X
تبلیغات
سوزنبان

سوزنبان
فرهنگی هنری تحلیلی  
قالب وبلاگ
نگاهی به نمایش خرمگس

یک گروتسگ ملایم

سعید محبی

"خرمگس"نمایشی ساده و بی ادعاست که هرچند پیچ و خم  درام های بزرگ را ندارد و قصه خود را ساده و خطی تعریف می کند اما موفق می شود علی رغم مصالح اندک دراماتیک،عدم فراوانی داستانک های فرعی،پیچ و تاب های قصه گویی معمول و طنازی های زبانی تماشاگر خود را با نمایش درگیر و تا انتها پای نمایش بنشاند.شاید بتوان مهمترین دلیل آن راوجود ایده های نمایشی دانست که هر لحظه مانند برگ برنده ای توسط نویسنده و کارگردان در صحنه رو می شود و احساس رضایت تماشاگر را در به دنبال دارد."بن مایه" نمایش جنگ است همان موضوعی که بخشی از ذهن بشردرطول تاریخ رابه خود مشغول کرده است.زاویه دید نمایش اما به این مسئله متفاوت است.عمده تفاوت هم پرداختن به جنگ با  تغییردرنگرش نویسنده و کارگردان اتفاق می افتد به این معنی که نمایش بجای مذمت جنگ و پرداختن به وجوه منفی وویرانگران آن به ستایش دفاع می پردازد.این چرخش درزاویه دید نمایش باعث شده جنگ در لایه های زیرین نمایش پنهان شود وجذابیت نمایش را چند برابر كند.

نمایش دردو بخش عمده قابل بررسی است:اول اجرا ،دوم محتوا.دربخش اجرا نمایش تمام سعی خودرا به کار می برد تا به مضمونی که انتخاب کرده وفادار بماند.اولین ومهمترین نمود این موضوع دربازی بازیگران تجلي مي يابد.طیفی از بازی های حسی وتکنیکی که هرچند بی نقص نیستند اما همگی درراستای تفکرو هدف اصلی نمایش به کارگرفته شده است.بازیگران درتلاش صحنه ای خود رگه هایی از ترس نسبت به زندگی روزمره رابه نمایش می گذارند.زندگی که در نمایش روایت می شود،زندگی است که دیگر طراوت زنده بودن وتحرک وپویایی خود رااز دست داده است.زنان جوان نصیب پیرمردان فرتوتی می شوند که هیچ کاری از دستشان برنمی آید.جنگی خانمان سوز اتفاق افتاده وهمه مردان کشته شده اندو زنها و دختران برای ساختن زندگی خود دست به دامان مردانی شده اند که مدت کمی اززنده بودن آنها باقی است.فضایی سردو مرده برنمایش حاکم است که توسط کلیه عوامل دیداری وشنیداری هر لحظه تشدید می شود.نمایش غرق درسایه روشنی غریب بارنگهای خاکستری، اتمسفری راتشکیل می دهد که حکایت گر سالهای پس ازجنگی بزرگ است.زمانی که دونیروی متخاصم بعداز نبردی عظیم از بین رفته اند واکنون بازماندگان این جنگ درتلاش هستند تاحداقل امکانات زندگی رابرای خود آماده کنند.بشکه های باروت به همراه بوی مهمات فضای نمایش راپر كرده وبه تناوب به اشکال مختلف درآمده وفضاهای متفاوت نمایشی راخلق می کند.نورپردازی غیرمستقیم صحنه بجای روشن کردن صحنه، تبديل به سایه روشن آدمها واشیاء مي شود وصحنه را در بازي اشباح غرق مي كند.نمايش يكي از مهمترين دغدغه هاي انسان را به سخره مي گيرد:جنگ. حتی لباس وگریم هم درنمایش به سمتی پیش می رودتا از کلیه عوامل نمايش آشنا زدایی کند و فضایی بی شکل رابه نمایش بگذارد تاتماشاگر باور کند موضوعی که به نمایش گذاشته می شود، مضمونی جهان مشمول دارد.اگرنمایش هویت آدمها وهمچنین جغرافیای صحنه اي خود را مشخص نمی کند وحتی زمانی برای آن متصور نمی شود درراستای همین تفکرجهان مشمولی است. مهمترین بخش اجرا رویکرد كارگردان به اثرونوشته است.خرمگس درادامه آثارقبلی" علی عابدی" فضای آشنایی دارد.اودر نمایش هاي قبلی خود چنین فضاو شخصیت هایی راخلق کرده وعلاقمندی خود به موضوعات جهان شمول رابه نمایش گذاشته بود.دراین اثر که به نوعی درادامه فعالیت وی درفضاهای مشخصی ومورد علاقه وی مي باشد، عابدی حضوری نامحسوس داردکه این ازنکات مثبت نمایش به حساب می آید.کارگردان با هوشمندی ازقضاوت کردن در باره افراد اجتناب می کند که همین مسئله اورااز پیش داوری دور کرده ونمایش رااز خطر قضاوت وطرفداری یک طرفه به نفع شخص ویاواقعه خاص محفوظ می دارد.کارگردان دربخش هدایت بازیگر اجازه داده تا بازیگران آزادي عمل داشته و هیچ تصنعی دربازی آنها ویا نوع میزانسنی که به آنها داده، وجودندارند، هرچند چارچوب هایی برای این مسئله درنظر گرفته  و رعایت  هم شده است.ازهمین رو بازی بازیگران بسیار خط کشی شده وبا کنترلی که کارگردان درآن اعمال کرده،قابل دفاع می باشد.بازیگران با توجه به شخصیتی که آن رادر صحنه جان می بخشند، احساسات خود رابه نمایش می گذارند. خنده، گریه، تمسخر وکلیه حس ها وبروز عواطف بازیگران به اندازه ای است که نمایش لازم داردو کنترل نسبت به میزان آنها با دقت انجام شده است.استفاده کارگردان از میزانسن درنمایش با تفکری کاربردی انجام شده به این معنی که وی درنوع حرکت بازیگران درصحنه از حرکات ساده وخطی استفاده کرده وپیچیدگی خاصی درآنها وجود ندارد اما در اين بخش هيچ مورد اضافه و يا كمي وجود ندارد.این مسئله درکنار ایده های نمایشی که بسیار ساده اما تاثیر گذار هستند ،خرمگس رابه نمایشی در خور اعتنا تبدیل کرده است.

ساحت دوم نمایش که قابل بررسی است ،مسئله محتوا است.نمایش دراین بخش هم همچون اجرا، نکاتی دارد که باید به آنها اشاره کرد.مهمترین موضوع قابل اشاره دراین قسمت طنزی است که انتخاب شده تاموضوع جنگ به عنوان تم اصلي نمايش به معضلی برای تمام تاریخ بشریت تبدیل شود.چنین برداشتی نمایش رابه ساختار نمايش هاي گروتسک نزدیک می کند.ساختاری که می تواند سخت ترین ودلهره آورترین تجربه های بشری رابه سخره بگیرد.اماخرمگس وحشت پرداختن به جنگ رابا داستان نمایش که حكايت عشق پير دختران به پير مردان است ، تعدیل می کند.جنگ باعث مرگ مردان یک جامعه شده وحال زن ها بدون مرد، یعنی بدون عشق مانده اند.زندگی بدون عشق هم جهنمی است که تحمل یک لحظه آن برای زنان غیرقابل تحمل است.كوشش آن ها براي يافتن جفتي كه حداقل هاي زندگي را داشته باشد،پيكره اصلي نمايش را تشكيل مي دهد.نمایش بانگاهی جهان شمول به صحنه رفته وبرای همین زمان ومکان وحتی هویت افراد کم رنگ شده وبه غیراز جنسیت آدمها، اطلاعات دیگری درباره آنها وجود ندارد.در عوض موضوع نمایش که دفاع ازهویت بشری است به تناوب پررنگ شده است.حتی این مضمون هم درلایه های زیرین نمایش مطرح می شود وآنچه به صورت مستقیم طرح می گردد، داستانی جنگی از زنانی است که به دنبال يافتن همسرتن به پایین ترین شرایط استانداردزندگی می دهند.

خرمگس گروتسکی تعدیل شده وبه اصطلاح آرام و وابسته به رفتارهای غریزی انسان است که به بررسی مهمترین آن یعنی دفاع ازخود ودر مذمت جنگ به روی صحنه رفته است.موقعیت خلق شده در نمايش ،طنز تلخی رارقم می زند و هشداری است برای جامعه تا باور کند دوران مرد سالاری به اتمام رسیده وحالا درزمان زن سالاری و حکومت بی چون وچرای زنان انکار مردان سخت است وغیرممکن.دوراني كه در نمایش روايت مي شود،عصرجدید است.دوران مدرن روزگار آينده جامعه بشري است.سرنوشتی است که درسالهای آینده در انتظار انسان است.خرمگس نمایشی پیشگویانه درباره زمان آینده است.آینده ای که انگار بمب اتم منفجر شده وتمام هستی وجهان رابه کام نیستی کشانده است وحال بازماندگان دوران سرد روابط عاطفی راسپری می کنند.

داستان نمایش درفضايي بين واقعیت و دنیای فانتزی، دررفت وآمد است .گاه به جنبه واقعي وزمانی دیگر وجه فانتزی در آن برجسته مي شود.نمایش دراین بخش تاجایی پیش می رود که اشخاص رابه کاریکاتوری که دیدن آنها تنها دردنیای خیال انگیز انیمیشن ممکن است،شبيه مي كند.پیکی باقلب پیوندی، زنانی که درآرزوی رسیدن به عشق خودپیر می شوند،پیرمردان فرتوتی که درجعبه های بزرگ پستی وبرای دلخوشی زنان راهی منازل می شوند همه اینها وبسیاری ایده های نمایشی دیگردر راستای همان ساختار فانتزي است که به آن اشاره شد.خرمگس اما دربرخورد خلاقانه ونمایشی خود دست به آشنایی زدایی ازمفاهیم ونشانه های آشنا هم می زند تا بدینوسیله دنیای واقعیت راباتخیل به گونه ای درآمیزد که تفکیک آن از یکدیگر امکان پذیر نباشد.دراین میان بازی های بدون اغراق وبی پیرایه بازیگران ،موسیقی که شنیده نمی شود واستفاده از سکوت که یادآور آثارمدرن و به اصطلاح ابزورد است ،مهمترین عامل های این آشنازدایی است.

شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را عدم انسجام ريتم دانست.نوسانات داستاني نمايش به اندازه اي نيست كه در جريان اصلي درام افت و خيز هاي محسوسي بوجود آورد.در نتيجه نمايش اين موضوع را در بخش اجرايي پيگيري كرده است.كش دادن بي جاي برخي صحنه ها بويژه طرح تكراري زنان بي شوهر مهمترين مشكل در سر راه يك دستي  ريتم نمايش است.انتخاب اسم نمايش براي اثري كه تنها طي يك ديالوگ كوتاه به مزاحم بودن آدم ها و تشبيه آنها به خرمگس اشاره مي شود،منطقي به نظر نمي رسد. 

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 10:1 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

تئاتر در سال 92

سعيد محبي

تئاتر در سال 92 با تمام فراز و نشیب هایش به پایان رسید.سالی که با شروعي نا امید کننده آغاز شد.تئاتر در این سال با قصیده تلخ عدم بوجه  و تحولات سیاسی ناشی از انتخابات ریاست جمهور پیوند خورد و موجب شد فعالیت های تئاتري در این سال با رکودی بزرگ همراه باشد.سالی که همگی منتظر روشن شدن تکلیف مدیریت کلان کشور بودند.تئاتر بر خلاف سینما که تعطیلات نوروز از مهمترین زمان برای اکران فیلم ها به شمار می رود،با خوابی یک ماهه مواجه است.خواب زمستانی تئاتر موجب می شود که در طول سال شاهد تنها یازده ماه فعالیت تئاتری در روی صحنه های تئاتر باشیم.از بيست وپنجم اسفند تا بيستم فروردين كليه سالن هاي تئاتر تعطيل است.این در حالی است که سینما بهترین اکران را در ایام عید نوروز دارد به طوری که هر ساله برای بدست آوردن آن بین تهیه کنندگان سینما رقابت فشرده ای صورت می گیرد و همه اینها در حالی است که تئاتر صحنه را در زمان عید نوروز به سینما واگذار کرده است.

نخستین واقعه تئاتری دنیا در ایام نوروز هر سال اتفاق مي افتد و آن برگزاری روز جهانی تئاتر است.هر ساله توسط تشکل های تئاتری دنیا مراسم باشکوهی در این زمینه برگزار می شود.در ایران به علت تقارن روز جهانی تئاتر با تعطیلات نوروز این مراسم در قالب اردیبهشت تئاتر در سراسر کشور برگزار می شود.جشن تئاتری ها آغاز گر سالی جدید برای هنر تئاتر است.شروعی که هرچند کمی دیر هنگام آغاز می شود اما می تواند نوید بخش سالی پر بار برای تئاتر باشد.

مجموعه تئاتر شهر تهران به عنوان حرفه ای ترین مرکز تولید تئاتر فروردین 92 را با اجرای چند نمایش آغاز کرد.مرده ریگ یکی از این اجراها بود که البته اجرای آن از سال گذشته آغاز و تا اولین روز های سال جدید طول کشیده بود.این نمایش که در کارگاه نمایش اجرا می شد ،فضایی تلخ داشت که مناسب ایام نوروز نبود.اما بازی ها و کارگردانی قابل قبول آن از گزندگی نمايش تا حد زیادی کاسته بود.نمایش پلکان نوشته اکبر رادی به کارگردانی هادی مرزبان دیگر نمایشی بود که اجرای آن مانند نمایش مرده ریگ از سال گذشته آغاز و تا سال 92 ادامه یافته بود.نمایش پلکان در سال های دور با بازی فردوس کاویانی به روی صحنه رفته و از اجراهای موفق در زمان خود محسوب مي شد.در اجرای جدید فردوس کاویانی جای خود را به دانیال حکیمی داده بود واجرا در زمینه دکور و حرکات موزون هم تغیراتی کرده بود.چکامه رستاخیز نوشته آرتور میلر به کارگردانی داود دانشور بازگشتی شکوهمندانه به دوران تئاتر دغد غه مند سال های دور بود.دانشور کارگردان نمایش که سال ها از صحنه دور بود با اجرای آخرین نوشته آرتور میلر اجرایی جان دار و پر نفس را تجربه کرد.سالن چهارسو هر شب مملو از جمعیتی بود که خسته از اجرای نمایش های بی درد به امید دیدن نمایشی جذاب نفس به نفس بازیگران داده بودند.خانه سربی نوشته و کار علی نرگس نژادهمان ویژه گی های دیگر آثار این نویسنده و کارگردان را داشت.تجربه زیبا شناسانه ای که نویسنده و کارگردان نمایش در آثاری همچون جیره بندی پر خروس در سالن جهارسو تجربه کرد،این دفعه در این نمایش به محک تجربه گذاشته شد.خلق فضاهای وهم آلود با علایم طلسم گونه از مشخصه های نمایش های نرگس نژاد محسوب می شود.اما اجرای نمایش در سالن اصلی گم می شد و بازیگران برای رسیدن به میزانسن های خود در صحنه می دویدند و برای ادای دیالوگ فریاد می زدند.آیین فاطیما نوشته نصرالله قادری به کارگردانی سعید بصیری از جمله نمایش هایی بود که به علت اختلاف کارگردان و بازیگران  بر سر دستمزدها به سطح تماشاگر نرسید و شانس اجرای خود را از دست داد.پوتین های عمو بابا نوشته و کار شهرام کرمی در ادمه سه گانه این نویسنده و کارگردان در باره سال های دفاع مقدس است.پوتین های عمو بابا فضا و اتمسفر تلخ و گزنده بلوط های تلخ را ندارد و داستان خود را ساده و بدون هیچ پیچیده گی روایت می کند.پوتین های عمو بابا همچنين عناصر آشنای نمایش های جنگی را دارد و در مجموع موفق می شود به عنوان نمایشی که تاثیرات جنگ را در سال های بعد بررسی می کند، اثری قابل اعتنا باشد.مثل آب برای شکلات بر اساس رمانی به همین نام نوشته لورا اسکوئیل با ترجمه مریم بیات در سالن چهارسو به روی صحنه رفت.ابراهیم پشت کوهی کارگردان نمایش توانست با اجرای دقیق و فضاسازی مناسب در برگردان تصویری رمان موفق عمل کند.هرچند نباید بازی رویا نونهالی را در این موفقیت نادیده گرفت.پسران آفتاب نوشته نیل سایمون به کارگردانی سیامک صفری از دیگر نمایش هایی بود که در سال 92 به روی صحنه رفت.چندی است کمدی های سبک نیل سایمون به علت ویژه گی های خاص خود از جمله طنز انتقادی که از جامعه بشری بیان می کند در ایران مورد استقبال قرار گرفته بطوری که به جریانی به نام نیل سایمونیسم تبدیل شده است.در حال حاضر کمتر مجموعه تئاتری وجود دارد که اثری از این نویسنده در آن اجرا نشود.پسران آفتاب تنها حسن خود را در بازی بازیگران می یابد و کارگردان کوشش زیادی برای بازیابی مفاهیم متن به عمل نمی آورد.نمایش ناتمام نوشته هاله مشتاقی نیا به کارگردانی سیما تیر انداز از دیگر اجراهای سال بود.نمایش روابط و خاطرات خانواده ای را روایت می کرد که زندگی آرام اشان با ورود دوستی قدیمی دچار تحول می گردد.دوستی که سال ها پیش از ایران رفته و حالا برای دیدار دوستان خود بازگشته است.عشقی قدیمی که بین زن و مرد نمایش وجود داشت هر چند امروز به اتمام رسیده است اما با ورود او به کشور بیم آن می رود که  دوباره برگردد.نمایش بیشتر بر بازی ها و نوع نگاه کارگردان به موضوع عشق سال های گذشته متکی بود .شاید بتوان مهمترین مسئله نمایش را عدم پرداخت مناسب آدم ها در متن دانست.قصه نمایش چیز زیادی برای گفتن ندارد و داستانی تکراری را دستمایه خود قرار می دهد.در پرداخت داستان ،نمایش می توانست به تراژدی بزرگ زندگی انسان ها تبدیل شود اما متاسفانه در میانه راه همه چيز رها می شود.سیندرلا نوشته و کار جلال تهرانی نمایشی بود که بزرگترین حسن خود را در بومی کردن فضاي نمایش و قصه آن پیدا می کند.نویسنده و کارگردان با هوشیاری داستانی را که از فرهنگ و زندگی ما دور است با استفاده از المان های ایرانی باورپذیر می کند.فضای غریب نمایش با استفاده از همین عناصر مشترک به تجربه ای مورد قبول تبدیل می شود.کارگردان از ارتفاع استفاده جالبی می کند و در صحنه پردازی و دکور شخصیت ها را از روی پلکانی مارپیچ به سخن وامی دارد.بازی بهزاد عبدی که به عنوان آهنگساز در سینما معروف است به عنوان بازیگر در نمايش سيندرلا از دیگر مواردی است که می توان در باره نمايش به آن اشاره کرد.تیغ و استخوان نوشته دیوید ریب به کارگردانی منیژه محامدی داستانی است كه ایده قابل توجهي  دارد.سربازی از جنگ ویتنام در حالی که کور شده به خانه برگشته است.او تاثیرات منفی جنگی را با خود به ارمغان مي آورد که بر خلاف تصور آمریکاییها پیروز این میدان بوده اند.برخورد خانواده سرباز جالب توجه است.آنها با پسرشان مثل یک غریبه برخورد می کنند و خانه را که قرار است محل آرامش او باشد، به محلی تنش زا تبدیل می کنند.اجرای محامدی از متن دیوید ریب اجرایی دقیق نیست.نمایش تنها در دکور و نور پردازی به متن نمایش وفادار می ماند.در سایر عوامل اجرایی نمایش به برداشت های کارگردان متکی است که البته آن هم به سلیقه ای که در اجراهای قبلی وي دیدیم، نزدیک است.در اصل كارگردان در اجرا مفاهيم زير متني نمايش را ناديده مي گيرد و در اين ميان رويكرد خود را هم بطور شفاف مشخص نمي كند.مرگ تصادفی یک آنارشیست نوشته داریو فو به کارگردانی مصطفی عبداللهی است که داستانی سیاسی –جنایی را از فردی که زندگیش هیچ سنخیتی با سیاست ندارد،دستمایه خود قرار می دهد.داستانی که با ایده جذابش به اندازه کافی پتانسیل برای جذب تماشاگر دارد.اجرای نمایش اما بر خلاف متن دقیق و فنی ،به غیر از بازی میکاییل شهرستانی ،چیز زیادی برای گفتن ندارد.دایی وانیا نوشته آنتوان چخوف اگر به کارگردانی اکبر زنجانپور باشد،نوید اجرایی خوب و جاندار می دهد.تقریبا همه تئاتری ها از علاقه زنجانپور به نوشته های چخوف خبر دارند و می دانند وی با دغدغه به سراغ نمایشنامه های این نویسنده بزرگ می رود.اجرای زنجانپور از دایی وانیا هر چند نکات قابل توجهی داشت اما نتوانست نظرات منتقدان و هنرمندان را جلب کند.شاید بتوان علت اصلی این مسئله را در ترکیب بازیگران نمایش دانست.عدم هماهنگی بین بازی بازیگران موجب گشته بود که نمایش نتواند بر تماشاگر خود تاثیر مناسب را داشته باشد.اجرا بین احساسات گرايي و بازی تکنیکی بازیگران در نوسان بود و در مجموع مدل ارتباطی مناسبی برای خود انتخاب نکرده بود.بیوه های غمگین سالار جنگ نوشته محمد امیر یار احمدی به کارگردانی شهاب الدین حسین پور از دیگر نمایش های مطرح در سال 92 محسوب می شد.یار احمدی پیش از این هم توانایی خود را در فضاسازی آثاری که ریشه در فرهنگ دوران قاجار دارد نشان داده است و در اين اثر هم موفق می شود به کمک همان تجربیات، اتمسفری قابل قبول پدید آورد.نمایش قصه ای آشنا با حال و فضای چنین داستان هایی دارد.موضوع اصلی در باره مرگ یکی از شازده های دوران قاجار و تقسیم ارث او بین بيوه هايش است.عرق خورشيد اشك ماه نوشته محمد چرمشير به كارگرداني آتيلا پسياني نمايشي با همان ويژه گي هاي خاص آثار تجربي است.سابقه اجراي مشترك چرمشير و پسياني به اجراي نمايش واقعه خواني جهاز جادو به سال ها پيش در جشنواره تئاتر فجر بر مي گردد.نمايشي كه نظرات بسيار متفاوتي را در بر داشت.از موافقان دو آتشه تا منكران صددرصد.گروهي نمايش را سراسر انحراف مي ديدند و گروهي در آن رگه هاي خلاقيت را تشخيص مي دادند.جرياني كه با نمايش واقعه خواني...آغاز شد ديري نپاييد و هيچگاه نتوانست به جرياني هدفدار در تئاتر كشور تبديل شود علت آن هم شايد عدم پيگيري و به نتيجه رسيدن ايده هاي گروه بود.عرق خورسيد اشك ماه بازگشتي است به همان قواعد و قالب هاي گذشته.اين بار اما آنچه به نمايش لطمه مي زند حجم زياد ادا و اصولي است كه در نمايش وجود دارد.آوردن اسبي زنده در روي صحنه بدون در نظر گرفتن اين موضوع كه چه ضرورتي اين مسئله را توجيه مي كند مثالي براي اثبات اين موضوع است.در اين بخش مي توان به وجود بچه هاي كوچك در صحنه نيز اشاره كرد.بي بي بيدل نوشته نادر برهاني مرند و به كارگرداني آزاده انصاري نمايشي در خصوص روابط زوج هاي امروزي است.وجود نادربرهاني نويد گر نمايشي براي همه است به اين معني كه كارهاي اين هنرمند از گذشته تا حالا همچنان در حيطه عمومي كردن تئاتر مطرح بوده و اين كاري است كه وي خيلي خوب آن را بلد است.بي بي بيدل داستان ساده با بياني پيچيده است.داستان نمايش حكايت دو زوج است كه درنوستالژي گذشته خود زندگي مي كنند.شايد بتوان مشكل نمايش را در نوع روايت آن دانست.روايت در نمايش از زبان واحدي عنوان نمي شود و به علت داشتن راويان متعدد نمايش در بخش هاي مختلف لحن هاي متفاوت بخود مي گيرد.همچنين وجود دختر و پسري كه در نمايش بين رويا و واقعيت در نوسان هستند به يكدستي نمايش لطمه مي زند.با حذف شخصيت هاي پسر و دختر و قرار دادن اطلاعات آنها در بخش مختلف ،نمايش مي توانست راحت تر داستان خود را روايت و تاثير گذاري بيشتري نسبت به اجراي كنوني داشته باشد.نمي توان در باره اين نمايش صحبت كرد و در باره بازي هاي دقيق و روان آن و ميزانسن هاي حساب شده اش حرفي نزد.عروسك هاي سكوت را فرزانه سهيلي نوشته و سمانه زندي نژاد آن را كارگرداني كرده است.نمايش حكايت زندگي مردي است كه همسر خود را مي كشد و براي دخترانش مسائلي  بوجود مي آيد.نمايش در اجرا رويكردي مفهوم گرايانه را در پيش مي گيرد و آن را به كليه موارد از جمله دكور، نوروحتي بازي ها تسريع مي دهد.پنجره اي بزرگ در انتهاي صحنه به صفحه تلويزيون عظيمي تبديل مي شود كه روايت قتل مادر و تصورات ماليخوليايي پدردر آن ديده مي شود.كابوس وقتي كاپوچينو تمام مي شود نوشته و كار ميلاد اكبر نژاد فداي اشتباه هميشگي اجرا در سالن هاي تئاتر مي شود.اكبر نژاد در پايان يكي از اجراهاي خود نمايش را تقديم به بخت سياه تئاتر مي كند .دليل اين كار هم وقفه اي است كه بين اجراهاي نمايش مي افتد.اين مشكل امروز هم نمايش هايي كه اجراي عمومي دارند را تهديد مي كند .برگزاري جشنواره در سالن هاي عمومي باعث مي شود زندگي وجريان اصلي تئاتر به مخاطره بيفتد.قطع اجرا در بين اجراهاي يك نمايش باعث پراكندگي تماشاگران و عدم پيگيري آنها و در نهايت تربيت نشدن تماشاگر حرفه اي تئاتر مي شود.كمدي مري جونز با عنوان سنگ ها در جيب هايش به عنوان سومين تجربه كارگرداني پا رسا پيروزفر  در سالن استاد ناظرزاده كرماني به روي صحنه رفت.نمايش دوشخصيت دارد كه بجاي چندين نفربازي مي كنند و حكايت گر داستان دو سياهي لشگر است كه در راه دستيابي به آرزوهاي خود تضاد آشكاري را در زندگي واقعي تجربه مي كنند.مهمترين اشكال نمايش در سالن نمايش است بطوري كه اجرادرآن ديده نمي شود.از عمق سالن استفاده نمي شود و بازي خوب رضا بهبودي از دست مي رود.سايه سكوت نوشته و كار رضا عطايي فر از توليدات مركز هنرهاي نمايشي حوزه هنري است كه امسال به روي صحنه رفت.اين نمايش از منظري جديد به مسئله دفاع مقدس نگاه مي كند و ماجراي آزاده اي را روايت مي كند كه مهاجرت را براي ادامه زندگي خود انتخاب مي كند.سايه سكوت شروعي غافل گير كننده دارد.اما هر چقدر كه داستان پيش مي رود متاسفانه جذابيت و كشش خود را از دست مي دهد.دليل اصلي آن هم شايد در عدم تقسيم درست و مناسب اطلاعات داستان در نمايش باشد.بازي بازيگران از نقاط قوت نمايش محسوب مي شود.

چندي است كه تقسيم بندي جديدي در تئاتر كشور اتفاق افتاده كه البته چنين امري به طور كاملا اتفاقي صورت گرفته است.نمايش هايي كه به نمايش هاي آزاد معروف هستند در سالن هاي سينما آن هم در آخر شب و سانس هاي آخر اجرا مي شوند.دسته ديگر نمايش هايي هستند كه در سالن هاي لوكس  مناطق مرفه نشين اجرا مي شوند.مشخصه هاي اين آثار وجود هنر پيشه ها و سوپر استارهاي سينما در نمايش هايي است كه بطور عمده مسائل و دغدغه هاي اجتماعي در آن به عمد پاك شده است.نمايش هاي معروف به آزاد دنباله همان نمايش هايي هستند كه در لاله زا و به نمايش هايي لاله زاري معروف بودند.سيزدهمين جشن كانون ملي منتقدان تئاترنيز از اتفاقاتي بود كه در سال 92 برگزار شد.شايد بتوان اهميت برگزاري اين جشن را در وقفه طولاني كه بين برگزاري دوره دوازدهم و سيزدهم افتاده دانست.بين اين دو جشن حدود پنج سال وقفه افتاد اما خوشبختانه در سال جاري كانون توانست جشن خود را برگزار و منتخبين سال 92 را معرفي كند.عضويت افتخاري براي دكتر جلال الدين كزازي و دكتر فرزان سجودي از اتفاقات اين جشن بود.در ادامه مراسم كانون ملي منتقدان تئاتر منتخبين خود را از بين اجراها و هنرمندان فعال در سال 92 انتخاب و معرفي كرد.

امسال هم مانند سال هاي گذشته نشر كتب تئاتري در دستور كار چند موسسه انتشاراتي قرار داشت.مهمترين آنها نشر افراز و نشر قطره در بخش خصوصي و انتشارات نمايش و حوزه هنري در بخش دولتي بودند.جدا از تعداد عناويني كه موسسات مورد نظر به چاپ رساندند آنچه به نظر اهميت دارد اهتمامي است كه موسسات مذكور بخصوص بخش خصوصي به نشر كتاب هاي تئاتري دارد.در كشوري كه سرانه مطالعه در آن كمتر از يك ساعت در سال است ،همينكه كتاب تئاتري چاپ مي شود، جاي شكرگزاري دارد.نمايشگاه بين المللي كتاب تهران كه هر ساله در ارديبهشت ماه برگزار مي شود،ويترين و آئينه نشر و به نوعي كارنامه ناشران در طول سال به حساب مي آيد.با بررسي اجمالي نمايشگاه مذكور متوجه فقر كتاب هاي تئاتري در ميان ديگر عناوين مي شويم.اما همين سهم اندك تئاتر در بين ديگر موضوعات در اين وانفسا هم دم غنيمتي است براي هنر نمايش.لازم به ذكر است در بين كتاب هاي چاپ شده تمايل ناشران و خوانندگان به چاپ و مطالعه آثار جديد قابل اشاره است.

برگزاري مسابقه ملي نمايشنامه نويسي توسط بنياد ادبيات نمايشي از اتفاقات خجسته اي بود كه متاسفانه دچار حاشيه عجيبي شد.انگار كار ملي بايد حاشيه اي در حد و اندازه هاي ملي هم داشته باشد.ماجرا از اين قرار بود كه مدير بنياد نمايشنامه نويسي در هنگام اعطاي جايزه منتخبين اعلام مي كند كه جايزه اصلي به علت اجراي عمومي نمايشنامه مذكوردر سالن هاي نمايش به برنده تعلق نمي گيرد و بين منتخبين ديگر به صورت مساوي تقسيم مي شود. حركتي كه به نظر جالب و حرفه اي نمي آيد.اين ماجرا اعتراض داوران را هم به همراه داشت بطوري كه آنها طي يادداشتي به نحوه برگزاري مسابقه و همچنين آنچه كه به عنوان دست بردن به آرا ناميده مي شد، اعتراض كردند.اما ماجرا در انتها ختم به خير مي شود و پس از كش و قوس هاي فراوان اعلام مي شود كه اجراي عمومي نمايشنامه بعد از داوري و اعلام آرا بوده و بر خلاف مقررات مسابقه عملي انجام نگرفته است.

موضوع ديگري كه البته از سال هاي گذشته آغاز و تا امسال هم ادامه داشت،اجراي نمايش هاي توليد مشترك است.چندي است كه آثاري با عنوان نمايش هاي توليد مشترك در صحنه هاي تئاتر به روي صحنه مي روند.در اين نمايش ها به صرف وجود يك عنصر خارجي اعم از بازيگر و يا كارگردان نمايش به عنوان توليد مشترك معرفي مي شود.در حاليكه اطلاق اين واژه به يك اثر نمايشي ويژه گي هايي دارد كه بايد تمام و كمال در نظر گرفته شود.يكي از اين مشخصه ها وجود عناصر مشترك از قبيل بازيگر و يا كارگردان و يا ديگر عوامل اجرايي است.به غير از اين اثر نمايشي بايد در دو كشور مبدا و مقصد قابل استفاده باشد.به اين معني كه نمايش توليد مشترك بايد در كشورهاي توليد شده به روي صحنه رفته و تماشاگران از آن استقبال كنند.در حالي كه كمتر نمايشي از اين دست موفق به اجرا در دو يا چند كشور شده و يا مي شود.از سوي ديگر نمايش توليد مشترك مي بايست با مناسبات فرهنگي كشورهاي توليد كننده سنخيت داشته باشد كه با بررسي نمايش هاي مدعي ،متوجه مي شويم اين مسئله كمتر مورد عنايت قرار گرفته است.براي همين آثار مطرح در اين بخش بيشتر از آنكه نمايشي با مشخصه هاي فرهنگي و هنري دو يا چند كشورتوليد كننده باشند،كوششي است ابتر براي به صحنه بردن نمايشي كه در آن تنها يك عنصر خارجي بدون هيچ كاركرد فرهنگي و يا هنري و حتي تجربه زيبا شناسي وجود دارد.

جشنواره هاي تئاتري كه هر ساله در كشور و با موضوعات مختلف برگزار مي شود از مهمترين مسائلي است كه هر ساله بحث هاي بسياري حول و حوش آن وجود دارد و به نظر مي رسد كه قرار هم نيست اين مباحث به پايان برسد.عمده ترين جشنواره ها ي كشور سه جشنواره فجر،آئيني و سنتي و كودك است.جشنواره ئتاتر فجر هر ساله در ايام دهه فجر و براي بزرگداشت پيروزي انقلاب اسلامي برگزار مي شود.امسال هم اين واقعه مانند هر سال برگزار و پس از رقابتي سخت تعدادي از هنرمندان برگزيده شدند.اما همچنان حرف و حديث هاي چندي باقي است.يكي از اين موضوعات كه هر سال هم تكرار مي شود و گويي هيچ وقت تمامي ندارد،مسئله كيفيت آثار است.با اينكه براي انتخاب بهترين نمايش هاي شركت كننده در جشنواره تئاتر فجرهيات هاي انتخاب در سراسر كشور بسيج مي شوند و در جشنواره هاي استاني و منطقه اي ساعت ها وقت و بودجه براي انتخاب بهترين ها صرف مي شود، اما نتيجه آن رضايت اهالي هنر بخصوص هنر تئاتر را جلب نمي كند.دليل آن هر چه مي خواهد باشد (اين مباحث بايد به عنوان آسيب شناسي جشنواره هاي كشور مورد بحث و بررسي قرار گيرد)اما اثري كه در انتها حاصل مي شود، براي تئاتر كشور خوشايند نيست.بعلاوه جشنواره در بخش انتخاب آثار نمايشي خارجي تقريبا هر سال دست به انتخاب هاي عجيب و باور نكردني مي زند.به عنوان مثال امسال در اين بخش نمايشي به روي صحنه رفت كه تنها به علت پرداختن به بيداري اسلامي به جشنواره دعوت شده بود در حالي كه از اصول زيبا شناسي هنري هيچ بهره اي نبرده بود و اصلا نمايش نبود.به غير از يك نمايش ،ديگر آثارنمايشي دعوت شده در اين بخش در حد و اندازه اجرا در جشنواره نبودند.به نظر مي رسد اگر بودجه كلاني كه براي برگزاري جشنواره  هاي تئاتري خرج مي شود، صرف هزينه هاي زير بنايي مانند سالن سازي شود نتيجه اي بهتري خواهد داشت.ماجرا در خصوص جشنواره نمايش هاي ائيني و سنتي و كودك همدان هم كم و بيش به همين منوال است.هر چند در جشنواره تئاتر كودك به علت اجراي صحنه اي نمايش ها  قبل از جشنواره و ملاحظه باز خورد هاي اجرا وضعيت اندكي بهتر است.حال اگر در اين ميان انتخاب نابهنگام دبير جشنواره تئاتر فجر را در روز هاي انتهايي برگزاري جشنواره لحاظ كنيد ،خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.تمام تئاتري ها انتظار داشتند جابجايي دبير جشنواره و همچنين مدير كل هنرهاي نمايشي بعد از جشنواره اتفاق بيفتد.اما در اقدامي عجيب و تا حدودي عجولانه اتفاقاتي رقم خورد كه باعث رنجش هنرمندان از طرفي و افت كيفيت برگزاري جشنواره از طرف ديگر شد.اين را مي توان از نحوه  برگزاري جشنواره فهميد:بي اعتنايي به كارت هاي مهمانان ويژه توسط كادر اجرايي جشنواره و در نتيجه نارضايتي شديد شركت كنندگان در جشنواره،همچنين تشديد نارضايتي در اجراي نمايش ها براي گروه هاي اجرايي تئاترو دهها مورد ديگر.هرچند معاونت هنري اعلام كرد انتخاب مديران مركز را با دقت و براي دستيابي به بهترين ها تاخير انداخته ،اما به نظر مي رسد عوامل ديگري هم در مورد انتخاب ها لحاظ شده است كه انگيزه هاي آن براي عموم مشخص نيست.

بخش خصوصي به علت خودگردان بودن مي بايست به غير از موارد فني هنر نمايش،مقرون به صرفه بودن را هم مدنظر قرار دهد.اين مسئله بخودي خود مشكلي ايجاد نمي كند.اما زماني كه به عنوان ترجيح بند كليه كارها و اعمال در ابتداي امور قرار مي گيرد، نوعي نگرش منفعت طلبي را بهمراه خود دارد.اينجاست كه پاي سوپر استار هاي سينما به عنوان بازيگر پول ساز به سالن هاي تئاتري باز مي شود.مجريان تئاتر خصوصي بجاي پرداختن به شاخصه هاي هنري ،به درآمد و گيشه چشم مي دوزند و براي بدست آوردن دل تماشاچي كه فقط بدنبال ديدن چهره ها در صحنه است خود را مجاز مي داند دست به هر كاري بزند.آنچه در انتها در چنين جرياني نصيب تئاتر مي شود جالب است. در يكي از نمايش هايي از اين دست كه در بخش خصوصي با چنين ديدگاهي به روي صحنه رفته بود ،تماشاگران نمايش را اصلا نديده بودند و همگي از اركستر زنده آن تعريف مي كردند.مجريان نمايش با درك اين مسئله و با دعوت از گروه موسيقي معروف پايتخت ،تماشاگران را به سالن كشيده بودند و بجاي نمايش ،اهميت و مقبوليت موسيقي را بقدري بالا برده بودند كه اجراي تئاتر در آن گم شده بود.در نمايش دو قطعه موسيقي وجود داشت كه اصلا ربطي به موضوع اثر نداشت و معلوم بود كه براي خوشامد تماشاگر گنجانده شده است.  

برگزاري بزرگداشت هشتادمين سالگرد تولد يرژي گرتفسكي هنرمند فقيد لهستاني كه توسط انجمن دوستي ايران و لهستان برگزار شد از ديگراتفاقات مهم در تئاتر سال 92 به حساب مي آيد.گرتفسكي نظريه پرداز بزرگ تئاتر دنيا كه نظريه تئاتر بي چيز وي در جهان مطرح است ،اجرايي هم در ايران از شاهزاده هميشه پايدار داشته است و براي همين ايراني ها با نام و انديشه هايش در تئاتر آشنا هستند.نظريه وي با عناوين تئاتر بي چيز،تئاتر بي پيرايه و تئاتر فقير معروف است.تئاتر گرتفسكي در اصل به رابطه بازيگر با تماشاچي چشم دارد و در اين بين تمام اشياء و لوازم واسطه را از قبيل لباس،دكور،نور و... حذف مي كند.در اين راستا وي تا جايي پيش مي رود كه حتي متن را هم برمي دارد.وي به معنا و مفهوم اسطوره در نمايش هاي خود توجه ويژه داشته و معتقد به خلق اسطوره از طريق بدن بازيگر است.مراسم يزرگداشت گرتفسكي در تهران با سخنراني اساتيد تئاتر از جمله قطب الدين صادقي و مسعود دلخواه همراه بود كه در باره انديشه هاي تئاتري اين هنرمند ارزنده سخن گفتند.

نمي توان از تئاترسال 92 سخن به ميان آورد اما از انتخاب كتاب سال حرفي نزد.نمايشنامه گام زدن بر يخ هاي نازك نوشته آراز بارسقيان و غلامحسين دولت آبادي به عنوان كتاب سال انتخاب و معرفي شد.شايد ازمعدود دفعاتي است كه دو نويسنده يك نمايشنامه را مي نويسند و جايزه كتاب سال را نصيب خود مي كنند.بي شك اين انتخاب براي تئاتر كشور افتخار بزرگي است.اين كتاب توسط نشر افراز چاپ شده كه از جمله ناشران پركار تئاتر محسوب مي شود.اينكه يك نمايشنامه از منتخبين كتاب سال است نشان از رشد و پيشرفت اين هنر و توجه قشر فرهيخته به هنر نمايش است كه در جاي خود قابل ستايش است.

سيماي كلي تئاتر در سال 92 به طور كامل در اين سطور نخواهد گنجيد.سعي براين بوده تا آنجايي كه در توان و بضاعت  نويسنده است به تئاتر پرداخته شود.تئاتر با تمام ضعف ها و قوت هايش سال جديدي را آغاز مي كند و اميد همه تئاتري در سال جديد سربلندي اين هنر شريف است.    

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 17:11 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:AR-SA;}

 نگاهی به نمایش : موش +گربه

حکمت ها وحکایت ها

سعید محبی

اینکه قدیمی ها برای بیان نکته های زندگی وآنچه به اصطلاح حکمت می نامیدند از حکایت های آموزنده استفاده می کردند وحتی دامنه این موضوع را به دنیای کودکان نیز می کشاندند ، به طور یقین خود حکمتی داشته است. کتب قدیم قوم ایرانی سرشار از چنین تجربه هایی است. مهمترین آنها که همچون نگینی بر تارک ادب و هنرمی درخشد کلیله ودمنه است که همه فارسی زبانان آن را می شناسند چرا که در کتاب های مدارس حکایت یا حکایت هایی از آن آمده است . با کمی دقت متوجه می شویم که از آن کتاب ها ودر آن سال ها تنها حکایت های این کتاب وکتب مشابه در ذهن مانده است که شاید دلیلش روایت روان وساده داستان در کنار بیان غیر مستقیم مسئله بوده که تاثیری ماندگار وطولانی در ذهن مخاطب وبیننده بر جا گذاشته است. اینکه قدیمی ها در میان تمام دغدغه های روزمره زندگی اشان کودکان را فراموش نکرده ودر بعضی از کتب به آنها توجه کرده اند ، نشان از هوشمندی آنها دارد. رویکرد چنین آثاری ، رویکردی تربیتی است به این معنا که اگر حکایتی برای کودکان در کتاب یا مکتوبی می آمد برای هوشیار کردن کودکان نسبت به مسائل ومعضلات اجتماعی وبه نوعی تبادل تجربه نسل گذشته به نسل نو رسیده وبالغ بود. درست است که ظاهر داستانی حکایت که البته بیشتر از زبان حیوانات طرح  می گردد، بسیار جذاب ودر نوع خود بی نظیر است اما از سوی دیگر درونمایه چنین آثاری مهمتر وقابل توجه تر است. بر خلاف امروز ، اسلاف گذشته قوم پارس برای سرگرمی وگذراندن دقایقی چند به بطالت دست به چنین کاری نمی زدند.رنج نگارش داستانها وحکایت ها برای کودکان ونوجوانان برای امر مهم تربیت کشیده می شد. در داستانهای کودکان همیشه تلاش وپشتکار برای پیروزی توصیه شده ودر کنار حکایتی که یکی از رموز زندگی را در بر دارد، مشعلی بر افروخته گردیده تا روشنی بخش زندگی نسل جدید باشد. کودکان موجودات فراموش شده دنیای بزرگان در نسل های گذشته نیستند بلکه عناصری فعال هستند که در کنار بزرگتر های خود مشق زندگی می کنند تا اینکه روزی جایگاه خود را به عنوان یک مادر ،پدر، جنگجو، تاجر، معلم و.... در جامعه کسب کنند.

ویژه گی بارز داستانهای کودکان وجود حیوانات با زبان وخلق وخوی انسانی است.اعتقاد بر این بوده است بهترین چیزی که می تواند پیام بزرگ زندگی را در قلب وفکر کودکان حک کند، موجوداتی هستند که بر خلاف دنیای واقعی می توانند همچون انسانها به زبان آدمی صحبت و مانند آنها عمل کنند. چنین موجوداتی بی شک حیوانات هستند چرا که تجربه آدم بزرگ ها از دنیای کودکان نشان می دهد که فکر فانتزی ساز کودکان به هر چیزی جان می دهد. همین جان بخشی به حیوانات و اشیاء زمینه مناسب برای پرداختن به دنیای آنهاست . تنها در ذهن کودکان است که اسب ها به غیر از دویدن ویورتمه رفتن ، صحبت می کنندو درایت و تعقل از گفتارشان می بارد. روباه موجودی حیله گر می شود تا دیگران را فریب دهد .شیر به واسطه یال وکوپالش سلطان جنگل می شود وبر بقیه حکمرانی می کند.   شانه به سر یا همان هدهد نماینده نسل نو اندیش وجغد شاید به دلیل شب زنده داریش به داشتن عقل شهره می شود. در دنیایی که بزرگترها برای کودکان ترسیم می کنند تنها شکل وظاهر کودکانه نیست. پیامی که قرار است منتقل شود هم به اندازه کودکان ساده می شود. واین نمونه دیگر هوشمندی بزرگترها از دنیای کودکانه است. پرداختن به دنیای کودکان واستفاده از فکر فانتزی ساز بشر تنها در ادبیات عامه از قبیل داستانها، مثل ها ، حکایت ها ، ولالایی ها نهفته نبود. اگر در تاریخ ادبیات ایران می خوانیم که بزرگانی همچون عبید زاکانی دست به تجربه هایی چنین ارزشمند می زنند جای تعجب نیست. چنین امری نهایت درایت این شاعر بزرگ ایرانی را می رساند. منظومه موش وگربه سروده عبید زاکانی داستانی ساده اما در عین حال آموزنده دارد. عده ای موش از دست گربه ای وحشی در عذابند. هر لحظه بیم جان خود را در برابر کمین گربه دارند. برای این مسله به فکر چاره ای می افتند ودر نتیجه طرح دوستی با گربه را می ریزند وبرایش هدایایی می برند. اما صلح وصفا تنها در هنگامی که گربه سیر است برقرار می گردد. وقتی گربه قصه ما احساس گرسنگی می کند زیر همه چیز می زند و به موش ها حمله می کند. موش ها بعد از فکر کردن بسیار به این نتیجه می رسند که زنگوله ای را از گردن گربه بیاویزند تا وقتی او نزدیک می شود متوجه خطر شده وفرار کنند. نقشه آنها می گیرد ودر نهایت پیروز این میدان موش ها هستند. حکایت موش وگربه عبید پیامی دارد : چنانچه ظلمی بر ضعیف جماعت روا شود ، با فکر وتعقل آن را رفع می کنند. پیام لایه دوم این حکایت هم برای کودکان است که در مواجهه با مشکلات ومعظلات فکر کنند و از قدرت عقل خود استفاده کنند. تمام هنرمندی شاعر در این است که پیام خود را غیر مستقیم می دهد تا تاثیر گذار تر باشد . همچون دانه های برف که نرم می بارد اما دیر می پاید. شیوه های آن هم در سال هایی بسیار دور نشان از توجه واهمیت مقوله ادبیات کودک می دهد. بدون شک عبید زاکانی در منظومه موش وگربه قصد داشته داستان موش ها وپیروزی آن ها را به نثر بنویسد. اما از آنجایئکه زبان فاخر ادبی آن زمان نظم بوده ونثر در مرتبه پائین تری قرار داشته وخود عبید هم شاعر بوده حکایت موش وگربه را به شعر سروده است. این مسئله در مورد کتب دیگر از جمله شاهنامه هم صدق می کند. به این معنی که فردوسی ویا عبید اگرامروز می خواستند شاهنامه یا موش وگربه را خلق کنند به احتمال قوی به نثر ویا شاید رمان می نوشتند تا شعر. فارغ از این، آنچه اهمیت بیشتری می یابد کارکردی است که چنین مطالبی دارند. هدف شاعر از سرودن اشعاری مانند منظومه موش وگربه علاوه بر خلق زیبایی وتفهیم مفاهیم مورد نظر خود ، توجه به گونه ای از ادبیات است که در آن علاوه بر صور وظرایف خیال، کیفیت افزوده ای به نام فانتزی وجود دارد. در این گونه ادبی ، روابط علی ومعلولی مطابق آن چیزی که در واقعیت وجود دارد ، اتفاق نمی افتد. روابط وعلت امور طبق الگوی دیگری رقم می خورد. در اینجا خیال همچون اسب سرکشی است که آزادانه به هر سمت می تازد. در این تاخت وتاز است که اشیاء انقلاب می کنند واز قالب خود بیرون می آیند ومعنای دیگری غیر از شکل ظاهری بخود می گیرند. این همان کاری است که عبید زاکانی در منظومه موش وگربه خود می کند واین کار را به قدری زیرکانه ومطابق با صور خیال ادبی انجام می دهد که می ماند برای قرن ها در تاریخ ادبیات ایران.

اجرای موش +گربه نوشته ای از مرحوم حسن حامد است که بچه ی تابستان اودر اوائل دهه هفتاد با بازی رضا عطاران هنوز در ذهن ها مانده است. حامد در اقتباس از منظومه موش وگربه به مناسبات امروزی توجه دارد وبرای همین برداشت او از این منظومه به برداشتی آزاد نزدیک تر است تا اقتباسی وفادارانه. حامد همچنین به بخشی از داستان بسنده کرده وبرای همین بخصوص در بخش انتهایی هیچ نشانی از پایان منظومه عبید به چشم نمی خورد. مسئله ای که باعث شد ه نویسنده ای مانند حامد به چنین برداشتی دست بزند ، ظرفیتی است که این منظومه در اختیار نویسنده یا اقتباس کننده خود قرار می دهد. داستانی که شخصیت های آن حیوانات هستند وموضوعی که جادارد در هر کجا ودر همه زمان قابلیت اجرا داشته باشد. امروزی کردن مفاهیم تربیتی گذشته به طوری که قابل استفاده برای نسل جدید باشد، مسئله ای است که حامد در اقتباس منظومه موش وگربه به آن توجه کرده  ودر این راستا به موفقیت هم می رسد. گروه اجرایی( کارگردان، بازیگران وعوامل اجرایی) در روایت نمایشی متن حسن حامد به تمامی ترفند های تصویری متوسل می شوند. برای همین رنگین کمانی از تصاویر وشخصیت هایی که نمونه های آن را در تلویزیون ویا در بعضی موارد در سینما دیده ایم ، در اجرا به تماشا می نشینیم. شخصیت های نمایش که به دو دسته موش ها وگربه ها تقسیم می شوند، ظاهری متفاوت با یکدیگر دارند وبه راحتی قابل تشخیص هستند. طراحی صحنه در نمایش به چند پله که در نهایت اختلاف سطح ایجاد می کند، خلاصه می شود که همین مسله نمایش را در این بخش با برداشتی مفهوم گرایانه مواجه می کند. در این گونه نمایشی با چنین برداشتی طراحی صحنه از مفهوم رئالیستی خود دور شده وبه نوعی مینی مالیسم در دکور می رسد. نور پردازی ومفاهیمی که از این عنصر در این گونه نمایش مد نظر است ، اهمیت خاصی پیدا می کندوبه نوعی بار دکور بر روی نور و نور پردازی قرار می گیرد. بازی ها پر جنب وجوش ومطابق با شخصیت هایی است که در نمایش وجود دارد. موش ها به همان ریختی از چنگ گربه ها فرار می کنند که گربه ها برای شکار آنها می دوند. شاید بتوان مهمترین ویژگی نمایش را در دو بخش موسیقی وپایان بندی آن ذکر کرد. نمایش موش+گربه با آنکه بر اساس داستانی از کتب کهن ایران زمین اقتباس شده اما هیچ نشانی از موسیقی اصیل ویا صحنه پردازی میدانی که خاص وویژه نمایش های بومی وملی است در خود ندارد. نمایش از ملودی ها وموسیقی های شناخته شده غربی استفاده می کند وعنایتی به سازهای ایرانی ندارد. نمایش می توانست از ترکیب ساز ها وملودی های سنتی وپاپ هارمونی درست تری از آوا وملودی ها بوجود آورد به طوری که با درونمایه نمایش هم هماهنگ باشد. پایان نمایش پایانی قطعی نیست . نمایش نقطه پایان برای انتهای داستان خود نمی گذارد. بر خلاف منظومه عبید زاکانی که پایانی واضح ومشخص دارد، نمایش موش+گربه پایانی باز وبدون نتیجه گیری داشته وحلقه نهایی نمایش که در آن داستان به سر انجام می رسد را با دخالت ذهن تماشاگر به انتها می برد.در مجموع اگر نمایش به گونه نمایش های ایرانی که بر گرفته از فرهنگ ایرانی است عنایت بیشتری داشت،در عرصه اجرا موجه تر و موفق تر می نمود.   

 

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 16:39 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش دو به يك به نفع بارسلونا

 

سعيد محبي

نكته غايب تئاتر در دوران كنوني نهاد خانواده است.شايد اين مسئله به نوعي تضاد در هنر نمايش كشوراشاره دارد.به اين معني كه در جامعه اي كه به نهاد خانواده اهميت زيادي مي دهد و نوك حمله جنگ نرم در اين روزگاربسوي آن است،چرا هنري مانند هنرنمايش به اين موضوع توجه لازم را از خود نشان نمي دهد؟حجم بزرگي از برنامه هاي ماهواره اي بيگانه براي سست كردن اين نهاد ساخته مي شود.در چنين شرايطي جايگاه خانواده در تئاتر كجاست؟چه حجم از توليدات هنر نمايش به ريشه يابي معضلات در خانواده مي پردازد؟آيا هنر نمايش از آنجائكه ادعاي فرهيختگي دارد مي تواند و اصلا شايسته است كه به امري چنين مهم توجه نشان ندهد؟با نگاهي اجمالي و ريشه يابي اين مسئله در نمايش هاي صحنه اي به اين نتيجه آشكار مي رسيم كه تئاتر امروز ما به خانه و خانواده ايراني توجهي ندارد و از كنار آن به ساده گي مي گذرد.بررسي آثار ممتاز نمايشي دنيا وجود عنصر خانواده را مورد تاكيد قرار مي دهد.آثاري همچون پدر نوشته آگوست استريندبرگ و يا خانه عروسك نوشته هنريك ايبسن.جالب است كه نويسنده اي مانند ويليام شكسپير هم در دوران اليزابتين به اين نهاد توجه داشت.وجود كودكان در كنار زنان و همسرانشان در نمايش هاي او نشان چنين مدعايي است.

دو يك به نفع بارسلونا نقطه قوت و هدفش را در همين موضوع مي يابد و در اين راستا به توفيق مي رسد.خانواده با تمام وجود در نمايش حضور دارد.پدر،مادر،فرزند،اقوام و دوستان نزديك.كلوني كوچكي كه محل وقوع ماجراي اصلي نمايش است.هسته مركزي ماجرا و وقايع نمايش به حضور مرتضي و ورود دختر خاله سيما زن خانواده بر مي گردد.خانواده سه نفره كوچكي با ورود مرتضي دوست دوران كودكي پدر خانواده آبستن حوادثي مي شود.زن كه هميشه از بي توجهي مرد رنج مي برد از ارتباط و صميميت همسر و مرتضي بيشتر عصباني مي شود.چرا كه آنها درلحظات با هم بودن توجهي به سيما زن خانه ندارند.اين مسئله در صحنه اي كه هر دو بازي كامپيوتري مي كنند و دسته خاموش بازي را به او داده اند، بيشتر جلوه مي كند.ورود دختر خاله سيما و توجه مرتضي به او داستان نمايش را وارد فاز جديدي مي كند.مرتضي براي جلب توجه دختر جوان، دست به شيرين كاري مي زند اما از همان اول با استهزاي دختر مواجه مي شود.داستان نمايش وقتي بغرنج و پيچيده مي شود كه زن احساس مي كند همسرش بجاي توجه به او ،تنها به تفريح و آسايش خود فكر مي كند.

نمايش آئينه تمام قد جامعه متوسط امروزي است كه در آن ترس ها و آرزوهاي نسل امروز روايت مي شود.در اين تصوير آنچه مهم به نظر مي رسد ناديده گرفتن هاست.آدم هاي نمايش تنها بخود فكر مي كنند و ديگران را نديده مي گيرند.نمايش حكايت عشق هايي است كه در ابتداي تولد داغ و آتشين است اما در ادامه سرد شده و به روزمره گي مي افتند.آنها براي نگهداشتن خود و خانواده و موقعيت اجتماعي تلاش قابل توجهي نمي كنند و همين مسئله منشاء بسياري از ناهنجاري ها را تشكيل مي دهد.نمايش به تعهد اجتماعي خود به عنوان يك اصل متعهد است و دغدغه اجتماعي در آن بوضوح بچشم مي خورد.نمايش ساختاري خطي را براي روايت خود اختيار مي كند.در اين شيوه مهمترين اصل ساده گي شخصيت ها و روايت است .پيچيده گي در اينگونه نمايش ها وجود ندارد و يا اگر وجود دارد با ابزارهاي ساده بوجود آمده است.چرا كه قصد نمايش ايجاد سوال و معما نيست و تماشاگر هم براي حل و راز گشايي معماهاي جنايي به سالن نمايش نمي آيد.

شايد بتوان مهمترين مشكل نمايش را در ريتم آن دانست.نمايش داراي ريتمي طولاني است و همين مسئله باعث مي شود هر چند در ابتدا تماشاگران با اشتياق آن را دنبال كنند اما در ادامه از دنبال كردن ماجراهاي نمايش دلزده مي شوند.اين موضوع هر چقدر به انتهاي نمايش نزديك تر مي شويم، بيشتر احساس مي شود.از دست رفتن ريتم به عدم تسلط نويسنده و كارگردان به مديريت اطلاعات مريوط مي شود.در اين بخش بايد چند اصل رعايت شود.اول اينكه نويسنده براي جذب حداكثري تماشاگر و جذابيت هر چه بيشتر نمايش، اطلاعاتي را كه قرار است به تماشاگر بدهد را به تدريج در اختيار تماشاگر بگذارد دومين و مهمترين بخش اين مديريت،انتقال اطلاعات در انتهاي نمايش است.سيستم قطره چكاني اطلاعات باعث مي شود كه تماشاگر نمايش را تا انتها دنبال و مفهوم آن را بطور كامل درك كند.تعليق  كه از عناصر مهم روايت در نمايش محسوب مي شود،با مديديت درست اطلاعات كاركرد خود را حفظ خواهد كرد.در غير اين صورت اين مهمترين اصل از داستان و روايت درست عمل نكرده و تماشاگر درگيري خود با اثر را كه مهمترين عنصر تاثير گذاري در يك نمايش است را از دست مي دهد.

نمايش بازي هاي يكدستي دارد و بغير از بازيگر نقش پدر كه نوعي انزوا را در نمايش به تماشا مي گذارد، باقي بازي ها خوب و حساب شده هستند.خوشمزه گي هاي كلامي در نمايش يك حسن به حساب مي آيد اما از آنجا كه اين موضوع به افراط كشيده مي شود، به نمايش لطمه مي زند.در جاهايي ديالوگ ها به كشف حقايق و نشان دادن چهره واقعي شخصيت ها كمك مي كند اما در بخش هايي هم به نظر مي رسد نمايش به قدري مرعوب آرائه هاي كلامي خود مي شود كه بقيه وظايف خود را از ياد مي برد.

دو يك به نفع باسلونا تا همين جا هم از بهترين هاي جشنواره است.نمايشي كه از منظر تعهد اجتماعي كه از مهمترين عوامل در سنجش يك اثر نمايشي است ،امتياز قابل قبولي را كسب مي كند و اگر توجه كافي به بعضي مسائل از جمله درستي ريتم و يكدستي بازي ها مي كرد ،نمايشي بي نقص مي گرديد.نمي توان نمايش را ديد و از بازي پسر آن حرفي نزد.بازي روان به همراه راهنمايي درست باعث شده كه وي با وجود سن كم يكي از بهترين بازي هاي جشنواره را ارائه دهد.   

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 12:38 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش باغبان مرگ

نوشته :"محمد چرمشير"كارگردان:"آروند دشت آراي"

سعيد محبي

تركيب همكاري نويسنده اي مانند محمد چرمشير با كارگرداني همچون آروند دشت آراي يادآور آثاري تجربي است.در اين ميان اگر بازيگري همچون آتيلا پسياني هم در آن بازي كند كه نتيجه از قبل معلوم است.اما نكته اي كه در اين ميان بايد به آن توجه كرد غلظت عنصر تجربه دراين گونه آثار است.در اصل آثار معروف به تجربي رويكردي زيبا شناسانه را در دستور كار خود قرار مي دهند.چنين نمايش هايي براي تماشاگران عادي قابل درك نسيتند و يا حداقل بيننده هاي عادي به آن اقبالي نشان نمي دهند.اقشاري از قبيل هنرمندان و يا قشر تحصيلكرده از مصرف كنندگان آن محسوب مي شوند.اين موضوع به خودي خود مشكلي ايجاد نمي كند.اين طبقه هرچند جمعيت انبوهي از مردم را تشكيل نمي دهند اما بهر حال براي خود جمعيت قابل توجهي هستند و نياز به نوع خاصي از نمايش دارند كه جامعه هنري و تئاتري مي بايست آن را هم تامين كرده و در دستور كار خود قرار دهد.

نگاهي به تاريخ آثار تجربي در تئاتر كشور نشان مي دهد كه نخستين كوشش ها در اين زمينه به دهه چهل برمي گردد.با تاسيس كارگاه نمايش كه زير نظر نويسندگان و كارگردانان جواني همچون عباس نعلبنديان و ديگران اين نهضت در تئاتر به اوج خود رسيد.در ادامه سفر هنرمندان ايراني كه اغلب براي تحصيل و كسب تجربه وآموزش نمايش هاي تجربي به اغلب كشورها ي جهان سفر مي كردند،به همراه ترجمه كتب نمايشي و تئوري باعث افزايش توليدات در اين بخش و همچنين علاقمندي هنرمندان بخصوص جوان تر ها شد.در اين بخش هم مانند بخش هاي ديگر تئاتر كشور دچار سوءتفاهم شده است.يكي از اين موارد اجراي چنين نمايش هايي در سالن هاي شهر از جمله تئاتر شهر است.در هيچ جاي دنيا نمايش هاي تجربي در سالن هاي روتين تئاتر اجرا نمي شود.اين قبيل آثار در مكان هاي مخصوص خود به صحنه مي رود.علاقمندان به نمايش هاي تجربي هم مي دانند در كجا نمايش هاي خود را به تماشا بنشينند.براي همين هيچ تداخلي بين نمايش هاي تجربي و غير تجربي در تئاتر رخ نمي دهد و زندگي طبيعي نمايش لطمه نمي بيند.

اجراي آثاري همچون باغبان مرگ كه متعلق به گونه نمايش هاي تجربي است هرچند در قالب اجراي نمايش در جشنواره تئاتر فجر قابل توجيه است اما به عنوان اثري در روي صحنه هاي تئاتر و در جريان زندگي عادي تئاتري توجيه قابل قبولي ندارد.چندي است صحنه هاي نمايش كشور در سالن هايي كه بيشتر در مناطق مرفه شهر قرار دارند اقدام به اجراي نمايش هايي مي كنند كه كمتر دغدغه اجتماعي وحل معضلات جامعه را دارند و بيشتر براي نمايش دادن چهره هاي محبوب مردم در سينما  واجراي گروه هاي معروف موسيقي در صحنه نمايش به روي صحنه مي روند.تا اينجا مسئله اي نيست.بهر حال بعضي از تماشاگران هم خواهان ديدن چهره هاي سينمايي و تلويزيوني در روي صحنه تئاتر هستند.مشكل آنجا بوجود مي آيد كه عدم توجه به دغدغه هاي اجتماعي از روي عمد و در خوشبينانه ترين شكل آن بر اساس سهل انگاري صورت مي گيرد.به هر دليلي كه اين اتفاق بيفتد،نتيجه يكي است:نمايشي كه در اين شكل به روي صحنه مي رود نه تنها اثر تاثير گذاري نيست،بلكه در جاهايي مخرب هم از آب در مي آيد.چنين ديدگاهي نمي تواند ادعا و پرچمدار فرهنگ باشد چرا كه غم معاش كورش كرده است.او تئاتر را در قالب امري تجاري مي سنجد و نه فرهنگي.از نقطه نظر اين گونه آثار كه خود را مستقل مي دانند ،تئاتر هم مانند هر امر تجاري ديگر مي تواند با تدابيري هزينه هاي خود را درآورده و به معيشت هنرمند كمك كند.با رفع و رجوع معيشت هنرمندان نه تنها مخالف نيستيم ،موافق هم هستيم.اما قيمتي كه هنر براي آن پرداخت مي كند مهم است.

از سوي ديگر تجربه ثابت كرده كه در اين گونه نمايش ها ادا و اصول زيادي وجود دارد.هم از سوي هنرمندان و هم از سوي تماشاگران.هنرمندان بيش از آنچه كه هستند نشان مي دهند.تماشاگران هم براي ديدن نمايش نيامده اند.آمده اند تا نداشته هاي خود را به رخ دوستان و آشنايان بكشند.انگيزه هر چه كه باشد،نتيجه يكي است:تئاتري كه با ادا و اصول همراه باشد تئاتر نيست.همان اداست.همان اصول است.همان عقده نداشته هاست.براي همين بعد از ديدن نمايشي از اين دست در ذهن و فكر تماشاگر سوالي طرح نمي شود.تماشاگر كمترين درگيري با نمايش دارد.تنها حسن اين گونه نمايش ها همان استقلال مالي آنهاست.

باغبان مرگ را يك تكنسين تئاتر كه محمد چرمشير است نوشته است.او بخوبي نمايشنامه را مي شناسد و به تكنيك ها و ظرايف آن آشناست.ميداند كجا كوتاه بيايد و كجا را بكشد.تماشاگر را بخصوص از نوع ايراني اش را مي شناسد.حوصله و آستانه تحملش را هم بخوبي مي داند.براي همين با استادي تمام با تماشاگرش بازي مي كند همان طور كه در ديگر آثارش اين كار را بخوبي انجام داد.در باغبان مرگ هم به همين منوالذ عمل مي كند.يك زن خبرنگار از مردي كه دست به كشتار بيست و پنج زن زده،پرسش هايي در خصوص قتل ها طرح مي كند.قاتل به خونسردي به آنها جواب مي دهد.در انتها به نظر مي رسد جايگاه آنها عوض شده و حالا مرد است كه از زن بازجويي مي كند.چنين چرخشي در تئاتر بخصوص درسينما كاربرد بسياري دارد و همچنين نمونه هاي بسياري كه قابل اشاره است.هرچند نويسنده در كارش همه اصول حرفه اي را رعايت كرده و كاملا در لباس يك تكنسين به درستي كار خود را انجام مي دهد،اما كارگردان از اين منظر از او عقب تر است. در اجرا كارگردان با زباني پر تكلف قصه خود را بيان مي كند.ميزي دراز كه تا آخر معلوم نمي شود چرا چنين انتخابي اتفاق افتاده است.هرچند تجربياتي كه از ديدن صدها نمايش براي بيننده اتفاق افتاده حدس هايي را مي شود زد اما پيشنهاد نمايش واضح و روشن نيست.در طول اجرا بينندگان فقط نيمي از آد مها و صحنه را مي بينند و چنين تمهيدي نه تنها به رونمايي تفكر پشت صحنه نمايش كمكي نمي كند بلكه لبهامات فراواني را هم بوجود مي آورد كه حل آنها خودش معضلي است.استفاده بازيگران از "هاش اف"نه تنها كمكي به اجرا نمي كند بلكه نمايش را با نقضي كه همانا ناشي از ناتواني بياني بازيگران است روبرو مي كند.باغبان مرگ در راستاي اجراي آثار مستقل(تنها از نظر مالي)در ادامه تجربيات زيباشناسانه اين گونه آثار و كارنامه اجرايي كارگردانش اثري قابل قبول به حساب نمي آيد.      

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 9:3 ] [ سعید محبی ]
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

به نام خدا

نگاهی به نمایش سفر رویایی کوتوله ها

شاید بتوان به جرات گفت عنصر همذات پنداری که در انواع هنر از جمله هنر نمایش از آن نام برده واز عناصر مهم هر نمایشی هم محسوب می شود، در جذب کردن تماشاگر اهمیت ویژه ای دارد.همین مسئله زمینه اصلی پدیده ی مانند کارتارسسیس را که از قرن ها پیش به عنوان یکی از اهداف تراژدی به طور خاص ونمایش به طورعام بیان شده است را به وجود می آورد. همذات پنداری زمانی بوجود می آید که هم تماشاگر وهم گروه نمایش به تجربه ای مشترک رسیده ویا به آن اشاره کنند. با این تعریف عنصر همذات پنداری بدون حس مشترک بوجود نخواهد آمد. چگونه ممکن است احساسی از تماشاگر برانگیخته شود در حالیکه هیچ تجربه ویا تصویر ذهنی نسبت به آن مسئله در او وجود ندارد؟ برای رسیدن به چنین کیفیتی، نمایش  باید علاوه بر ایجاد فضایی آشنا، بتواند به لایه های درونی قصه نفوذ کند. در سطح چیز زیادی وجود ندارد هر چه هست در عمق نمایش وجود دارد. نمایش می بایست عناصر داستان ویا روایت را بومی کند ویا به کیفیتی نزدیک به آن برساند. فضاهای غیر مملوس وبه طور خاص خارجی بدون پیش زمینه فرهنگی ویا تصویر سازی ذهنی آشنا ومملوس نمی تواند موفق به جذب تماشاگر شود. بدون این مسئله هم درگیری ذهنی تماشاگر با اثر اتفاق نمی افتد ودر نتیجه چیزی که حاصل می شود بجای جذب حاصلی بجز دفع نخواهد داشت. هر چند همذات پنداری وایجاد تجربه یا حسی مشترک را می توان به تمام انواع نمایش ها تعمیم داد اما عنصر فانتزی بیشتر در نمایش کودک کاربرد دارد. البته این جمله به معنی عدم وجود این عنصر در دیگر گونه های نمایشی نبود ونیست بلکه تاکید واهمیت آن در نمایش کودک را مورد تاکید قرار می دهد.

فانتزی کیفیتی ذهنی است که در صحنه وبا عناصر مختلفی از جمله اشیا ،لوازم صحنه،نور و ...به تصویرهای دیداری تبدیل وتوسط تماشاگر درک می شود. در این قسمت هنرمند وظیفه ایجاد چنین وضعیتی را دارد تا دنیای کودکانه ای پدید آورد که تماشاگر از جمله تماشاگر کودک خود را در میان وهمپای بازیگران ببیند وفضا وقصه را به راحتی درک کند. فانتزی علاوه بر این ، وظیفه تلطیف فضای نمایش را هم دارد به این معنی که ایجاد فضای کودکانه که مخاطب کودک ونوجوان را با خود همراه کند وتا انتهای نمایش با خود بکشاند نیز از کارکردهای فانتزی است. بدون شک هر اثر متعلق به نمایش های کودک ونوجوان بدون وجود درصد متغیری از این عنصر محکوم به شکست است.

سفر رویایی کوتوله ها با توجه به این دو مولفه در یکی راه افراط ودر دیگری راه تفریط در پیش گرفته است. داستان نمایش درباره سفر دو مجسمه کوتوله وارد ک کوکی است که در حیاط خانه ای که متعلق به خانواده ای کوچک است (پدر،مادرو فرزند) می باشد.در این سفر آنها با گربه و سگی همراه می شوند تا به کنار ساحل بروند.سفر موجودات زنده مانند گربه و سگ با عناصر بی جان همچون کوتوله ها و اردک کوکی به اندازه مناسب حاوی عناصر فانتزی است. از این رو این عنصر به اندازه کافی در داستان وجود دارد.این عنصر همچنین در تارو پود فضای داستانی نمایش هم که در لایه های زیرین  اثر که همان سفر یعنی عنصر آشنای تمام قصه ها کودک است ،نیز وجود دارد.شخصیت های نمایش دست سفری می زنند که خطرات زیادی در آن وجود دارد.فانتزی موجود در اجرا قدری اغراق شده که به نظر می رسد به جای گستردن در اعماق ای به شکل و سطح بالایی  نمایش پرداخته است.هر چند در ظاهر این موضوع اشکالی بوجود نمی آورد اما در صحنه هایی که به ارتباط عناصر بی جان کوتوله ها و ارد ک با موجودات زنده مانند سگ و گربه است خود را به خوبی نشان می دهد .وجود حیوانات در نمایش ها کودک و نوجوان از عنصر فانتزی ناشی می شود که از مشخصه های نمایشی کودک و نوجوان است.بخشی از این فانتزی ریشه در اساطیر دارد.حیوانات همیشه بخشی از زندگی بشر را تشکیل می دهند.چه آنها که با انسان ها زندگی می کنند چه آنها که زندگی نمی کنند.ذهن خلاق و فانتزی ساز برای هرکدام داستانی و شکل و شمایلی می آفریند.با توجه به همین کیفیت است که سگ سنبل وفاداری و اسب نشانه نجابت می شود. در فرهنگ های مختلف این اشکال فرق می کنند و هر کدام معنایی به فراخور خود می یابد تا جایی که در بعضی از فرهنگ ها بنابه مناسبات اجتماعی و شرایط اقلیمی مفاهیمی کاملا متضاد می بایند.سگ و گربه نمایشی هر کدام معنایی خاص از این منظر دارند.اما نگاه نمایش به آنها دیدگاهی اساطیری با بار معنایی افزوده نیست. نمایش این دو عنصر را از دیدگاه فانتزی و ترکیب آن با دنیای اشیاء و انسان مورد برسی قرار می دهد و به جنبه ایجاد فضایی فانتزی و کودکانه توجه دارد.فانتزی موجود در داستان در نمایش نمود بازی های کودکانه ای می یابد که برای جذب بیشتر مخاطب با عناصری همچون رنگ دکور و تاحدی هم نور پردازی در هم آمیخته است.قصه ی نمایش روان جذاب است و نمایش به راحتی و روانی آن را تعریف می کند.اگر چه دراکثر نمایش ها و داستان های کودکانه مانند داستان کدو قلقله زن سفری در اعماق جنگل اتفاق می افتد اما در نمایش سفر از شهری به شهر دیگر و برای رسیدن به کنار ساحل  و برای اتفاقی سرکرم کننده شکل می گیرد.در این سفرخطر هم از نوعی دیگر تعریف می شود.در داستانهای سنتی جنگل و سفر در آن برای رسیدن به معرفتی خاص تعریف می شود اما سفر در نمایش چنین کار کردی ندارد و بشر بر جنبه های ایجاد فانتزی در دنیای کودکانه ختم می شود که البته سرگرمی را چاشنی خود دارد.از همین منظر نمایش به ایجاد فضای فانتزی به عنوان اصلی مهم توجه دارد و در این راستا به قدری پیش می رود که ایجاد فضایی مفرح و فانتزی گونه برایش به یک اصل تبدیل می شود و از باقی جنبه های خود باز می ماند.چنین موردی به اثر لطمه می زند و نمایش را از دیگر کارکردها و وظایف یک اثر نمایشی باز می دارد.

موسیقی و استفاده از آن در هر اثر نمایشی از امتیازات آن به حساب می ٱید.این عنصر برای ساخت فضا بسیار مهم است.در بخش هایی هم تشدید فضایی خاص و ایجاد کیفیتی احساسی در نمایش در دستور کار یک اثر قرار می گیرد.نمایش در لحظه های مختلف از این عنصر و اشعاری که مطابق با فضای نمایشی است ،استفاده می کند.این عنصر در نمایش بیشتراز عناصر دیگر فضای کارگردان را به وجود می آورند.فانتزی موجود در نمایش بوسیله موسیقی تشدید می شود و فضایی لطیف و کودکانه را رقم می      زند.هر چند درپاره ای اوقات به نظر می رسد نمایش در این بخش راه افراط را در پیش می گیرد اما در مجموع مهمترین ویژگی نمایش همین عنصر به حساب می آید.

از دیگر عناصر نمایش لباس و دکور به ایجاد فضای فانتزی نمایش کمک می کند.شخصیت های نمایش دارای پوشش و گریم مناسب با شخصیت خود هستند و در این میان نقش اردک کوکی با بازی زیبای بازیگرش از همه چشم گیر تر است.اما مسله این است که باید در نظر گرفته شود تا نمایش را دید دیدنی تر کند تکیه کارگردان بر صحنه لباس دکور و نور و ایجاد کیفیتی از فانتزی و بوجود آوردن فضایی کودکانه است بدون اینکه توجهی به تماشاگر وایجاد تجربه ای مشترک در دنیای نمایش و تماشاگران بنماید.

شاید دیدن صحنه های نمایشی برای تماشاگر کودک به علت وجود رنگ و بازی های دنیامیک جالب و جذاب باشد اما درکل نمایش به عمق مفاهیم نمایشی نفوذ نمی کند.

 

 

[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 11:5 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش "در همين حوالي"نوشته و كار:جلال تجنگي

 

سعيد محبي

در همين حوالي نمايش لحن است چرا كه بخش اعظم روايت نمايش را همين عنصر پيش مي برد.نمايش داستان چهار فارغ التحصيل دانشگاه صنعتي شريف را روايت مي كند كه با هم شركتي را تاسيس و در زمينه واردات كالاهاي اساسي و ضروري فعاليت مي كنند.سعيد يكي از آنها با فرزانه،دختري كه در بخش ترخيص كالاي وزارت بازرگاني كار مي كند و ارتباط مستقيمي با حرفه آنها دارد،قرار ملاقاتي در كافي شاپي در نزديكي محل كار خود مي گذارد تا روسري كه برايش خريده را به او هديه بدهد.در اصل با اين كار به گفته خودش قصد دارد بخشي از روياهاي خود را زنده كند.يك ساعت بعد،محمد رضا كه طبق توافق همگي در راس شركت به عنوان ريئس شناخته شده است،نامزد خود را به جمع معرفي مي كند.اين دختر كسي جز فرزانه نيست كه حالا همان روسري كه سعيد برايش خريده را سر كرده است.با وقوع اين صحنه نمايش اولين سوال و يا به تعبيري نخستين گره خود را مي اندازد و تماشاگران را به حالت آماده نگه مي دارد تا صورت مسئله را هر چه عميق تر به تماشاچيان منعكس كند.اولين مسئله اي هم كه براي تماشاگر روشن مي شود اين است كه آيا با اثري اخلاقي روبرو هستيم؟آيا فرزانه دختري است كه باجمع علاقه مندانش چنين رفتاري را مي كند؟سعيد چندمين شخص است كه قرباني هوا و هوس او مي شود؟هرچند فرزانه در صحنه اي عنوان مي كند كه چنين عملي حاصل يك سوءتفاهم است و نه چيز ديگر،اما ذهن تماشاگر تا انتهاي نمايش درگير اين سوال است.

حقيقت اين است كه نمايش در همين حوالي نمايشي است كه مي خواهد مرزهاي اخلاق در زندگي امروز انسان را مشخص نمايد.دلبستگي و علاقه انسان ها به يكديگر تا كجا كشيده شده و انسان ها تا كجا مجاز هستند تا به اخلاقيات وفادار بمانند؟نمايش داراي دو قسمت است كه چنين بخشبندي حاصل نوع داستاني است كه در صحنه روايت مي شود.بخش اول داستان چهار دوستي است كه با همديگر شركتي را تاسيس كرده و به فعاليت اقتصادي مشغول هستند.اما تضاد هايي كه در دنياي دانشگاه و دنياي حرفه اي و كاري آنها وجود دارد باعث مي شود كه در دوستي هايشان هم خلل وارد شود.ورود فرزانه نمايش را با پرسشي اساسي روبرو مي كند:آيا اخلاق امري نسبي است؟جواب نمايش به اين سوال در طول اجرا مشخص مي شود:بله نسبي است.نشانه هاي چنين برداشتي در لابلاي ديالوگ ها و گفتار نمايش وجود دارد.دوستان شركت كه روزگاري در يك دانشگاه و در يك كلاس درس مي خواندند،حالا مناسبات حرفه اي را فداي درآمد بيشتر كرده اند.آنها همگي بدنبال پول و كسب درآمد بيشترهستند.اعتبار آنها در ميان مردم و هم قطاران خود در پول نهفته است.پس بي دليل نيست كه در تمام لحظه هاي نمايش حرفي به غير از كسب درآمد نداشته باشند.همين مسئله است كه آنها را از هم دور و يا بهم ديگرنزديك مي كند.وقتي هر كدام از آنها به دليل جور كردن سهم خود براي انجام يك معامله به چالشي برمي خورند،شروع به قرباني كردن دوستي هاي خود مي كنند. مشكل اصلي آنها در اين است كه الترناتيوي براي زمان مبادا بخصوص براي روزگار بي پولي و گرفتاري خود ندارند.

نمايش دكور خود را به شكل دو طرفه مي چيند و تماشاگران خود را در دو سوي صحنه قرار مي دهد.هرچند چنين چيدماني جذابيت هاي خاص خود را دارد اما به دليل اينكه در نمايش منطق قابل قبولي براي آن طرح نمي شود،جايگاه خود را نمي يابد.اگر طراحي دكور طوري بود كه تماشاگران آن را به شكل معمول خود مي ديدندچه اتفاقي مي افتاد؟شايد به جرات مي توان گفت كه نه تنها هيچ اتفاقي نمي افتاد،بلكه از نقطه نظر بصري بهتر هم مي شد.از همين منظر طراحي دكور نه تنها به صميميت بين تماشاگر و بازيگران  كمك نمي كند بلكه نوعي آشنايي زدايي ايجاد مي كند كه به كليت نمايش لطمه هم مي زند.چنين ناهماهنگي متاسفانه در بازي ها هم وجود دارد.براي همين تماشاگر با طيفي از بازي هاي حسي و تكنيكي روبروست كه البته با گفتار و نگاه هاي مستقيم بازيگران به تماشاگران تشديد هم مي شود.از طرفي به نظر مي رسد كليه بخش هاي روايتي كه بازيگران با استفاده از تكنيك فاصله گذاري بيان مي كنند،نه تنها باعث غناي نمايش نمي شود بلكه كندي ريتم و خستگي تماشاگران نمايش را باعث مي شود.

آنچه به عنوان موسيقي در نمايش قابل شنيدن است از تمايلات و علاقه هادي از شخصيت هاي نمايش ناشي مي شود كه به موسيقي از جمله آثار روز بسيار علاقه مند است.با توجه به وجود اين شخصيت و موجي كه توسط آن باقي بچه ها را هم با خود همراه مي كند،انديشه استفاده از موسيقي در نمايش شكل مي گيرد.هر چند در نمايش به وفور از موسيقي استفاده مي شود،اما به علت عدم استفاده كاربردي نمايش از اين عنصر موسيقي به عنصري كاملا اضافه و ايستا تبديل مي شود كه براي پر كردن فواصل صحنه ها استفاده مي شود و كاركرد ديگري ندارد.نمايش شروع جذاب و مناسبي ندارد و پايان آن هم با ابهام و سريع صورت مي گيرد.به نظر مي رسد هنگامي كه نمايش به نقطه پاياني خود مي رسد،نويسنده به سرعت همه شخصيت ها را از صحنه نمايش بيرون كرده و به تندي اقدام به نتيجه گيري مي كند.

در همين حوالي سوژه مناسب و امروزي دارد اما به دلايل مختلف از جمله پرداخت نا مناسب قصه و البته اشخاص در نمايش در مجموع حرف خود را باسكته بيان مي كند.نمايش با روايت مستقيم كه حاصل برداشت نامناسب از بعضي مباحث روايي در هنر نمايش است به داستان لطمه زده است.چه بسا اگر نويسنده و كارگردان بجاي ادا در آوردن و ايجاد نوآوري هاي من درآوردي به روايت ساده نمايش مي پرداخت ،بسيار موفق تر بود.   

[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 13:4 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش آردليون

نوشته :گروه پانتوميم .كارگردان:ژيرار داداشيان.از كشور ارمنستان

زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند

سعيد محبي

پانتوميم سابقه طولاني در هنر نمايش دارد به طوري كه تاريخچه آن به قرن ها پيش بر مي گردد.اين هنر در طول زمان صيقل يافته و تغييرات بسياري يافته تا به شكل امروزي رسيده است.پانتوميم به شكل امروز با همنامان قديمي خود تفاوت بسياري دارد تا جايي كه تشخيص آنها از همديگر در بعضي مواقع غير ممكن مي نمايد.اين هنر در كشور ما سابقه زيادي ندارد و تقريبا به غير از چند حركت فردي  خودجوش،سابقه ديگري در تئاتر ندارد.آنچه امروزه به نام تئاتر فيزيكال در صحنه هاي تئاتر شاهدش هستيم نوعي از پانتوميم است كه بيشتر جنبه شخصي دارد.به اين معني كه برداشت افراد از اين هنر خلط مبحث شده است.آنچه به نام تئاتر فيزيكال روي صحنه مي رود نوعي از پانتوميم با دريافت هاي شخصي از اين هنر است.پانتوميم داراي داستان است در حالي كه تئاتر فيزيكال چنين نيست.

اين اولين بار نيست كه در جشنواره تئاتر فجر شاهد اجرايي از كشور ارمنستان هستيم.سال پيش هم از گروه ديگري از اين كشور، پانتوميم "دوستار پانتوميم"را شاهد بوديم.در "آردليون"شاهد داستاني از اساطير ارمني هستيم كه در آن تفكر اسطوره اي نقش پررنگي دارد.مهمترين مسئله اي كه در نمايش به چشم مي خورد تصوير سازي ديناميك و پوياست.حركات بازيگران در هر لحظه به تصويري پر جنب و جوش بدل مي شود كه در طي آن شاهد نقشي از مضامين تاريخي مي باشيم.هرچند چنين تصاويري با فرهنگ ما فاصله دارد اما به علت اشتراكات تاريخي تا حدودي قابل درك است. تاريخ ارمنستان هم مانند ايران داراي فراز و نشيب هاي بسياري است.چه بسا تاريخ اين كشورشاهد روايت ظلمي است كه بر سر اين قوم رفته است.از دوران اسطورها تا كنون ،اين ديار در تقابل با نيروهاي متخاصم بوده است.چه زماني كه زير سيطره اتحاد جماهير شوروي سابق بوده و چه زماني كه توسط كشور همسايه خود قتل عام هموطنان خود را شاهد بودند.برگ خونيني كه در هميشه تاريخ خواهد ماند.

تصاوير عجيب و غريب نمايش دور از ذهن نيست چرا كه ريشه در فرهنگ آن مرز و بوم دارد.سراسر نمايش پر از المان ها يي است كه با رفتارها و ذهنيت غريبي عجين شده است.جنگ تاريكي و روشني ،نيكي و بدي و زشتي و زيبايي بخش اعظم نمايش را تشكيل مي دهد.مسئله اي كه در تمام جوامع كاركرد دارد.همين موضوع باعث آسان شدن نمادهاي نمايش شده و فضاي ماليخوليايي نمايش را قابل هضم مي كند.جنگ بشر با پليدي ها، تاريخي ديرينه دارد.از زماني كه انسان پا به عرصه وجود گذاشت تا به امروز اين ستيز وجود داشته و تا زماني هم كه انسان بر روي كره خاكي زندگي مي كند ادامه خواهد داشت.

نكته مهم ديگر در نمايش بازي پر تحرك بازيگران است.آنها در صحنه آرام و قرار ندارند و اين به جنس نمايش بر مي گردد.وقتي صحبت جنگ نيكي با بدي باشد،نمي توان توقع آرامش داشت.هر كدام از طرفين بدنبال اثبات خود هستند و براي اين موضوع دست به هر كاري مي زنند.چرا كه همگي بر عقايد خود پافشاري مي كنند و درست هم همين است.چنين درگيري كه در دنياي نمايش به درگيري فيزيكي مشهور است از مهمترين و در عين حال از رايج ترين نوع درگيري به حساب مي آيد.قدرتمندي هر كدام از طرفين هم باعث مي شود رقابت شكل جدي تري گرفته و اثر نمايشي تاثيرگذارتر و تماشايي تر گردد.اگر طرفي از رقيبان به هر دليلي ضعيف باشد،درگيري ديدني را شكل نمي دهد چرا كه جنگ يك ضعيف با يك قوي داراي نتيجه اي معلوم و مشخص است.آردليون همه را با هم دارد.دو طرف به اندازه كافي قوي هستند تا مبارزه اي ديدني را شكل دهند.براي همين در تمام لحظات نمايش ،كششي قابل قبول براي ادامه و پيگيري نمايش وجود دارد.

اينكه چرا نمايش هاي كشورهاي تازه استقلال يافته با چنين كيفيتي از درگيري هاي فيزيكي همراه است تا حدودي  مشخص است.نوع زندگي و مسائلي كه در اينگونه از سرزمين ها وجود دارد چنين ويژگي را مي طلبد.جنگ انسان با طبيعت براي بقا از طرفي و مبارزه براي استقلال از طرف ديگر باعث شده در ادبيات و اسطوره ها هم كيفيتي شكل بگيرد كه براي بيننده جذاب و ديدني باشد.مسئله ديگري كه در نمايش قابل اشاره است، استفاده نمادين از رنگ است.نيروهاي شر غالبا از رنگ قرمز و نيروهاي مثبت از رنگ سفيد استفاده مي كنند.تفكيك شخصيت ها بوسيله رنگ كمك مي كند تا تماشاگر بخوبي آنها را از هم تشخيص بدهد.نور هم در اين ميان به كمك نمايش مي آيد و در مجموع هارموني پديد مي آورد كه ديدن نمايش را دلپذير مي كند.تصاوير ساخته شده در نمايش به كمك همه عناصر از قبيل نور ،رنگ و تا حدودي لباس در هماهنگي كامل،ريتمي مي سازد كه نمايش را به كليتي ديدني و نمايشي تبديل مي كند.از طرفي ريتم نمايش كه حاصل و برآيند كليه عناصر است در نمايش به خوبي حفظ مي شود و اين موضوع به چشم نوازي نمايش كمك مي كند.

آردليون تنها نمايشي با جذابيت هاي بصري صرف نيست.بلكه مجموعه كاملي از اجزا و عناصري است كه يك نمايش نياز دارد تا در ذهن تماشاگران خود خوش نشيند و اين نمايش تقريبا همه را با هم دارد.تاثير گذاري و تاثير پذيري نمايش با خلق تصاوير پر تحرك صورت مي گيرد و در مجموع رنگين كماني از كليه عناصر با هدفي روشن و كامل را در بر مي گيرد.        

 

[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 12:15 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهي به نمايش دختر يانكي

نيل سايمونيسم در ايران

سعيد محبي

استقبال هنرمندان تئاتر از نمايشنامه هاي نيل سايمون تنها به دليل طنز غالب در آثار وي نيست هرچند آثار وي در رده بندي نمايشي، جزء آثار كمدي سبك به حساب مي آيد.بلا فاصله اين توضيح لازم است داده شود كه منظور از سبك بي ارزش يا كم ارزش بودن آنها نيست بلكه به معني وجود عدم پيچيده گي است.طنز نمايش حاصل كنكاش نويسنده در جامعه امروزي بشر است.بشري كه در كوچك ترين امور زندگي و رفع روزمره گي هاي خود درمانده است.سايمون در خلال آثاري كه نوشته به تشريح وضعيت انسان امروز مي پردازد كه بر خلاف ظاهر متمدن و آرام خود ،دنيايي پر تنش را تجربه مي كند.تضاد در رفتار هاي امروز نتيجه دروغ پردازي و ريا كاري است و همه اينها حاصل دنيايي است كه انسان براي خود ساخته و پرداخته است.

نمايشنامه هاي سايمون سرشار از شوخي هاي كلامي است كه نويسنده طي آن همه چيز از جمله مناسبات انساني و موقعيت هاي سخت و پيچيده را به سخره مي گيرد.مانند ساير آثار نويسندگان آمريكايي، كمدي هاي وي هم پر ديالوگ و به تعبيري حراف هستند.در اغلب نمايشنامه هاي او از جمله دختر يانكي شوخي هاي كلامي با خوشمزه گي هاي حركتي درآميخته است به طوري كه در بسياري از صحنه ها تشخيص اينكه طنز نمايش حاصل شوخي كلامي است يا شوخي حركتي مشكل به نظر مي رسد.نيل سايمون در آثار صحنه اي خود طنز نمايشي مورد نظر خود را از تركيب طنز هاي متفاوت بدست مي آورد از قبيل طنز موقعيت،كلام و رفتار.ذهن جستجو گر نويسنده به كمك كمدي ايجاد شده لحظه هايي را مي سازند كه در كمتر طنز پردازي به چشم مي خورد. به تعبيري طنازي هاي كلامي و حركتي نمايشنامه هاي وي در آثار نمايشي جديد بي نظير است.شخصيت هاي آثار وي طنازانه حرف مي زنند و به همين شيوه هم فكر مي كنند.

اما شايد بتوان مهمترين دليل استقبال و توجه مردم و هنرمندان از نمايشنامه هاي وي را در تفكر عمومي اين آثار دانست.به اين معني كه نمايش نامه هاي وي بهترين گزينه براي عمومي كردن تئاتر و نمونه بارز تئاتر براي همه است.جذابيت آثار او بواسطه تكنيك هاي خاصي است كه سايمون به كار مي برد.اين موارد بطور كلي در دو حوزه خلاصه مي شود.اول بكارگيري عناصري مانند ابهام،تناقض و اغراق كه توسط آن نويسنده به طنز كلامي مورد نظر خود دست مي يابد و در درجه دوم پرداختن به زير متن هايي مانند تمسخر زندگي آمريكايي و تحقير نظام سرمايه داري كه به نوعي در اكثر آثار او به چشم مي خورد.تركيب ماهرانه اين دو در نمايشنامه هاي او از دختر يانكي جوي را بوجود آورده كه طنز و جدي در كنار يكديگر و به كمك ديگر اجزاي نمايشي بيشترين درگيري ذهني تماشاگر را موجب مي شود.

دختر يانكي از جمله آثار نيل سايمون است كه تمام مولفه هاي نمايشي وي را دارا مي باشد.شوخي هاي كلامي وي و همچنين صناعات ادبي  در اين نمايشنامه چشمگير است.نيل سايمون با نگارش اين اثر نشان داد كه نوشته هايش دنباله طبيعي نمايش هاي سرگرم كننده و مفرح آمريكايي است كه از سالها پيش در برادوي به روي صحنه مي رفته است.داستان نمايش در مورد دو دوست است كه از سال ها پيش باب همكاري را با چاپ و نشر مجله اي باز كرده اند و كم وبيش با وجود مشكلات و تنگنا هاي مختلف به همكاري خود ادامه مي دهند.ورود دختري و ساكن شدن وي در آپارتمان روبرو نظم زندگي آنها را به هم مي زند.هرچند آن دو د رابتداي ماجرا تنها مشكل مادي حاصل از كم فروش بودن مجله را دارند اما با ورود دختر و عشقي كه نويسنده مجله كه مردي نيمه ديوانه و تا حدودي نابغه است به وي پيدا مي كند مناسبات دو دوست بهم مي ريزد. به طوري كه تمام حواس مرد معطوف دختر شده و عملا از نوشتن باز مي ماند.ترفند هاي صاحب امتياز مجله هم به جايي نمي رسد و روز به روز بر مشكلات نشر مجله افزوده مي شود تا جايي كه مجله به مرز فروپاشي مي كشاند.اجراي بهرام تشكر از نمايشنامه دختر يانكي مطابق با اثر نوشته و در راستاي همان مسائلي است كه عنوان شد.شوخ وشنگي كه در بازي بهرام تشكر در نمايش وجود دارد در كنار جديت دوست و همكار مطبوعاتي اش تضادي را بوجود آورده كه در نهايت به درگيري ذهني و فروپاشي روحي و رواني شخصيت ها در نمايش مي انجامد.نمايش در طراحي دكور هم به سمت و سوي نوعي فرح رفته به طوري كه با بكارگيري رنگ هاي روشن،آرامش خاصي را در طول اثر در صحنه ايجاد كرده است.بازي يكتا ناصر علي رغم تلاش فراوان او براي ارائه شخصيتي عاصي كه بر هم زننده مناسبات زندگي دو دوست و همكار است ،با ديگر عوامل نمايش از جمله بازي ها هماهنگي لازم را ندارد.در اجراي صحنه اي نمايش هماهنگي لازم در بين كليه اجزاي نمايش به چشم مي خورد به طوري كه تماشاگر شاهد اجرايي با اجزايي هماهنگ و به نوعي تاثير گذار مي باشد.

دختر يانكي در ادامه نهضت تئاتر براي همه و عمومي كردن هنر نمايش اثري قابل اعتناست.صحنه هاي تئاتر امروز ما به اجراهايي اينچنين براي كشاندن مردم عادي به صحنه هاي تئاتر نياز دارد.كوشش گروه نمايش براي دستيابي به چنين هدفي قابل ستايش است.    

 

[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 12:14 ] [ سعید محبی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

همکار محترم مطبوعاتی

با سلام

خبر جلسه نقد و بررسی نمایش احساس آبی مرگ ارسال می گردد.لطفا به هر شکل که صلاح می دانید آن را در جریده خود منعکس نمایید.با سپاس.روابط عمومی کانون ملی منتقدان تئاتر.

 

جلسه ی نقد و بررسی نمایش"احساس آبی مرگ"نوشته ی "سجاد افشاریان" و به کارگردانی"امین میری" با حضور" سعید محبی"،" حسن پارسایی" و" بابک فرجی" از اعضای کانون ملی منتقدان تئاتردر روز چهار شنبه چهارم دی باحضور نویسنده، کارگردان، بازیگران ودیگر عوامل نمایش به همراه تماشاگران علاقه مندان در تالار سنگلج برگزار شد.

در ابتدای این جلسه سعید محبی عضوهیات مدیره ی کانون ملی منتقدان تئاتربه نام نمایش به عنوان عاملی مهم در جذب مخاطب اشاره کرد و گفت:"عنوان احساس آبی مرگ جذابیت لازم را برای جذب تماشاگردارد. در این عنوان برای کلمه ی مرگ رنگ و احساس قائل و به آن شخصیت داده شده است.این در حالی است که مرگ به معنی هیچ و خالی از هر گونه معنای و رنگی است".

این منتقد تئاتر در ادامه به اجرای نمایش در سالن سنگلج پرداخت و افزود:"از آنجائیکه در این سالن آثار و نمایش های سنتی و آئینی اجرا می شود، اجرای چنین نمایشی با این مضمون و نگرش کمی عجیب به نظر میرسد".

وی سپس موضوع قصاص و فضای کانون اصلاح تربیت را برای نمایش به عنوان موضوع و فضایی جدید در آثار صحنه ای دانست و گفت:"قصاص از  موضوعات حساس در جامعه است. حقی است که اگر استفاده شود نوعی حروف و حدیث و اگر نشود داستان دیگری با خود به همراه دارد. پرداختن به این مضمون جسارت می خواهد که برای این موضوع باید به گروه تبریک گفت.تعهد نویسنده و کارگردان برای به صحنه بردن نمایشی که از دردهای اجتماع سخن به میان می آورد، ستودنی است.در میان خیل آثاری که امروز به صحنه می رود و از فرط بی خاصیت بودن، روح را از صحنه های نمایشی دور می کند ،اجرای نمایش هایی مانند احساس آبی مرگ حرکتی قابل توجه است".

حسن پارسایی دیگر منتقد تئاتر در ابتدای سخنان خود به رویکرد مختلف نقد پرداخت و گفت:"منتقد با اشرافی که به مباحث جامعه شناسی و نقد هنری دارد ،یک اثر هنری و یا نمایش را کالبد شکافی می کند که ممکن است با سخنان تولید کنندگان نمایش متفاوت باشد.این مسئله از الزامات کار نقد است و به معنای شکاف وتضاد بین هنرمندان نیست".

وی سپس به تفاوت نمایش و تئاتر پرداخت وضمن تشریع چیستی نمایش به متن اثر اشاره کرد و افزود:"موضوع مرگ در نمایشنامه بسیار تلخ بیان شده است. شخصیت ها هر کدام گزارش موقعیت خود را می دهند و در آن اتفاق نمایشی نمی افتد. برای همین جنس نمایش از نوع گزارش است که برای تبدیل شدن به تئاتر به الزاماتی نیاز دارد".

عضو کانون ملی منتقدان تئاتر در ادامه، گزارش های ارائه شده را نمایشی خواند و گفت:" اجرای نمایش یک میزانسن دارد و باقی حرکت ها در حیطه ی نمایش نمی گنجد. شخصیت دخترک سپید پوش که نماد کودکی شخصیت های نمایش است و چهارپایه هایی که دار زده می شوند نمایش را تمثیلی می کند که این مسئله به ساختار کلی نمایش لطمه می زند".

حسن پارسایی سپس به شکل مطلوب یک نمایش اشاره کرد و گفت:"نمایش دارای ساختار خاصی است که باید هر اثری آن را رعایت کند. این نمایش باید یکی یا دو تا از شخصیت ها را انتخاب می کرد و سپس به شرح وقایع آنها می پرداخت.در این صورت گزارش ها تبدیل به نمایشنامه می گردید.پخش تصاویری از فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله و همچنین سخنان عزت الله انتظامی نشان می دهد که انتخاب این صحنه ها در نمایش موضوعی بوده وهر کجا که کارگردان موردی را مناسب تشخیص داده برای پخش انتخاب کرده و در صحنه به نمایش در آمده است".

بابک فرجی عضودیگر کانون ملی منتقدان تئاتر به تناقض در عرصه های فرهنگی و هنری از جمله تئاتر اشاره کردو سرچشمه آن را در تفکر اسطوره ای دانست و گفت :" این نمایش ، نمایشی پداگوژیکی وآموزشی  است که می خواهد مفاهیم مورد نظر خود را از هر طریقی انتقال دهد. بحث بر سر این است که آیا محتوای اثر با قالب آن همخوانی دارد واگر دارد آیا تاثیر گذار هست یا نه؟"

این منتقد تئاتر در ادامه به تحلیل متن پرداخت و آن را گزارش هایی بر گرفته از صفحه حوادث روزنامه دانست و افزود :" احساس آبی مرگ گرته برداری از یک سری اتفاقات روز نامه ای است که در نفس خود روحیه ای دراماتیک ونمایشی دارد. اما چنین موضوعی بایدبا شیوه مناسب نمایشی تلفیق شود تا بتواند تاثیر گذار باشد. اشکال ندارد نمایشی از گزارش های مستند استفاده کند. اشکال از آنجا ایجاد می شود که تکنیک هایی که بتواند گزارش ها را به روح تئاتر نزدیک تر کند، در نمایش کمتر استفاده شده است".

فرجی سپس استقبال از یک نمایش را الزاما به عنوان برگ برنده آن ندانست وگفت:" تعداد گزارش های روی صحنه به قدری زیاد است که به نظر می رسد  نویسنده در میان آنها گم شده است. شاید با اعمال برخی تکنیک های نمایشی بشود به غنای نمایشی افزود. نمایش زیاده گویی دارد که باید خلاصه وبخش های زائد آن حذف شود. با بازنگری مجدد در متن توسط نویسنده واعمال برخی تکنیک ها توسط کارگردان می توان به نمایش بهتری از لحاظ شکل دست یافت".

امین میری کارگردان نمایش در ادامه جلسه ضمن اشاره به پوسترنمایش گفت:" در پوستر نمایش اعلام شده که نمایش برای زیر چهارده سال توصیه نمی شود. این مسله با مشورت بعضی از مشاوران انجام گرفت".

وی سپس در خصوص عنوان نمایش گفت: "عنوان احساس آبی مرگ بعد از روزها وماهها تمرین وعوض کردن عناوین مختلف بدست آمد. هنگام اعدام متهمین گرگ ومیش روزاست. وقتی که شفق آبی است . کسانی که به هر طریق حکم در باره اشان جاری می شود به آرامش می رسند. چه آنهایی که اعدام می شوند و چه آنهایی که عفو می شوند و به آرامش می رسند".

کارگردان نمایش احساس آبی مرگ سپس به معضل سالن اشاره کرد وگفت: "اجرا در مجموعه تئاتر شهر نیاز به چهره دارد وسالن ایرانشهر هم همچنین. برای اجرا در تالار حافظ باید پول داشته باشی.

در تالار سنگلج که در آن تخت حوضی اجرا می شود ، اجرای این نمایش به مثابه اجرای تعزیه است ".

کارگردان نمایش در ادامه به شیوه اجرای نمایش پرداخت و گفت:" نمایش مستند ، تاریخ کهنی دارد اما در کشور ما این مسئله کمتر انجام گرفته است. تلاش ما کوششی است برای رسیدن به نمایش مستند. در ایران نمایش "خون رقصه" کار"رضا صابری" به نوعی به ساختار نمایش مستند نزدیک است. نمایش مستند دو مشخصه دارد: یکی مونولوگ گویی ودیگری استفاده از تصاویر ومطالبی که به صورت مولتی مدیا انجام می گیرد".

بازیگر نقش آقای بیات در نمایش در ادامه به تشریح صحنه های مختلف نمایش پرداخت وافزود:" مخاطب نمایش قشر گسترده ای از مردم ،از طبقه نخبه تا سطوح پایین جامعه را در برمی گیرد. اما مسئله مهم باز هم برای من تائثرگذاری بر روی تمامی مخاطبان است. اگر به چنین موضوعی رسیده باشم، موفق هستم".

سجاد افشاریان نویسنده احساس آبی مرگ به انتخاب اسم نمایش نامه اشاره کرد و گفت:" عنوان واسم نمایش برای من به همان اندازه نوشتن متن مهم است. مرگ نقطه تعیین کننده در زندگی هر انسانی است اما برای بعضی از افراد نقطه شروع است نه نقطه پایان. اگر به این عنصر بپردازیم وبه آن فکر کنیم، می توانیم درک درست تر وبهتری از زندگی داشته باشیم".

وی در ادمه به روند تولید نمایش اشاره کرد وافزود:" احساس آبی مرگ به کمک هنرمندان بسیاری شکل گرفت. بازیگران نمایش جلسات متعددی در کانون اصلاح وتربیت داشتند وبر روی هم حدود هشت ماه کار جمعی وتلاش همگانی برای به صحنه بردن نمایش انجام شد.برای اجرای نمایش هیچ سفارشی از جایی نگرفتیم و نمایشی محصولی کاملا خود جوش است".

 

 

[ جمعه ششم دی 1392 ] [ 10:45 ] [ سعید محبی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ شخصی سعید محبی کارشناس وپژوهشگرفرهنگی وهنری،سینما وتاتر
موضوعات وب
امکانات وب
  • فصل زمستان
  • مهریه