفر در آن برای رسیدن به معرفتی خاص تعریف می شود اما سفر در نمایش چنین کار کردی ندارد و بشر بر جنبه های ایجاد فانتزی در دنیای کودکانه ختم می شود که البته سرگرمی را چاشنی خود دارد.از همین منظر نمایش به ایجاد فضای فانتزی به عنوان اصلی مهم توجه دارد و در این راستا به قدری پیش می رود که ایجاد فضایی مفرح و فانتزی گونه برایش به یک اصل تبدیل می شود و از باقی جنبه های خود باز می ماند.چنین موردی به اثر لطمه می زند و نمایش را از دیگر کارکردها و وظایف یک اثر نمایشی باز می دارد.

موسیقی و استفاده از آن در هر اثر نمایشی از امتیازات آن به حساب می ٱید.این عنصر برای ساخت فضا بسیار مهم است.در بخش هایی هم تشدید فضایی خاص و ایجاد کیفیتی احساسی در نمایش در دستور کار یک اثر قرار می گیرد.نمایش در لحظه های مختلف از این عنصر و اشعاری که مطابق با فضای نمایشی است ،استفاده می کند.این عنصر در نمایش بیشتراز عناصر دیگر فضای کارگردان را به وجود می آورند.فانتزی موجود در نمایش بوسیله موسیقی تشدید می شود و فضایی لطیف و کودکانه را رقم می      زند.هر چند درپاره ای اوقات به نظر می رسد نمایش در این بخش راه افراط را در پیش می گیرد اما در مجموع مهمترین ویژگی نمایش همین عنصر به حساب می آید.

از دیگر عناصر نمایش لباس و دکور به ایجاد فضای فانتزی نمایش کمک می کند.شخصیت های نمایش دارای پوشش و گریم مناسب با شخصیت خود هستند و در این میان نقش اردک کوکی با بازی زیبای بازیگرش از همه چشم گیر تر است.اما مسله این است که باید در نظر گرفته شود تا نمایش را دید دیدنی تر کند تکیه کارگردان بر صحنه لباس دکور و نور و ایجاد کیفیتی از فانتزی و بوجود آوردن فضایی کودکانه است بدون اینکه توجهی به تماشاگر وایجاد تجربه ای مشترک در دنیای نمایش و تماشاگران بنماید.

شاید دیدن صحنه های نمایشی برای تماشاگر کودک به علت وجود رنگ و بازی های دنیامیک جالب و جذاب باشد اما درکل نمایش به عمق مفاهیم نمایشی نفوذ نمی کند.

 

 

[ دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:5 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش "در همين حوالي"نوشته و كار:جلال تجنگي

 

سعيد محبي

در همين حوالي نمايش لحن است چرا كه بخش اعظم روايت نمايش را همين عنصر پيش مي برد.نمايش داستان چهار فارغ التحصيل دانشگاه صنعتي شريف را روايت مي كند كه با هم شركتي را تاسيس و در زمينه واردات كالاهاي اساسي و ضروري فعاليت مي كنند.سعيد يكي از آنها با فرزانه،دختري كه در بخش ترخيص كالاي وزارت بازرگاني كار مي كند و ارتباط مستقيمي با حرفه آنها دارد،قرار ملاقاتي در كافي شاپي در نزديكي محل كار خود مي گذارد تا روسري كه برايش خريده را به او هديه بدهد.در اصل با اين كار به گفته خودش قصد دارد بخشي از روياهاي خود را زنده كند.يك ساعت بعد،محمد رضا كه طبق توافق همگي در راس شركت به عنوان ريئس شناخته شده است،نامزد خود را به جمع معرفي مي كند.اين دختر كسي جز فرزانه نيست كه حالا همان روسري كه سعيد برايش خريده را سر كرده است.با وقوع اين صحنه نمايش اولين سوال و يا به تعبيري نخستين گره خود را مي اندازد و تماشاگران را به حالت آماده نگه مي دارد تا صورت مسئله را هر چه عميق تر به تماشاچيان منعكس كند.اولين مسئله اي هم كه براي تماشاگر روشن مي شود اين است كه آيا با اثري اخلاقي روبرو هستيم؟آيا فرزانه دختري است كه باجمع علاقه مندانش چنين رفتاري را مي كند؟سعيد چندمين شخص است كه قرباني هوا و هوس او مي شود؟هرچند فرزانه در صحنه اي عنوان مي كند كه چنين عملي حاصل يك سوءتفاهم است و نه چيز ديگر،اما ذهن تماشاگر تا انتهاي نمايش درگير اين سوال است.

حقيقت اين است كه نمايش در همين حوالي نمايشي است كه مي خواهد مرزهاي اخلاق در زندگي امروز انسان را مشخص نمايد.دلبستگي و علاقه انسان ها به يكديگر تا كجا كشيده شده و انسان ها تا كجا مجاز هستند تا به اخلاقيات وفادار بمانند؟نمايش داراي دو قسمت است كه چنين بخشبندي حاصل نوع داستاني است كه در صحنه روايت مي شود.بخش اول داستان چهار دوستي است كه با همديگر شركتي را تاسيس كرده و به فعاليت اقتصادي مشغول هستند.اما تضاد هايي كه در دنياي دانشگاه و دنياي حرفه اي و كاري آنها وجود دارد باعث مي شود كه در دوستي هايشان هم خلل وارد شود.ورود فرزانه نمايش را با پرسشي اساسي روبرو مي كند:آيا اخلاق امري نسبي است؟جواب نمايش به اين سوال در طول اجرا مشخص مي شود:بله نسبي است.نشانه هاي چنين برداشتي در لابلاي ديالوگ ها و گفتار نمايش وجود دارد.دوستان شركت كه روزگاري در يك دانشگاه و در يك كلاس درس مي خواندند،حالا مناسبات حرفه اي را فداي درآمد بيشتر كرده اند.آنها همگي بدنبال پول و كسب درآمد بيشترهستند.اعتبار آنها در ميان مردم و هم قطاران خود در پول نهفته است.پس بي دليل نيست كه در تمام لحظه هاي نمايش حرفي به غير از كسب درآمد نداشته باشند.همين مسئله است كه آنها را از هم دور و يا بهم ديگرنزديك مي كند.وقتي هر كدام از آنها به دليل جور كردن سهم خود براي انجام يك معامله به چالشي برمي خورند،شروع به قرباني كردن دوستي هاي خود مي كنند. مشكل اصلي آنها در اين است كه الترناتيوي براي زمان مبادا بخصوص براي روزگار بي پولي و گرفتاري خود ندارند.

نمايش دكور خود را به شكل دو طرفه مي چيند و تماشاگران خود را در دو سوي صحنه قرار مي دهد.هرچند چنين چيدماني جذابيت هاي خاص خود را دارد اما به دليل اينكه در نمايش منطق قابل قبولي براي آن طرح نمي شود،جايگاه خود را نمي يابد.اگر طراحي دكور طوري بود كه تماشاگران آن را به شكل معمول خود مي ديدندچه اتفاقي مي افتاد؟شايد به جرات مي توان گفت كه نه تنها هيچ اتفاقي نمي افتاد،بلكه از نقطه نظر بصري بهتر هم مي شد.از همين منظر طراحي دكور نه تنها به صميميت بين تماشاگر و بازيگران  كمك نمي كند بلكه نوعي آشنايي زدايي ايجاد مي كند كه به كليت نمايش لطمه هم مي زند.چنين ناهماهنگي متاسفانه در بازي ها هم وجود دارد.براي همين تماشاگر با طيفي از بازي هاي حسي و تكنيكي روبروست كه البته با گفتار و نگاه هاي مستقيم بازيگران به تماشاگران تشديد هم مي شود.از طرفي به نظر مي رسد كليه بخش هاي روايتي كه بازيگران با استفاده از تكنيك فاصله گذاري بيان مي كنند،نه تنها باعث غناي نمايش نمي شود بلكه كندي ريتم و خستگي تماشاگران نمايش را باعث مي شود.

آنچه به عنوان موسيقي در نمايش قابل شنيدن است از تمايلات و علاقه هادي از شخصيت هاي نمايش ناشي مي شود كه به موسيقي از جمله آثار روز بسيار علاقه مند است.با توجه به وجود اين شخصيت و موجي كه توسط آن باقي بچه ها را هم با خود همراه مي كند،انديشه استفاده از موسيقي در نمايش شكل مي گيرد.هر چند در نمايش به وفور از موسيقي استفاده مي شود،اما به علت عدم استفاده كاربردي نمايش از اين عنصر موسيقي به عنصري كاملا اضافه و ايستا تبديل مي شود كه براي پر كردن فواصل صحنه ها استفاده مي شود و كاركرد ديگري ندارد.نمايش شروع جذاب و مناسبي ندارد و پايان آن هم با ابهام و سريع صورت مي گيرد.به نظر مي رسد هنگامي كه نمايش به نقطه پاياني خود مي رسد،نويسنده به سرعت همه شخصيت ها را از صحنه نمايش بيرون كرده و به تندي اقدام به نتيجه گيري مي كند.

در همين حوالي سوژه مناسب و امروزي دارد اما به دلايل مختلف از جمله پرداخت نا مناسب قصه و البته اشخاص در نمايش در مجموع حرف خود را باسكته بيان مي كند.نمايش با روايت مستقيم كه حاصل برداشت نامناسب از بعضي مباحث روايي در هنر نمايش است به داستان لطمه زده است.چه بسا اگر نويسنده و كارگردان بجاي ادا در آوردن و ايجاد نوآوري هاي من درآوردي به روايت ساده نمايش مي پرداخت ،بسيار موفق تر بود.   

[ شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:4 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش آردليون

نوشته :گروه پانتوميم .كارگردان:ژيرار داداشيان.از كشور ارمنستان

زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند

سعيد محبي

پانتوميم سابقه طولاني در هنر نمايش دارد به طوري كه تاريخچه آن به قرن ها پيش بر مي گردد.اين هنر در طول زمان صيقل يافته و تغييرات بسياري يافته تا به شكل امروزي رسيده است.پانتوميم به شكل امروز با همنامان قديمي خود تفاوت بسياري دارد تا جايي كه تشخيص آنها از همديگر در بعضي مواقع غير ممكن مي نمايد.اين هنر در كشور ما سابقه زيادي ندارد و تقريبا به غير از چند حركت فردي  خودجوش،سابقه ديگري در تئاتر ندارد.آنچه امروزه به نام تئاتر فيزيكال در صحنه هاي تئاتر شاهدش هستيم نوعي از پانتوميم است كه بيشتر جنبه شخصي دارد.به اين معني كه برداشت افراد از اين هنر خلط مبحث شده است.آنچه به نام تئاتر فيزيكال روي صحنه مي رود نوعي از پانتوميم با دريافت هاي شخصي از اين هنر است.پانتوميم داراي داستان است در حالي كه تئاتر فيزيكال چنين نيست.

اين اولين بار نيست كه در جشنواره تئاتر فجر شاهد اجرايي از كشور ارمنستان هستيم.سال پيش هم از گروه ديگري از اين كشور، پانتوميم "دوستار پانتوميم"را شاهد بوديم.در "آردليون"شاهد داستاني از اساطير ارمني هستيم كه در آن تفكر اسطوره اي نقش پررنگي دارد.مهمترين مسئله اي كه در نمايش به چشم مي خورد تصوير سازي ديناميك و پوياست.حركات بازيگران در هر لحظه به تصويري پر جنب و جوش بدل مي شود كه در طي آن شاهد نقشي از مضامين تاريخي مي باشيم.هرچند چنين تصاويري با فرهنگ ما فاصله دارد اما به علت اشتراكات تاريخي تا حدودي قابل درك است. تاريخ ارمنستان هم مانند ايران داراي فراز و نشيب هاي بسياري است.چه بسا تاريخ اين كشورشاهد روايت ظلمي است كه بر سر اين قوم رفته است.از دوران اسطورها تا كنون ،اين ديار در تقابل با نيروهاي متخاصم بوده است.چه زماني كه زير سيطره اتحاد جماهير شوروي سابق بوده و چه زماني كه توسط كشور همسايه خود قتل عام هموطنان خود را شاهد بودند.برگ خونيني كه در هميشه تاريخ خواهد ماند.

تصاوير عجيب و غريب نمايش دور از ذهن نيست چرا كه ريشه در فرهنگ آن مرز و بوم دارد.سراسر نمايش پر از المان ها يي است كه با رفتارها و ذهنيت غريبي عجين شده است.جنگ تاريكي و روشني ،نيكي و بدي و زشتي و زيبايي بخش اعظم نمايش را تشكيل مي دهد.مسئله اي كه در تمام جوامع كاركرد دارد.همين موضوع باعث آسان شدن نمادهاي نمايش شده و فضاي ماليخوليايي نمايش را قابل هضم مي كند.جنگ بشر با پليدي ها، تاريخي ديرينه دارد.از زماني كه انسان پا به عرصه وجود گذاشت تا به امروز اين ستيز وجود داشته و تا زماني هم كه انسان بر روي كره خاكي زندگي مي كند ادامه خواهد داشت.

نكته مهم ديگر در نمايش بازي پر تحرك بازيگران است.آنها در صحنه آرام و قرار ندارند و اين به جنس نمايش بر مي گردد.وقتي صحبت جنگ نيكي با بدي باشد،نمي توان توقع آرامش داشت.هر كدام از طرفين بدنبال اثبات خود هستند و براي اين موضوع دست به هر كاري مي زنند.چرا كه همگي بر عقايد خود پافشاري مي كنند و درست هم همين است.چنين درگيري كه در دنياي نمايش به درگيري فيزيكي مشهور است از مهمترين و در عين حال از رايج ترين نوع درگيري به حساب مي آيد.قدرتمندي هر كدام از طرفين هم باعث مي شود رقابت شكل جدي تري گرفته و اثر نمايشي تاثيرگذارتر و تماشايي تر گردد.اگر طرفي از رقيبان به هر دليلي ضعيف باشد،درگيري ديدني را شكل نمي دهد چرا كه جنگ يك ضعيف با يك قوي داراي نتيجه اي معلوم و مشخص است.آردليون همه را با هم دارد.دو طرف به اندازه كافي قوي هستند تا مبارزه اي ديدني را شكل دهند.براي همين در تمام لحظات نمايش ،كششي قابل قبول براي ادامه و پيگيري نمايش وجود دارد.

اينكه چرا نمايش هاي كشورهاي تازه استقلال يافته با چنين كيفيتي از درگيري هاي فيزيكي همراه است تا حدودي  مشخص است.نوع زندگي و مسائلي كه در اينگونه از سرزمين ها وجود دارد چنين ويژگي را مي طلبد.جنگ انسان با طبيعت براي بقا از طرفي و مبارزه براي استقلال از طرف ديگر باعث شده در ادبيات و اسطوره ها هم كيفيتي شكل بگيرد كه براي بيننده جذاب و ديدني باشد.مسئله ديگري كه در نمايش قابل اشاره است، استفاده نمادين از رنگ است.نيروهاي شر غالبا از رنگ قرمز و نيروهاي مثبت از رنگ سفيد استفاده مي كنند.تفكيك شخصيت ها بوسيله رنگ كمك مي كند تا تماشاگر بخوبي آنها را از هم تشخيص بدهد.نور هم در اين ميان به كمك نمايش مي آيد و در مجموع هارموني پديد مي آورد كه ديدن نمايش را دلپذير مي كند.تصاوير ساخته شده در نمايش به كمك همه عناصر از قبيل نور ،رنگ و تا حدودي لباس در هماهنگي كامل،ريتمي مي سازد كه نمايش را به كليتي ديدني و نمايشي تبديل مي كند.از طرفي ريتم نمايش كه حاصل و برآيند كليه عناصر است در نمايش به خوبي حفظ مي شود و اين موضوع به چشم نوازي نمايش كمك مي كند.

آردليون تنها نمايشي با جذابيت هاي بصري صرف نيست.بلكه مجموعه كاملي از اجزا و عناصري است كه يك نمايش نياز دارد تا در ذهن تماشاگران خود خوش نشيند و اين نمايش تقريبا همه را با هم دارد.تاثير گذاري و تاثير پذيري نمايش با خلق تصاوير پر تحرك صورت مي گيرد و در مجموع رنگين كماني از كليه عناصر با هدفي روشن و كامل را در بر مي گيرد.        

 

[ شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:15 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش دختر يانكي

نيل سايمونيسم در ايران

سعيد محبي

استقبال هنرمندان تئاتر از نمايشنامه هاي نيل سايمون تنها به دليل طنز غالب در آثار وي نيست هرچند آثار وي در رده بندي نمايشي، جزء آثار كمدي سبك به حساب مي آيد.بلا فاصله اين توضيح لازم است داده شود كه منظور از سبك بي ارزش يا كم ارزش بودن آنها نيست بلكه به معني وجود عدم پيچيده گي است.طنز نمايش حاصل كنكاش نويسنده در جامعه امروزي بشر است.بشري كه در كوچك ترين امور زندگي و رفع روزمره گي هاي خود درمانده است.سايمون در خلال آثاري كه نوشته به تشريح وضعيت انسان امروز مي پردازد كه بر خلاف ظاهر متمدن و آرام خود ،دنيايي پر تنش را تجربه مي كند.تضاد در رفتار هاي امروز نتيجه دروغ پردازي و ريا كاري است و همه اينها حاصل دنيايي است كه انسان براي خود ساخته و پرداخته است.

نمايشنامه هاي سايمون سرشار از شوخي هاي كلامي است كه نويسنده طي آن همه چيز از جمله مناسبات انساني و موقعيت هاي سخت و پيچيده را به سخره مي گيرد.مانند ساير آثار نويسندگان آمريكايي، كمدي هاي وي هم پر ديالوگ و به تعبيري حراف هستند.در اغلب نمايشنامه هاي او از جمله دختر يانكي شوخي هاي كلامي با خوشمزه گي هاي حركتي درآميخته است به طوري كه در بسياري از صحنه ها تشخيص اينكه طنز نمايش حاصل شوخي كلامي است يا شوخي حركتي مشكل به نظر مي رسد.نيل سايمون در آثار صحنه اي خود طنز نمايشي مورد نظر خود را از تركيب طنز هاي متفاوت بدست مي آورد از قبيل طنز موقعيت،كلام و رفتار.ذهن جستجو گر نويسنده به كمك كمدي ايجاد شده لحظه هايي را مي سازند كه در كمتر طنز پردازي به چشم مي خورد. به تعبيري طنازي هاي كلامي و حركتي نمايشنامه هاي وي در آثار نمايشي جديد بي نظير است.شخصيت هاي آثار وي طنازانه حرف مي زنند و به همين شيوه هم فكر مي كنند.

اما شايد بتوان مهمترين دليل استقبال و توجه مردم و هنرمندان از نمايشنامه هاي وي را در تفكر عمومي اين آثار دانست.به اين معني كه نمايش نامه هاي وي بهترين گزينه براي عمومي كردن تئاتر و نمونه بارز تئاتر براي همه است.جذابيت آثار او بواسطه تكنيك هاي خاصي است كه سايمون به كار مي برد.اين موارد بطور كلي در دو حوزه خلاصه مي شود.اول بكارگيري عناصري مانند ابهام،تناقض و اغراق كه توسط آن نويسنده به طنز كلامي مورد نظر خود دست مي يابد و در درجه دوم پرداختن به زير متن هايي مانند تمسخر زندگي آمريكايي و تحقير نظام سرمايه داري كه به نوعي در اكثر آثار او به چشم مي خورد.تركيب ماهرانه اين دو در نمايشنامه هاي او از دختر يانكي جوي را بوجود آورده كه طنز و جدي در كنار يكديگر و به كمك ديگر اجزاي نمايشي بيشترين درگيري ذهني تماشاگر را موجب مي شود.

دختر يانكي از جمله آثار نيل سايمون است كه تمام مولفه هاي نمايشي وي را دارا مي باشد.شوخي هاي كلامي وي و همچنين صناعات ادبي  در اين نمايشنامه چشمگير است.نيل سايمون با نگارش اين اثر نشان داد كه نوشته هايش دنباله طبيعي نمايش هاي سرگرم كننده و مفرح آمريكايي است كه از سالها پيش در برادوي به روي صحنه مي رفته است.داستان نمايش در مورد دو دوست است كه از سال ها پيش باب همكاري را با چاپ و نشر مجله اي باز كرده اند و كم وبيش با وجود مشكلات و تنگنا هاي مختلف به همكاري خود ادامه مي دهند.ورود دختري و ساكن شدن وي در آپارتمان روبرو نظم زندگي آنها را به هم مي زند.هرچند آن دو د رابتداي ماجرا تنها مشكل مادي حاصل از كم فروش بودن مجله را دارند اما با ورود دختر و عشقي كه نويسنده مجله كه مردي نيمه ديوانه و تا حدودي نابغه است به وي پيدا مي كند مناسبات دو دوست بهم مي ريزد. به طوري كه تمام حواس مرد معطوف دختر شده و عملا از نوشتن باز مي ماند.ترفند هاي صاحب امتياز مجله هم به جايي نمي رسد و روز به روز بر مشكلات نشر مجله افزوده مي شود تا جايي كه مجله به مرز فروپاشي مي كشاند.اجراي بهرام تشكر از نمايشنامه دختر يانكي مطابق با اثر نوشته و در راستاي همان مسائلي است كه عنوان شد.شوخ وشنگي كه در بازي بهرام تشكر در نمايش وجود دارد در كنار جديت دوست و همكار مطبوعاتي اش تضادي را بوجود آورده كه در نهايت به درگيري ذهني و فروپاشي روحي و رواني شخصيت ها در نمايش مي انجامد.نمايش در طراحي دكور هم به سمت و سوي نوعي فرح رفته به طوري كه با بكارگيري رنگ هاي روشن،آرامش خاصي را در طول اثر در صحنه ايجاد كرده است.بازي يكتا ناصر علي رغم تلاش فراوان او براي ارائه شخصيتي عاصي كه بر هم زننده مناسبات زندگي دو دوست و همكار است ،با ديگر عوامل نمايش از جمله بازي ها هماهنگي لازم را ندارد.در اجراي صحنه اي نمايش هماهنگي لازم در بين كليه اجزاي نمايش به چشم مي خورد به طوري كه تماشاگر شاهد اجرايي با اجزايي هماهنگ و به نوعي تاثير گذار مي باشد.

دختر يانكي در ادامه نهضت تئاتر براي همه و عمومي كردن هنر نمايش اثري قابل اعتناست.صحنه هاي تئاتر امروز ما به اجراهايي اينچنين براي كشاندن مردم عادي به صحنه هاي تئاتر نياز دارد.كوشش گروه نمايش براي دستيابي به چنين هدفي قابل ستايش است.    

 

[ شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:14 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

همکار محترم مطبوعاتی

با سلام

خبر جلسه نقد و بررسی نمایش احساس آبی مرگ ارسال می گردد.لطفا به هر شکل که صلاح می دانید آن را در جریده خود منعکس نمایید.با سپاس.روابط عمومی کانون ملی منتقدان تئاتر.

 

جلسه ی نقد و بررسی نمایش"احساس آبی مرگ"نوشته ی "سجاد افشاریان" و به کارگردانی"امین میری" با حضور" سعید محبی"،" حسن پارسایی" و" بابک فرجی" از اعضای کانون ملی منتقدان تئاتردر روز چهار شنبه چهارم دی باحضور نویسنده، کارگردان، بازیگران ودیگر عوامل نمایش به همراه تماشاگران علاقه مندان در تالار سنگلج برگزار شد.

در ابتدای این جلسه سعید محبی عضوهیات مدیره ی کانون ملی منتقدان تئاتربه نام نمایش به عنوان عاملی مهم در جذب مخاطب اشاره کرد و گفت:"عنوان احساس آبی مرگ جذابیت لازم را برای جذب تماشاگردارد. در این عنوان برای کلمه ی مرگ رنگ و احساس قائل و به آن شخصیت داده شده است.این در حالی است که مرگ به معنی هیچ و خالی از هر گونه معنای و رنگی است".

این منتقد تئاتر در ادامه به اجرای نمایش در سالن سنگلج پرداخت و افزود:"از آنجائیکه در این سالن آثار و نمایش های سنتی و آئینی اجرا می شود، اجرای چنین نمایشی با این مضمون و نگرش کمی عجیب به نظر میرسد".

وی سپس موضوع قصاص و فضای کانون اصلاح تربیت را برای نمایش به عنوان موضوع و فضایی جدید در آثار صحنه ای دانست و گفت:"قصاص از  موضوعات حساس در جامعه است. حقی است که اگر استفاده شود نوعی حروف و حدیث و اگر نشود داستان دیگری با خود به همراه دارد. پرداختن به این مضمون جسارت می خواهد که برای این موضوع باید به گروه تبریک گفت.تعهد نویسنده و کارگردان برای به صحنه بردن نمایشی که از دردهای اجتماع سخن به میان می آورد، ستودنی است.در میان خیل آثاری که امروز به صحنه می رود و از فرط بی خاصیت بودن، روح را از صحنه های نمایشی دور می کند ،اجرای نمایش هایی مانند احساس آبی مرگ حرکتی قابل توجه است".

حسن پارسایی دیگر منتقد تئاتر در ابتدای سخنان خود به رویکرد مختلف نقد پرداخت و گفت:"منتقد با اشرافی که به مباحث جامعه شناسی و نقد هنری دارد ،یک اثر هنری و یا نمایش را کالبد شکافی می کند که ممکن است با سخنان تولید کنندگان نمایش متفاوت باشد.این مسئله از الزامات کار نقد است و به معنای شکاف وتضاد بین هنرمندان نیست".

وی سپس به تفاوت نمایش و تئاتر پرداخت وضمن تشریع چیستی نمایش به متن اثر اشاره کرد و افزود:"موضوع مرگ در نمایشنامه بسیار تلخ بیان شده است. شخصیت ها هر کدام گزارش موقعیت خود را می دهند و در آن اتفاق نمایشی نمی افتد. برای همین جنس نمایش از نوع گزارش است که برای تبدیل شدن به تئاتر به الزاماتی نیاز دارد".

عضو کانون ملی منتقدان تئاتر در ادامه، گزارش های ارائه شده را نمایشی خواند و گفت:" اجرای نمایش یک میزانسن دارد و باقی حرکت ها در حیطه ی نمایش نمی گنجد. شخصیت دخترک سپید پوش که نماد کودکی شخصیت های نمایش است و چهارپایه هایی که دار زده می شوند نمایش را تمثیلی می کند که این مسئله به ساختار کلی نمایش لطمه می زند".

حسن پارسایی سپس به شکل مطلوب یک نمایش اشاره کرد و گفت:"نمایش دارای ساختار خاصی است که باید هر اثری آن را رعایت کند. این نمایش باید یکی یا دو تا از شخصیت ها را انتخاب می کرد و سپس به شرح وقایع آنها می پرداخت.در این صورت گزارش ها تبدیل به نمایشنامه می گردید.پخش تصاویری از فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله و همچنین سخنان عزت الله انتظامی نشان می دهد که انتخاب این صحنه ها در نمایش موضوعی بوده وهر کجا که کارگردان موردی را مناسب تشخیص داده برای پخش انتخاب کرده و در صحنه به نمایش در آمده است".

بابک فرجی عضودیگر کانون ملی منتقدان تئاتر به تناقض در عرصه های فرهنگی و هنری از جمله تئاتر اشاره کردو سرچشمه آن را در تفکر اسطوره ای دانست و گفت :" این نمایش ، نمایشی پداگوژیکی وآموزشی  است که می خواهد مفاهیم مورد نظر خود را از هر طریقی انتقال دهد. بحث بر سر این است که آیا محتوای اثر با قالب آن همخوانی دارد واگر دارد آیا تاثیر گذار هست یا نه؟"

این منتقد تئاتر در ادامه به تحلیل متن پرداخت و آن را گزارش هایی بر گرفته از صفحه حوادث روزنامه دانست و افزود :" احساس آبی مرگ گرته برداری از یک سری اتفاقات روز نامه ای است که در نفس خود روحیه ای دراماتیک ونمایشی دارد. اما چنین موضوعی بایدبا شیوه مناسب نمایشی تلفیق شود تا بتواند تاثیر گذار باشد. اشکال ندارد نمایشی از گزارش های مستند استفاده کند. اشکال از آنجا ایجاد می شود که تکنیک هایی که بتواند گزارش ها را به روح تئاتر نزدیک تر کند، در نمایش کمتر استفاده شده است".

فرجی سپس استقبال از یک نمایش را الزاما به عنوان برگ برنده آن ندانست وگفت:" تعداد گزارش های روی صحنه به قدری زیاد است که به نظر می رسد  نویسنده در میان آنها گم شده است. شاید با اعمال برخی تکنیک های نمایشی بشود به غنای نمایشی افزود. نمایش زیاده گویی دارد که باید خلاصه وبخش های زائد آن حذف شود. با بازنگری مجدد در متن توسط نویسنده واعمال برخی تکنیک ها توسط کارگردان می توان به نمایش بهتری از لحاظ شکل دست یافت".

امین میری کارگردان نمایش در ادامه جلسه ضمن اشاره به پوسترنمایش گفت:" در پوستر نمایش اعلام شده که نمایش برای زیر چهارده سال توصیه نمی شود. این مسله با مشورت بعضی از مشاوران انجام گرفت".

وی سپس در خصوص عنوان نمایش گفت: "عنوان احساس آبی مرگ بعد از روزها وماهها تمرین وعوض کردن عناوین مختلف بدست آمد. هنگام اعدام متهمین گرگ ومیش روزاست. وقتی که شفق آبی است . کسانی که به هر طریق حکم در باره اشان جاری می شود به آرامش می رسند. چه آنهایی که اعدام می شوند و چه آنهایی که عفو می شوند و به آرامش می رسند".

کارگردان نمایش احساس آبی مرگ سپس به معضل سالن اشاره کرد وگفت: "اجرا در مجموعه تئاتر شهر نیاز به چهره دارد وسالن ایرانشهر هم همچنین. برای اجرا در تالار حافظ باید پول داشته باشی.

در تالار سنگلج که در آن تخت حوضی اجرا می شود ، اجرای این نمایش به مثابه اجرای تعزیه است ".

کارگردان نمایش در ادامه به شیوه اجرای نمایش پرداخت و گفت:" نمایش مستند ، تاریخ کهنی دارد اما در کشور ما این مسئله کمتر انجام گرفته است. تلاش ما کوششی است برای رسیدن به نمایش مستند. در ایران نمایش "خون رقصه" کار"رضا صابری" به نوعی به ساختار نمایش مستند نزدیک است. نمایش مستند دو مشخصه دارد: یکی مونولوگ گویی ودیگری استفاده از تصاویر ومطالبی که به صورت مولتی مدیا انجام می گیرد".

بازیگر نقش آقای بیات در نمایش در ادامه به تشریح صحنه های مختلف نمایش پرداخت وافزود:" مخاطب نمایش قشر گسترده ای از مردم ،از طبقه نخبه تا سطوح پایین جامعه را در برمی گیرد. اما مسئله مهم باز هم برای من تائثرگذاری بر روی تمامی مخاطبان است. اگر به چنین موضوعی رسیده باشم، موفق هستم".

سجاد افشاریان نویسنده احساس آبی مرگ به انتخاب اسم نمایش نامه اشاره کرد و گفت:" عنوان واسم نمایش برای من به همان اندازه نوشتن متن مهم است. مرگ نقطه تعیین کننده در زندگی هر انسانی است اما برای بعضی از افراد نقطه شروع است نه نقطه پایان. اگر به این عنصر بپردازیم وبه آن فکر کنیم، می توانیم درک درست تر وبهتری از زندگی داشته باشیم".

وی در ادمه به روند تولید نمایش اشاره کرد وافزود:" احساس آبی مرگ به کمک هنرمندان بسیاری شکل گرفت. بازیگران نمایش جلسات متعددی در کانون اصلاح وتربیت داشتند وبر روی هم حدود هشت ماه کار جمعی وتلاش همگانی برای به صحنه بردن نمایش انجام شد.برای اجرای نمایش هیچ سفارشی از جایی نگرفتیم و نمایشی محصولی کاملا خود جوش است".

 

 

[ جمعه ششم دی ۱۳۹۲ ] [ 10:45 ] [ سعید محبی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر
موضوعات وب
امکانات وب
  • فصل زمستان
  • مهریه