سوزنبان
فرهنگی هنری تحلیلی  
قالب وبلاگ

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

نگاهي به نمايش جادوگر كوچولو

ريتم تند رشد

‌نمایش"جادوگر کوچولو"به نویسندگی"هادی حسنعلی" و کارگردانی"فریبا دلیری" براساسداستاني با همين نام نوشته"اوتفريد پرويسلر"در تالار هنر به روي صحنه رفته است.

داستان نمایش "جادوگر کوچولو" قصه ی از بین رفتن جادوگرها است که پدری برای بچه‌هایش هنگام خواب تعریف می‌کند.جادوگر کوچولویی که خوب جادوگری انجام نمی‌دهد تصمیم می‌گیرد در جشن جادوگرها شرکت کند ولی ورود بچه‌ جادوگرها به این جشن ممنوع است. او پنهانی وارد جشن می‌شود ولی آنها متوجه حضور او شده و تنبیه‌اش مي كنند.جارویش را می‌گیرند و مجبورش می‌کنند هفت شب پیاده به خانه اش باز گردد.اما

جادوگر كوچولو مصمم به اين كار است و براي همين تمرين هاي بي وقفه خود را آغاز مي كند.در طول داستان و در جاهايي به كمك مردم نيازمند مي شتابد از جمله سه پير زن كه به دنبال هيزم مي گردند،اسبي كه صاحبش با او رفتاري خشن دارد و دختر گل فروشي كه گل هايش خريداري ندارد.همه اينها خلاف مقررات حرفه جادوگري است.او حتي روز جمعه هم كه روزي تعطيل است دست از كار جادوگري بر نمي دارد.همه اين كارها اما از ديد جادوگري بدجنس دور نمانده و او همان كسي است كه مخالف ورود جادوگر كوچولو به جمع جادوگران است...

 

مهمترين نكته داستاني در نمايش جادوگر كوچولو(كه البته از رمان آن ناشي مي شود) اجتناب از دادن پند و اندرز به صورت مستقيم است.نمايش در هيچ قسمت زبان به گفتن نصيحت نمي گشايد آنچنان كه داستان هاي كهن اين مرز و بوم و ديگر نقاط مي كردند.دليل آن هم واضح است.نمايش،كودكان را موجوداتي كه تنها نياز هاي اوليه دارند،ترسيم نمي كند.آنان انسان هايي نيستند كه هر لحظه مي بايست مورد توجه قرار گيرند و از انجام كوچك ترين كار خود عاجز هستند.نمايش كودكان و به طبع آن نوجوانان را جدي گرفته و ارزشي بيشتر از آنچه تصور مي شود،برايشان قائل است.براي همين با اينكه نمايش سرشار از نكته هاي آموزشي و در بعضي مواقع بهداشتي و نكات روانشناسانه است،اما آموزش آن را به صورت مستقيم در دستور كار خود قرار نداده است.

از طرفي با اينكه روحيه كودكان و نوجوانان امروز كه با انواع وسايل ارتباط جمعي و مجازي و همچنين شبكه هاي اجتماعي سر و كار دارند،با داستان هاي جادوگري،قصه هاي پريان و اشباح سر سازگاري ندارد،اما جادوگر كوچولو از آن دست داستان هايي است كه مي توان و بايد آن را استثناء دانست.داستان نمايش،قابليت بسياري دارد به طوري كه به راحتي مي توان از آن يك بازي هيجان انگيز رايانه اي ساخت،براي نمايش تنظيم كرد و يا در قالب فيلمي سراسر فانتزي گيشه هاي سينما را فتح كرد.

مي توان ويژگي هاي نمايش را در دو نكته دانست.اول اينكه دنيايي كه نمايش پيش چشم ببيننده قرار مي دهد،سرشار از اميد است.موضوعي كه بسياري از هنرمندان امروز كودك و نوجوان در خلق آن توفيق چنداني بدست نمي آورند.شايد اصلي ترين دليل آن هم عدم شناخت درست دنياي فانتزي و كودكان علي رغم سال ها تلاش براي توليد آثار نمايشي خوب براي اين قشر از جامعه است.نكته دوم كه شايد از اولي مهمتر هم باشد،اتمسفر آثار داستاني و نمايشي كودكان است.اغلب تصور مي شود براي ايجاد فضايي كودكانه،بوجود آوردن جوي مفرح  و شاد با هر ترفند و وسيله اي امكان پذير است.در حالي كه چنين بينشي كه طرفداران بسياري هم در ميان هنرمندان دارد،درست نيست.لزوما" ايجاد فضايي كودكانه در نمايش مستلزم ايجاد هيجان با ترفندهايي مانند موسيقي و آواز و رقص نيست.هر چند اين كليشه اي ترين نوع ساخت چنين فضا و اتمسفري در نمايش است.جادوگر كوچولو بوسيله ايجاد فضايي شوخ كه با لايه اي از طنز تركيب شده،زمينه اي را پديد مي آورد كه در آن داستان بسيار ساده اي كه ممكن بود بد تعريف شود،جذاب روايت شود.

فانتزي به زبان بسيار ساده يعني نقض دنياي واقعي.با اين تعريف هر موجودي كه در صحنه نمايش حرف مي زند،هويت فانتزي مي يابد،هر چند كيفيت آن را مي توان مورد بررسي قرار داد.جادوگر كوچولو نمايشي كودكانه و فانتزي است كه حد خود را بخوبي مي شناسد و در همان  محدوده،اجرايي خوب و استاندارد را به نمايش مي گذارد.نمايش داستان خود را در بستري از فانتزي و در راستاي آموزش غير مستقيم درس هاي زندگي به كودكان،موفق عمل مي كند.از لزوم پرداختن به مسائل و مشكلات زندگي مي گويد و سعي مي كند كودكان را براي رويارويي با مشكلات بزرگ دنياي آدم بزرگ ها آماده نمايد.نمايش براي رساندن پيام خود دست به دامان شعارهاي گل درشت نمي شود و براي اينكه جذابيت قصه را از دست ندهد،قالب طنز و كمدي را انتخاب مي كند.براي همين مسائلي كه مطرح مي كند قابل قبول مي نمايد و اگر چه پيام هاي نمايش تكراري هستند،اما باعث پس زدن مخاطب نمي شود.

شايد بتوان مهمترين ويژگي نمايش جادوگر كوچولو را در اين نكته دانست كه تخيل تماشاگر را در حد آثار مشابه و يا در اندازه امكانات معمول تئاتر كودك قرار نمي دهد و از آن فراتر مي رود.به اين معني كه فانتزي موجود در نمايش هاي كودك و نوجوان در حد خاصي متوقف شده كه تشخيص آن با ديدن چند نمايش كودك و نوجوان قابل شناسايي است.اين حد به پرواز چند شئي و يا تركيب عروسك با دنياي انساني و در نهايت بازي نور و موسيقي براي پر كردن صحنه و ايجاد فضايي شاد در نمايش هاي معمول كودك و نوجوان محدود مي شود.كمتر نمايشي وجود دارد كه دايره احاطه خود به فانتزي را از اين حد بيشتر قرار دهد.جادوگر كوچولو اما از اين قاعده اندكي فراتر رفته كه بخش اعظم آن را مديون رمان نويسنده آلماني است كه وجود چنين عناصري در ادبيات اين كشور،تاريخي طولاني دارد.حتي در آثار رئال اين سرزمين رگه هاي پررنگ ذهني به چشم مي خورد.

داستان گويي به شيوه مرسوم و كلاسيك در حال از بين رفتن است و سرگرمي در تئاتر عنصر فراموش شده محسوب مي شود.اگر اين نكات حقيقت داشته باشد،جادوگر كوچولو نشان داد كه نمي تواند قاعده كلي محسوب شود.چون هم در بخش داستان گويي و هم در مورد عنصر سرگرمي به نوعي استثناء محسوب مي شود.

اما اصلي ترين نقطه قوت نمايش از متن آن حاصل مي شود.عناصر نمايش هاي كودكان در متن نهادينه شده و از همين جهت كليد هاي موفقيت نمايش از قبل تضمين شده است.اين جمله به آن معني نيست كه اجرا فاقد جذابيت لازم براي كودكان است.نمايش در بخش اجرا تمام سعي خود را مي كند تا مولفه هاي متن را به تصوير كشد و روايت خود از داستان را به بهترين شكل انجام دهد.توضيح راوي براي تشريح انگيزه هاي او براي نوشتن داستان،هر چند در كليت قصه نمي نشيند و باعث نوعي آشنايي زدايي در نمايش مي شود اما از آنجايي كه به زودي توسط نمايش به دست فراموشي سپرده مي شود،كارايي خود را از دست مي دهد و اين موضوع كه نمايش داراي راوي و قصه گو است كه داستان توسط او پيش مي رود،در ذهن كسي نمي ماند.اغراق نمايش هم توي ذوق كسي نمي زند چرا كه به اندازه ي كافي با عنصر فانتزي جلا داده شده تا گوشه اي از آن بيرون نزند و ذهن كسي را مغشوش نكند.از همين رو وقتي مطرح مي شود جادوگر كوچولو بيش از صد سال سن دارد اما باز در بين جادو گران كودك محسوب مي شود،يا سرزمين جادو موسوم به جوجوجنبل داراي مشخصه هاي عجيب و غريبي مي باشد،مزاحمتي براي ذهنيت تماشاگر بوجود نمي آورد.شايد به جرات بتوان گفت يكي از بهترين صحنه هاي نمايش رقص دسته جمعي جادوگران است كه تمام عناصر اجرا در آن بخوبي به كار گرفته شده است.

در مجموع جادوگر كوچولو نمايشي است كه به راحتي به دنياي كودكان وارد مي شود و موفق مي شود همراهي تماشاگر خود را بدست آورد و همه اينها را مديون تلاش بي وقفه بازيگران و انتخاب درست كارگردان از عناصر نمايش است.   

[ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 15:40 ] [ سعید محبی ]

يادداشت هاي يك منتقد تئاتر

1-تئاتر فست فودي

چندي است بازي در دو نمايش كه به طور همزمان به روي صحنه مي رود، در تئاتر كشور باب شده است.بازيگري كه در يك نمايش بازي مي كند بلا فاصله بايد به اجراي نمايش ديگر برسد، براي همين در بعضي مواقع مشاهده شده بازيگرمذكورتمركز لازم را براي ايفاي دو نقش در دو نمايش ندارد.در بعضي نمايش ها هم مشاهده شده كه ريتم اثر به عمد تند شده تا بازيگر از اجراي دوم خود جا نماند.از طرفي اين وضعيت اجازه اجراي دوم نمايش را به گروه نمي دهد كه همين مسئله مي تواند معضلاتي را بوجود آورد.

اما چرا به اين اينجا رسيده ايم؟آيا در تئاتر ما كمبود بازيگر وجود دارد؟با نگاهي به خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاه ها ،مراكز عالي و همچنين آموزشگاه هاي آزاد كه هر ساله وارد بازار كار مي شوند اين نكته روشن مي شود كه كمبود بازيگر مشكل امروز تئاتر ما نيست.چه بسا در سال هاي گذشته نيز بازيگراني داشتيم كه در يك زمان در دو نمايش به طور همزمان بازي مي كردند و مسئله تا اين اندازه پيچيده و بغرنج نبود.اين مسئله احتياج به آسيب شناسي دارد و مسئولان و دست اندركاران هنر نمايش بايد راه حلي براي آن پيدا كنند.ريشه مسئله هر چه باشد(اقتصادي،اجتماعي و...)يك نكته را نبايد فراموش كرد:اگر به اين شكل پيش برويم روزي مي رسد كه ديگر از تئاتر فاخر و تفكر برانگيز خبري نخواهد بود.

 

2-خلع صلاح فرهنگي

تانگوي تخم مرغ داغ توسط قوه قضائيه توقيف شد.اين خبري نبود كه بتوان به آساني از كنارش گذشت.نمايش را اكبر رادي از نمايشنامه نويسان دهه چهل نوشته و هادي مرزبان آن را كارگرداني كرده است و در آن تعدادي از بازيگران مطرح سينما و تئاتر از قبيل علي نصيريان،فرزانه كابلي،امين زندگاني و... بازي دارند.اينكه به نمايشي كه به روي صحنه مي رود ايراد گرفته شود و يا خواهان رفع برخي صحنه ها ي آن توسط مراجع ذيصلاح باشيم، اشكالي وجود ندارد.مسئله اينجاست كه چرا در قانون چنين مقاماتي به درستي تعريف نشده اند؟اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت هنري آن عهده دار چنين وظيفه اي است ،پس بايد همين مرجع مسئول صدور مجوز و همچنين پاسخگويي به كليه موارد پيش آمده باشد.اگر هم در وزارت خانه و يا ارگان ديگري است كه مي بايست به وضوح مشخص و براي هنرمندان معلوم و شفاف گردد.در حال حاضر چنين روندي تنها منجربه مغشوش بودن مرزها و حيطه وظايف ارگان ها و در نتيجه سردرگمي هنرمندان تئاترمي شود.در زماني كه در برابر هجمه دشمنان و در ميانه جنگ نرم قرار داريم با اقدامات نسنجيده موجب خلع سلاح خود و قدرت گرفتن دشمنان فرهنگي كشورنشويم.

 

3-جوان گرايي ،باشد يا نباشد:

بخش اعظم جمعيت كشور را قشر جوان تشكيل داده است.هر چند به ياري و كمك شعارها و فرهنگ سازي غلط سال هاي گذشته بافت جمعيتي ديگر مانند سابق جوان نيست،اما هنوز هم جزءكشورهاي جوان محسوب مي شويم.جوان بودن جمعيت كشور به نفسه خوب است و نويد جامعه زنده،جوان و پويا را مي دهد.اما در بعضي مواقع اين حسن مي تواند معضلاتي را هم بوجود آورد.به عنوان مثال در هنر نمايش.درست است كه بهر حال روزي فرا مي رسد كه جوان تر ها بايد جا پاي پيشكسوتان بگذارند،اما از آنجايئكه مانند ديگر تحولات اجتماعي در هيچ زماني جايگزيني مناسبي در زمينه مسائل اجتماعي نداشتيم،متاسفانه در اين بخش هم اتفاق جديدي نيافتاده است.نسل گذشته در حالي از گردونه توليد نمايش پياده شد كه راهكارهاي درست و مناسبي براي چنين جايگزيني در تئاتر پيش بيني نشده است.

[ شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:3 ] [ سعید محبی ]

 

 

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

 

سي و سومين تجربه پيش بيني نشده تئاتر

 

سعيد محبي

 

سي و سومين جشنواره تئاتر در حالي برگزار مي شود كه يكي از آشفته ترين و پر حاشيه ترين دوران خود را طي مي كند.اين نا هماهنگي از شروع برگزاري جشنواره يعني جشنواره هاي استاني قابل پيش بيني بود.جشنواره هاي استاني در سراسر كشور با كمترين تعداد نمايش از نظر كميت و همچنين كمترين استاندارد نمايش از نظر كيفيت برگزار شد.در بعضي از جشنواره ها تعداد نمايش هاي شركت كننده كمتر از تعداد انگشتان يك دست بود.كار به جايي كشيد كه براي حفظ ظاهر نمايش هايي را كه در بازبيني رد شده بود در جشنواره به اجرا درآمد تا اندكي از بار منفي كه ايجاد شده بود، كاسته شود.اين در حالي بود كه تعدادي از گروه هاي شركت كننده به اين اجحاف اعتراض داشتند ام صدايشان به جايي نرسيد.در تعدادي ديگر به علت رعايت نشدن مفاد آيين نامه برگزاري جشنواره،تعدادي از نمايش ها از گردونه قضاوت حذف شدند.چنين وضعيتي در جشنواره هاي استاني قابل توجيه نبوده و نيست.به نظر مي آيد عدم برنامه ريزي مناسب در طول سال و غير واجب دانستن هنر نمايش در ميان مديران استاني چنين وضعيتي را براي تئاتر بوجود آورده است.هنگامي كه تئاتر تنها در زمان برگزاري جشنواره مهم تلقي شود و اهالي آن در اين زمان قدر و منزلت ببينند و در زمان هاي ديگر به عنوان هنري حاشيه اي محسوب گردد،بيشتر از اين هم انتظار نمي رود.

جشنواره تئاتر فجر در چند سال گذشته و به طور متوسط هر سال به دبيري شخصي از اهالي تئاتر و يا خارج از آن برگزار مي شود و در تمام آنها چه زماني كه اهل تئاتر دبيرش بوده و چه زماني كه فردي غير تئاتري برمسند برگزاري اش نشسته ،حال و روز خوشي نداشته است.اما امسال ديگر همه چيز دست به دست هم داده تا جشنواره اي تدارك ديده شود كه هيچ نشاني از عظمت و بزرگي هنر اصيل تئاتر در آن مشاهده نمي شود.حاشيه هاي برگزاري جشنواره هاي استاني را كه ناديده بگيريم،مهمترين مشكل جشنواره همين تعويض هر دوره دبير آن است.اين موضوع حتي به رياست مركز هم سرايت كرده به طوري كه ديگر كسي حاضر به پذيرفتن آن نيست،دبيري جشنواره كه جاي خود دارد.مهمترين معضلي كه تعويض هر ساله دبير جشنواره بوجود مي آورد،عدم برنامه ريزي دراز مدت و در نتيجه عدم انتخاب رويكرد و داشتن افقي روشن براي جشنواره و در نتيجه تئاتر كشور است.جشنواره فجر سال هاست كه باعث حركت توليدي براي صحنه هاي تئاتر كشور نمي شود.دير گاهي است كه توليدات تئاتر در جشنواره ها،براي راه يابي به اجراي عمومي با مشكلات عديده اي مواجه است به طوري كه شانس تعدادي از اين آثار در طول زمان از دست مي رود و كارگردان و جمع بازيگران آن ترجيح مي دهند در سالن هاي نامناسب و يا حتي از خير اجراي عمومي بگذرند.چه بسا در ميان اين آثار،نمايش هايي باشد كه نشان از استعدادهاي خوب تئاتري محرز است.علاوه بر اين جشنواره تئاتر فجر باعث  شوك فرهنگي در تئاتر كشور هم نمي شود و مانند ديگر مسائل به روزمرگي افتاده كه تاوان آن را هنرمندان تئاتر مي پردازند.با تغييرات ناگهاني جشنواره در بخش دبيري و تيم برگزاري،امكان ايجاد رويكردي مناسب از جشنواره گرفته مي شود.علاوه بر آن،دبير جشنواره مجال و فرصت اينكه نهال نو رسته خود را به ثمر بنشاند،پيدا نمي كند.از همين رو جشنواره به طور دائم در حال تغيير موضع است و هيچگاه مواضع و رويكردهايش را نمي توان پيش بيني كرد.جشنواره اي هم كه رويكرد و چشم انداز نداشته باشد،قابل اعتماد نخواهد بود.جشنواره تئاتر فجر امسال در زمان رونمايي پوستر ،يكي از عجيب ترين و جنجال برانگيز ترين حادثه اجرايي خود را از سر گذراند(به طوري كه تا كنون در تاريخ برگزاري جشنواره كم نظير بود).مسئله مهم در خصوص پوستر اوليه مخشوش بودن آن از منظر موضوع بود.به طوري كه مشخص نبود پوستر را طراح محترم براي توليدي لباس، گردشگري و يا تبليغ رقص بالماسكه و يا هر سه طراحي كرده است.اما از آن عجيب تر قبول انتخاب پوستر توسط تيم اجرايي بود.عملي كه هيچگاه انگيزه هايش مشخص نگرديد و گويا هيچ گاه هم معلوم نخواهد شد. 

در جشنواره امسال بزرگان تئاتر هم غايب هستند.به غير از دكتر قطب الدين صادقي كه از هنرمندان نسل اول و دانشگاهي كشور است،تقريبا كسي ديگري از بزرگان قبيله تئاتر در ليست جشنواره حضور ندارد."عزيز شنگال" عنوان نمايش دكتر صادقي است كه در اصل، واكنشي هنرمندانه و از سر دغدغه به جنايات داعش است.نمايش روايتگر زندگي كودكي است كه بر اثر حمله گرهك ددمنش داعش در بيابان گم مي شود و در اثر گرسنگي و گرماي ناشي از تابش آفتاب كور و در نهايت از بين مي رود."چيستا يثربي" هم از نسل دومي هاي تئاتر، امسال به جمع هنرمندان شركت كننده در جشنواره پيوسته است.با اندكي دقت مي توان دريافت،آثار شركت كننده در جشنواره سي و سوم را نسل جديد و كساني كه شايد متوسط سن اشان بين سي تا سي و پنج باشد،خلق كرده اند.از نقطه نظري اين خبر خوبي است.جشنواره امسال جشنواره نسل سوم است كه در آن مي توان دغدغه ها و نوع نگاه آنان به جامعه را رصد كرد.اما از نقطه نظر ديگر بايد گفت غيبت بزرگان اين شبهه را بوجود مي آورد كه توان و بضاعت تئاتر كشور آثاري است كه در صحنه مي بينيم.اگر قبول داشته باشيم كه جشنواره تئاتر فجر ويترين تئاتر كشور است،پس با ديدين نمايش هاي آن بايد گفت كه تئاتر ما نمايش هايي با استانداردهاي كم را مد نظر خود قرار داده است.

جدول برگزاري نمايش هاي جشنواره كه چاپ شد،تعجب مردم و بخصوص اهالي رسانه را در پي داشت.سالن هاي برگزاري بسيار كم بود به طوري كه ببيننده را به ياد جشنواره هاي استاني مي انداخت.معاونت هنري و تالار رودكي با پنج سالن،خانه هنرمندان با سه سالن و حوزه هنري و بخش خصوصي (تئاتر باران)هر كدام با يك سالن و مجموعا" با ده سالن سي سومين جشنواره تئاتر فجر در شهر تهران را برگزار مي كنند.غيبت تالار وحدت و سالن هاي قشقايي،سايه و كارگاه نمايش به هر دليلي قابل توجيه نيست.عدم حضور تالار وحدت در ليست اجراها باعث مي شود كه اجراهايي كه نياز به صحنه بزرگ ،بالا بر،صحنه گردان و...دارد،شيوه اجرايي خود را در حد و اندازه سالن هاي كوچك و كم امكانات پايين آورد.بخش خصوصي امسال با بي انگيزگي پا به صحنه گذاشته است به طوري كه تنها با يك سالن در ليست اجراها حضور دارد.

با نگاهي به عناوين بعضي از نمايش ها مي توان به عمق و مضمون تعدادي از آثارجشنواره پي برد:ضربه فني،سوگواره سرد سكوت،سال آشوب،بهشت پنجاه درجه بالاي صفر،رقصي براي بازگشت عروس،بچه هاي خاكستري،واپسين رقص برگ با باد،كابوس زني در خواب،كفش هايم را قدم بزن،چند روايت نامعتبر نديدني،خانم ها آقايون ما با سرعت بسيار زياد در حركت هستيم،بالاخره اين زندگي مال كيه؟من يه قهوه مي خوام يا يه چيزي شبيه شكلات داغ،رويش ناكزير دخي ها در حاشيه،درد سرهاي مرد مرده،كسي دست به عصا توي شكمم راه مي رود.باز جاي شكرش باقي است كه نمايش"تو دهنت رو مي بندي يا من"در جشنواره شركت نكرده است.

متاسفم كه اين چند خط را زماني به دست چاپ مي دهم كه دوست خوب و ارزشمندم آقاي اردشير صالح پور در مسند رياست  مركز و دبيري جشنواره تكيه دارد.اما ارزش هنر تئاتر بالاتر از ارزش دوستي هاي كوتاه مدت امروزي است.

 

 

 

[ سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ ] [ 17:31 ] [ سعید محبی ]

نگاهي به نمايش ديده بانان

سلطنت گوشت خوار بر عليه جمهوري گياه خوار

 

عنوان نمايش در كنار نام نويسنده و صد البته همراهي نام كارگردان كه از چهره هاي شاخص دانشگاهي در رشته نمايش محسوب مي شود،به اندازه كافي كنجكاوي تماشاگر را براي تماشاي نمايش بر مي انگيزد و اين اميد را بوجود مي آورد تا نمايشي در حد و اندازه نمايش"روال عادي"را به تماشا بنشينيم.اما با اتمام نمايش تمام اميدمان به باد مي رود و انگار سطل آب يخي است در گرماي تابستان.دكتر محمد رضا خاكي كه در اجراي نمايش روال عادي به تعبيري جفت شش آورده بود درديده بانان حرفي براي گفتن ندارد.نمايش مدعي اثري تاثيرگذار است اما در نهايت اين اتفاق نمي افتد.دليل اصلي آن هم را شايد در سوژه تكراري و عدم پرداخت مناسب صحنه يي كارگردان دانست.

درونمايه نمايش از دغدغه هاي هميشگي و ابدي بشر محسوب مي شود:جنگ و صلح.دو مفهومي كه علاوه بر تضاد هميشگي كه با يكديگر دارند،به عنوان بزرگترين دستمايه فكري بشر براي خلق آثار هنري مورد توجه هنرمندان جهان قرار گرفته است.يكي از مهمترين دستاورد چنين تفكري رمان"جنگ و صلح"اثر نويسنده مشهور روس"لئون تولستوي"است.در طول تاريخ بشري،جنگ و به تبع آن صلح و تاثيراتي كه اين دو بر زندگي بشر داشته اند،بارها و بارها آزمايش شده و گويا حافظه تاريخي بشر در اين مورد درست عمل نكرده چرا كه شواهدي براي گرفتن درس عبرت از آن در پيشاني انسان به چشم نمي خورد.هر جنگي كه آغاز مي شود،پيامدهاي منفي بسياري به بار مي آورد كه با آغازجنگ بعدي فراموش مي شود گويا حافظه بشر در هر دفعه مواجهه با اين موضوع به طرز شگفت انگيزي پاك شده است.

بررسي كارنامه صحنه اي دكتر محمد رضا خاكي نشانگر روال مشخص و خاصي در تئاتر است.كمتر كارگرداني در عرصه نمايش كشور مي توان سراغ داشت كه چنين مسير مشخصي را در پيش بگيرد.اكثر هنرمندان تئاتر،نمايش هاي گوناگوني را در ژانرها و گونه هاي مختلف به روي صحنه مي برندكه حتي در بعضي مواقع تشخيص اينكه دغدغه اصلي آنان و تعلق خاطرشان به گونه اي معين بو ضوح مشخص نيست.در اين دايره متنوع اجرايي،از نمايش هاي كمدي تا تراژدي،از روحوضي تا ابزورد و از سمبوليسم تا ناتوراليسم به چشم مي خورد.اما كارگردان روال عادي نشان داده كه علاقمند به تجربه چنين طيف متفاوتي از آثار و گونه هاي نمايشي نيست.او نمايش هايي را انتخاب مي كند كه نويسندگان آنها مسائل و معضلات روز اجتماع را در آثار خود به تصوير مي كشند.دردهاي بشري در آن فرياد زده مي شود و دغدغه هاي بشري در آنها پررنگ است.

آنچه در نگاه اول و پس از ديدن نمايش قابل تشخيص است،وجود نوعي گروتسك با مولفه هاي پررنگ ابزورد است كه از مهمترين ويژه گي آن در نمايش عدم وجود شخصيت محوري و يا به اصطلاح وجود آدم اول داستان و يا نمايش است.در نمايش مفهوم قهرمان به شكلي كه در آثار كلاسيك وجود دارد را نمي توان يافت.قهرمان در نمايش سه وظيفه اصلي بر عهده دارد:اول اينكه در اكثر صحنه هاي نمايش حضور فعال دارد،دوم بار اصلي روايت قصه نمايش بر دوش قهرمان است و سوم در نقاط بهم ريختن تعادل و باز در نقطه وجود تعادل نقش مهمي دارد.در حالي كه درام جديد چنين مسئله اي را حذف مي كند.در اين حالت وظايف قهرمان در نمايش چگونه تعبير و معين مي شود؟حقيقت آن است كه مفهوم قهرمان در نمايش جديد و مدرن تغيير كرده و ديگر در صحنه هاي نمايش قهرماناني مانند پرومته،سزار،اتللوو يا دكتر فاستوس جايي ندارند.امروزه روز صحنه هاي نمايش محل جلوه گري آدم هايي مانند ويلي لومان،ولاديمير و يا شاه آبو هستند.اشخاصي كه ديگر اعمال محير العقول از آنها سر نمي زند.آنها آدم هايي هستند كه زير چرخ دنده هاي جامعه مدرن پوست مي اندازند و باورهايشان شكسته و نابود مي شود.ديده بانان در اين مورد حتي به قهرمانان مدرن هم اكتفا نمي كند و خوانش جديدي از آن ارائه مي دهد.روحيه قهرماني در نمايش تقسيم شده و هر كدام از كاركترهاي نمايش بخشي از صفات قهرمان را در خود جا داده اند.براي همين عمل قهرمانانه هم تغيير كرده و بجاي داستاني كه در آن قهرمان از نقطه اي به نقطه ديگر برود،اين داستان است كه تغيير مي كند و شكل هاي متفاوتي به خود مي گيرد.

هر چند ديده بانان در يكي از سالن هاي حرفه اي تئاتر به روي صحنه رفته است اما نمايشي دانشگاهي محسوب مي شود.تمام نشانه هاي چنين آثاري در نمايش به وضوح ديده مي شود.تمام عوامل نمايش يا حداقل بخش عمده اي از آن از قشر دانشگاهي هستند:بازيگران،كارگردان و ديگر عوامل.ستاره يا چهره شاخص سينمايي و يا تئاتري در نمايش ديده نمي شود.در كنار همه اين مسائل درونمايه ي نمايش از دغدغه هاي قشر فرهيخته است تا عادي.اين يك حقيقت انكار ناپذير است كه اكثر نمايش هايي كه در تئاتر كشور اجرا مي شود،ساخته و پرداخته قشر دانشگاهي است از اين رو طبيعي است كه مسائل و معضلات اين گروه در آن پررنگ باشد.اين مسئله به خودي خود ايرادي محسوب نمي شود.آسيب از آنجا خود را نشان مي دهد كه فصل مشتركي بين خواسته هاي مردم و قشر دانشگاهي به چشم نمي خورد.زاويه انحراف مردم و قشر فرهيخته به تدريج بالا گرفته و در نهايت به جدايي مردم از آثار نمايشي منجر مي شود.اتفاقي كه امروز در تئاتر كشور افتاده است.ديده بانان اما از اين موضوع مستثني است و موضوعي جهاني را مد نظر گرفته كه مسئله و مشكل همه اقشار مردم است.هم قشر كارگر و هم معلم،هم كارمند هم تاجر و هم دانشمند همه و همه با آن سر و كار دارند و در باره آن نظر مي دهند.اما آنچه نمايش را از نمايش هاي عامه پسند دور مي كند ظرفيت متن است كه قابليت اجراي كمدي،تراژدي و تركيب هر دو را دارد.براي همين رويكرد كارگردان نمايش در اجرا از اهميت خاصي برخوردار است.كارگردان در شيوه اجراي نمايش طنز و جدي را با هم به كار بسته است و در طول نمايش به فراخور از آن استفاده مي كند.نمايش براي فهم بهتر مفاهيم مستتر در اثر،ساده گي در اجرا را بر مي گزيند و از پيچيده گي پرهيز مي كند.چنين مسئله اي در بازي ها هم به چشم مي خورد به طوري كه الگوي بازي بازيگران هم از همين موضوع ساده گي سر چشمه مي گيرد.

ديده بانان داستاني ساده و سر راست دارد. دو كشور خيالي"روم" و"مور"كه داراي حكومت هاي ساطنتي و جمهوري هستند بر سر ماهي هاي خال خالي وارد جنگي ناخواسته مي شوند.ديده بانان داستاني در باره جنگي و به شيوه كمدي است كه به تراژدي ختم مي شود.داستان نمايش بسيار ساده است و بار نمايش بر دوش بازيگران است.به تعبيري ديده بانان نمايش بازيگر است.نمايش طنز و جدي را در ساختار خود با هم بكار مي برد و كارگردان سعي دارد اين موضوع را در تمام اركان نمايش ساري و جاري كند.

اگر چه در رسانه هاي گروهي اعلام شده كه ديده بانان از آثار صحنه اي نويسنده محسوب مي شود اما نشانه هاي موجود در متن نشان دهنده اين است كه نمايش در رده آثار راديويي نويسنده قرار دارد.ديالوگ هاي فراوان بهمراه كمبود عمل نمايشي و تاكيد نا خواسته بر روي توصيف هاي شنيداري از مهمترين دلايلي هستند كه نمايش را به تيپ نمايش هاي راديويي نزديك مي كند.

طراحي شخصيت ها و همچنين صحنه ها طوري است كه رگه هاي فانتزي در آن قابل تشخيص است.از اين رو آدم هاي نمايش به سمت و سوي كاريكاتور پيش مي روند.اما نمايش  به سمت فانتزي  نمي رود شايد دليل اصلي نمايش تعبيري است كه كارگردان در آن گنجانده است.نمايش در ابعاد اجرايي بيشتر از آنكه كمدي و جنبه ها و ظرافت هاي فانتزي را در نظر بگيرد به زواياي تراژدي توجه كرده و از اين رو جنبه هاي فانتزي در تمهيدي كه مد نظر كارگردان بوده،به نوعي ديگر در آمده است.

بهر حال ديده بانان نتوانست رضايت اهل فن را به همراه داشته باشد و كارگردان نمايش موفقيت خود را در اجراي نمايش هاي ديگرش تكرار نكرد.اميد كه در آثار ديگر چنين اتفاقي بيفتد.    

[ شنبه ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 17:7 ] [ سعید محبی ]

نگاهي به نمايش من من من

اهميت نوجوان بودن

 

ساده و بي پيرايه اگر بخواهيم حرف بزنيم،بايد بگوئيم تئاتر ايران در قبال نوجوانان بلاتكليف است.حتي درارگاني مانند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و با وجود مركزي مانند مركز توليد تئاتر و تئاتر عروسكي كه وظيفه اصلي اش به صحنه بردن نمايش هاي مناسب براي كودكان و نوجوانان است،بي اعتنايي عجيب و غريبي در حق اين قشر از جامعه به وضوح به چشم مي خورد.حال اگر آمارتعداد نوجوانان در كل كشور را بدست آوريم و تعداد نمايش هايي كه براي و يا درباره آنان توليد مي شود را بر تعداد شان تقسيم كنيم،آمار نا اميد كننده يي بدست مي آيد كه در شان كشوربزرگ و با فرهنگي مثل ايران نيست.به نظر مي رسد نمايش نوجوان در كشور نه تنها دست كم،كه اصلن به حساب نيامده است.معلوم هم نيست اين اشتباه كجا و توسط چه كسي رخ داده است؟در هنگام برنامه نويسي و بودجه ريزي توسط دستگاههاي قانون گذار؟هنگام ترسيم سياست هاي فرهنگي و توسط تشكيلاتي مانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي؟و يا اصولن نهاد هايي مانند خانواده و مدرسه و...دليل اصلي چنين بي توجهي غير قابل بخششي،نداشتن نگاه و ديدگاه دقيق در كلان برنامه ريزي و سياست گزاري فرهنگي است.هر چند نمي توان نقش سوء مديريت نسبت به اين مقوله را ناديده انگاشت.

"من من من" عنوان نمايشي براي قشر نوجوان است و سعي دارد در اين وانفساي بي توجهي به تئاتر نوجوانان حركتي باشد از روي دغدغه مندي.تاكيد بر وجهه تربيتي و آموزشي بودن موارد مطرح در آن،نمايش را به سوي آثار پداگوژيكي سوق مي دهد.براي رسيدن به كيفيت استاندارد اين گونه از نمايش،كارگردان كليه موارد ديداري و شنيداري صحنه از جمله دكور،آكسسوار،موسيقي و...را به موجزترين شكل خود تقليل مي دهد تا بار آموزشي كه هدف اصلي نمايش است،برجسته شود.نمايش در اين زمينه تا جايي پيش مي رود كه هيچ  ابايي از اينكه در سطح نمايش هاي جشنواره هاي استاني و يا اتود هاي درسي پلاتوهاي دانشگاهي مورد قضاوت قرار گيرد،ندارد.

من من من روايت گر داستاني از روزگار كودكي و آرزوهاي دور و دراز آن است.داستان نمايش در باره محسن نوجوان ده ساله يي است كه دوست دارد به دنياي آدم بزرگ ها راه پيدا كند.چراغ جادوي زندگي او عمل مي كند و او مي شود محسن سي ساله.اما در مواجهه با دنياي بزرگ تر ها  و طي ماجراهايي كه برايش اتفاق مي افتد،نظرش عوض شده و در انتها آرزوي بازگشت به جايگاه خود را دارد.هر چند نمايش داستاني با طرح نخ نما شده را براي روايت  بر مي گزيند،اما براي فرار از انگ تكراري بودن به چند آبشن مهم متوسل مي شود.اول ساده گي است.اين ساده گي همان طور كه اشاره شد در تمام اجزاي آن از جمله دكور،نور،وسائل صحنه و... اعمال شده است و نوعي آسوده گي در نمايش را بدنبال دارد.منظور از آسوده گي،ساده انگاري و يا آسوده انگاري نيست كه اگر بود همين مسئله مي توانست دامي باشد براي نمايش كه خوشبختانه آگاهانه از غلتيدن در آن اجتناب گرديده است.دوم نوع روايت نمايش است بدين معني كه ارزش ها و ويژه گي هاي نمايش از درون روايت ساده و بي شيله و پيله آن سرچشمه مي گيرد.اين ساده گي تا جايي پيش مي رود كه نمايش را به سمت و سوي پانتوميم مي برد و در اين ميان لباس هاي يكدست سفيد بازيگران و گريم ساده آنان چنين تصوري را بيشتر و عميق تر در ذهن تماشاگران حك مي كند.نمايش پيرنگ و طرح و توطئه بسيار ساده يي دارد تا جايي كه در بررسي دقيق كارشناسانه مي توان گفت هيچ پيچيده گي داستاني و يا گره افكني  بغرنجي در آن ديده نمي شود.در كنار همه اينها بازي كاركتر محسن در هضم مفاهيم آموزشي براي تماشاگر بسيار موثر است.علاوه بر آن وجود همين شخصيت باعث تندتر شدن ريتم نمايش شده و از اينكه به ورطه آثار تكراري بغلتد،جلوگيري مي كند.

من من من كتابچه راهنماي رفتار با نوجوانان است.برشي است هر چند كوتاه از دوران پرالتهاب نوجواني.سال هايي كه فرد ناب ترين تجربيات زندگي خود را از سر مي گزراند.براي همين محسن نمايش از مهمترين مسائل زندگي خود مي گويد:ترس ها،خجالت ها و...و البته مهمترين آنها مواجهه با دنياي بيرون.جهان هستي هميشه براي انسان شگفت انگيز بوده و براي همين مواجهه با آن عجيب و شگفت انگيز تر.دليل آن را هم بايد در تاريخ چنين مواجهه يي ريشه يابي كرد.نخستين و بي ترديد مهمترين آن تولد است.نوزادي كه پا به عرصه جهان مي گزارد در اصل يكي از امن ترين مكان هاي زندگي خود در تمام طول زندگي  را از دست مي دهد.دنياي امني كه فرد هيچ دغدغه و غصه يي براي هيچ مورد دنيوي و يا اخروي ندارد.شايد گريه كودك در ابتداي تولد براي اخراج از چنين محيط امني است.نماش به بررسي چنين نمونه هايي در دنياي بشري مي پردازد،برخوردهايي كه مي تواند سرنوشت ساز باشد.از همين جهت است كه مهمترين مسائل دوران نوجواني،شناخت جهان اطراف و درك محيط پيراموني محسوب مي شود.پس بيهوده نيست كه انرژي فرد صرف برقراري ارتباط و كشف حقايق و راز و رمز امور دنيوي و اخروي مي شود.اما در اين ميان آنچه از اهميت بالايي برخوردار است،شناخت ابزارهاي ارتباطي است كه مهمترين آنها حواس پنج گانه است.هر فرد براي درك وقايع و اتفاقات محيط پيراموني خود مهارت هايي لازم دارد كه مي بايست در طول زندگي آنها را كسب كند.چنين فرآيندي بستري را بوجود مي آورد تا فرد با مقايسه خود و مسائل اش با ديگران و بخصوص محيط اطراف خود به شناخت و درك درستي از جهان هستي برسد. هنر بخصوص تئاتر در اين ميان از اين رو اهميت دارد كه مي تواند ابزار مناسبي براي چنين شناختي باشد.من من من با درك چنين موقعيتي به صحنه رفته است و آن را دستاويزي براي رسيدن به اهداف آموزشي خود كرده است.

نكته ديگري كه در باره نمايش قابل ذكر است،استفاده از ظرفيت هاي بدني بازيگران است.نمايش يك شخصيت اصلي در دو مقطع زماني(محسن ده ساله و محسن سي ساله)و چند شخصيت فرعي دارد.اشخاص فرعي چهار سفيد پوش همراه محسن هستند كه به نوعي تبلور روحيات دروني وي به حساب مي آيند،نيروهايي كه از درون محسن سرچشمه گرفته و با احساسات وي از قبيل ترس،نااميدي و...كنترل مي شوند.بدن هاي بازيگران منعطف و در عين حال گويا است كه باعث شده مفاهيم مستتر در اثر به بهترين نحو عينيت يابد.از طرفي نمايش مهمترين ويژه گي خود را در نوع و ابزارهاي روايت جستجو مي كند به اين معني كه نمايش بستر ارتباطي خود با مخاطب را بر ساده ترين و در عين حال ملموس ترين شكل ممكن طراحي و اجرا مي كند.در اين بخش نمايش با خلاصه كردن تمام اجزاء و عناصر صحنه يي و همچنين با ساده كردن معادلات درون متني كه بيشتر جنبه آموزشي و روان شناختي دارد،به زباني بي پيرايه در ارتباط با مخاطب دست مي يابد.ساده كردن مسائل براي دست يابي به جوابي روشن در اجزاء و عناصر و همچنين در ساختار از ويژه گي هاي مهم متن و نمايش به حساب مي آيد.نمايش با روشن كردن ابعاد تربيتي و پرداختن به جزئياتي كه شايد در ابتدا به نظر تماشاچي بي اهميت و يا حتي كم اهميت باشد،به روايتي روشن و بدون پيچيده گي دست يافته كه طي آن با زباني بسيار ساده قادر به القاي مفاهيم مورد نظر خود مي باشد.

من من من در دسته بندي نمايش هاي توليد شده براي نوجوانان مقبوليت لازم را بدست مي آورد و در صحنه به توفيق نسبي مي رسد.اميد كه آثار بهتري از گروه را شاهد باشيم.               

[ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ] [ 10:30 ] [ سعید محبی ]

 

نگاهی به نمایش مرگ فروشنده با مقایسه دو اجرای دهه شصت و نود

روزی روزگاری در آمریکا

 

اول گفت:مرگ روياي آمريكايي

"مرگ فروشنده"نوشته"آرتور میلر"مهمترین بیانیه در مرگ رویای آمریکایی است و نقطه پايان درام كلاسيك است:یک تراژدی مدرن.داستان آدم هایی که تمام هستی خود را در قماری بزرگ می بازند.این نمایش در کنار رمان "خوشه های خشم"نوشته"جان اشتاین بک"از مهمترین آثاری هستند که به طور مستقیم به رکود اقتصادی دهه چهل آمریکا می پردازند.آدم هایی از جنس"ویلی لومان"زندگی خود را در راه رسیدن به رویایی بزرگ تلف می کنند و در انتها بجای اینکه قدر بینند،به زوال و نیستی می غلتند.مرگ فروشنده روایت مرگ آرزوهاي انسان هایی است که به روح سرمایه داری اعتقاد دارند و میلر در یکی از بهترین نمایشنامه های خود به کالبد شکافی چنین دیدگاهی می پردازد.درون مایه اصلی مرگ دستفروش همانند آثار متشابه اش بحران هویت در جهانی است که امروز به جهان صنعتی معروف است.در این آثار نویسنده به اثرات مخرب جامعه صنعتی بر روی زندگی انسان ها می پردازد و با برداشتن حجاب و افتادن پرده توهمات،چهره واقعی آن را مشخص می كند.

مرگ فروشنده داستان زندگی ویلی لومان فروشنده دوره گردی است که پس از سال ها دستفروشي، در آستانه پیری از كار اخراج می شود و زندگی و خانواده اش در آستانه فرو پاشی قرار می گیرد.بچه ها به آرزویی که دارند نرسیده اند و دیگر فرصتی هم برای رسیدن به آن ندارند. شخصیتی که تنها در مواقع احتیاج قدر می بیند و در بقیه لحظات بی مصرف  است و بی مصرف ها در خلاء زندگی می کنند.ویلی لومان یا در گذشته زندگی می کند و یا رویا می بافد و در آینده سیر می کند.درست در زماني كه تصور مي شود همه چيز در حال تغيير و بهبود است،ورق بر مي گردد و دوباره درهاي اميد به روي ويلي لومان بسته مي شود.در رستوراني كه پسرها به افتخار پيروزي با پدر خود جشني را ترتيب داده اند،همه چيز بهم مي ريزد.ويلي كنترل خود را از دست مي دهد و بيف و هپي بجاي كمك،او را تنها گذاشته و به دنبال خوش گذراني مي روند.ويلي شكست خورده به خانه برمي گردد و آخرين تصميم زندگي خود را مي گيرد.سوار بر ماشين فرسوده خود شده و به سمت مرگ مي شتابد تا بوسيله بيست هزار دلاري كه به عنوان حق بيمه به خانواده مي رسد،سرمايه اي براي همسر و پسرانش دست و پا كند.

 

دوم گفت:نوستالژي ترين تجربه تئاتري

تجربه نوستالژی دیدن دو اجرا از یک نمایش پس از گذشت حدود سه دهه در تاریخ تئاتر کشوراگر غیر ممکن نباشد،تجربه یی دشوار و دست نیافتنی است.براي من كه هر دو اجرا را ديده ام چنين تجربه يي كم نظير و حتي بي نظير است.هر نسلی این حق را دارد که شاهکارهای بزرگ جهان را روی صحنه ببرد و حافظه تاریخی خود را انباشته از تجربه های زیبا شناسانه  نماید.اجرای مرگ فروشنده در دهه شصت به کارگردانی"اکبر زنجانپور" و همان نمایش به کارگردانی"نادر برهانی مرند" در دهه نود نشان گر توجه نسل جدید به اجرای شاهکارهای جهان در صحنه های تئاتراست.هردو کارگردان هم زنجانپور و هم برهانی در انتخاب متن نمایش از خود هوشیاری نشان می دهند.با مقایسه اجرای این دو نمایش به چند نکته قابل اشاره مي رسيم.خوانش اکبر زنجانپور ازنمایش مرگ فروشنده در دهه شصت برداشتی کلاسیک و مبتنی بر دریافت های وی از درام خوش ساخت است.دورانی که در آن زنجانپوردر اوج بلوغ هنری خود قرار داشت و تنها به  کارگردانی نمایش اکتفا کرده وبازی در نمایش های خود را تجربه نمی کرد.چهار شخصیت اصلی نمایش زنجانپور را"حمید طاعتی"(ویلی)"تانیا جوهری"(لیندا)"مجید مظفری"(بیف)و"بهروز بقایی"(هپي)بازی می کردند که در خوانش برهانی مرند جای خود را به ترتیب به"حمید رضا آذرنگ"،"نسیم ادبی"،"رحیم نوروزی" و "داریوش موفق" داده اند.زنجانپور اجرایی تراژدی از متن ارائه داده بود که با آمیزه های نمایش کلاسیک همخوانی داشت اما در اجرای برهانی برداشتی مدرن مد نظر قرار گرفته که در آن جنبه تراژدی-کمدی نمایش برجسته شده است.اجرای زنجانپور بر جنبه های اجتماعی نمایش و اجرای برهانی بر جنبه های زیبا شناسی آن تاکید دارد.طنزی که در اجرای برهانی به کار رفته در راستای مضمون نمایش است و علاوه بر تقویت جنبه سرگرمی به افزایش بار حسی نمایش هم کمک می کند.از این رو نمایش اجرایی با مشخصه های مدرن را در دستور کار خود قرار می دهد که ترکیب تراژدی و کمدی یکی از ارکان مهم آن محسوب می شود. اجرای برهانی بر اصول نمایش مدرن استوار است که در آن بازیگران حس های خود را از طریق تکنیک های بازیگری به نمایش می گزارند چرا که نمایش بجای برانگیختن احساس تماشاگر قصد دارد او را وادار به تفکر کند.

بازی های مرگ فروشنده به کارگردانی اکبر زنجانپور مطابق الگوی بازی کلاسیک با همان تعریف شناخته شده از این نوع نمایش است.بازی هایی که دارای خط کشی های دقیق حسی،میزانسن های ایستا و حرکات بدنی کنترل شده است.بازیگران هر کدام در نمایش مسیری برای خود ترسیم می کنند:با اوج و فرود،ایجاد تنش های مناسب برای نقش خود و در نهایت حرکت از یک نقطه مشخص در آغاز به یک نقطه ایستا در انتها.بازیگران در این برداشت از دنیای بیرون به دنیای درون حرکت می کنند در حالی که در نمایش مرگ فروشنده به کارگردانی برهانی قضیه بر عکس است.در نمایش زنجانپور حرکت نقش و نمایش از جلوه هاي بیرونی به مشخصه های درونی است در نتيجه حرکت از درون به بیرون است:از ظاهر به باطن.در میان چنین حالتي بازیگران با سایه روشن هایی از نقش بر روی صحنه ظاهر می شوند و در نتیجه زندگی واقعی و ملموس را در روی صحنه روایت می کنند.حفره های عاطفی که در نمایش و بین ویلی و بیف به صورت محسوس و هب به شکل نا محسوس وجود دارد نمود عيني پيدا مي كند.پسرها هرکدام یکی از جنبه های زندگی پدر را به ارث برده اند.بیف همچون عمویش از شهری که در آن بدنیا آمده و رشد کرده، کوچ می کند تا به رویای خود در جایی دیگر برسد.اما جسارت ریسک را ندارد و در مرحله یی از زندگی متوقف می شود.او همچون پدرش از وسواس های زندگی رنج می برد.در صحنه مخفی شدن معشوقه ویلی لومن در حمام هتل به يكباره عظمت و هيبت پدر به عنوان يكي از مهمترين اسطوره هاي زندگي در نظر وي مي شكند.از همان جاست که مسیر زندگی بیف  تغییر می کند و سیر نزولی رشد و تکامل او آغاز می شود.تاکید نمایش بر دزدی های بیف اشاره یی بر مسئله سقوط اخلاقي او.در مقابل او هپی است که زندگی اش در خوش گذرانی و عیاشی خلاصه می شود.زنباره گی از پدر و سرزنده گی را  از عموی ماجرا جویش به ارث برده است .تمام این صحنه ها کنار هم چیده شده است تا تماشاگر را به این باور برساند که رویای آمریکایی که تمدن آمریکایی به آن می بالد،در اصل سرابی بیش نیست.آدم های نمایش در راه رسیدن به رویاهای خود راهی جنگل های دور و تاریک می شوند در حالی که حقیقت چیز دیگری است. مسیر زندگی آدم ها در این میان از اهمیت خاصی برخوردار است.به عنوان مثال لیندا مسیری نزولی زندگی خود را تجربه می کند.از جوانی و شادابی به سوی پیری پیش می رود و نوعی پژمرده گی آرام آرام او را به سوي نيستي مي برد.از نرمی و لطافت فاصله می گیرد وبه سوی دنیای کم تحرک پیش می رود.در مقابل پسرانش،از همسرش حمایت می کند در حالی که به زن باره گی او پی برده است.چرا که حفظ زندگی برایش از همه چیز مهمتر است.

سوم گفت:طراحي شكسته خطوط

طراحی صحنه دو اجرای مورد اشاره دو طراحی کاملن متفاوت است.در طراحی صحنه اجرای زنجانپور صحنه به سه قسمت اصلی و چند بخش فرعی تقسیم شده بود.اصلی ترین صحنه در این بخش اتاق پذیرایی خانه ویلی لومان بود که در وسط و در اصل نقطه تمرکز صحنه بود.جایی که تمام داستان در آن روایت می شود از جمله خودکشی ویلی و جر و بحث لیندا با پسرانش بر سر شخصیت و کارهای وی.دو صحنه دیگر هم مربوط به اتاق پسرها و صحنه حیاط پشتی خانه لومان بود. در اصل خانه ویلی لومان لوکیشن اصلی نمایش است.صحنه های دیگر مانند دفتر چارلی،قبرستان و محل های مربوط به محل کار ویلی از صحنه هایی بود که با استفاده از نورپردازی بر روی صحنه شکل می گرفت.در مجموع طراحی صحنه نمایش زنجانپور طوری کنار هم چیده شده بود که احساس خلاء و نوعی معلق بودن در فضا را به تماشاگر القا می کرد.در حالی که طراحی صحنه نمایش برهانی بر مصرف گرایی جامعه تاکید دارد و یکی از دلایل سقوط شخصیت و خانواده ویلی لومان را همین موضوع می داند.تاکید بر یخچال در نمایش هم از نظر ابعاد غیر واقعی و هم از نظر تعداد دفعات باز و بسته شدن و حتی خروج یکی از اشخاص نمایش از طريق آن تائیدی بر این مدعاست.

طراحی صحنه برهانی،طراحی مدرن است با تمام مولفه های چنین نمایش هایی.استفاده از در های متعدد در نمایش با خطوط شكسته غالب که نشان گر سردرگمی ویلی است در کنار استفاده از آنها به عناوین مختلف از جمله در خانه،اتاق،حمام و...کارکردهای متفاوتی برای هر کدام از آنها در صحنه رقم زده است که نشان گر طراحی مدرن نمایش است.گاراژ،حیاط پشتی واتاق پسرها با استفاده از چمدان هایی بزرگي که حس دستفروشی و سرگردانی در بین شهرهای مختلف را برای تماشاگر القاء می کند انباشته شده است.نمايش در طراحي صحنه با درآمیختن مرز بین رویا و واقعیت به زبانی معنا گرایانه برای بیان مفهوم مورد نظر خود دست يافته است.درهای بزرگ صحنه در کنار هم قرار دارند و هر کدام به جایی باز می شوند.از محل های رئالیستی گرفته تا مکان های خیالی و رويايي.

 

چهارم گفت:باز آفريني يك نسل

نادر برهانی هشت سال پیش مرگ دستفروش را در سالن قشقایی اجرا کرد و امسال هم اجرای مجدد آن را در سالن اصلی به روی صحنه برده است.اجرای مجدد یک اثر نمایشی اگر با همان شکل و کیفیت سابق باشد تاثیری بر روی تئاتر کشور ندارد.در اجرای برهانی اما تجربه زیباشناسانه یی از نمایش صورت گرفته است که در جای خود قابل توجه است.کارگردان با به هم ریختن صحنه ها و روایت پازل گونه آن در کنار ترکیب و در هم آمیزی جزییاتی مانند صحنه های عاطفی ویلی و لیندا و هم عرضی آن با صحنه زن خیابانی و همچنین افکت های صوتی صحنه های مختلف از جمله گزارش دادن دوست بیف برای امکان تجدید شدن وی در درس ریاضی همه و همه وضعیتی را بوجود می آورد که در آن ذهنیت وشخصيت ویلی لومان بوضوح قابل تشخيص است.برای همین نمایش روایتی سیال می یابد که نتیجه آن روایت صحنه ها و اتفاق افتادن آنها در ضمیر ناخودآگاه شخصیت اصلی نمایش یعنی ویلی لومان است.بازگو کردن ذهنیت آشفته ویلی لومان در ترکیب با تاریک روشن صحنه نمایش، توهماتی را برای او می سازد که رها شدن از آن به راحتی امکان پذير نيست.شاید برای همین است که در انتها کار او به خودکشی می رسد.

اما اشتباه ویلی لومان این قهرمان تراژدی مدرن آرتور میلر کجاست؟کجا را کج رفته و کدام قدم را اشتباه برداشته است؟آیا گناه سقوط وی تنها بر عهده خود اوست یا عوامل دیگری هم در این میان مقصر بوده اند؟مرگ ویلی لومان مرگ رویای آمریکایی است.او از جنس خدایان و شاهزادگان نیست.از جنس قهرمانان و پهلوانان هم نیست.او انسانی عادی است با تمام نقاط قوت و ضعف یک انسان معمولی.او از جنس مردم عادی است که مناسبات اقتصادی روز كمر او را زیر چرخ دنده های زندگی خم کرده است.علت سقوط او علاوه بر مسائل اقتصادی،انحطاط اخلاقی خود او هم می باشد.اشاره نمایش به زن خیابانی در اصل اشاره به چنین موضوعی است.انتخاب مرگ فروشنده برای اجرا در زمان کنونی قبل از هر چیز نشان از هوشمندی کارگردان دارد.انتخاب نمایش در راستای مصالح و مناسبات جامعه کنونی کشور است.جامعه یی که در آن اخلاقیات در درجه چندم اهمیت قرار دارد و آنچه لایه ظاهری جامعه را شکل می دهد،مناسبات مادی است.

پنجم گفت:برداشت نسل جديد از نمايش

مرگ فروشنده نقطه پایانی درام کلاسیک است.پس از نوشته شدن این نمایش کوشش های ديگران براي نگارش نمايشي با الگوی کلاسیک به نظر عبث مي آيد.از مهمترین موضوعات مطرح در این نمایش برخورد و اختلاف نسل هاست.داستان نمایش در جامعه یی روایت می شود که قربانیانی همچون ویلی لومان در آن زیادند.ویلی لومان بر نیروهایی که بر زندگی اش تسلط دارند،احاطه و اختیاری ندارد.او تنها در زمانی مطرح است که برای دیگران سود داشته باشد در غیر این صورت باید همچون تفاله دور انداخته شوند.این بی رحم ترین قاعده دنیای سرمایه داری است.دنیایی که در آن آدم هایی مانند لومان که عمری را با صداقت به سر برده اند،محکوم به فنا هستند.اجراي برهاني از نمايش مرگ فروشنده بر اساس همين ديدگاه استوار است.اجرايي مدرن از متني قابل انعطاف كه مي توان برداشت هاي مختلف از آن را به صحنه برد.همان طور كه زنجانپور سه دهه پيش برد و يا برهاني امروز به صحنه برده است.كاش مي شد اجراي يك دهه ديگه را هم ديد و پاي حرف هاي جديد نسل بعدي كه به طور قطع امروز پشت ميز هاي مدرسه هستند،نشست.      

 

[ یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:34 ] [ سعید محبی ]

 

نگاهي به نمايش دگمه

 

برده گي در عصر مدرنيته

 

سعيد محبي

 

گفتار اول:حلقه اتصال

مهمترين كاركرد سالن هاي كوچك نمايش كه امروزه در نقاط مختلف تهران تاسيس شده،اجرا ي نمايش هايي است كه مجريان آن قشرجوان و يا دانشجويان رشته تئاتر هستند.در اصل سالن هاي كوچك كه در بعضي مواقع تعداد صندلي هاي آنها به پنجاه عدد هم نمي رسد،در روزگار كنوني محل ارائه و رشد تئاتر آماتور و نيمه حرفه يي كشوراست.در زمانه يي كه صف طولاني چند صد نفري براي اجرا در سالن هاي حرفه يي بسته شده،اين سالن ها محلي براي برآورده كردن آرزوهاي جماعت تئاتري شده كه قرار است تجربه هاي اصلي خود را در سال هاي بعد در مكان هاي حرفه يي انجام دهند.سالن هايي كه هر چند كوچك و خرد هستند اما در آن روياهاي بزرگي در حال شكل گيري است.

سالن هاي كوچك حلقه اتصال بين نمايش هاي آماتور- نيمه حرفه يي و حرفه يي كشور است حلقه يي كه سال ها در تئاتر مفقود بوده اما امروز به همت بخش خصوصي و دلسوزان هنر نمايش كه همگي حركت هايي خود جوش در اين بخش محسوب مي شوند،به حركتي تاثير گزار در عالم نمايش تبديل گرديده است.سالن هاي كوچك و بزرگ خصوصي كاركرد ديگري هم دارند.تئاتر كشور با كمبود جدي سالن اجرا روبروست به طوري كه تقاضاي اجرا زياد،سالن هاي استاندارد اندك و تعداد گروههايي كه شانس اجرا در سالن هاي حرفه يي را بدست مي آورند،بسيار كم هستند.عدم توازن عرضه و تقاضا در اين بخش باعث بهم خوردن نظم سيستم اجرايي تئاتر مي گردد.در چنين وضعيتي،يكي از راه هاي خارج شدن از اين بحران تاسيس سالن هاي خصوصي است كه مديريت آن با هنرمندان تئاتري است.شايد بتوان يكي از راههاي عدم وابستگي شديد تئاتر كشور به بودجه دولتي را هم تاسيس چنين مراكزي دانست.

گفتار دوم:هميشه موقت،خوب نيست

ازدواج موقت از جمله مسائل جامعه ماست كه پرداختن به آن خط قرمز محسوب مي شود.دليل آن هم اين است كه كاركرد و شكل اوليه و انگيزه كساني كه دست به اين كار مي زنند و يا تن به اين كار مي دهند،نسبت به گذشته تغيير اساسي كرده است.پيغمبر اسلام حضرت محمد(ص) در دوراني چنين موضوعي را مطرح و بر وجود آن در جامعه تاكيد كرد كه جنگ هاي متعدد صدر اسلام بسياري از مردان مسلمان را از دايره هستي حذف كرده و وجود زنان بي سرپرست معضلي براي جامعه آن زمان مسلمانان محسوب مي شد.چنين تصميمي از سوي پيغمبري كه تازه به رسالت رسيده بود،خود تصميمي خطير و به نوعي عبور از خط قرمز محسوب مي شد.چرا كه مخالفان هر لحظه اميدوار بودند تا با خطايي كه از پيغمبر سر مي زند،اسلام را در بين مردم بي ارج و قرب كنند.هر چند استراژدي آخرين فرستاده خدا در زمان خود اقدامي متهورانه و پيشرو به حساب مي آمد،اما گذشت ساليان متمادي چهره آن را عوض كرد به طوري كه در روزگار كنوني اين موضوع تبديل به ارضاي نفسانيات عده يي سودجو از زن و مرد گرديده است.ازدواج موقت كه در روزگار كنوني به وصله ناجور جامعه تبديل شده،روزگاري براي سالم سازي اجتماع مسلمانان كاربرد مناسب و تاثير گزاري داشته است.خوشگذراني و به تعبيري پرداختن صرف به لذت و اميال نفساني امروزه انگيزه اصلي كساني است كه دست به چنين اقدامي مي زنند و آنچه در اين ميان غايب از نظر است توجه به نگراني هاي پيغمبري است كه در روزگاراني دور،چنين روزهايي را براي امت خود پيش بيني مي كرد.جايگزين شدن  لذت بجاي ترميم اجتماع انساني،توجه به لذت هاي آني و بسياري مسائل ديگر ازدواج موقت را تبديل به آشفته بازاري كرده كه در آن عاطفه و محبت با پول خريد و فروش مي شود.متاعي كه هيچ قيمتي بر آن متصور نبود،امروز به راحتي سر هر كوي و برزني به بهايي اندك به فروش مي رود.براي همين ازدواج موقت كه روزگاري كاركرد هاي بسيار والايي داشت،امروزه تبديل به تجارتي سود آور براي كساني شده كه پا بر وجدان خود مي گزارند و عاشقي را با هرزگي يكي مي كنند.انديشه يك بار مصرف بودن انسان ها از ذهنيتي بيمار ناشي مي شود كه در آن زن كالايي مانند دگمه تصور مي شود كه مي توان آن را به راحتي عوض كرد و چقدر درست انتخاب شده اسم نمايش.:دگمه.

گفتار سوم:لذت بخشش و قدرت انتقام

هر چند ازدواج موقت انگاره اصلي نمايش دگمه محسوب مي شود،اما موضوع ديگري كه مورد توجه نمايش است و به راحتي از كنار آن نمي توان گذشت،قصاص است.هر دوي موضوعاتي كه نمايش برگزيده از خطوط قرمز جامعه هستند و بسيار خوشحال كننده است كه در نمايشي مانند دگمه تابوي صحبت كردن در باره موضوعاتي اينچنيني شكسته شده است.قصاص حق است ،اما حقي كه مي توان از آن گذشت و مرز باريك بخشش و انتقام در اين ميان مرز مناقشه برانگيزي است.لذتي كه در بخشش متصور است در انتقام نيست.اينجا لذت را درك مي كني و آنجا قدرت را.لذتي كه ارجحيت دارد بر قدرت.اين احساس دوگانه تنها و تنها در قصاص قابل درك است و همين مسئله به آن قابليت دراماتيك و طرح در صحنه هاي نمايش را مي دهد.دگمه بر چنين مرزهايي راه مي رود و سعي مي كند خود را به عنوان اثري روشنگر به تماشاگران بشناساند.گذشته از فتواي علماي ديني در باره قصاص،آنچه در دنياي درام و در اين خصوص اهميت مي يابد،نگاه انساني به آن است.چگونه مي توان به موضوعي غير انساني و مسئله يي كه باعث از بين رفتن جان انسان ها مي شود،ديدگاهي انساني داشت؟اينجاست كه مي توان قدرت نمايشي كه به چنين دنيايي نزديك مي شود را فهميد.   

گفتار چهارم:كلاژ لحظه هاي نمايشي

نمايش دگمه كه در سالن كوچك استاد مشايخي به روي صحنه رفته،روايت گر داستان زني است كه صيغه مردي هوس ران مي شود.آزار و اذيت مرد در انتها موجب مي شود كه زن،مرد را بكشد و خود هم پاي چوبه دار برود.مرگ پاياني است كه بر زندگي زن نقطه پايان مي گزارد:زنان دگمه هايي هستند كه به راحتي مي شود آنان را ناديده گرفت و وقتي نياز مردان به آنان برطرف شد،به كناري انداخته مي شوند درست مثل يك سيب گاز زده و يا دگمه كهنه يك كت قديمي.دگمه برشي از يك واقعيت تلخ جامعه ماست كه طي آن زن به عنوان برده در دوران مدرن مورد سوءاستفاده قرار مي گيرد.نمايش به صراحت بيان مي كند كه در دوران مدرنيته همانند عصر باستان صنعت برده داري وجود دارد كه البته طي سال هاي اخير صنعت بسيار پر رونقي هم محسوب مي شود.آسيب چنين اقدامي آزار جنسي زناني را در پي دارد كه هرچند جامعه براي آنان حق انتخاب قائل گرديده اما  سودجويان بي وجدان چنين حقي را به او نمي دهند.

دگمه،روايت گر زندگي زن تنها و بي پناه در اجتماعي پر از درندگان خونخوار امروزاست،زني كه اجتماع هيچ كدام از مهارت هاي زندگي را به او نياموخته است.حال سوال اصلي اينجاست كه چه كسي در اين بين مقصر است؟خانواده بي سر و ساماني كه توجه به او و نيازهايش را در دستور كار خود قرار نداده است؟مراكز آموزشي كه خواسته هاي او را به طور عمد مورد غفلت قرار داده اند؟اجتماعي كه بجاي آموزش درست بيشتر به فكر استفاده نادرست از او مي باشد؟يا...چنين رويه يي تنها باعث آسيب مي گردد و آنكه بيشتر از همه ضربه مي بيند،زن است.زني كه مانند دگمه يي به راحتي مي توان به لباسي دوخت و يا از آن كند و به گوشه يي انداخت.    

دگمه نمايشي متعلق به دنياي قصه گوست كه داستان خود را طي تكه هاي كوچك كه به كلاژهاي لحظه يي شبيه است،بازگو مي كند.در نمايش تكنيك كلاژ هم در شكل روايت و هم در طريقه اجرا مورد استفاده قرار مي گيرد.در شكل روايت،نويسنده با استفاده از برش هاي كوتاه داستان خود را در مكان هاي متعدد روايت مي كند.با اين اوصاف نمايش به سمت و سوي آثار سينمايي تمايل پيدا مي كند به طوري كه حجم صحنه ها و به تعبير سينمايي ها لوكيشن هاي نمايش بيشتر از حجم آن در يك نمايش معمولي است.اين موضوع باعث مي شود ريتم نمايش هم سرعت يافته و نوعي پويايي در نمايش بوجود آيد كه مي توان آن را از نقاط مثبت به حساب آورد.در طريقه اجرا هم نمايش با خرد كردن داستان در صحنه هاي كوچك و مسلسل وار به نوعي كلاژ در اجرا دست يافته است.نوع ميزانسن كارگردان و همچنين بازي بازيگران هم به اين برداشت كمك مي كند.

 

گفتار پنجم:

دگمه در ادامه آثار صحنه يي سحر ناسوتي به دغدغه هاي اين هنرمند جوان تئاتر اشاره دارد:طرح مسائل و معضلات مربوط به زنان در جامعه يي كه داراي سيستمي به شدت مرد سالار است.او چه در اين نمايش چه در نمايش هاي قبلي خود به موضوعاتي از اين قبيل پرداخته و به شكلي مبسوط سعي در تبيين فاجعه يي انساني در جامعه را دارد.دگمه داستان انسان هاي بي پناهي است كه قرباني اجتماع دد منش مي شوند.آنان از خود قدرت دفاع و جنگيدن در مقابل مشكلات را ندارند چرا كه جامعه تا كنون چنين فرصتي را به آنان نداده است.او با مردي عياش ازدواج مي كند اما در جايي كه ازدواج از نوع دائم تعهدي خشك و آسيب پذير بر روي كاغذ است،نوع موقتش چگونه مي تواند باشد؟و اصلن به اين نوع از پيوند انساني چگونه نگريسته مي شود؟اين داستان دو خطي مي تواند ابعاد فاجعه يي كه به آن اشاره شد را بخوبي مشخص كند.انسان سرگشته در طوفان حوادثي است كه به نظر مي رسد هر لحظه ممكن است شيرازه هستي او را به خطر بيندازد.

شايد بتوان مهمترين مسئله نمايش را در قضاوت زود هنگام نويسنده دانست.نوعي پيش داوري توسط نويسنده در نمايش به چشم مي خورد كه تمام مسائل را زير سوال مي برد.چنين حالتي به مثابه قاضي مي ماند كه قبل از شروع دادرسي،حكم خود را صادر كرده است.نتيجه تفكري از اين دست باعث مي شود تكه هايي كه در نمايش پشت سر هم چيده شده تا به تابلويي معنا دار تبديل شود،در قسمت پاياني نتيجه مطلوب خود را ندهد و در واقع مانند دارويي بي اثري عمل مي كند.از سوي ديگر در چنين نمايش هايي تركيب فضاهاي واقعي و رئال با اتمسفر ذهني از اهميت خاصي برخوردار است.نمايش در بالانس كردن مسائل ذهني و واقعي توفيق چنداني بدست نمي آورد و تمام تلاش گروه براي پاياني دلچسب به نتيجه مطلوب نمي رسد.

دگمه از آن دست نمايش هايي است كه انگيزه اجراي خود را در عشق و علاقه مفرط گروه خلاصه كرده است.سرمايه اصلي نمايش تلاش هاي صادقانه كارگردان و بازيگران است كه علي رغم سختي هاي فراوان نمايشي را به روي صحنه مي برند كه بازگو كننده يكي از موضوعات اساسي جامعه امروز ماست.كاش نمايش براي بهتر ديده شدن و فهم مناسب تر اثر داراي بازي هاي يكدست و دكوري كاربردي تر بود.هر چند تا همين اندازه هم با وجود كاستي هاي فراوان نمايشي قابل قبول در حد و اندازه خود محسوب مي شود.         

[ یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 15:21 ] [ سعید محبی ]

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

فیلم نوشت: بزرگراه

نویسنده: سعید محبی

1.خارجی.شب.خیابانی در شهر

چند نما ازخیابانی شلوغ وپررفت و آمد درشهر.ازدحام وهمهمه مردم وماشینها.صدای بوق زدن وترافیک ماشینها. پیتزا فروشی سوپر استارمملو ازجمعیت است.عده ای روی صندلی نشسته وغذا میخورند.عده ای دیگردرصف ایستاده اند تا غذای خود رابگیرند.درحیاط پیتزا فروشی بچه ها درحال بازی باسرسره هستند.خانواده ای بااتومبیل آخرین مدل درکنارمغازه پارک کرده و سرنشینان آن پیاده  شده و داخل مغازه می شوند. سطل بزرگی در گوشه ای از خیابان ودرکنار پیاده روقراردارد.داخل سطل واطراف آن پرازکیسه های زباله وجعبه های پیتزاست.کارگری با لباس سفید وپیشبندوکلاه آرم دارازمغازه خارج شده وکیسه های بزرگ زباله را داخل سطل می اندازد ومی رود.

مرجان دخترک ده  ساله پشت درخت بزرگی نزدیک  به سطل ایستاده و رفتن کارگر پیتزا فروشی رامی نگرد.آرام به طرف سطل میرود وداخل آن راجستجو می کند.چند جعبه از داخل سطل درآورده وارسی می کند و درنهایت به کناری می اندازد. بالاخره یکی از جعبه ها را برداشته و داخل آن را می نگرد.جعبه را کنار گذاشته و مجدد داخل سطل را جستجو می کند. بطری نوشابه نیمه خورده ای را برداشته ومی رود.

2.خارجی.شب.بزرگراهی درشهر(ادامه)

کنار بزرگراه با نور چراغ  برق روشن شده است. مرجان زیر نور چراغ برق می نشیند. جعبه پیتزا و بطری نوشابه را روی زمین می گذار و کیفش را از دور گردنش درمی آورد. کیفش را باز می کند وبسته های فال حافظ را بیرون آورده وکناری می گذارد.عروسک کهنه ورنگ ورورفته ای رادرآورده وبه تیرچراغ برق تکیه می دهد بعدچند لیوان پلاستیکی وچند بشقاب اسباب بازی را بیرون آورده و جلوی خود و عروسک می گذارد.فالها را داخل کیف می گذار وسپس کیف را به گردنش می آویزد.

مرجان:خب حالا وقت شامه...دستات رو شستی دخترم؟

عروسک حرکت نمیکند.مرجان ظرفهارا می چیند.از داخل کیفش چاقوی کهنه و بی دسته ای را بیرون می آورد.

مرجان: اگه دستات کثیف باشه مریض میشی. بعد باید بریم درمانگاه وآمپول بزنیم. آمپول خیلی درد داره همش گریه می کنی.

مرجان جعبه پیتزا راباز می کند.چند تکه پیتزای نیم خورده دردرون آن وجود دارد.با چاقو آن را به شکل مثلث های کوچک بریده وداخل ظرفها می گذارد.

مرجان: دیدی داداش قاسم مریض شد؟ همینجوری شد  دیگه.دستاش رو با صابون نشسته بود.بعد مریض شد بردنش مریض خونه .اما اونجا هم خوب نشد. آخرش هم بردنش پیش عمه نرگس تا بااون زندگی کنه...بابا می گه عمه نرگس راحت زندگی میکنه...بابا میگه هر کی بره پیش خدا راحت زندگی میکنه...

مرجان بطری نوشابه راباز کرده وداخل فنجانهای پلاستیکی نوشابه می ریزدوجلوی عروسک وخودش می گذارد.

مرجان:حالا که دستات تمیزه بخور...

مرجان مشغول خوردن می شود وبه عروسک هم می دهد.

مرجان:زود بخورکه دیرمون شد.باید بریم خونه. مامان بدش میاد دیربریم...همش غرمیزنه ومیگه:دختر بایدهوا که تاریک شد بیاد خونه.خوب نیست تا دیروقت بیرون باشه.

مرجان مشغول خوردن است  و به عروسک هم غذا می دهد .دوربین بالا می رود. مرجان درکنار تیرچراغ برق نشسته وبا عروسکش غذا می خورد.نور چراغ لکه بزرگی برروی زمین ایجاد کرده که مرجان درمرکز آن است.ماشین ها باسرعت از کنار مرجان می گذرند.

دوربین بالاتر می رود.مرجان ولکه نور کوچکتر می شوند.صدای ماشینها بلند وبلندتر می شود.

تیتراژ.

 

 

 

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ ] [ 9:8 ] [ سعید محبی ]

نگاهي به نمايش الي و روياهايش

راهنماي رفتار با كودك

سعيد محبي

مهمترين اصل در نمايش كودكان و به طور مشخص نمايش نوجوانان،توجه به نيازهاي مخاطب به خصوص دنياي پر تب و تاب دروني آنان است.دوران نوجواني زمان شكل گيري شخصيت فرد است.در اين دوره بيشتر از هر زمان ديگري نياز به الگوهاي رفتاري احساس مي شود چرا كه التهابات دروني كه در فرد نوجوان وجود دارد،اگر به موقع و بجا مديريت نشود،مي تواند عواقب مخربي به همراه داشته باشد.در چنين زماني تئاتر چه كاركردي دارد؟اگر قبول داشته باشيم كه هنر نمايش آئينه تمام نماي دنياي امروز است،اين هنر در اين زمان خاص چگونه كارايي پيدا مي كند؟اصولن نمايش در دوراني كه شخص در جستجوي خويشتن خويش است و در التهابات نوجواني لحظه يي آرام و قرار ندارد،چه حرفي براي گفتن دارد؟

دوران نوجواني از چند منظر داراي اهميت است.اول اينكه حساس ترين مرحله زندگي بشر است چرا كه بلوغ در اين زمان صورت مي گيرد.بلوغ آغاز زندگي اجتماعي و بدست گرفتن سرنوشت توسط فرد است.اگر شخص در اين قسمت عملكرد مناسبي نداشته باشد،نمي تواند كشتي زندگي خود را به سلامت به ساحل نجات ببرد.كودكي و به تبع آن نوجواني دوره اي از دوران زندگي انسان است كه بازگشت ندارد،دوره اي كه همگي آن را تجربه كرده و از كم و كاست آن با خبريم.اين دوره هم مانند هر دوره سرنوشت ساز ديگري تئاتر خاص خود را دارد.تئاتري كه به تمام نيازهاي روحي و رواني شخص پاسخ در خور بدهد.

الي و روياهايش نمايشي براي نوجوانان يعني گروه سني هشت الي پانزده سال است.اين گروه در طول تاريخ تئاتر مهجور مانده اند و كمتر تلاشي براي اجراي نمايشي در خور سن آنان به روي صحنه رفته است.بي شك چنين قصوري از روي عدم مديريت مناسب در سطح كلان هنر نمايش صورت گرفته است كه هيچ اغماضي هم در اين خصوص پذيرفته نيست.الي و روياهايش اصل  ارتباط خود با مخاطب را بر روي عنصر فانتزي گذاشته است.نمايش متعلق به گروه موسوم به فانتزي نوجوان است.در اين دسته داستان هايي نقل مي شود كه وقايع آن مربوط به نوجوانان است.در الي و...هم قهرمان نمايش الي دختري پانزده شانزده ساله است كه پدرش براي بار دوم ازدواج مي كند و براي الي نامادري مي آورد با اين تفاوت كه اين نامادري بسيار مهربان و دوست داشتني است.علاوه بر اين نمايش به دسته فانتزي موسوم به فانتزي رفتار كه نوعي از كمدي رفتاراست،تعلق دارد.در اين نوع از نمايش،برخورد هاي طنز آميز افراد جامعه با يكديگر بسيار متداول است و رابطه ها در بستري از طنز تعريف مي شود.اين خصوصيات علاوه بر اينكه نمايش را جذاب مي كند،جنبه هاي سرگرم كننده گي آن را هم افزايش مي دهد.در نتيجه نمايش ساعتي خوش و سرگرم كننده براي مخاطب خود مي سازد و موفق مي شود در اين بخش به توفيق نسبي برسد.

الي و... در بستر فانتزي داستان خود را تعريف مي كند.تعريف عاميانه وبسيار ساده فانتزي يعني اينكه به يك مقوله به شكل ديگري نگريسته شود.اين موضوع به نويسنده و كارگردان اين امكان را مي دهد كه از سد محدوديت ها بگذرد و بتواند با نوآوري درمولفه هاي زمان و مكان،خلاقيت جديد و ويژه اي را بيافريند.مزيت استفاده از فانتزي در اين است كه مي تواند به سخت ترين بخش هاي نمايش كودك ظرفيت اجرايي ببخشد.

عنصر فانتزي همچنين تاريخچه يي طولاني دارد.شايد از زماني كه انسان پا بر روي كره خاكي گذاشت اين مسئله هم با او بوجود آمد.بشر اوليه با فانتزي آشنايي كامل داشت به طوري كه از بدو زندگي اش در روي كره خاك براي شفاف كردن انگيزه هاي طبيعي و حوادث غير مترقبه از آن استفاده مي كرد.وقتي سيل يا زلزله يي رخ مي داد يا ساعقه درخت ها را مي سوزاند و خاكستر مي كرد،آن چه به ذهن كوچك انسان نخستين خطور مي كرد،رام كردن نيروهاي طبيعي بوسيله برخي حركات و مراسم هاي آئيني و سنتي بود.بتدريج به ريشه هاي حوادث فكر كرد و براي هر كدام از آنها داستاني ساخت.فانتزي نتيجه تراوشات ذهن انسان نخستين در باره حوادثي بود كه تا آن زمان برايش هيچ توضيحي نيافته بود.انسان در هيچ زماني از زندگي فارغ از اين مسئله به جهان نگاه نكرده است.براي همين نسبت به موضوعات تخيلي هميشه تعلق خاطر داشته است.

داستان الي و روياهايش در باره الي دختر بچه يي است كه با نامادري خود سر ناسازگاري دارد.صحنه آشنايي و ارتباط آنها با همديگر بر اساس چالش بزرگي آغاز مي شود كه در آن الي براي شركت در اردو از خانه خارج شده و پدر در همين زمان نامادري را به خانه مي آورد.يك جايگزيني كه هيچ پايان خوشي نخواهد داشت.الي مادرش را در چهارسالگي كه سن وابستگي كامل به والدين است از دست مي دهد و در ده سالگي پدر،نامادري به خانه مي آورد.نامادري الي كه لوسي نام دارد بر خلاف ديگر نامادري ها بسيار مهربان و در عين حال فوق العاده منظم است.در مقابل الي دختري شلخته است به طوري كه هيچ وقت اتاقش رنگ و بوي نظم را نگرفته و هميشه نامرتب و بهم ريخته است.همين مسئله باعث چالش بين آن دو شده به طوري كه وساطت پدر هم نمي تواند كاري از پيش ببرد.الي تمام وقت خود را با دوستان خيالي خود مي گذراند دوستاني كه وسيله يي براي تبديل رويا به واقعيت براي الي هستند.الي با آنها و با ترفندهايي مانند نور قرمز و بعد نور سبز به منزله دو دنياي واقعيت و خيال،مرزي بين اين دو دنيا مي كشد و آنها را به طور كامل از يكديگر جدا مي كند.

الي و... در روساخت خود قصه ي ساده يي را روايت مي كند.قصه يي در باره روابط خانواده گي.پس از سال ها پدر مي خواهد ازدواج كند و به زندگي خود و تنها فرزندش، الي سر و سامان دهد.اما آنچه در زير ساخت شاهد ش هستيم نمايش به كهن الگويي مهمتر اشاره مي كند:فقدان مادر به عنوان موجودي عاطفي به هيچ وجه قابل تكرار و جايگزيني نيست.نمايش به نوعي راهنماي رفتار با كودك و در اصل رفتار شناسي والدين با فرزندان است.الي نمايشي در باره آسيب شناسي روابط والدين با فرزندان است در جايي كه زنجيره اعتماد و ارتباط بين آنها از بين رفته است.الي و... به عنوان نمايشي براي نوجوانان بر خلاف تئاتر بزرگسال،از فانتزي به سمت واقعيت حركت مي كند.هر چقدر فانتزي و مناسبات آن در نمايش هاي عادي،عنواني فرعي به حساب مي آيد و ورود به آن كمتر مورد توجه قرار مي گيرد،اما در نمايش هاي موسوم به كودك و نوجوان امري طبيعي به حساب مي آيد.الي و... از فانتزي به وفور استفاده مي كند به طوري كه تفكيك اين دو از همديگر ممكن نيست.

اما ويژه گي اصلي فانتزي ،دارا بودن عناصر خيال در فضايي خود- منسجم است،فضايي كه منطق و قوانين خاص خود را دارد كه با منطق و قواعد نمايش هاي عادي بسيار متفاوت است.قوانين در فانتزي تابع خيال و وهم است.اين به آن معني نيست كه هر اتفاقي خارج از قوانين نمايش هاي معمولي باشد،در آثار فانتزي قابل اجراست.بلكه مانند هر اثر ديگري نمايش با مايه هاي فانتزي داراي قوانين خاص خود است كه مهمترين آن قابل باور بودن نمايش و داستان در عين تخيلي بودن آن است.

الي و روياهايش را"سوزان زدر" نوشته و"مرتضي سعيديان" و"بهرام بهبهاني" آن را كارگرداني كرده اند.نمايشي كه مهمترين خصوصيت خود را در جايگزيني انسان بجاي حيوان قرار مي دهد.به اين معني كه نمايش از شخصيت هاي انساني بجاي كاركترهاي حيواني استفاده مي كند،موضوعي كه كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.از سوي ديگر،تئاتر كودك و نوجوان به معني تقليدي از تئاتر بزرگسالان در اشل كوچك و با قهرمانان كودك ونوجوان نيست.اين گونه نمايشي امكانات و ويژه گي هاي خاص خود را دارد.مهمترين خصوصيات تئاتر نوجوان دارا بودن بار آموزشي،انتقال تجربه از نسلي به نسل ديگر و تفسير و تحليل سئوال هاي مهمي است كه در ذهن انسان بخصوص در دوران نوجواني وجود دارد.در نمايش نوجوانان وزن مسائل آموزشي بيشتر است البته اين به آن معني نيست كه از ديگر جنبه هاي نمايشي غافل باشد.علاوه بر آن نمايش بايد جالب،جذاب و هيجان انگيز باشد.   

         الي و... بازي هاي يكدست و طراحي صحنه و لباس پذيرفتني دارد.مارال فرجاد در نقش لوسيل(نامادري) و مهدي شاه پيري در نقش فريزبي(دوست خيالي الي )از بقيه درست تر عمل مي كردند.صحنه نمايش دو قسمت اصلي داشت كه شامل اتاق الي و اتاقي مشترك در خانه است.البته صحنه هايي هم مثل سالن بولينگ وجود دارد كه بسيار كم هستند.بهر حال الي و روياهايش نمايشي براي نوجوانان است كه دغدغه حل معضلات روز نوجوانان را هم دارد.چنين دغدغه مندي در كنار اجراي به نسبت روان لحظاتي ديدني براي تماشا فراهم كرده است.  

[ دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ ] [ 16:37 ] [ سعید محبی ]

 

نگاهي به بيست و چهارمين جشنواره تئاتراستان سيستان و بلوچستان

دست هزاران هزار بلوچ

 

سيستان زادگاه ابر قهرمان ايراني رستم دستان،شخصيت اصلي و محوري شاهنامه است.عجب كه در اين ديار همه چيز با نمايش عجين شده است.همه چيز به قول نمايشي ها،دراماتيك است.رستم خاكستري ترين قهرمان نمايش ايراني است.قهرماني است با تمام مشخصات شخصيت نمايشي.تيپ نيست.شخصيت است.نقطه ضعف دارد مانند بقيه شخصيت هاي نمايشي.نقطه ضعف اش،همان نقطه قوت شخصيت است.خوبي ها دارد مثل همه.خاكستري است اين قهرمان.هم خوب است و هم بد.اراده يي قوي دارد.در نقطه تعادل ها و هم در جاهايي كه اين نقاط بهم مي خورد، حضوري موثردارد.اين از نشانه هاي قهرمان است.در همه بخش هاي شاهنامه حضور دارد.اين هم يك نشانه ديگر از شخص اصلي نمايش است.بخش اعظم روايت بر دوش اوست.اين هم از ديگر نشانه هاي قهرمان است.در سيستان اگر مردم به تئاتر عشق مي ورزند و با آن زندگي مي كنند،عجيب نيست،آنها در قلب شاهنامه زندگي مي كنند.كتابي به غايت نمايشي با تمام مولفه هاي دراماتيك.براي همين است كه مي گويند سيستان تئاتر خيز است و جماعت تئاتري بسياري دارد.اين سخن با ديدن كارها و نمايش ها برايم ثابت شد.

سيستان به تفتان مي نازد.از چشمه هايش سيراب مي شود و از عشق به وطن،رستم پرورش مي دهد.رستم هم سهراب پرورش مي دهد كه عشق پدري در دلش شعله مي كشد تا باشد كه عشق پدري در دل هر ايراني شعله ور شود.سيستان چنين سرزميني است و براي من كه اولين بار و از نزديك با تئاتر سيستان آشنا مي شوم،شگفتي ها ي بسياري دارد براي بيان و تجربه كردن.در اين ديار نمايش ارج و قربي دارد عظيم .هر كه تئاتري است را بر صدر مي نشانند و بسيار عزيز مي دارند كه اين از خصلت سيستاني و بلوچستاني جماعت است.نمايش برايشان مهم است و البته هر كه نمايش كار و پيشه اش باشد.دليل اين حرف هم جدول جشنواره هاي مختلف است.جشنواره اي نيست كه در گوشه اي از اين كشور برگزار شود و از سيستان و بلوچستان نمايشي در آن نباشد.فرزندان اين مرز و بوم با هر وسيله اي كه شده چراغ اين هنر را روشن نگه مي دارند.خوشا به غيرتشان.

درجشنواره بيست و چهارم تئاتر امسال سيستان و بلو چستان پنج نمايش شركت داشتند.هر چند تعداد نمايش ها كم بود،اما كيفيت آثار قابل توجه بود."خواب بعد از تنهايي سياوش"نوشته"مهدي كوشكي"به كارگرداني"رامين رخ افروز"،"اين حياط و اون حياط"نوشته"حسين صفي"به كارگرداني"هادي باراني"،"مكبث"نوشته"منصور فارسي"به كارگرداني"مهدي تقي زاده"،"شام آخر پرده آخر"نوشته"اميد رضا مير"به كارگرداني"علي جامي"و"آدم برفي"نوشته"سيد ابوالفضل هاشمي"به كارگرداني"آناهيتا ريس باف" عناوين نمايش هاي شركت كننده در جشنواره بودند.

خواب بعد از تنهايي سياوش اثري در ژانر وحشت است.اين ادعايي است كه كارگردان نمايش عنوان مي كند.در تئاتر كشور كه تنوع ژانري وجود ندارد،اجراي نمايش در گونه يي متفاوت،فرصتي مغتنم و جذاب براي تماشاگر هنر نمايش محسوب مي شود.نمايش داستان خانواده يي را روايت مي كند كه به تازه گي مادر خود را از دست داده اند.پري،سعيد و صبا سه عضوي هستند كه اعضاي خانواده را تشكيل مي دهند.دايي و داماد(پيام)دو شخصيت فرعي اما مهم در روند داستان به حساب مي آيند.توهمات صبا و مسائلي كه بعد از مرگ فريده(مادر)برايش پيش مي آيد،به اندازه يي عجيب و غير قابل باور است كه بقيه افراد را هم تحت تاثير قرار مي دهد.سياوش عنصري از دنياي بيرون و نماد معصوميتي است كه از روز ازل در نهاد انسان قرار دارد.با مرگ او صميميتي كه در درون دنياي انسانهاي نمايش وجود دارد از بين مي رود.

مهمترين مسئله نمايش رفت و برگشت آن بين دنياي درام و نمايشي با موضوع جن گيري و شمن نيزم است.از آنجاييكه نمايش در اين رفت و آمدها مرز درست و مناسبي را بين دو دنياي مورد اشاره رعايت نمي كند،باعث مي شود روايت از هم گسيخته شود.چنين موضوعي موجب چند پاره گي متن نمايش شده و در نتيجه بيننده را در ميانه راه باقي مي گذارد.اما مهمتر از اين،شبكه استدلالي است كه در نمايش انسجام لازم را ندارد.دليل اين مسئله هم اين است كه حوادث نمايش به شكل علت و معلول به همديگر وصل نشده و هر ماجرا يا داستاني كه در پيرنگ نمايش مطرح مي شود،علت ماجراي قبلي و معلول داستان بعدي نيست.نتيجه اين بهم ريختگي پايان غير قابل باور نمايش است.اشكال در شبكه استدلالي تنها بر روي پايان نمايش اثر نگذاشته،بلكه موجب گم شدن خط داستاني آن هم شده است.با اين اوصاف تماشاگر ديگر دغدغه دنبال كردن حوادث نمايش را ندارد.دكور نمايش سازه بزرگ و پر جزئياتي است كه بجز پر كردن طول صحنه،خاصيت ديگري ندارد.رويكرد دكوراتيو كارگردان به طراحي صحنه با درون مايه نمايش مطابقت دارد و اين از نقاط مثبت نمايش محسوب مي شود.اما مشكل دكور در كنار رويكرد درست،گسترده گي در عرض و عدم كارايي آن است.بازيگران تمام سعي خود را به كار مي برند تا به شخصيت نمايشي خود به بهترين نحوه ممكن جان ببخشند و در اين راستا تلاش صادقانه اشان قابل تقدير است.  

نمايش اين حياط و اون حياط عنوان تنها نمايشي است كه از انجمن نمايش زابل در بيست و چهارمين جشنواره تئاتر سيستان و بلوچستان شركت كرده است.داستان نمايش در باره سيامك و ياسي عكاس و خبرنگار روزنامه هستند كه بطور اتفاقي متوجه مداركي دال بر سوءاستفاده كردن وكيل و يكي از بازپرسان از موقعيت اشان شده اند...

شايد بتوان مهمترين مسئله نمايش را در عدم باورپذيري آن دانست.اشكال ايجاد شده در اين بخش از دو مسئله سرچشمه مي گيرد.اول مستقيم گويي كه در بخش هايي از نمايش اتفاق مي افتد.در قسمت هايي كه آدم هاي نمايش شروع به مستقيم گويي مي كنند،تمام اطلاعات را به يكباره بر روي دايره ريخته و با شلختگي بخش مهم اطلاعات را به تماشاگر و بدون هيچ خلاقيتي ارائه مي دهند.مستقيم گويي و به تعبيري شعار گل درشت دادن توسط هر اثر نمايشي كه اتفاق بيفتد،باعث از دست رفتن داستان و كيفيت دراماتيك آن مي شود.حال اگر عدم يكدستي در گفتار و ديالوگ هاي نمايش را هم به آن اضافه كنيم،ملغمه يي بدست مي آيد كه سر در آوردن از آن كار هر كسي نيست.

داستان اصلي و به تبع آن داستانك هاي نمايش هيچكدام به سرانجام مناسبي نمي رسند براي همين آدم هاي نمايش بلاتكليف مي مانند و گويي سرنوشتشان درميانه راه به دست فراموشي سپرده مي شود كه اين مسئله با اصول درام مغايرت دارد.نمايش مهمترين امتياز خود را در بازي بازيگران مي يابد.آنها تمام سعي خود را مي كنند تا از پس بازي نقش ها برآيند و در اين راستا به توفيق نسبي مي رسند.نمايش اين حياط و اون حياط در پاره يي از لحظات در خلق اتمسفر مناسب نمايشي موفق عمل مي كند و اين را بيشتر از هر چيز ديگري مديون تلاش بازيگران و راهنمايي درست كارگردان نمايش است.    

سومين نمايش جشنواره،مكبث برداشتي از نمايشنامه مكبث نوشته"ويليام شكسپير" انگليسي است.نويسنده در برداشت از اين درام معروف دنيا به رويكرد اجتماعي-اخلاقي اثر توجه مي كند و از نمايش اجرايي اخلاق گرايانه با مناسبات جامعه امروز ارائه مي كند.متن نمايش در مقايسه با نمايشنامه اصلي تغييراتي داشت كه مهمترين آن متفاوت جلوه دادن وظيفه جادوگران نمايش است.در نسخه اصلي جادوگران سه نفر هستند اما در نسخه فعلي اين تعداد به دو نفركاهش يافته است.علاوه برآن،در نوع كاركرد آنها هم مسائلي وجود دارد كه از جمله مي توان به تغيير وظايف و كاركرد آنان اشاره كرد.از جمله ايفاي نقش مردم ،رقصندگان و... در كنار نقش اصلي نمايش.جادوگران در نمايش مانند نسخه اصلي فقط پيشگويي نمي كنند،بلكه صحنه ها را تفسير كرده و بعضي موارد را هم توضيح مي دهند.كارگردان در طراحي صحنه و لباس رويكرد معناگرايانه را مد نظر قرار مي دهد براي همين در اين دو بخش شاهد استفاده از المان هاي كلي بجاي استفاده از جزييات مي باشيم.با چنين مشخصه يي،شخصيت هاي نمايش داراي عمق بيشتري مي شوند كه اين از نقاط قوت نمايش به شمار مي آيد.

زن زردپوش كه در واقع پيشنهاد نمايش است،بيانگر درون متلاطم و تزلزل آميز ليدي مكبث است.تغييرات در رنگ لباس وي نيز كه در فواصل مختلف صورت مي گيرد،بخوبي اين مسئله را ثابت مي كند.توهم مكبث و همسرش در نمايش بخوبي بيان مي شود و كارگردان در برگردان متن و همچنين در برداشت از متن اصلي،موفق مي شود اجرايي يكدست البته با توجه به رويكرد انتخابي خود را بر روي صحنه ببرد.نمايش براي نشان دادن وجوه مختلف شخصيت ها اقدام به طراحي حركت بر اساس نوع شخصيت مي كند كه به غير از پاره يي موارد،به توفيق نسبي مي رسد.در مجموع مكبث از نمايش هاي خوب جشنواره بود كه براي به صحنه بردنش،گروه متحمل زحمات بسياري شده بود.

شام آخر پرده آخر،ديگر نمايشي بود كه در جشنواره به روي صحنه رفت.داستان نمايش در باره دو زوج هنري است كه در طول زندگي حس ها و روابط شان به روزمره گي افتاده و حالا بجاي لذت بردن از زندگي از لحظه به لحظه آن رنج مي كشند.زوج هاي نمايش بچه ندارند و به نوشته ها و آثار هنري خود به عنوان كودكان و فرآورده هاي توليدي خود نگاه مي كنند.بحث ها و تكه كلام هايي كه بين آنها رد و بدل مي شود،رويه يي روشنفكرانه دارد.مسئله اصلي آدم هاي نمايش شكاف بين روابط و احساسات آنهاست.در دنياي آنها فاصله زيادي بين زندگي هنري و زندگي واقعي شخصيت ها وجود دارد.فاصله يي از جنس تفاوت بين واقعيت و حقيقت .در دنياي آنها واقعيت آن چيزي است كه در دنياي امروزي وجود دارد و حقيقت تصور ذهني و آرماني انسان هاست.نمايش به چنين رويكردي اقبال نشان مي دهد و تصويري كه از زندگي امير و ترانه (زوج اصلي نمايش) نشان مي دهد،شامل روابط سرد بين آن دو است.

نمايش مهمترين امتياز خود را در طرح مسائل روز مي يابد.مسائلي كه گريبانگير افراد جامعه است.شكاف بين زوجين و سرد شدن روابط عاطفي آنها به عنوان اصلي مهم در زندگي افراد مورد توجه قرار مي گيرد.تغيير و در واقع دفرمه شدن روابط آدمهاي نمايش تا مرز فروپاشي زندگي زناشويي اشان پيش مي رود.امير نويسنده يي است كه جانبدارانه به اتفاقات و روابط دنياي خود مي نگرد و در باره ديگران به راحتي قضاوت مي كند.تضاد ميان زندگي هنري و زندگي واقعي افكار و انديشه هاي او را دو پاره كرده و وي را در دايره يي كه هيچ سودي برايش ندارد،به دور خود مي چرخاند.امير به عنوان نويسنده يي كه عضو جامعه روشنفكري است،از بيان و توجيه كوچكترين رفتارش هم عاجز است .در دادگاهي كه به شكل مجازي در صحنه تشكيل مي شود،به استدلال هاي پوچ و تو خالي رو مي آورد در حالي كه هيچ راهي براي تبرئه خود ندارد.

نمايش نوعي تصنع را با خود به همراه دارد كه اين مسئله در بخش هايي از جمله متن و به تبع آن در كارگرداني و بازي ها هم نمود يافته است.شام آخر پرده آخر در بخش طراحي صحنه و لباس رويكردي رئاليستي را مد نظر قرار مي دهد و در اين بخش با اندكي اغماض به توفيق مي رسد.شام آخر...آئينه تمام عيار جامعه امروزي ماست.جامعه يي كه روز به روز در حال تهي شدن از روابط و احساسات انساني است.

آدم برفي آخرين نمايشي بود كه در جشنواره به روي صحنه رفت.آدم برفي بر اساس داستان كوتاهي از"اسلاومير مروژك" توسط"سيد ابوالفضل هاشمي" براي صحنه نوشته و"مجتبي رضايي" آن را براي صحنه تنظيم كرده است.آدم برفي داستان خانواده يي است كه فرزندانشان در گوشه يي از خيابان يك آدم برفي ساخته اند اما همين مسئله باعث مي شود به دردسر بيفتند.هر كدام از افراد سرشناس شهر با ديدن آدم برفي به اين توهم مي افتند كه بخشي از اندام آدم برفي مانند اندام آنهاست و براي همين بايد از بين برود.

مروژك نويسنده داستان كوتاه آدم برفي با قلمي قدرتمند به خودخواهي هاي افراد جامعه مي پردازد و سندي تاريخي از رذالت هاي اخلاقي آدمي را ارائه مي دهد.نويسنده با اقتباس از داستاني كوتاه به ظرفيت هاي داستاني و نمايشي صحنه هاي تئاتر مي افزايد و فرصتي فراهم مي كند تا بتوان ضمن نقب زدن به دنياي داستاني،وادي درام را نيز غنا بخشد.مروژك نويسنده يي است كه علاوه بر توجه به مسائل سياسي روز دنيا،تعهد خود را در پرداختن به مشكلات روز جامعه به اثبات مي رساند.وي براي عمق بخشيدن به كلام و عمل خود طنز را به كمك مي طلبد و به اين وسيله موفق مي شود تاثير كلام خود را بيش از پيش در عمق جان تماشاگر نمايان كند.نويسنده داستان،آدم برفي را نماد جامعه امروز مي داند كه در آن همه نوع سليقه يي وجود دارد.اما عده يي براي حفظ منافع خود دست به اقداماتي مي زنند كه ديگران را به خطر مي اندازد.تحميل سليقه و رفتار خود به ديگران از جمله مسائلي است كه نمايش بر روي آن تاكيد دارد.در چنين حال و هوايي نمايش به دنبال لحظاتي مي گردد كه به مثابه سوپاپ اطمينان عمل كرده و رذالت ها را از وجود آدمي خارج كند و به ديگر وجوه انساني فرصت رشد و بالندگي دهد.

كارگردان نمايش(آناهيتا ريس باف)در برگردان و تفسير متن و داستان اقتباسي موارد مختلفي از جمله كاركردطراحي صحنه و بازي ها را مدنظر قرار مي دهد و در نهايت موفق مي شود اجرايي مناسب با حال و هواي داستان به روي صحنه ببرد.نماد هاي داستان در نمايش بسيار ساده شده و اين از حسن هاي نمايش به حساب مي آيد.در اجرا نمايش براي به روز كردن و در واقع كارآمد شدن اثر،از نماد هاي امروزي مانند تبلت،تلفن همراه و...استفاده مي كند كه اين موارد به راحتي در ساختار اجرايي نمايش جايگزين مي شود.آدم برفي خاري در چشم قدرتمندان است همان هايي كه به ناحق مردم را فريب دادند وحاصل رنج و زحمت آنان را به ناحق به دست آوردند.تم ديگري كه در داستان مروژك و به تبع آن در نمايش مي توان يافت،درونمايه بازگشت به خويش است.اين موضوع در بسياري از آثار نمايشي ديگر مورد استفاده قرار گرفته و در اين نمايش با نگاهي انتقادي و طنز مورد استفاده قرار گرفته است.

شايد بتوان مهمترين اشكال نمايش را در ساختار اثر دانست به اين معنا كه راوي نمايش كه همان زن(ماريا)است با پرگويي و نه حتي گزيده گويي،تمام اطلاعات و مناسبات آدم ها را به روي دايره مي ريزد و اين موضوع لطف نمايش را از بين مي برد.اما مهمترين ويژگي نمايش هايي از اين دست كمك به عمومي كردن جريان تئاتر است.اجراي صحنه يي نمايش هايي از اين دست،مي تواند به ايجاد عمومي كردن نمايش كمك كند و در انتها پاي مردم عادي را به صحنه هاي تئاتر كشور باز كند.         

جشنواره تئاتر سيستان و بلوچستان فرصتي است مغتنم تا هنرمندان و هنر دوستان با توانايي هاي اين خطه بيشتر آشنا شوند.باشد كه بماند و سبز هم بماند.     

 

 

 

[ دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ ] [ 16:7 ] [ سعید محبی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر
موضوعات وب
امکانات وب
  • فصل زمستان
  • مهریه